مسوولان هنوز بحران آب را باور ندارند
اقتصاد آنلاین : بهعنوان روزنامهنگار حوزه انرژی به جرات میگویم که در سالی که گذشت بیش از هر چیز راجع به آب و نفت نوشتم. عجیب است اما گویا سرنوشت دنیای امروز در دست این دو عنصر مایع قرار گرفته است...
از نفت به این واسطه که ایران تنها یکی از چندین و چند تولیدکننده جهانی نفت است سادهتر میتوان گذر کرد اما در مورد آب هنوز حرفهای جدی و نگاههایی انتقادی نسبت به عملکرد خودمان در سالهای گذشته وجود دارد. بهعنوان شهروند این کشور این انتظار وجود دارد که وقتی مساله و دغدغه بحران آب به سطوحی بالا ازجمله نزدیکان ریاستجمهوری کشیده میشود، کنش نیز از همین ناحیه آغاز شود. اما انگار قرار نیست اتفاقی یا عملی دقیق از تمام جلسهها و همایشهای پیرامون بحران آب خارج شود. به این نقطه که میرسیم علم اقتصاد به تنهایی فاقد صلاحیت کافی برای تحلیل است، اینجا پای فاکتوری مهم به میان میآید، «فرهنگ». فرهنگ آنطور که در بین مردم جا افتاده است تنها به عملکرد بدنه مردم بازمیگردد اما اینجا و در مورد آب، فرهنگ کلمهیی است که نشاندهنده عملکرد دولت و مردم در قبال مساله بحران آب در قرن اخیر است. از سالهای اصلاحات ارزی تا زمانیکه دولتهای بعد از جنگ با سدسازی به دنبال نمایش قدرت سیاسی بودهاند بیفرهنگی در استفاده از منابع آبی چه در میان دولت و چه در میان مردم موج میزده است. اما اینجا سوالی اساسی بهوجود میآید. این فرهنگ غلط را مردم به دولت تزریق کردهاند یا به عکس؟ بیتفاوتی مردم نسبت به منابع آبی حاصل عملکرد ضعیف و ناکارآمد دولت در مواجهه با آن بوده است؟ امانالله قراییمقدم جامعهشناس معتقد است این بحث درواقع «بیماریای فرهنگی» است که هم مردم و هم دولت هر دو در آن نقش دارند. او درواقع اعتقاد دارد نگاه به مساله مردم و دولت در این پدیده نیازمند این پیشفرض است که بدانیم دولت از مردم تشکیل شده است و بیفرهنگی از این دو گروه همواره بازتولید میشود. وقتی از ازدیاد مصرف آب صحبت میشود همواره این سوال اهمیت زیادی پیدا میکند که چه گروهی نماینده بیشترین مصرف هستند؟ قراییمقدم دراینباره میگوید: «اقشاری که هنوز با فرهنگ سنتی زندگی میکنند فکر میکنند که میتوان با آب شوخی کرد و بیشترین بیفرهنگی در مصرف مربوط به این اقشار است» او ادامه میدهد: «جامعه ما هنوز در گذشته سیر میکند. هنوز افراد جامعه ایران مانند فردی در جامعهیی صنعتی که فرهنگشان را متناسب با تغییرات تکنولوژیکی تغییر دهند رفتار نمیکنند.» با وجود اینکه از سالهای گذشته زمزمههای بحران آب آغاز شده بود اما هنوز گروههای زیادی در جامعه به این باور که منابع آبی در کشور با تهدید جدی مواجه است نرسیدهاند. این جامعهشناس دلیل این عدم باور از سوی مردم را در ریشههای زندگی مردم میداند. او میگوید: «نگاه به آب در لایههای سنتی به این شکل بوده است که همواره کنار رودخانهیی سکنی گزیدهاند و دغدغهیی به نام کمبود آب برایشان چندان مطرح و جدی نیست.» قراییمقدم اما عقیده جالب دیگری نیز دارد. او میگوید: «نه تنها مردم بلکه مسوولان هم به این باور نرسیدهاند که ما بهطور جدی با بحران آب مواجه هستیم.» البته او در این زمینه تنها نیست. در یکی از مقالاتی که اخیرا در زمینه نگاه جامعهشناسانه به بحران آب نوشته شده بود، جبار رحمانی نویسنده مقاله از توصیفی جالب توجه برای مواجهه جامعه ایران با کمآبی استفاده کرده بود. او وضعیت را اینگونه توصیف کرده بود: «بحران آب در ایران شباهت بسیاری با بحران زلزله در ایران دارد. هردوی آنها در فضای گفتماندرمانی قرار دارند، یعنی جامعه این تهدیدهای بزرگ که رخداد هرکدام از آنها یک فاجعه بینهایت است را تنها با گفتار درباره آنها از لحاظ ذهنی حل کرده است، گویی کل بحران به سطح گفتار تقلیل یافته است، لذا دیگر نیازی به عمل نیست.» اما قراییمقدم معتقد است این روند با تئوری تاخر فرهنگی قابل توضیح است. او میگوید: «ما از ابتدا تکنولوژیهایی مانند آب لولهکشی، برق و... را وارد کشور کردیم اما فرهنگ استفاده از این تکنولوژیها را آموزش ندادیم.» او در پاسخ به این سوال که آیا آموزش این فرهنگ به عهده دولت نیست میگوید: «مردم و دولت هر دو در این زمینه نقش دارند هر چند دولتها باید مردم را برای استفاده از تکنولوژیهای جدید تربیت کنند.» این جامعهشناس میگوید: «جوامع غربی نیز با پدیده تاخر فرهنگی مواجه هستند اما این عقبافتادگی در جامعه ما بسیار بیشتر از جوامع غربی است.» قراییمقدم میگوید میزان تاخر فرهنگی در داخل کشور نیز در نواحی مختلف با هم متفاوت است چراکه تمام مردم پایگاه طبقاتی و فرهنگ یکسانی ندارند و درنتیجه فرهنگ استفاده از آب نیز در میان آنها متفاوت است، درنتیجه باید گروههایی که هنوز در این زمینه نگاهی سنتی دارند و به آب به چشم کالایی که همیشه بوده و هست نگاه میکنند تغییر کنند. نگاه به پدیده بحران آب از منظر جامعهشناختی این نکته را به یاد میآورد که جامعه ایران اکنون گرفتار نوعی «بیتفاوتی نسبت به وضع موجود» شده است. بیتفاوتیای که در مورد بحران آب شاید یکی از دلایلش ارزان بودن و در اختیار بودن همیشگی این عنصر باشد. قراییمقدم جامعهشناس و استاد دانشگاه با این استدلال موافق است. او میگوید: «اکنون مهمترین راهکاری که باید اتخاذ شود گران شدن آب است. در چنین وضعیتی جامعه نیازمند این است که راهکارهایی تنبیهی برای پرمصرفها در نظر گرفته شود» او ادامه میدهد: «چرا آب کسانی را که مصرف بیش از اندازه دارند قطع نمیکنند؟ این افراد در گروههای مختلفی دیده میشوند، چه کسانی که در محلههای جنوبی شهر با شلنگ ماشین و خیابان را میشویند چه افراد شمال شهرنشین که استخرهایشان را با آب ارزان پر میکنند.» او در ادامه یادآور میشود: «مسوولان نیز هنوز باور نمیکنند که ما در کشور با بحران مواجه هستیم. عملکرد دولتها قبل از انقلاب و بعد از آن به نحوی بوده است که نسبت به مساله آب با بیمبالاتی برخورد شده است.» جبار رحمانی در این زمینه مینویسد: «در زمینه بحران آب همه این زخمهای کهنه امروز سر باز کرده، و شده وضعیتی که امروز در آن هستیم و ماندهایم که چه کنیم، با این تفاوت که این زخمهای تازهشده در این مدت عفونی شدهاند. این فاجعه، خود دولت را هم اینبار در معرض تهدید قرار داده است و دولت را به چالش کشیده است. دولتی که طی نیم قرن اخیر در تاریخ ایران، مقصر اصلی این فاجعهها بوده است.» اما سوال همچنان پابرجاست. این سوال که آیا میتوانیم در زمینه بحران آب به دولت به چشم منجی نگاه کنیم؟ جبار رحمانی در این زمینه جوابی جالب توجه دارد. او میگوید: «در این میان مقصر اصلی، دولتهایی بودهاند که برنامههای توسعهیی غلط را به خورد مردم دادند. منافع کوتاهمدت مهندسانه یا مشاوران کوتهبین، به بهای تخریب سرنوشت یک ملت انجامیده است. چرا باید با این وضعیت، باز به دامان دولت پناه برد.» امانالله قراییمقدم نیز در این زمینه میگوید: «باید فرهنگسازی از ابتدا آغاز شود، از مدرسهها، وقتی هنوز در مدرسههای ما این فرهنگ حتی در میان کارکنان جا نیفتاده است چه انتظاری از کودکانی که در چنین محیطی رشد میکنند میتوان داشت.» و شاید بهتر است این گزارش را با این عبارت به پایان ببریم: «بهتر است به جای آنکه مبهوت این آدرسهای غلط بشویم و بحران موجود را به نام بحران آب، به جای بحران فرهنگ به خورد مردم بدهیم و کنشگر و مقصر اصلی یعنی دولت را بهعنوان منجی اصلی معرفی کنیم، تلاش کنیم از خودمان، از کنشگران عادی یعنی مردم شروع کنیم، اگر این کنشگر تغییر کند، دولت هم اصلاح خواهد شد.»