اوباما یک فرصت تاریخی برای ایران بود
هیچ بازیگر ابرقدرت و فرامنطقهای نمیتواند به خاورمیانه بزرگ کمک کند، کلاف سر درگم منطقه تنها به دست بازیگران منطقهای باز میشود.
امروز همه کشورهای همسایه مسلمان و غیر مسلمان، عربی و غیر عربی باید به این خرد جمعی برسند که بحران سوریه و تروریسم تنها با تلاش سازمانی وهدفمند آنها حل خواهد شد، چراکه بحران در هر کجای منطقه تهدیدی برای سایر کشورها خواهد بود. باید امروز پس از چند سال که از وضعیت ناآرام سوریه، بحران یمن، لبنان، عراق و افغانستان میگذرد باید به این نتیجه رسید که هیچ بازیگری در خارج از منطقه و خاورمیانه نمیتواند آرامش و ثبات را به خاورمیانه بازگرداند، به ویژه که منطقه پس از اتمام ریاستجمهوری اوباما و روی کار آمدن هر یک از گزینههای کلینتون و ترامپ با شرایطی بسیار سخت روبه رو خواهد بود. به همین علت اکنون زمان آن فرا رسیده است که همه کشورهای ذی نفع منطقهای مانند ایران و عربستان، ترکیه و روسیه به دور هم گرد آیند و به اختلافات پایان ببخشند. چراکه در غیر این صورت آسیبهای ناشی از اختلاف تنها متوجه این کشورها بوده و سایر بازیگران از این فضا سود خواهند برد. در این راستا «آرمان امروز» با قاسم محبعلی مدیرکل پیشین بخش خاورمیانه در وزارت امور خارجه و تحلیلگر مسائل منطقه به گفتوگو پرداخته است که در ادامه میخوانید:
سفر اخیر ظریف را میتوان پایان گمانه زنی انزوای ایران در پی بهبود روابط ترکیه - روسیه و در نهایت ابهام زدایی از روابط تهران - آنکارا و مسکو - تهران قلمداد کرد؟
سفر ظریف به ترکیه پس از کودتا و دیدار او با همتای خارجی اش مولود چاووش اوغلی گام مثبتی بود، هرچند برای قضاوت و داوری این مساله که سفر ظریف و مذاکره وزیر امور خارجه با اوغلی را میتوان پایان ابهام زدایی در روابط دو کشور تلقی کرد، کمی زود است، اما به هر روی سه کشور روسیه، ترکیه و ایران به نحوی مسائل جغرافیایی شان و ارتباط آنها با نظام جهانی با یکدیگر گره خورده است. چون مهمترین لوله خط گاز روسها از اوکراین میگذشت مسکو دنبال یک معبر جدید میگشت که در حالت کنونی ترکیه برای حل این مشکل بهترین گزینه است. همین طور در مقابل برای ایران نیز این مسائل مطرح است ،چراکه مهمترین مسیر و راه ترانزیت ایران به اروپا، ترکیه است ،علاوه بر منافع اقتصادی، مسائلی فرهنگی و تاریخی نیز سبب میشود که سه کشور به هم نزدیک شوند. بنابراین ایران، ترکیه و روسیه ضمن اختلاف با یکدیگر به هم نیاز دارند. بنابراین نمیتوان تصور کرد که با سفر ظریف به ترکیه اختلافات این دو کشور مورد حل و فصل قرار گرفت. مهم این است که سه کشور به این درک رسیدند که روابط سه جانبه شان بسیار پراهمیتتر از مسائل دیگر است. چراکه با وجود اختلافات موجود میان دو کشور در منطقه باز هم ترکیه و ایران با یکدیگر مشترکاتی دارند. آن مشترکات این دو را به یکدیگر پیوند میدهد. در ظاهر امر ترکیه و روسیه هم به این نتیجه رسیدند و به تدریج آثار چنین تصمیم و رویکردی خودش را در منطقه نشان خواهد داد.
در آینده با وجود اختلاف نظر ایران، ترکیه و روسیه در مساله سوریه و مبانی تروریسم میتوان شاهد همکاری سه جانبه ایران، ترکیه و روسیه در مساله عراق و سوریه بود؟ آیا به نحوی شاهد یک ائتلاف سه جانبه توسط تهران، آنکارا و مسکو در این دو کشور درگیر جنگ و تروریسم خواهیم بود؟
این مساله کمی دور از دسترس است زیرا منافع هر سه کشور در سوریه با یکدیگردر تعارض است. از سویی گمان میبرم که هر سه کشور به خاطر مشکلاتی که باغرب پیدا کردند اکنون بسیار به یکدیگر نیاز دارند، بنابراین آنها میخواهند از ابزار و امکانات یکدیگر استفاده کنند تا روابط خود را با غرب بهبود ببخشند. به ویژه در مساله اوکراین مشکلات بسیار زیادی چون تحریم و انزوای سیاسی برای روسیه ایجاد شد و اکنون روسیه درصدد ترمیم روابط خود با غرب است. با نگاهی به گذشته میتوان دریافت که روسیه قبل از لغو تحریمها در قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران همکاری میکرد اما بعد از مساله اوکراین و تحریمهای اتحادیه اروپا رفتار پوتین با ایران تغییر کرد. روسیه پس از انزوای سیاسی خود سعی کرد در مساله سوریه نفوذ پیدا کند. در حالی که بعد از مساله برجام آمریکاییها علاقهمند بودند مساله سوریه را با ایران پیش ببرند و روسیه این فرصت را از ایران گرفت و خود را طرف مذاکرات با آمریکاییها قرار داد. بدینترتیب ضمن اینکه روسیه در مساله اوکراین و ایران در مساله برجام با محدودیتهایی برخورد کردند که همه این مسائل سبب میشود طرفین به یکدیگر نیاز داشته باشند اما نیاز استراتژیکی در شرایط کنونی چندان مورد توجه نیست. با این همه حداقل این سه کشور در کوتاهمدت میتوانند به یکدیگر امتیازاتی بدهند. چراکه شرایط در سوریه پایدار نیست؛ بازیگران اصلی سوریه بیشتر اعراب بوده و همچنین بازیگران دیگری مانند داعش و النصره هستند که میتوانند بازی را دگرگون کنند. بنابراین اگرچه مسکو، تهران و آنکارا به خاطر برخی از اختلافات طرفین نمیتوانند با یکدیگر ائتلافی داشته باشند اما سه طرف در زمینههایی میتوانند ملاحظات یکدیگر را در نظر گرفته و به منافع هم احترام بگذارند.
پس از توافق، مساله ای تحت عنوان برجام منطقهای مدنظر وزارت خارجه ایران بود، آیا گمان میبرید که زمینهها در حال حاضر برای حرکت در مسیر برجام منطقهای مهیاست؟
در مسائل خارجی باید هر چیزی را در زوایا و چهارچوب جغرافیا دید. در جغرافیای پس از برجام و قبل از اینکه روسها وارد عمل شوند و مدیریت مسائل منطقه به ویژه سوریه را بر عهده بگیرند کمی شرایط و فضای سیاسی نسبت به گذشته تفاوت کرده است. زیرا ایران میتوانست نقش چشمگیری در مساله سوریه، لبنان، یمن و عراق داشته باشد و شرایط به گونهای بود که ایران میتوانست یک طرف مذاکرات آن هم به صورت جدی باشد. اکنون شرایط نسبت به آن زمان تا اندازهای تغییر کرده است، در یمن یک جنگ بیسرانجامی اتفاق افتاده است، در سوریه بن بست سیاسی و بحران تروریسم همچنان ادامه دارد، در عراق اکنون تا اندازهای وضعیت تغییر کرده است، اما گمان میرود در مسائل خاورمیانه دو روند بیشتر نمیتوان پیش بینی کرد. یکی از روندها این است که هر یک از بازیگران منطقهای و غربی در سوریه سازخود را بزنند و هر یک از بازیگران به صورت جداگانه در منطقه با تروریسم مبارزه کنند و همچنان هزینه بدهند. روند دیگر آنکه قدرتهای بزرگ و منطقه دور یکدیگر بنشینند و در رابطه با آینده خاورمیانه تصمیم بگیرند. باید فضا به گونهای پیش برود که امنیت ارضی دولتها حفظ شده و ثبات و آرامش به منطقه بازگردد و کشورهای درگیر جنگ بتوانند با اراده ملی خود کشورشان را اداره کنند و مورد حمایت کشورهای دیگر قرار بگیرند تا از بحران جنگ و تروریسم خارج شوند. چراکه مساله سوریه اگر به همین منوال بگذرد قابل حل نخواهد بود. در لبنان اکنون ۵ سال است که حتی پس از چند سال پارلمان موقت است و سرنوشت انتخاب رئیسجمهور و کابینه همچنان نامعلوم است. افغانستان و عراق سرنوشت نامعلومی دارند، اما اگر همه کشورهای منطقهای و فرامنطقهای به دور یک میز گرد هم آیند شاید بتوان شاهد تغییراتی در منطقه بود. در واقع این نوع از مذاکره درباره آینده منطقه همان برجام است که در این صورت نه تنها ثبات و آرامش به منطقه باز میگردد و فقر و سایه جنگ از منطقه گرفته خواهد شد بلکه جهان نیز از تهدیدی به نام تروریسم رهایی خواهد یافت.
گفته میشود که ترکیه پس از کودتای داخلی رویکرد خود را نسبت به منطقه تا حدی تغییر خواهد داد، آیا در این صورت میتوان شاهد تغییراتی از سوی عربستان هم نسبت به منطقه بود؟
پس از بهار عربی در منطقه پان ترکیسم و پان تورانیسم در ترکیه اوج گرفت. امروز احساس کردند که باید اندکی سیاست منطقهای خود را در جهت منافع ملی و خارجی شان تعدیل ببخشند. از سویی روابطشان که با ایران و روسیه بهشدت تخریب شده بود بنابراین پس از این همه شکست در سیاستهای منطقهای و داخلی در جهت ترمیم روابط و تا حدودی تغییر رویکرد منطقهای خود پیش رفتند. لذا در رابطه با عربستان هم احتمال میرود که به خاطر منافع ملیاش تا حدی رویکرد منطقهای خود را تعدیل ببخشد و به نظر عربستان هم به این خرد خواهد رسید. تروریسم تهدیدی برای همه ملتهاست به همین علت عربستان ناگزیر است که خواه و ناخواه کمی رویکردهایش را نسبت به سوریه تعدیل ببخشد. امروز شرایطی در خاورمیانه حاکم است که در آن همه قدرتهای بزرگ حضور دارند و آنها هم میتوانند زمینهها را برای مشارکت همه کشورها در بحران منطقه به وجود آورند. رویکردهای منفی عربستان بیشتر ناشی از ترس و هراسی است که در تحولات منطقه به ویژه سوریه و عراق به وقوع پیوسته است. عربستان همواره بیم آن را داشت که آمریکا و سایر متحدانش پس از اشغال عراق به کشورهای دیگر بروند. سپس بهار عربی و مساله اخوانها مطرح بود و اختلافات مذهبی و قومی که در عراق، سوریه، یمن و بحرین وجود داشت، عربستان را به وحشت انداخته است به این خاطر عربستان با همه قوا از خود دفاع میکند و بیشترین تهدید را از سوی ایران به ویژه پس از برجام میبیند بدین جهت سعی میکند واکنشهای تندی نسبت به ایران نشان دهد. باید اطمینانی از سوی ایران به عربستان داده شود که هدف عربستان نیست، زیرا از هم پاشیدن عربستان برای همه کشورهای منطقه خطرناک خواهد بود. همان طور که وجود داعش برای سوریه خطرناک است. وجود داعش درعربستان نه تنها برای خود ریاض بلکه برای همه منطقه خطرناک است واز هم پاشیدن عربستان مساوی با از هم پاشیدن منطقه است. بنابراین فرو پاشیدن منطقه به نفع هیچ یک از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای نخواهد بود. اگر فضا و شرایطی از سوی ایران به وجودآید که عربستان احساس کند که هدف تهران آسیب واردکردن و لطمه رساندن به عربستان نیست بیشک شرایط تغییر خواهد کرد. شاید برخی با خود بگویند تلاشهای ایران هیچ فایدهای در قبال ریاض ندارد، باید گفت ترکیه در مقابل عربستان از مبانی توسعه یافتگی برخوردار است. عربستان به این دلیل که کشوری با ساختار سنتی است نسبت به ترکیه ممکن است دیرتر به این نتیجه برسد که ایران هدفش بیثباتی در منطقه نیست.
ایران با توجه به حسن همجواری تلاش نمود تاسیگنالهایی به عربستان مبنی بر مذاکره دوجانبه با ریاض و حل اختلاف ارسال نماید، اما چرا تلاشهای وزارت خارجه در این خصوص نسبت به عربستان ناکام ماند؟ امروز چه چیز ریاض و تهران را در مقابل یکدیگر قرار میدهد؟
دو مشکل وجود دارد. نخست آنکه سعودیها خواسته و ناخواسته درگیر یک جنگ ناسرانجام در منطقه شدند. تغییراتی نیز در خود عربستان پس از فوت ملک عبدا... به وجود آمد که البته هنوز آن تغییرات روشن نیست. این تغییرات سبب شد سیاستهای منفی و افراطیای در عربستان شکل بگیرد. گرچه تلاشهایی از سوی وزرات خارجه در دولت یازدهم صورت گرفت اما این تلاشها باز هم کافی نبود. چراکه در دولت گذشته افرادی در وزارت خارجه سر کار بودند که به برنامه هستهای مسلط نبوده و رویکرد و سخنان دولت تاثیر چندانی در مذاکرات هستهای نداشت در نتیجه مذاکرات هستهای روند دیگری را طی میکرد. باید در ایران میان وزارت خارجه به عنوان مرکز و هسته اصلی تصمیمگیری و همه ارگانها اجماعی صورت بگیرد و در راستای یک سیاست مثبت در قبال عربستان پیش بروند. در اینصورت میتوان شاهد نتایج مثبت از سوی طرف مقابل بود. تا زمانی که عربستان ببیند که وزارت خارجه تنها در سخن میگوید اقدامات ایران در منطقه سازنده است و ایران به دنبال درگیری با عربستان نیست اما در عمل مقامات امنیتی، نظامی، رسانهها و دستگاههای تبلیغاتی مواضع دیگری را در پیش بگیرند نمیتوان شاهد تغییری مثبت در روابط عربستان و ایران بود. زیرا در میدان عمل ما شاهد وضعیت دیگری هستیم که با مواضع و رویکرد دستگاه دیپلماسی تا اندازهای فاصله دارد که این ناشی از عدم هماهنگی ارگانها و سازمانها با وزرات خارجه است. ایران به خاطر مساله همسایگی با عربستان ناچار است برخی از رویکردهایش را نسبت به این کشور تغییر دهد.
یکی از نگرانیهای عربستان پس از توافق آن بود که ایران جا در پای او در منطقه میگذارد ایران چگونه میتواند این تعادل و توازن منطقهای را ایجاد کند؟
تعادل منطقهای ما پس از توافق به هم ریخته است. قبل از سقوط صدام، ایران، عربستان و تعداد دیگری از قدرتهای منطقهای وجود داشتند که یکدیگر را بالانس میکردند. در حقیقت پس از سقوط صدام عربستان احساس کرد که این بالانس بهم خورده است و همهچیز به نفع ایران پیش میرود. در دولت گذشته نیز هیچ توجهی به مدیریت این تحولات نشد. چراکه خواه و ناخواه ایران و عربستان با یکدیگر همسایه هستند و ما وعربستان کنار یکدیگر قرار داریم. همانطور که دو برادر نمیتوان از یکدیگر جدا کرد یا هویتشان را تغییر داد، کشورهای همسایه را هم نمیتوان حذف یا جابهجا کرد. بنابراین بهترین نحو ممکن این است که دو کشور با یکدیگر دوست بوده و از ظرفیتهای موجود یکدیگر بهره مطلوب ببرند. عربستان در طی سالهای ۲۰۰۴ تاکنون همواره احساس کرد که ایران سیاستهایی در منطقه در پیش گرفته که در رویکردهای خود هیچ توجهی به منطقه و کشورهای عربی ندارد. حتی اگر این دیدگاه اشتباه هم باشد کار دیپلماسی این است که دیدگاه درست و سازنده را به سمت مقابل منتقل کند. این وضعیت در حالی است که دستگاههای دیگر سیاست خارجی را در منطقه مدیریت میکردند و این فاصله و شکاف میان ایران و عربستان بیشتر شد. بنابراین روحانی تلاش کرد که وضعیت گذشته را جبران کند و اختلافات موجود میان ایران و عربستان را از بین ببرد، اما مسائل گذشته میان ایران و عربستان در مسائل منطقه ای هیچ گاه به اندازه سایر مسائل در درجه اهمیت قرار نداشت، مورد پیگیری و حل و فصل قرار نگرفت و اختلافات میان تهران و ریاض جدیتر شد. این بخش از سیاست خاورمیانه ای ایران نه تنها طی سالهای گذشته جدی گرفته نشد بلکه باید پیگیری آن به دولت منتقل میشد. بنابراین تا زمانی که پیگیری مسائل منطقه به ویژه ایران و عربستان به دولت منتقل نشود، نمیتوان انتظار داشت که مسائل ایران و عربستان مورد حل و فصل قرار بگیرد. ایران و عربستان باید خودشان مسائل یکدیگر را حل کنند و بازیگران و کانالهای دیگر نمیتوانند کمک چندانی به این دو کشور کنند. زیرا در غیر این صورت تنها دیگران هستند که از مسائل و اختلافات موجود میان دو کشور بیش از سایرین سود میبرند. اختلاف میان دو کشور سبب میشود که هزینه امنیتی رژیم صهیونیستی کاهش پیدا کند. حتی نیروهایی مانند داعش، القاعده و... از این وضعیت سود ببرند. خواسته و ناخواسته در به وجود آمدن این وضعیت کمک میکنیم، در این میان شکافهای موجود همچنان میان کشورهای منطقه بیشتر میشود.
اما یکی از مسائلی که اکنون نگاه جهان را به خود جلب نموده نتیجه انتخابات آمریکا و سیاست منطقهای رئیسجمهور بعدی این کشور است. بر این اساس تصور می کنید که کلینتون پس از اینکه به عنوان رئیسجمهور بر مسند قدرت بنشیند راه اوباما را در منطقه پیش میگیرد یا برعکس ما شاهد وضعیت متفاوتی در منطقه خواهیم بود؟
انتخابات آمریکا اینبار انتخابات ویژه و البته پیچیدهای است، به همین علت توجه نظام جهانی را به خود جلب کرده است. با در نظر گرفتن این مساله باید گفت در صورت پیروزی ترامپ جمهوریخواه وضعیتی به وجود میآید که آن وضعیت غیر قابل کنترل است. چراکه اروپاییها و حتی مردم آمریکا بسیار نگران پیروزی جمهوریخواهان و روی کارآمدن ترامپ در صحنه قدرت آمریکا هستند. انتخابات آمریکا تنها یک رای نیست بلکه نقش بسیار مهمی علاوه بر سیاست داخلی آمریکا در سیاست خارجی منطقه و جهان ایفا میکند و میان اعتقاد و دیدگاه ترامپ و کلینتون نسبت به مسائل داخلی و سیاست خارجی آمریکا فاصله بسیار زیادی وجود دارد. اما کلینتون سیاستهای اوباما را البته با نگرش و عملکردی سختگیرانه در رابطه با برجام ادامه میدهد. بنابراین بعید است با روی کار آمدن کلینتون ایران در رابطه با برجام دچار مشکل شود. اما کلینتون درباره سایر مسائل مانند سوریه و صلح اعراب و رژیم صهیونیستی حتی در برابر روسیه سیاست سختگیرانهتری دنبال خواهد کرد. با ریاستجمهوری کلینتون اتحاد اروپا و آمریکا بسیار جدی میشود و فضا برای بازی روسها در منطقه به ویژه سوریه تنگ میشود به همین علت روسها از برد کلینتون نگران بوده و بیشتر خواهان پیروزی ترامپ هستند. به ویژه اینکه کلینتون و دو قدرت بزرگ اروپا ترازمی و آنگلا مرکل سیاستهای بسیار مشابهی را در منطقه دنبال میکنند و این مساله اتحاد اروپا و آمریکا را بسیار جدی میکند که تاثیر ان در تحولات منطقه ملموس خواهد بود.
راهبرد منطقهای کلینتون تا حدی مشخص است. با این همه آیا نظر شما این است که ریاستجمهوری کلینتون به نفع ایران و منطقه خواهد بود؟
در آمریکا رئیس جمهور را در سه سطح باید دید، نخست کاراکتر و عملکرد شخص رئیسجمهور است و سپس گرایش حزبی رئیسجمهور و در نهایت نظام و ساختار آمریکا است. نظام آمریکا یک نظام سازمان یافته است و دارای دستورالعملهای مشخص و هدفمند است. اما گرایش حزبی رئیسجمهور میتواند در عملکرد او در دو حوزه داخلی و خارجی اثرگذار باشد. از سویی تجربه و باور شخصی افراد در عملکرد آنها تاثیر میگذارد، چراکه میان کلینتون و بوش بسیار فاصله است. بنابراین به خوبی میتوان دریافت که باور، تجربه فردی و رفتار حزبی در نگرش و دیدگاه دو فرد تاثیر گذاشته است. لذا فاصله گفتمان کلینتون و اوباما قابل توجه است. اوباما در آمریکا یک استثنا و یک فرصت تاریخی برای ایران در برجام بود همانطور که توافق با سیاستهای معتدل اوباما صورت گرفت سایر مسائل هم قابل حل بود. قطعا پس از اوباما شرایط سختتر خواهد بود حتی اگر دموکراتها برسر کار باشند اما اگر جمهوریخواهان بر سر کار بیایند وضعیت نسبتا تیره و تاری میان ایران و آمریکا در منطقه به وجود خواهد آمد. رفتار ترامپ به هیچوجه قابل پیش بینی نیست به ویژه در سال اول که روسای جمهور معمولا نوسانات بسیار زیادی در عملکرد و رفتار سیاسی خود دارند. به همین علت روی کار آمدن ترامپ در همان سال اول ریاستجمهوری فجایعی به بار خواهد آورد که جهان را تکان میدهد. زیرا آمریکا تنها کشوری است که مرزی میان تصمیمات داخلی و خارجی، امنیت ملی و جهانی و اقتصاد داخلی با اقتصاد خارجی خود قائل نیست. آمریکا یک کشور با مرزهای تعریف شده نیست، بلکه این کشور یک نظام جهانی به لحاظ امنیتی، ارتباطی، فرهنگی و اقتصادی است. بنابراین حتی تصمیمات داخلی آمریکا مانند سرمایهگذاری و نوع هزینههای بودجه بر کشورهای دیگر میتواند اثر بگذارد. در نتیجه بهطور کلی منافع ایران و منطقه در این است که دموکراتها بر سر کار باشند.





