اصول مدیریت دارایی در شرایط صلح و جنگ
صادق الحسینی تحلیلگر اقتصادی نوشت: اگر ترامپ بار دیگر حمله کند، هدف اصلی او نه تغییر نظام سیاسی ایران و نه حتی الزاماً تغییر رفتار ایران، بلکه ایجاد این تصویر خواهد بود که «دست برتر» را در اختیار دارد، پیروز شده و میتواند از بحرانی که در آن گرفتار شده، خارج شود.
صادق الحسینی، تحلیلگر اقتصادی: این روزها نگرانیهای فراوانی درباره احتمال حمله دوباره آمریکا یا اسرائیل به ایران وجود دارد. این مسئله را میتوان در چند سطح تحلیل کرد؛ اینکه آیا اساساً احتمال حمله آمریکا به ایران وجود دارد یا خیر، و اگر چنین احتمالی وجود دارد، میزان آن چقدر است.
در سطح نخست، همانطور که پیشتر نیز اشاره کرده بودم، منافع دونالد ترامپ، چه در کوتاهمدت و چه در بلندمدت، چه در حوزه اقتصاد و چه در حوزه سیاست، به هیچوجه با حمله به ایران همخوانی نداشت. از همین رو معتقد بودیم که حمله آمریکا به ایران اقدامی منطقی نیست. با این حال، چون امکان رفتارهای غیرمنطقی نیز وجود دارد، حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد احتمال برای وقوع حمله در نظر میگرفتیم. مبنای این تحلیل آن بود که در سیاست، معمولاً بازیگران منطق هزینه ـ فایده را رعایت میکنند.
دلیل اصلی این حمله آن بود که اطلاعات ترامپ درباره ایران دقیق و صحیح نبود؛ به بیان دیگر، او دچار «اطلاعات نامتقارن» شده بود. تصور میکرد که میتواند ظرف سه روز کار ایران را تمام کند، نظام سیاسی را تغییر دهد و شرایط را بهطور کامل دگرگون سازد؛ اما این تصورات همگی نادرست از آب درآمد.
از سوی دیگر، او گمان میکرد ایران توان ایجاد هزینه جدی برای آمریکا، بهویژه در انتخابات میاندورهای، را ندارد. اما با افزایش قیمت بنزین از حدود ۲ دلار و ۸۰ سنت به حدود ۴ دلار و ۶۰ سنت، فشار زیادی به خانوارهای آمریکایی، بهویژه طبقات متوسط و پایین، وارد شد؛ مسئلهای که برای ترامپ هزینه سیاسی قابلتوجهی ایجاد کرد. اکنون نیز با توجه به نزدیک بودن انتخابات و باقی ماندن حدود ۱۶۰ تا ۱۷۰ روز تا آن، شرایط سیاسی او چندان مطلوب نیست.
بنابراین، ترامپ اکنون دیگر دچار آن خطای اطلاعاتی گذشته نیست. او میداند که حمله به ایران نه در سه روز و نه در سه ماه، به براندازی نظام سیاسی منجر نخواهد شد. همچنین آگاه است که هرگونه حمله، با پاسخهایی در منطقه مواجه میشود که نتیجه آن افزایش دوباره قیمت بنزین در داخل آمریکا خواهد بود؛ فارغ از سایر آسیبهایی که ممکن است به متحدان آمریکا وارد شود، حتی اگر این بخش برای ترامپ چندان اهمیت نداشته باشد.
پیشتر احتمالاً تصور او ـ یا اطلاعاتی که مشاورانش در اختیارش قرار داده بودند ـ این بود که چنین اتفاقاتی رخ نخواهد داد؛ یعنی ایران واکنشی در منطقه نشان نخواهد داد، تنگه را نخواهد بست یا توان بستن آن را ندارد، و آمریکا نیز قادر است بهسرعت نظام سیاسی ایران را تغییر دهد. اکنون، اما شرایط متفاوت شده است.
در نتیجه، از منظر منطقی، حمله دوباره همانند دفعه قبل فاقد توجیه منطقی است، زیرا ترامپ اکنون از هزینههای آن آگاهی کامل دارد. با این حال، جابهجایی نیروها در منطقه، انتقال تجهیزات و هواپیماها و آرایش جنگیای که در حال شکلگیری است، این احتمال را مطرح میکند که دوباره دست به اشتباهی زده شود.
حال این پرسش مطرح میشود که آیا باید این وضعیت را صرفاً ناشی از حماقت ترامپ دانست یا میتوان تحلیلی عقلانیتر برای آن ارائه کرد؟
برداشت من این است که ترامپ در پی خروج از این جنگ است. او بیش از دو ماه درگیر این بحران بوده و این جنگ برایش بسیار پرهزینه شده است؛ هم از منظر اقتصاد آمریکا و هم از منظر انتخابات میاندورهای سنا و مجلس. علاوه بر این، مطمئن شده است که امکان از بین بردن جمهوری اسلامی وجود ندارد و توازن قوا در میدان برقرار شده است. به بیان دیگر، روشن شده که حتی اگر ضربات متعددی وارد شود، این ساختار از بین نخواهد رفت. ممکن است ضعیفتر شود، اما حذف نخواهد شد.
بنابراین، این مسئله اکنون برای ترامپ روشن شده است؛ اما در عین حال، او در این جنگ گرفتار شده و نمیتواند بهراحتی آن را پایان دهد. پیشتر گفته بودم که باید «پل طلایی» برای خروج ترامپ ساخته شود، اما این امر محقق نشد؛ حال به هر دلیل، چه نخواستند و چه نتوانستند.
به نظر من، نقطه تعادل این بازی، جایی که در نهایت شرایط به ثبات میرسد، توافق میان ایران و آمریکا خواهد بود. اما تا رسیدن به آن نقطه، ممکن است یک دور دیگر حمله نیز رخ دهد. منطق این حمله احتمالی، تلاش ترامپ برای کسب دست برتر در مذاکرات خواهد بود؛ نه حملهای با هدف براندازی یا آغاز جنگی طولانیمدت که موجب وخامت بیشتر شرایط تنگه و افزایش قیمت بنزین شود.
به عبارت دیگر، اگر ترامپ بار دیگر حمله کند، هدف اصلی او نه تغییر نظام سیاسی ایران و نه حتی الزاماً تغییر رفتار ایران، بلکه ایجاد این تصویر خواهد بود که «دست برتر» را در اختیار دارد، پیروز شده و میتواند از بحرانی که در آن گرفتار شده، خارج شود.
بر همین اساس، من شرایط را اینگونه تحلیل میکنم: با توجه به تحرکات لجستیکی و نظامی در منطقه، احتمال حمله کاملاً وجود دارد، اما این حمله را بیشتر «حمله برای خروج» ارزیابی میکنم، نه حمله برای ادامه جنگ.
البته این احتمال نیز وجود دارد که حتی چنین حملهای برای خروج، در عمل به تشدید تنشها منجر شود و درگیریها ادامه پیدا کند؛ یعنی همانگونه که برآورد اولیه ترامپ درباره امکان خروج سریع اشتباه بود، این بار نیز تصور او مبنی بر «حمله و سپس خروج» نادرست از آب درآید. آینده حوادث را نمیتوان با قطعیت پیشبینی کرد.
اما آنچه با اطمینان میتوان گفت، این است که اکنون توازن تهدیدها و توازن قوا در میدان برقرار شده است. اطلاعات دو طرف نسبت به گذشته کاملتر شده و دیگر مانند قبل ناقص نیست. همچنین هزینههای این تقابل برای هر دو طرف روشن شده است. بنابراین، هر تغییری در این صفحه شطرنج، اکنون با اطلاعات دقیقتر و محاسبات متفاوتتری انجام خواهد شد.
با این حال، این مسئله به معنای منتفی بودن حمله نیست. حمله همچنان محتمل است، زیرا آرایش نظامی و لجستیکی منطقه نشاندهنده آمادهسازی برای چنین سناریویی است. ممکن است این اقدامات صرفاً برای امتیازگیری در مذاکرات باشد و ممکن است واقعاً به حمله منجر شود. اما همانطور که اشاره کردم، اگر حملهای صورت گیرد، هدف آن بیشتر خروج از بحران خواهد بود تا ادامه آن؛ هرچند ممکن است شرایط از کنترل خارج شود و درگیریها ادامهدار شوند، مسئلهای که تصور میکنم ترامپ بههیچوجه خواهان آن نیست، اما احتمال وقوعش وجود دارد.
در این میان، ما چه باید بکنیم؟
از منظر فردی، همان اصل «سه صندوقچه» را رعایت کنید. کتاب اول را مطالعه کنید و اگر بر مبنای آن عمل کنید، دیگر تفاوتی نخواهد داشت که شرایط جنگی باشد یا صلح، تورم باشد یا نباشد؛ زیرا آن فرمول به شما کمک میکند بهترین واکنش و بازخورد را در شرایط مختلف داشته باشید.
از منظر اجتماعی و جمعی نیز باید بپذیریم که درگیر بازیای شدهایم که بسیار فراتر از اراده تکتک ماست و کنترل چندانی بر آن نداریم. بنابراین، باید با آرامش صحنه را مشاهده کنیم و آگاه باشیم که تعادل نهایی این بازی، بدون تردید، توافق خواهد بود؛ زیرا هر دو طرف نشان دادهاند که در جنگ، دستاورد تعیینکنندهای نصیب دیگری نخواهد شد.
در نتیجه، توازن موجود میان قوا و تهدیدها نشان میدهد که در نهایت شاهد نوعی توافق خواهیم بود؛ چه پس از یک درگیری دیگر و چه بدون وقوع آن.
امیدوارم بتوانیم هرچه زودتر از این شرایط دشوار که همه درگیر آن هستیم عبور کنیم و کشور دوباره به مدار عقلانیت و توسعه بازگردد. برای همه شما آرزوی سلامتی، آرامش و روزهای بهتر دارم.




