10 اشتباه استارتاپی که باید مراقبشان بود!
اقتصاد آنلاین : کارآفرینهای جوانی که نظراتشان در این مطلب منعکس شده از اشتباهات خود، از کوتاهی در نظارت بر گروه فروش کسب و کارشان گرفته تا هیجانزدگی بیش از حد از بازخوردها، درسهای سختی از مدیریت استارتاپشان آموختهاند.
۱. بیش از حد سریع جلو رفتن. استخدام تعداد زیادی کارمند هم بزرگترین اشتباه و هم بزرگترین موفقیت ما در سال گذشته بود! ما حدود ۲۴ نفر استخدام کردیم و این رشد ناگهانی برایمان دردسرساز شد. مشکل کمبود افراد باتجربه در رأس بود که در آموزش کارمندان جدید کمک کنند. اگر قرار بود که به عقب برگردم تعداد کمتری کارمند استخدام می کردم و وقت بیشتری برای آمادگی دادن به آنها و به حرکت انداختنشان صرف می کردم.
۲. آموزش پرواز به فیل ها!
من به اشتباه سعی کردم مدیر مالی شرکت را ترغیب به فعالیت در بخش توسعهی کسب و کار کنم. وقتی این تلاش با شکست مواجه شد متوجه شدم که افراد توانایی ها و قابلیتهای خاص خود را دارند و باید مطابق آن ها به کارمندان نقش و مسؤلیت واگذار شود. ارزشهای واقعی کارمندانتان را شناسایی کنید و به آن ها کمک کنید تا استعدادهای بالقوهی خود را شکوفا کنند. سعی نکنید آن ها را تبدیل به چیزی کنید که نیستند.
۳. اوقات شخصی ناکافی.
بزرگترین اشتباه من اختصاص ندادن زمان کافی برای خوم در زمان بندی هایم بود. کارآفرینان ۲۴ ساعته و هفت روز هفته مشغولند، تنها راه غلبه بر این جنون کاری وقت گذاشتن برای خود است. این وقت خاص با وقتی که با خانواده و دوستان می گذرد فرق دارد. سال آینده من برای سلامت روانی کارآفرینی ام وقت می گذارم!
۴. جنون بازخورد!
بعد از جمع کردن هزاران هزار بازخورد و بررسی آن ها در شش ماه گذشته ما با حس فزاینده ای برای راضی نگه داشتن همهی کسانی که پیشنهاداتی برای بهتر شدن کار ما داشتند روبرو شدیم. در نهایت تمرکز خود را از دست دادیم و فهمیدیم که برای حل مسائل اساسی باید بازخورد مفید را بازخورد غیر مفید تشخیص دهیم.
۵. در میان نگذاشتن جزئیات کسب و کار با گروه.
من قصد دارم در سال جدید با اعضای گروهم در مورد همهی مسائل شفاف باشم، حتی اگر این شفافیت به مرز شرمندگی برسد. از آنجایی که شرکت ما کوچک است و کاری که می کنیم مهم، من معتقدم ابراز اعتماد به یکدیگر امری کلیدیست. سال گذشته من از درمیان گذاشتن برخی افکار کلی برای آینده خودداری کردم که در نهایت متوجه شدم که باید دوراندیش و فعالتر باشم. همهی ما با هم در این بازی شریک هستیم، و من به کمک همهی آنها نیاز دارم.
۶. استخدامهای پردردسر!
۷. نداشتن هدف در فروش
بزرگترین اشتباه من تلاش برای مدیریت گروه فروش با کمترین نظارت و بدون هدفگذاری هفتگی بود. به مدت چند ماه با این رویه ادامه دادم تا متوجه شدم که این کار عملی نیست. بزرگترین درسی که آموختم، درک ذات انسان بود! غالباً فقدان برنامه ریزی اولیه و هدف گذاری چیزی است که باعث شکست افراد می شود.
۸. کارآفرین ها را استخدام نکنید!
۹. کنترل نکردن عملیات های کسب و کار.
آنچه من یاد گرفتم اهمیت دخالت در کنترل عملیاتهاست. وقتی بیش از حد به ابزار یا خدماتی اتکا داشته باشید شبیه این است که با کسب و کار خود قمار می کنید! ما یک ابزار مدیریت مشتری داشتیم که به راحتی اعلام کرد که از شروط ضمن قراردادش تخطی کرده ایم و حساب ما را به صورت موقتی بست! کنترل عملیاتهای خودتان به وقت و پولی که صرف می کنید می ارزد.
۱۰. فراموش کردن ذخیره بودجه.