پایان مهلت ۶۰ روزه تفاهم اسلامآباد | ایران و آمریکا به جنگ باز میگردند؟
اقتصادآنلاین: مهلت ۶۰روزه تفاهم اسلامآباد بدون توافق نهایی پایان یافته اما علامت سوال بزرگ درباره وضعیت ایران و آمریکا هنوز پابرجاست. آیا مذاکرات پایان جنگ از سر گرفته میشود یا دو طرف خود را برای رویارویی جدید نظامی آماده میکنند؟
گروه سیاسی، امیرمحمد حسینی: مهلت ۶۰روزهای که قرار بود پس از تفاهم اسلامآباد، مسیر ایران و آمریکا را از آتشبس موقت به توافقی نهایی بر سر پایان جنگ و پرونده هستهای برساند، بدون دستیابی به نتیجه سپری شد.
تفاهمی که در روسای جمهور ایران و آمریکا ۲۷ خرداد با هدف توقف عملیات نظامی و فراهمکردن زمینه مذاکرات گستردهتر شکل آن را امضا کردند، قرار بود همزمان به بازشدن مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز و پایان محاصره دریایی ایران منجر شود. اما چرا کمتر از دو ماه بعد، نهتنها آن چارچوب فروپاشید، بلکه هرمز به اصلیترین اختلاف تهران و واشنگتن تبدیل شده است؟ آیا ایران و آمریکا دوباره به چارچوبی برای مذاکرات میرسند یا هر طرف آماده بالابردن سطح تنش و جنگ دوباره است؟
تفاهم اسلامآباد شکست خورد؟
براساس متن تفاهمنامه اسلام آباد تهران و واشنگتن برای رسیدن به توافق نهایی ۶۰ روز فرصت داشتند و این دوره میتوانست با توافق دو طرف تمدید شود. آمریکا متعهد شده بود محاصره دریایی بنادر ایران را ظرف ۳۰ روز پایان دهد و ایران نیز متعهد شده بود عبور امن کشتیهای تجاری از هرمز را برای ۶۰ روز تضمین کند. دشوارترین مسائل، از جمله جزئیات برنامه هستهای ایران، قرار بود در مرحله توافق نهایی حل شود.
اما همین ترتیب زمانی، به نقطه اختلاف اصلی تبدیل شد. از نگاه تهران، اجرای تعهدات آمریکا پیششرط حرکت به سوی توافق نهایی بود و در مقابل، واشنگتن خواهان استفاده از فشار اقتصادی و دریایی برای گرفتن امتیازات بیشتر از ایران بود. در نهایت، آتشبس از هم گسست، محاصره دریایی بازگشت و دو طرف دوباره به مواضع سخت خود بازگشتند.
اکنون مقامهای ایرانی از جمله محمدباقر قالیباف رییس مجلس و رییس هیات مذاکرهکننده میگویند بازگشایی هرمز منوط به رفع محاصره، لغو تحریمهای نفتی، آزادسازی داراییهای بلوکهشده و پایان تهدیدهای نظامی است. این یعنی ایران تهران هرمز را نه یک موضوع فرعی، بلکه بخشی از بسته اصل توافق نهایی میداند و حاضر نیست از مدیریت آن عقبنشینی کند.
هرمز؛ گلوگاه اختلاف
در واشنگتن، اما روایت متفاوتی شکل گرفته است. دونالد ترامپ میگوید هیچ مذاکره یا گفتوگویی با ایران در جریان نیست و محاصره دریایی ادامه دارد. او همچنین مدعی شده است که تنگه هرمز در اختیار آمریکا قرار دارد و از ایده در اختیار گرفتن آن سخن گفته است. آمریکا مدعی است روزانه ۸ تا ۹ میلیون بشکه نفت از تنگه عبور میکند.
با این حال، میان ادعای کنترل تنگه و واقعیت کشتیرانی فاصله قابلتوجهی وجود دارد. دادههای ردیابی کشتیها که رویترز بررسی کرده، نشان میدهد تردد در هرمز بهشدت کاهش یافته است و تنها پنج کشتی حامل کالا در روز شنبه از تنگه عبور کردند و یکشنبه هیچ کشتیای در دادههای مربوطه ثبت نشد، در حالی که پیش از جنگ بیش از ۱۳۰ عبور روزانه ثبت میشد.
والاستریت ژورنال نیز گزارش کرده که تنها تعداد محدودی از کشتیها حاضر به عبور از مسیرهای تحت حمایت آمریکا هستند و بسیاری از کشتیها به دلیل تهدیدهای امنیتی، افزایش هزینه بیمه و خطر حمله، از عبور خودداری میکنند؛ بنابراین مسئله صرفاً این نیست که چه کشوری از نظر نظامی کنترل تنگه را در اختیار دارد بلکه این است که چه کسی میتواند عبور تجاری را به شکل پایدار و قابل پیشبینی تضمین کند.
جنگ روایتها
همین جا یکی از مهمترین پارادوکسهای بحران دیده میشود. آمریکا تلاش میکند نشان دهد که هرمز دیگر همان اهرم تعیینکنندهای نیست که در جنگ ۴۰ روزه بود. در مقابل، ایران میکوشد نشان دهد که تنگه هرمز همچنان اهرمی تعیین کننده است و بازگشت جریان عادی انرژی از خلیج فارس بدون لغو محاصره دریایی و توافق امکانپذیر نیست. واقعیت بازار، اما بین این دو روایت قرار دارد. رویترز گزارش داده است که جریان نفت از هرمز از حدود ۱۸ میلیون بشکه در روز پیش از بحران به حدود ۲ میلیون بشکه کاهش یافته است. در روزهای اخیر نیز قیمت نفت برنت به حدود ۹۱ دلار رسیده و در محدوده ۸۰ تا ۹۰ دلار نوسان داشته است.
نکته اینجاست که هرچند قیمت نفت افزایش پیدا کرده، اما بازار جهانی هنوز با شوک کامل دوران آغاز جنگ مواجه نشده است. مسیرهای جایگزین، انتقال کشتیبهکشتی نفت، ذخایر موجود، کاهش تقاضای چین در بازار و تغییر مسیر بخشی از تجارت انرژی توانستهاند از شدت شوک بکاهند. چین نیز بخشی از انتقال نفت خود را خارج از گلوگاههای اصلی و از طریق انتقال کشتیبهکشتی در نزدیکی فجیره و بنادر عمان انجام میدهد.
تلاش آمریکا برای عادیسازی وضعیت هرمز
راهبرد آمریکا در کاهش تدریجی نیاز بازار به تنگه هرمز الزاماً به معنای بازگشایی فوری و کامل تنگه نیست. یک سناریوی دیگر این است که واشنگتن تلاش کند اختلال در تنگه را به وضعیتی قابلمدیریت تبدیل کند. به این معنا که مسیرهای جایگزین توسعه یابد، بخشی از تجارت انرژی از مسیرهای دیگر منتقل شود و هزینه اقتصادی بسته یا نیمهبسته ماندن هرمز برای بازار جهانی کاهش پیدا کند.
اگر چنین روندی تثبیت شود، وزن راهبردی تنگه برای ایران نیز ممکن است بهتدریج تغییر کند. چراکه اگر آمریکا و متحدانش بتوانند بخشی از این فشار را از طریق مسیرهای جایگزین جذب کنند، معادله هزینه ـ فایده برای ایران تغییر خواهد کرد.
به همین دلیل، رقابت دو طرف فقط بر سر باز یا بسته بودن تنگه نیست بلکه رقابت بر سر سرعت ایجاد جایگزین نیز هست.
عمان، میانجی یا طرف توافق؟
در این میان، عمان به مهمترین بازیگر دیپلماتیک در مقابل ایران تبدیل شده است. مقامهای آمریکایی میگویند عمان در گفتوگو با ایران برای افزایش عبور کشتیهای تجاری از هرمز پیشرفتهایی داشته است. عباس عراقچی وزیر خارجه نیز پیشتر گفته بود که توافق با تقریبا نهایی شده، اما هنوز هیچ بیانیهای مبنی بر نهایی شدن توافق صادر نشده است.
با این حال، در دولت ترامپ نیز درباره نقش عمان اختلاف جدی وجود دارد. گروهی این کشور را بیش از حد نزدیک به تهران میدانند و گروهی دیگر دقیقاً همین رابطه دیرینه را مزیت اصلی مسقط برای میانجیگری ارزیابی میکنند. قطر نیز گفته است میانجیها منتظر توافق دوجانبه ایران و عمان بر سر هرمز هستند تا مذاکرات گستردهتر ایران و آمریکا از سر گرفته شود. از این منظر، هرمز دروازه ورود دوباره به مذاکرات است. اما تهدیدهای ترامپ علیه عمان نشان میدهد که واشنگتن از کندی این روند ناراضی است و اختلاف آمریکا و عمان، میتواند تلاشهای میانجیگرانه را دشوارتر کند.
پرونده هستهای چه میشود؟
اما حتی اگر درباره هرمز توافقی موقت حاصل شود، اختلاف اصلی یعنی پرونده هستهای ایران همچنان باقی است.
جرد کوشنر عضو تیم مذاکرهکننده آمریکا و داماد ترامپ گفته است ترامپ برای توافق عجله ندارد و تنها زمانی توافق خواهد کرد که آن را «توافق درست» بداند. او همچنین مدعی شده گفتوگوها در سطوح مختلف دولت ایران فعال است، هرچند اعتماد میان تهران و واشنگتن بسیار پایین باقی مانده است.
این اظهارات نشان میدهد که آمریکا تنکه هرمز را بخشی از یک معادله بزرگتر میبیند. اگر آمریکا محاصره را صرفاً در برابر بازگشایی تنگه کنار بگذارد، از نگاه برخی مقامهای آمریکایی ممکن است مهمترین اهرم فشار خود را پیش از حل پرونده هستهای از دست بدهد. به همین دلیل، حتی یک توافق بر سر کشتیرانی نیز لزوماً به توافق جامع منتهی نخواهد شد.
چه خواهد شد؟
اکنون دو مسیر اصلی پیش روی تهران و واشنگتن قرار دارد. مسیر نخست، بازگشت محدود به دیپلماسی است. این مسیر میتواند با توافق ایران و عمان درباره عبور کشتیها آغاز شود و سپس به کاهش محاصره و مذاکرات غیرمستقیم تهران و واشنگتن برسد. رویترز پیشتر گزارش داده بود که طرحهایی برای بازگشایی هرمز در دست بررسی بوده، اما درباره هزینههای عبور، بازرسی و نحوه مدیریت تردد اختلاف باقی مانده است.
مسیر دوم، فرسایشی شدن بحران است. ادامه محاصره آمریکا، فشار اقتصادی بر ایران، کاهش بیشتر صادرات نفت، افزایش فشار بر بازار انرژی و در مقابل، تشدید تنشها در تنگه هرمز و تلاش ایران برای شکستن محاصره که میتواند به آغاز دوباره درگیری نظامی بیانجامد.
شواهد و نشانهها حاکی از آن است که فاصله میان این دو مسیر هنوز زیاد است. آمریکا میگوید محاصره را میتواند «بهطور نامحدود» ادامه دهد و ایران نیز هشدار داده است که اگر دیپلماسی نتیجه ندهد، از موضع دفاعی به موضعی تهاجمیتر حرکت خواهد کرد؛ بنابراین پایان مهلت ۶۰روزه را نمیتوان پایان دیپلماسی دانست، اما امید به مذاکرات آتی نیز بسیار خوشبینانه است. تفاهم اسلامآباد نشان داد که دو طرف حتی برای توقف جنگ و مدیریت هرمز نیز به چارچوبی مشترک دست یافته بودند. اما اکنون با تهران میخواهد ثابت کند بدون توافق با ایران، ثبات تنگه ممکن نیست و آمریکا نیز حاضر نیست مدیریت ایران در تنگه هرمز را بپذیرد.
با این حال، اگر فرصتی برای دیپلماسی باقی مانده باشد، احتمالا با احیای تفاهم اسلامآباد و بازگشت به آن آغاز خواهد شد. هرچند که این فرصت میتواند به سرعت از دست برود.