بررسی دیپلماسی خارجی احمدی‌نژاد

«دیپلماسی آن نیست که شما بروی و در میز مذاکره به طرف مقابل درس فلسفه بدهی. دیپلماسی این نیست که شما روی حرفت بایستی و بعد هم مفتخر باشی به اینکه پایداری به خرج داده­ای. دیپلماسی باید برای دو طرف برد – برد باشد. باید امتیاز بدهی، امتیاز بگیری.»

پویا صیامی نمین: «دیپلماسی آن نیست که شما بروی و در میز مذاکره به طرف مقابل درس فلسفه بدهی. دیپلماسی این نیست که شما روی حرفت بایستی و بعد هم مفتخر باشی به اینکه پایداری به خرج داده­ای. دیپلماسی باید برای دو طرف برد - برد باشد. باید امتیاز بدهی، امتیاز بگیری.»

اینها را علی اکبر ولایتی وزیر امورخارجه شانزده ساله جمهوری اسلامی خطاب به دبیر جوان شورای امنیت ملی می­گوید. آنجا که مخاطب احساس می­کند، ولایتی ضمن انتقاد به رویکردهای سیاست خارجی چند ساله اخیر دولت احمدی نژاد، به جلیلی درس دیپلماسی می­دهد.

حال دیپلماسی و سیاست خارجی ما در هشت سال اخیر چگونه بوده است؟ محمود احمدی نژاد که با رویکرد تهاجمی به میدان خطیرسیاست خارجی پای نهاده بود، آیا توانست عملکرد موفق تری نسبت به دیپلماسی محمد خاتمی بر جای گذارد؟

دیپلماسی احمدی نژادی

محمود احمدی نژاد بلافاصله پس از به قدرت رسیدن رویکردی متفاوت نسبت به دولت اصلاحات در پیش گرفت و بیشتر ترجیح داد که به جای گفتمان تعامل محور رویه­های تقابل محور را پیش ببرد و بر این باور بود که کشورهای غربی و اروپایی نمی­توانند و نمی­خواهند منافع جمهوری اسلامی را در نظر بگیرند و تنها در پی زورگویی هستند و باید در مقابل این زورگویی­ها ایستاد.

اما خروجی این رویکرد سیاست خارجی احمدی نژاد چه بوده است؟

اما اگر بخواهیم نقاط عطف سیاست خارجی دوران آقای احمدی نژاد را به تصویر بکشیم، باید چند مورد را به طور ویژه­تر مورد مطالعه قرار دهیم.

قصه ناپایان هسته­ای

«انرژی هسته­ای حق مسلم ماست» این شعاری است که بی اختیار شنونده را یاد محمود احمدی نژاد می­اندازد. اما آقای احمدی نژاد در مسئله هسته­ای چه اقداماتی انجام داده و چه دستاوردهایی حاصل شده است؟

احمدی نژاد با انتقاد شدید نسبت به رویکردهای هسته­ای دولت خاتمی و مذاکرات حسن روحانی دولت را تحویل گرفت. با اینکه تمامی مذاکرات در تمامی مراحل با هماهنگی و زیر نظر مقام معظم رهبری صورت پذیرفته بود، اما احمدی نژاد دولت قبل را به بی کفایتی در مسئله هسته­ای محکوم کرد و او و دوستانش بر این باور بودند که حقوق حقه جمهوری اسلامی در مسئله هسته­ای پایمال شده است. او که بر سیاست خارجی تهاجمی باور داشت، بر این گمان بود که باید در زمین رقیب بازی کرد و نباید در مقابل آنچه او زورگویان و مستکبران می­خواند کوتاه آمد. در شرایطی که سید محمد خاتمی و تیم دیپلماسی وی تمام سعی خود را در نرفتن پرونده هسته­ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل در پیش گرفته بودند، محمود احمدی نژاد به کررات قطعنامه­های سازمان ملل را کاغذ پاره­ای بی­ارزش خواند. به هر حال رویکردهای هسته­ای آقای رئیس جمهور نه تنها باعث رهنمون شدن پرونده هسته­ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل نشد، بلکه چهار قطعنامه پی در پی هم در این شورا علیه ایران به تصویب رسید. هرچند احمدی نژاد باز هم وقعی به این تحریم­ها ننهاد و در پاسخ گفت: «بگذارید آنقدر قطعنامه صادر کنند تا قطعنامه­دانشان پاره شود» ادامه این روند باعث شد تا تحریم­ها به سازمان ملل محدود نماند و کشورهای مختلف هم در تحریم­های یک­جانبه مضاعف محدودیت و مشکلات را برای ایران فزونتر نمایند.

توافق هسته­ای تهران که با حضور اردوغان، داسیلوا و احمدی نژاد در تهران حاصل گردید، شاید یکی از بزرگترین تحولات در زمینه پرونده هسته­ای ایران محسوب می­شد. اتفاقی که هرچند آقای احمدی نژاد آن­را موفقیتی بزرگ و پایان نهایی مسئله هسته­ای قلمداد کرد، اما گذشت زمان نشان داد عملا هیچ تفاوت معناداری در این توافق صورت نگرفته و مناقشه هسته­ای ایران همچنان بر قوت خود باقی ماند.

نگاه به شرق، مقابله با غرب

بعد دیگر سیاست خارجی آقای احمدی نژاد در دستور کار قرار گرفتن نگاه به شرق در دیپلماسی خارجی کشور بود. چین به عنوان مهمترین شریک تجاری ایران نقش برجسته­ای در سیاست خارجی ایران پیدا کرد. بازوی سیاسی این استراتژی هم روسیه بود که به عنوان شریک راهبردی جمهوری اسلامی در جهان شناخته می­شد. شراکتی که البته کفه ترازو­اش بیشتر به سمت نوادگان تزارها سنگینی می­کرد. بالا گرفتن منازعات با اروپا و دنیای غرب باعث شد تا روسیه، چین و همچنین هند تا حد زیادی از این فرصت بهره جسته و دایره ارتباطات خود با ایران را توسعه دوچندان دهند و از قبال آن برای خود فرصت سازی ویژه ای کنند. منجمله آنکه محدودیت­های اعمال شده برای فروش نفت ایران باعث شد تا مشتری­های کشور کم و کمتر شوند و کشورهایی هم که هنوز قادر به خرید نفت از ما بودند، در پرداخت وجه رندی به خرج ­دادند و برنده اصلی در این میان آنانی بودند که می خواستند در میانه جدل ایران و غرب برای خود منفعتی دو چندان حاصل کنند.

سفرهای خارجی یک رئیس جمهور

یکی از معیارهای مناسب برای سنجش روابط خارجی یک کشور، سفرهای خارجی رئیس دولت آن کشور است. رویکردهای سیاست خارجی دولت نهم و دهم در هشت ساله عمر خود روابط با کشورهای اروپایی را به حداقل رساند و حتی این روابط با برخی از آنها به سراشیبی انقطاع رهنمون گردید. سفرهای خارجی آقای احمدی نژاد به کشورهای اروپایی نیز در طول هشت سال کمتر از تعداد انگشتان یک دست بود، اما چندین برابر آن به آمریکای لاتین و آفریقا سفر کرد. از احمدی نژاد در معدود سفرهای اروپایی­اش نیز استقبال چندان مناسبی صورت نپذیرفت و یا به ضیافت شام دعوت نشد و مجبور شد سفرش را کوتاه­تر کند و یا مورد بی­احترامی حضار قرار گرفت.

اما برعکس اروپا، آمریکای لاتین و آفریقا نقاطی بودند که به خوبی از آقای رئیس جمهور استقبال می­کردند و سفرهای نه چندان کم تعداد احمدی نژاد به این کشورها خاطرات خوبی برای او و هیئت مدعو به همراه داشت.

آقای احمدی‌نژاد در طول ۸ سال دوران ریاست جمهوری خود بیشترین سفر خود را به سرزمین بزرگترین دشمن جمهوری اسلامی انجام داد. آقای احمدی نژاد ۹ بار به نیویورک سفر کرد که ۸ بار آن برای شرکت در کنفرانس مجمع عمومی سازمان ملل بود.

او در این دوران به کشورهای آفریقایی گامبیا، سودان، الجزایر، کنیا، کومور، جیبوتی و سنگال (دوبار) سفر کرد.

احمدی نژاد همچنین به کشورهای آمریکای لاتین نیکاراگوئه، برزیل، کوبا، اکوادور، بولیوی و ونزوئلا (سه بار) سفر داشت.

رئیس دولت نهم و دهم سفرهایش به کشورهای آسیای شرقی و مرکزی شامل اندونزی، قرقیزستان، سریلانکا، قزاقستان، ارمنستان، پاکستان، آذربایجان (سه بار) مالزی (دوبار) ترکمنستان (دوبار) چین (دوبار) تاجیکستان (دوبار) و افغانستان (دوبار) بود.

مقصدهای خاورمیانه­ای آقای رئیس جمهور اما محدودتر بود. کویت، امارات، عمان، بحرین، ترکیه، عراق (دوبار) عربستان (دوبار) سوریه (سه بار) قطر (چهار بار)

و در نهایت کشورهای اروپایی در پایین ترین جایگاه سفرهای رئیس دولت نهم و دهم قرار گرفته است. ایتالیا سوئیس و بلاروس و روسیه تنها کشورهای اروپایی بودند که پای احمدی نژاد به خاک آنها رسید.

آقای احمدی نژاد نامه­هایی را هم به جرج بوش، آنجلا مرکل، ژاک شیراک، رومانو پرودی و پاپ بندیکت شانزدهم فرستاد که البته هیچیک با پاسخی از سوی طرف­های خارجی مواجه نشد.

همچنین آقای احمدی نژاد پس از پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، پیام تبریکی برای او فرستاد که آنهم بی پاسخ ماند.

رصد سفرهای خارجی رئیس جمهور نشان می­دهد بیشتر تمرکز دولت نهم و دهم بر کشورهای قاره آفریقا و همچنین آمریکای لاتین بوده است. این در حالیست که به علل استراتژیک در مبانی سیاست خارجی اولویت در این عرصه بر گسترش روابط با کشورهای همسایه و منطقه گذارده می­شود اما دولت احمدی نژاد تقریبا مانند همه امور دیگر خود، در این عرصه نیز، رویکردهایش بر هیچ اصل و اصول پذیرفته شده­ای سوار نبوده است. احمدی نژاد همچنین روابط با کشورهای قدرتمند و استراتژیک جهان را به کناری نهاد و ونزوئلا و کشورهای آفریقایی را جایگزین آنها نمود. روابط کمرنگ ایران با کشورهای اروپایی یکی از اتفاقاتی بود که باعث بحرانی تر شدن مسئله هسته­ای ایران با نظام بین­الملل و همچنین افزایش واگرایی میان ایران و جهان گردید.

پایان عصر احمدی نژاد

حال امروز پس از پایان عمر دولت آقای احمدی نژاد و روی کار آمدن دکتر روحانی، جو مثبتی پیرامون ادامه مذاکرات با ایران رقم خورده است و کشورهای اروپایی و دیپلمات­های مختلف از این اتفاق استقبال کرده و آن­را به فال نیک گرفته­اند.

اکنون باید منتظر ماند و دید آیا روحانی می­تواند گره­های بسته شده بر پای سیاست خارجی ایران را باز نماید یا خیر؟

x