پوپولیستها از آنچه در رسانه میبینید به شما نزدیکترند
اقتصاد آنلاین : پس از 18ماه ماراتن انتخاباتی در ایالات متحده، سرانجام دونالدترامپ به ریاستجمهوری امریکا رسید.
همانگونه که نظرسنجیها در پیشبینی برگزیت اشتباه کرده بودند، اینبار نیز به بیراهه رفتند و نشان دادند که در به صدا درآوردن زنگ خطر ریسکهای بزرگ توانایی بالایی ندارند. اگرچه مدلهای نظرسنجی، پیشبینی و شبیهسازی مدام در حال رشد هستند، اما باید اعتراف کرد فاصله زیادی بین این مدلها و روند رفتاری جوامع وجود دارد و نباید اطمینان حاصل کرد رفتارهای یک جامعه را تنها با استفاده از اطلاعات گذشته و اضافه کردن پارامترهای جدید میتوان شناخت. اتفاقی که در بحران مالی 2008 نیز افتاد و تا دومینوی بازارهای مالی از پی هم نیفتادند، کسی از آن خبر نداشت و حتی حدس و گمانهای مستدل هم به این سو نبود.
فارغ از این موارد از امروز باید واقعیت ترامپ به عنوان رییسجمهور منتخب مردم امریکا را پذیرفت و جهان هم در اندیشه یافتن راهی برای تعامل با این پوپولیست جمهوریخواه خواهد بود. اینکه نظم بینالملل با حضور ترامپ در راس یک ابرقدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی چه تغییری خواهد کرد از اکنون نمیتوان گمانهزنی کرد، چرا که ممکن است شومن نیویورکی در این نظم غرق شود یا در سوپرایزی دیگر بتواند مسیر جهان را به سوی خودش کج کند.
هریک از این اتفاقها که بیفتد یک روی سکه است ولی روی دیگر آن کمی خطرناکتر به نظر میرسد. در روی دیگر سکه از این پس، دستراستیهای افراطی با کلیدواژه معیشت و با الگوگیری از مدل موفق ترامپ به جنگ بنیانها و منطق اقتصادی خواهند رفت. اگر این طیف سیاسی در کشورهای لیدر و تعیینکننده تنها فقط یک دوره قدرت را در دست بگیرند، باید در انتظار ظهور یک نااطمینانی دایمی بود. سم مهلک پیشبینیناپذیری برای کاروان اقتصاد جهانی یک عامل بازدارنده اساسی است و در عین حال اقتصادهای داخلی را نیز به هم خواهد ریخت.
فرض کنید، شرایط فعلی سیاستمداران نورسیده را ترغیب کند، دست به دامان شعارهای اقتصادی شوند و انتظارات جدیدی در اذهان مردم برای ملموس شدن بهبودهای اقتصادی ایجاد کنند و بدتر آنکه پس از به قدرت رسیدن، این امکان را داشته باشند که برای بقا در راس قدرت، سیاستهای مورد نظرشان را اجرایی هم بکنند. در چنین وضعیتی موج پوپولیسم اقتصادی مخصوصا اگر مبدا آن کشورهای توسعهیافته باشد، دنیا را در خواهد نوردید. سیاستهایی که در تضاد با عقلانیت اقتصادی است و راهکار مناسبی برای جبران آفت کوچک شدن جیب مردم نیست.
آمارهای اقتصادی در دوران اوباما بهبود یافتند و اشتغال، سرمایهگذاری و رشد اقتصادی روند صعودی داشتند اما طبقات کمسواد جامعه آن را نپذیرفتند و نهایتا ترامپ را بر کرسی نشاندند. صداهایی که به آرای شرمنده شهرت یافتهاند و با اینکه از انتخاب خود نمیتوانند، دفاع کنند و آن را تا لحظه آخر مخفی نگه میدارند اما از آن راضی هستند و وضعیت مشابهی برای دولت روحانی نیز وجود دارد که نخبگان باید از آن بهشدت مراقبت کنند. کسی نمیتواند، ادعا کند که دولت روحانی بحران اقتصادی میراث احمدینژاد را پشت سر نگذاشته، اما هنوز واقعیتی به نام بحران معیشت مشهود است. بحرانی که اگر به مطالبه عمومی تبدیل شود و انتظارات را در جهت بهبود فوری و جهشی معیشت شکل دهد، موجی خواهد ساخت که معلوم نیست در بزنگاه به دست کدام موجسوار تسخیر میشود. این موجسواران عوامگرا در ساختارهای نامنظم اگر نظامهای کنترلی سختگیر وجود نداشته باشد، میتوانند پول نقدی بین مردم توزیع کنند، مسکن بیکیفیت بسازند و آنچه برایشان اهمیت ندارد، رسیدن یا ماندن در یک نقطه تعادلی است. بسیار راحتتر از آنچه تصور میشود عدم تعادل به اقتصاد تحمیل میشود و برای زدودن آن سالها کار و تلاش جدی نیاز است، به عبارت دیگر پوپولیستها از آنچه در رسانهها میبینید به شما نزدیکترند و این یک هشدار همیشگی است.