۳ شوک تاریخی به مصرف خانوارهای ایرانی
مصرف کالاهای بادوام و بیدوام طی سالهای 86 تا 89 با رشد منفی 6 درصدی روبهرو بوده است؛ رشدی که تنها در دوره سالهای جنگ و دوران تعدیل ساختاری مشابه آن تجربه شده است.
نتایج یک پژوهش اقتصادی نشان میدهد، روند افزایشی مصرف سرانه کالاهای بادوام، بیدوام و خدمات بعد از انقلاب اسلامی در 3دوره تاریخی با شوکی بزرگ مواجه و دچار وقفه شده است. در سالهای جنگ در مجموع مصرف سرانه گروه کالاها و خدمات 15درصد و در دوره تعدیل ساختاری(1376) 22درصد و در سالهای 89-86، 6 درصد کاهش یافته است. مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی ضمن توضیح کاهش رشد مصرف سال 86 به بعد سعی کرده است به دو سوال اساسی پاسخ دهد: متغیرهای اصلی تعیینکننده مصرف بخش خصوصی در ایران کدامند؟ چرا رشد مصرف بخش خصوصی از سال 1386 روند کاهشی یافته است؟ این نهاد تحقیقاتی برای پاسخ به این دو سوال رفتار مصرفی در ایران از طریق برآورد تابع مصرف سه گروه کالاها و خدمات یعنی «کالاهای بادوام»، «کالاهای بیدوام» و«خدمات» را مورد بررسی قرار داده است.
به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از تعادل ، شواهد آماری پژوهش«واکاوی رفتار مصرفی بخش خصوصی ایران» نشان میدهد که در اقتصاد ایران بسته به ماهیت شوکها، نوع واکنش به مصرف انواع کالاها متفاوت بوده است. در شوکهای بزرگ که آثار بلندمدت دارند نظیر شوکهای جنگ، تعدیل ساختاری، تحریم و تغییرات ساختار جمعیتی، واکنش مصرف کالاهای بادوام بیش از واکنش خدمات و کالاهای بیدوام بوده که میتواند به دلیل دایمی تلقی شدن آنها از سوی مصرفکنندگان باشد اما در شوکهای مقطعی کوچک، تغییرات مصرف کالاهای بیدوام و خدمات بیشتر بوده است این موضوع در فاصله سالهای 1375 تا 1385 بیشتر قابل مشاهده است. مصرف سرانه هر سه نوع کالا روندی افزایشی داشتهاند اما این روند در سالهای جنگ، سالهای اجرایی شدن برنامه تعدیل ساختاری(نیمه اول دهه 1370) و سالهای پایانی دهه 1380(از سال 1386) دچار وقفه شده است.
نتایج آزمون هموارسازی مصرف نشان میدهد که برای مصرف کالاهای بادوام در ایران فرضیه درآمد دایمی و برای مصرف کالاهای بیدوام و خدمات، فرضیه درآمد جاری تایید میشود. عدم تایید فرضیه هموارسازی مصرف برای کالاهای بیدوام و خدمات میتواند به معنای وجود محدودیت نقدینگی یا افق برنامهریزی محدود در اقتصاد ایران(به عنوان مثال به دلیل سطح بالای نااطمینانی در درآمدها) باشد.
طبق نتایج این پژوهش درآمد سرانه بر مصرف سرانه کالاهای بیدوام و خدمات اثر معناداری دارد اما بر مصرف سرانه کالاهای بادوام موثر نیست. این موضوع بدان معناست که نوسانات کوتاهمدت تولید بیشتر بر مصرف کالاهای بیدوام و خدمات موثر است. همچنین اثر شاخص ثروت بر مصرف سرانه کالاهای بادوام معنادار و بر دو گروه دیگر بیمعناست. با توجه به اینکه سهم عمدهیی از شاخص ثروت در اینجا دارایی مسکن است، این موضوع بدان معناست که وضعیت بازار مسکن بر تصمیم مصرفی خانوارها موثر است. نرخ سود بانکی انتظاری بر مصرف سرانه هیچ گروه کالایی اثرگذار نیست. ضرایب برآوردی متغیرهای ساختار سنی نشان میدهد با افزایش میانگین سنی و تغییر توزیع جمعیتی به نفع افراد با سنین بالاتر، مصرف کالاهای بادوام کاهش و برعکس مصرف خدمات افزایش مییابد.
بررسی تغییرات مصرف از سال 1386 نشان میدهد که تغییرات درآمد سرانه و ثروت سرانه و تغییرات قابل ملاحظه در ساختار سنی جمعیت در این سال میتواند توضیحدهنده کاهش رشد مصرف از این سال به بعد باشد. در این راستا سیاستهای جمعیتی و نتایج احتمالی آن بر سطح و ترکیب کالایی مصرف تاثیرگذار است. بنابراین لازم است در سیاستگذاریهای مرتبط با مصرف و نیز سیاستگذاریهای جمعیتی این موضوع در نظر گرفته شود. با توجه به تغییرات هرم سنی جمعیت در ایران که طبق آن جمعیت افراد جوان در حال کاهش و میانگین سنی درحال افزایش است، مصرف کالاهای بادوام کاهش و مصرف خدمات افزایش خواهد یافت.
تغییرات مصرف خدمات نیز بیشتر شامل افزایش مصرف خدمات بهداشتی و کاهش مصرف خدمات آموزشی خواهد بود. این موضوع به معنای افزایش بار مالی دولت در حوزههای خدمات بهداشتی خواهد بود و از طرفی لزوم سیاستگذاریهای دقیق حوزه بهداشت و بیمه را نشان میدهد(به ویژه سیاستگذاری در حوزه پیشگیری).
تبعات تغییر هرم سنی جمعیت
با توجه به تغییرات ساختار سنی جمعیت، افزایش تقاضای خدمات خاص مربوط به سالمندان در افق میانمدت و بلندمدت مورد انتظار است که لزوم فراهمسازی نهادی و اجرایی ازجمله تصویب قوانین و مقررات ضروری را نشان میدهد. نقص بازارهای مالی سبب شده است که هموارسازی مصرف و افزایش رفاه از این طریق در ایران صورت نگیرد. این موضوع خود موجبات نوسانات بیشتر درآمد را فراهم میکند که در نهایت اقتصاد را در یک سیکل نوسانی معیوب گرفتار میکند. سیاستگذاری مناسب برای توسعه بازارهای مالی و افزایش عمق آن برای افزایش دسترسی خانوارها به بازارهای وام و اعتبار که هموارسازی مصرف را تسهیل میکند، ضروری است.
با توجه به تاثیرگذاری قابل توجه تغییرات ثروت بر مصرف کالاهای بادوام، لازم است از هر گونه سیاستهایی که میتواند منجر به تغییرات شدید و ناگهانی در ثروت شود، اجتناب کرد. شوکهای ارزی، پولی، انرژی که در گذشته شاهد آنها بودهایم از این دست هستند. اعمال هر گونه سیاستهای اصلاحی در بازارها باید تدریجی باشد. علاوه بر این شوکهای سیاسی شدید که بر ثروت تاثیرگذار هستند نیز بر مصرف کالاهای بادوام و در نهایت تولید ناخالص ملی اثرگذار خواهند بود. بخشی از درآمد ملی در ایران از ناحیه تولید نفت حاصل میشود که حایز دو ویژگی مالکیت دولتی و سهم بالای رانت منابع در ارزشافزوده آن است.
در واقع تولید نفت به طور مستقیم ارتباطی با درآمد خانوارهای ایرانی ندارد بنابراین لازم است، درآمد یا تولید بدون نفت در برآورد تابع مصرف مورد استفاده قرار گیرد. دادههای آماری نیز نشان میدهد که درآمد ملی بدون نفت همبستگی بیشتری با مصرف در ایران دارد. با در نظر گرفتن دورههای زمانی بلندمدت، نوسانات مصرف کالاهای بادوام بیش از کالاهای بیدوام و خدمات است اما در دورههای کوتاهمدت این موضوع برعکس است. در واقع بسته به ماهیت شوکها، نوع واکنش به مصرف انواع کالاها متفاوت بوده است. در شوکهای بزرگ که آثار بلندمدت دارند نظیر شوکهای جنگ، تعدیل ساختاری، تحریم و تغییرات ساختار جمعیتی، واکنش مصرف کالاهای بادوام بیش از واکنش خدمات و کالاهای بیدوام بوده که میتواند به دلیل دایمی تلقی شدن آنها از سوی مصرفکنندگان باشد. اما در شوکهای مقطعی کوچک، تغییرات مصرف کالاهای بیدوام و خدمات بیشتر بوده است.
این موضوع در فاصله سالهای 1375 تا 1385 بیشتر قابل مشاهده است. یکی از ویژگیهای بارز ایران، افزایش جمعیت در اواخر دهه 50 و اوایل دهه 60 است. این رشد سریع جمعیت در یک دهه به معنای تغییر قابل ملاحظه توزیع سنی جمعیت سپس تغییرات نیازها و سلایق مصرفی در سالهای آتی بوده است بنابراین لازم است در تبیین توابع مصرف این موضوع در نظر گرفته شود.
نتایج آزمون هموارسازی مصرف
نتایج آزمون هموارسازی مصرف نشان میدهد که برای مصرف کالاهای بادوام در ایران فرضیه درآمد دایمی و برای مصرف کالاهای بیدوام و خدمات، فرضیه درآمد جاری تایید میشود. عدم تایید فرضیه هموارسازی مصرف برای کالاهای بیدوام و خدمات میتواند به معنای وجود محدودیت نقدینگی یا افق برنامهریزی محدود در اقتصاد ایران (به عنوان مثال به دلیل سطح بالای نااطمینانی در درآمدها) باشد.
درآمد سرانه بر مصرف سرانه کالاهای بیدوام و خدمات اثر معناداری دارد اما بر مصرف سرانه کالاهای بادوام موثر نیست. این موضوع بدان معناست که نوسانات کوتاهمدت تولید بیشتر بر مصرف کالاهای بیدوام و خدمات موثر است. سیاستهای جمعیتی و نتایج احتمالی آن نیز بر سطح و ترکیب کالایی مصرف تاثیرگذار است بنابراین لازم است در سیاستگذاریهای مرتبط با مصرف و نیز جمعیتی این موضوع در نظر گرفته شود.
نقص بازارهای مالی سبب شده است که هموارسازی مصرف و افزایش رفاه از این طریق در ایران صورت نگیرد. این موضوع خود موجبات نوسانات بیشتر درآمد را فراهم میکند که در نهایت اقتصاد را در یک سیکل نوسانی معیوب گرفتار میکند. سیاستگذاری مناسب برای توسعه بازارهای مالی و افزایش عمق آن برای افزایش دسترسی خانوارها به بازارهای وام و اعتبار که هموارسازی مصرف را تسهیل میکند، ضروری
است. با توجه به تاثیرگذاری قابل توجه تغییرات ثروت بر مصرف کالاهای بادوام لازم است از هر گونه سیاستهایی که میتواند منجر به تغییرات شدید و ناگهانی در ثروت شود، اجتناب کرد. شوکهای ارزی، پولی، انرژی که در گذشته شاهد آنها بودهایم از این دست هستند.
اعمال سیاستهای اصلاحی بازارها باید تدریجی باشد. علاوه بر این شوکهای سیاسی شدید که بر ثروت تاثیرگذار هستند نیز بر مصرف کالاهای بادوام و در نهایت کل مصرف اثرگذار خواهند بود.
![]()