فرصتیتاریخی برایصلح ایرانوآمریکا
شاید فرصت پیش آمده تماس تلفنی روحانی و اوباما، پس از دو دهه جنگ سرد شدید بین ایران و امریکا فرصتی نادر باشد. مهمترین حادثه همان انتخاباتی بود که در ایران اتفاق افتاد ...
اقتصاد آنلاین - در این قسمت با بررسی فرصت تاریخی پیشآمده، تماس تلفنی روحانی و اوباما و زمینههای آنرا بررسی خواهیم کرد. تماس تلفنی روحانی و اوباما تنها تمایل و اهتمام رییس جمهور و دستگاه دیپلماسی ایران نبود که منجر به تماس تلفنی بین روسای جمهور شد. درک جنبههای بیرونی و خارجی ماجرا، میتواند ما را نسبت به این موقعیت خطیر آگاهتر کند. همانطور که رییس جمهور و وزیر امورخارجه کشور توضیح داده اند ابتکار عمل و پیشنهاد عمدتا از سوی طرف امریکاییها بوده است اما چه حوادث و عواملی باعث شده است که چنین اهتمامی در طرف امریکایی هم وجود داشته باشد؟ همانطور که دکتر روحانی برای تماس، مذاکره و یا رابطهی با امریکا در داخل کشور با فشارهای زیادی روبرو بوده و خواهد بود، دستگاه دیپلماسی اوباما نیز با چنین هزینهای در امریکا روبرو است. یعنی اگر ابتکار عمل و تماس تلفنی و مذاکرات آتی همراه با نتایج ملموسی نباشد، میتواند برگ برندهای در اختیار مخالفان قرار دهد. شاید اگر اوباما در دور اول ریاستجمهوری خود بود که نیاز به انتخاب مجدد داشت با احتیاط بیشتری با این موضوع برخورد میکرد چرا که نوعی قمار نیز به شمار میرود. همین فشارها و هزینههای سیاسی و تخریب وجهه در نزد افکار عمومی بود که باعث شد به چراغ سبزهای احمدینژاد برای تماس و مذاکره وقعی نهاده نشود و قدمی پیش گذاشته نشود. اما چرا اینبار کاخ سفید و شخص اوباما چنین ابتکار عملی را انجام داده است و هزینههای مربوطه را پذیرفته است؟ شاید فرصت پیش آمده پس از دو دهه جنگ سرد شدید بین ایران و امریکا فرصتی نادر باشد. مهمترین حادثه همان انتخاباتی بود که در ایران اتفاق افتاد. در بعد داخلی، انتخابات سبب ترمیم شکاف عمیقی شد که به مدت چهارسال نیروهای سیاسی داخلی و مردم را در خود بلعیده بود و این پیروزی به سادگی و ارزانی به دست نیامده که به سادگی از دست برود. این اتفاق همینطور سبب شد که رییس جمهور ایران تغییر یابد. نفس تغییر رییسجمهور ایران به جهانیان دو خبر ویژه و مهم داده است. خبر اول اینکه "آنکه تصور میشد هولوکاست را انکار میکرد و یهودیستیز است و ماجراجویی میکرد فقط یک فرد بوده که به قدرت رسیده و حالا رفته است." این پیام که دیگر خطری جدی در ایران در قدرت نیست خبری خوش برای افکار عمومی دنیا بوده است. همانگونه که بارها طرح شده است نقش رییس جمهور تاریخدانی و برملا کردن حقایق جهانی نیست بلکه وی باید پیادهکنندهی منافع ایرانیان باشد و پیامآور صلح و دوستی برای جهانیان و ثبات دهنده به حاکمیت ملی ایران. خبر دوم از این تغییر این بود که ایران یک دموکراسی است که پشتوانهی بزرگ مردمی دارد. در طی سالهای بعد از یازده سپتامبر، دستاویز و بهانهی مداخلات و تغییر رژیم در منطقه همواره دموکراسی و نبود انتخابات برای دولتمردان بوده است. از این جهت فهم ایران به عنوان دموکراسیی مردمی، به طور عمیقی در بعد افکار عمومی و مطبوعات اثر گذار است و دلیل کمتری برای تغییر رژیم باقی میگذارد. برای بسیاری در غرب با بهت همراه میشود که ایران نیز دارای پارلمان و ریاست جمهوری انتخابی است و در آن چرخشهایی تا این حد جدی به وجود میآید و احزابی تا این حد متفاوت و متضاد برای قدرت رقابت میکنند. حافظهی مطبوعات و افکار عمومی بسیار کوتاه است. تا تنور داغ است باید از این تغییر دیدگاه، حداکثر استفاده را کرد که اگر حافظه مطبوعات و عالم سیاست دنیا به موضوعی دیگر مشغول شود انتخابات ایران را فراموش خواهند کرد. بررسی پیام اوباما: تثبیت دموکراسی ایرانی پیام اوباما در سازمان ملل به خوبی خبر از تغییر استراتژی و دید امریکاییان به ایران دارد. پیام اوباما حاوی دو نکته اساسی بود. سخنرانی اوباما مشخص میکرد که امریکاییان دست از تغییر رژیم در ایران برداشتهاند و اعلام کردند که ما فکر میکنیم با ایران میتوانیم به توافق برسیم و بعد از رفع نگرانیها به این کشور اعتماد کنیم چرا که 1) رهبر ایران فتوایی برای منع توسعه و ساخت سلاح هسته ای صادر کرده است و 2) رییس جمهور منتخب مردم ایران متذکر شده است که ایران هیچگاه سلاح اتمی نخواهد ساخت. این دو موضوع میتواند چارچوبی برای حصول به توافق در زمینهی هستهای باشد. در واقع این نشان میدهد که چگونه غربیها با دموکراسی ایران کنار آمدهاند و چه نوع دیدگاهی از ایران دارند. موضوعی که میتواند سیاست تغییر رژیم را برای همیشه منتفی کند و از این خصومتهای بیمورد بکاهد. در نگاه آنان ایران یک دموکراسی است که در آن رهبری معنوی و مذهبی در راس است و عمدتا در امور کلی (صلح و جنگ، امور نظامی، قضایی، و معنوی) حکم میکند و در سیاست کشور ایران، دولت و پارلمان از انتخابات و رقابت سیاسی و گردش قدرت و تنوع افکار برخوردار است. همانطور که غربیها خود انواع گوناگونی از دموکراسی دارند که در آن نیروهای نظامی و حتا قضایی مستقل از رییس دولت فعالیت میکنند برایشان پذیرفتن چنین سیستمی به عنوان دموکراسی کاملا قابل فهم است و آنرا با کشورهای غیردموکراتیک در یک گروه قرار نخواهد داد. دستگاه دیپلماسی باید با حفظ رابطه و گفتگو به عمیق شدن این تصویر در ذهن سیاسیون و افکار عمومی غرب کمک کند و این فرصت را مغتنم بشمارد چرا که در نتیجه انتخابات تغییر نگرشی عمیقی در صحنه سیاست بین الملل نسبت به ایران ایجاد کرده است. زمینههای صلح در خاک آمریکا در امریکا هم شاید کمتر برههای بوده باشد که تا این حد نیروهای طرفدار صلح فعال باشند و در قدرت موثر واقع شوند. در بین جمهوریخواهان که انتخابات مجلس بعد را خواهند برد، پس از دو دهه افراط گری و جنگ طلبی، فریادها و تحلیلهای جمهوریخواهان (از جان بولتون گرفته تا اعضای موثر تی پارتی) دوری از خشونت و جنگ و استفاده از دیپلماسی و اعتماد به کشورهای منطقه (و حتا همراهی با روسیه) را توصیه میکنند. چنانچه این صف بندی را در موضوع سوریه نیز شاهد بودیم. علاوه بر آمادگی افکار عمومی غرب و امریکا، به همین منوال، اوباما به نسبت اسلاف خود فردی خویشتندار و منعطف در صحنهی بینالملل و قابل اعتماد و اتکا است. هر چند اعتبار بازیافته امریکا سبب شد که اروپاییان در همراهی تحریمها با امریکا همسو شوند اما میتوان روی همراهی اوباما با فرایند آشتی بیش از هر کسی اعتماد کرد. وی رابطهی شخصی و صمیمی و قویی با لابیهای صهیونیسم ندارد و طیف دموکرات هم مجبور خواهند بود که خود را با اوباما هماهنگ سازد. بنابراین کمتر برههای بوده که تا این حد کشور امریکا آمادهی برطرف کردن خصومتها و پایان دادن به دو دهه جنگ سرد با ایران باشد. باید قدر این فرصت را شناخت، و از فرصت پیش آمده استفاده کرد. در ثانی به نظر میرسد که در اسرائیل هم بادهای سیاسی به نفع ایران در حال وزیدن است. در واقع گروههای افراطی و کارشکن و ماجراجو که صحنهی بین الملل را به زیان ایران تهییج میکنند در حال واگذاری قدرت به گروههای میانهرو تر هستند که راه را برای کارشکنیهای کمتر لابیهای صهیونیستی مثل آیپک هموار خواهد کرد.