خرس اقتصاد ایران؛ مانع ساختاری «توسعه» چیست؟
اقتصاد ایران نه تنها در شاخصهای اقتصادی گرفتار رکود است، بلکه در یک چرخه تکراری معیوب روانی-سیاسی گرفتار شده است.
اقتصاد آنلاین، آرمان هنرکار؛ روزگاری را در ایران سپری میکنیم که ستونهای نازک اقتصاد به شکنندهترین حالت ممکن رسیده و آوارهای آن در قالب تورم ۵۰ درصدی، بیکاری تک رقمی با نرخ مشارکت حداقلی و افزایش نرخ خط فقر نمایان میشود؛ در چنین شرایطی بسیاری از هموطنان ما یک پرسش بسیار اساسی دارند که «چرا مشکلات اقتصادی ایران با گذشت بیش از ۴۷ سال از انقلاب، حل نمیشود؟».
مشکل را فهمیدند، اما راه حل را نه
به اعتقاد برخی صاحبنظران، در وهله نخست باید گفت که علتالعلل این اتفاق درک غلط از شیوه اجرای آمالها و آروزهای اقتصادی است. در یک مثال جزئی، عدهای با سواستفاده از شعار حمایت از مستضعفین، هر چند با نیت خیر، اما سالها اقتصاد ایران را در چرخه ناتمام سیاستهای کمونیسیتی، نئو کمونیستی یا شبه هر دو انداختند.
سخنان حامیان سیاستهای کمونیستی در ایران بسیار به دل مینشیند، همانطور که نوشتههای مارکس احساسات پرولتاریا را برانگیخت و نتیجه آن را در جهان دیدیم (قضاوت پیروزی یا شکست سیاستهای کمونیستی بر عهده شما)؛ هم اکنون آنها همان حرفهایی که لنین از مارکس نقل میکرد را به خورد جامعه ایرانی میدهند و میگویند باید تمامی رانتها اعم از رانت انرژی، رانت ارزی و رانت واردات باقی بماند تا مبادا به قشر ضعیف جامعه آسیب بزند، درصورتی که مسئله اصلی در همان مبالغی است که دولت از جیب تمامی مردم هزینه میکند، اما منافع آن صرفا در جیب رانتخوارها میرفت و نه سبد خرید و سطح کیفی زندگی عموم مردم. البته که با توجه به گامهای اساسی رئیس بانک مرکزی در حوزه ارزی و سقاب اصفهانی در معاونت رئیس جمهور امید میرود که این قائله حداقل در دو حوزه ارزی و انرژی ختم شود.
اما چرا مردم تا پیش از این به چنین سیاستهایی اعتراض نکردند و هنوز هم برخی سیاستمداران معتقد به تکرار همان روشها گذشته هستند؟ پدیدهای در روانشناسی توضیح داد که ذهن انسان را در مواجهه با مسائل پیچیده و تکراری گرفتار میکند. روانشناسان به آن Rumination میگویند؛ این اتفاق زمانی رخ میدهد که فرد بارها و بارها بر افکار منفی یا مشکلات تمرکز میکند، بدون آنکه به راهحل یا نتیجهی ملموس برسد. اتفاقی که اقتصاد ایران به آن مبتلا شده است. همین سیاستهای تکراری اقتصادی و مقاومت در برابر اصلاحات ساختاری باعث شدهاند اقتصاد ایران بارها و بارها همان مسیرهای ناکارآمد را طی کند.
اصلاحات دیرهنگام
در ادامه این سوال مطرح میشود که چرا هم اکنون چه در سطح مقامات عالی و هم در میان مردم نوعی سرخوردگی جمعی ایجاد شده و دیگر امیدی به اصلاح اقتصاد با سیاستهای زیبا کمونیستی نیست؟ این اتفاق را متخصصان روانشناسی سیاسی عمدتا با یک مثال بیان میکنند که تیپهای شخصیتی خلاق و چالشجو، وقتی در مواجهه با مشکلات پایدار و بدون راهحل قرار میگیرند، دچار فرسودگی ذهنی و توقف خلاقیت میشوند. کارول دیوک، روانشناس شخصیت، توضیح میدهد که افراد با ذهنیت جستوجوگر اغلب زمانی دلسرد میشوند که بارها تلاش میکنند بدون بازخورد مؤثر یا نتیجه واقعی، همان مسیر را دوباره طی کنند. اقتصاد ایران نیز دقیقاً همینطور عمل میکند؛ وقتی ساختار اقتصادی تحت تأثیر سیاستهای تثبیتی و کنترلگرایانه قرار گیرد، خروج از چرخههای ناکارآمد دشوار میشود و رشد واقعی حاصل نمیگردد.
چرخه تکرار
پس از انقلاب ۱۳۵۷، بسیاری از سیاستهای اقتصادی ایران بر اساس رویکردهای دخالتگرایانه و تثبیتی شکل گرفت که محور اصلی تمام آنها کنترل قیمتها، محدودیت آزادیهای اقتصادی و ضعف نهادهای پاسخگو بود. اقتصاددانان توسعه، با گرایشات سوسیال دموکرات مانند آمارتیا سن، برنده نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۸ که بر رفاه مردم تاکید دارد نیز در این باره میگوید: آزادیهای اقتصادی، اساساً زمینهی پیشرفت، رشد و کاهش فقر را فراهم میآورد. اما در ایران، سیاستهای مشابه، بدون بازخورد و اصلاح، به تکرار همان مشکلات انجامیدهاند و اقتصاد در «چرخه ذهنی خرس» گرفتار شده است.
تمرکز بر گذشته و ترس از تغییر
مطالعات روانشناسی نشان میدهد تمرکز بیش از حد بر گذشته و ترس از تغییر باعث میشود فرد یا سازمان نتواند به اقدام مؤثر برسد. اقتصاد ایران نیز گرفتار همین الگوست؛ انباشت قوانین ناکارآمد و مقاومت در برابر اصلاحات، خروج از چرخهی ناکارآمد را دشوار کرده است.
فرسودگی ساختاری؛ توقف رشد
در روانشناسی سلامت، «فرسودگی ذهنی ناشی از عدم تحقق نتایج» به کاهش توان تصمیمگیری و احساس بیثمری منجر میشود. اقتصاد ایران نیز همین تجربه را دارد.
ضمن اینکه ساختار اقتصادی تکراری و فاقد نوآوری، رشد واقعی را محدود کرده و امید به اصلاح را کاهش میدهد.
همین حالا وقت اصلاح است
در پایان باید تاکید کرد که اقتصاد ایران نه تنها در شاخصهای اقتصادی گرفتار رکود است، بلکه در چرخهای روانی-سیاسی از تکرار و عدم تغییر گرفتار شده است. همانطور که روانشناسی ثابت میکند، تکرار بیهدف مسیرها بدون اقدام مؤثر باعث فرسودگی ذهن میشود، اقتصاد نیز اگر از این چرخه خارج نشود، آینده توسعه و پیشرفت واقعی را از دست خواهد داد.





