زن بودن نمی تواند آسمان را از ما بگیرد
کمتر کسی را می توان سراغ گرفت که با رؤیای پرواز در آسمان آبی و سودای سقوط از بلندای زمین بزرگ نشده باشد.
پرواز همواره از جمله شیرین ترین رؤیاهای ما از کودکی بوده؛ نشان به آن نشان که شغل خلبانی، شغل محبوب بسیاری از دبستانیها در چندین نسل پیاپی بوده است. اما درصد بسیاری از این رویاها هرگز لباس واقعیت بر تن نمی کند و در حد یک رویای کودکانه به صندوقخانه ذهن سپرده میشود. اما هستند کسانی که برای تحقق این رویا به آب و آتش می زنند و ازپانمینشینند و سرانجام مثل پرنده ها پرواز می کنند و انگشت بر ابرها می سایند. اما سوال این است که در چه مقطعی از زندگی و در چند سالگی؟ «مریم تازیکه لمسکی» یکی از کسانی است که در 16 سالگی به آرزوی کودکیاش رسیده است. او را باید جوانترین دختر چترباز ایرانی نامید که در 16 سالگی سقوط آزاد افتخاری را تجربه کرده است. اما پیشتر از اینها، پرواز با پاراگلایدر در آسمان آبی آرزویی بوده که این دختر جوان از همان کودکی داشته و لباس واقعیت به این آرزو پوشانده؛ وقتی سه سال پیش در 13 سالگی برای نخستین بار با پاراگلایدر به پرواز درآمد، بهترین لحظه زندگیاش رقم خورد و برایش جاودانه شد. او در خانوادهای که همه اعضای آن پرواز را تجربه کردهاند، رشد کرده است و آرزو دارد بتواند روزی در میادین بینالمللی با موفقیت پرچم ایران را به اهتزازدرآورد.
شوق پرواز
به نوشته ایران ، مریم هنوز هم خاطرات کودکیاش را به یاد دارد. روزی که شاهد پرواز مادرش بر فراز آسمان آبی بود و او در آغوش پدر پرواز مادرش را تماشا میکرد. از اینکه جوانترین دختر چترباز سقوط آزاد است، بسیار خوشحال است و البته این موفقیت را مدیون پدر و مادر خود میداند. میگوید: فرزند اول خانواده هستم و در خانوادهای ورزشکار بزرگ شدم. شاید باور نکنید، اما وقتی دو ساله بودم، مادرم از فراز تپه با پاراگلایدر پرواز کرد و من هنوز این پرواز را به خاطر دارم. از کودکی وقتی پرواز پرندهها را تماشا میکردم در رؤیاهایم، خودم را پرندهای تصور میکردم که پرواز میکرد و به هرجایی که دوست داشت، سر میکشید. با اشتیاق زیاد داستان برادران رایت- اولین انسانهایی که توانستند پرواز کنند- را میخواندم. همیشه در نقاشیها خودم را در حال پرواز میکشیدم و باور داشتم یک روز بالاخره پرواز خواهم کرد. عاشق پرندهها و بخصوص عقاب بودم و فیلمهای مربوط به عقابها و پروازشان را با لذت تماشا میکردم. پرندهای که با یک بال زدن میتواند مسافت زیادی را طی کند.
سه سال قبل پرواز با پاراگلایدر را زیر نظر پدرم آغاز کردم. ابتدا آموزشهای مقدماتی و نحوه پرش و همچنین فرود آمدن و تغییر جهت پرواز را به شکل تئوری از پدرم آموختم. 13 ساله بودم که اولین پرواز با پاراگلایدر را تجربه کردم. هیجان زیادی داشتم. صدای قلبم را بخوبی میشنیدم. در سایت پروازی امامزاده هاشم و در ارتفاع 450 متری آماده پرواز شدم. پدر و مادر و خواهر کوچکترم منتظر پریدن من بودند. لحظهای فراموش نشدنی بود. پدرم آخرین موارد لازم را به من گوشزد کرد و سپس به پرواز درآمدم. هیجان زیادی داشتم. 15 دقیقه در آسمان بودم و زمین را میدیدم که زیر پاهایم قرار داشت. از پدر آموخته بودم که برای پرواز هیچ محدودیتی وجود ندارد و از اینکه در 13 سالگی توانستم پرواز کنم خیلی خوشحالم.
در اوج آسمان
جوانترین دختر چترباز سقوط آزاد ایران از روزی که وارد ورزش چتربازی شد، گفت و ادامه داد: چتربازی و سقوط آزاد کمی پیشرفتهتر از پرواز با پاراگلایدر است و باید آموزشهای اصولی و سطح بالاتری را فرا گرفت. از آنجایی که پدرم در باشگاه عقابهای ایران آموزش چتربازی و سقوط آزاد میدهد تصمیم گرفتم تا سقوط آزاد با چتر را نیز فرا بگیرم. دورههای مختلف آموزشی را باید روی زمین و به شکل عملی سپری میکردیم. من تنها بانوی کلاس بودم و سعی میکردم در کنار مردان همه آموزشهایی را که پدر میداد، بیاموزم. پدر هیچ تفاوتی بین من و دیگر شاگردانش نمیگذاشت و با من سختگیرتر از دیگران بود. سرانجام با پایان آموزشها، لحظه سقوط آزاد با چتر فرا رسید. در آسمان منطقه «کلاله» به پرواز در آمدیم. وقتی به ارتفاع 5 هزار و 500 پا (هزار و 500 متر) رسیدیم پدر دستور پرش را داد. بعد از به صدا درآمدن آژیر در هواپیما باز شد و به نوبت از هواپیما بیرون میپریدیم. پرش ما اتوماتیک بود. وقتی از هواپیما بیرون پریدم، احساس کردم زمین با سرعت زیاد مرا به سوی خودش میکشد. همه چیز زیر پای من قرار داشت. بعد از مدت زمان مشخص چترم باز شد و در آسمان به پرواز درآمدم. هیجان زیادی داشتم و لحظهای که روی زمین فرود آمدم، از خوشحالی به آسمان میپریدم. 4پرش سقوط آزاد انجام دادهام و سعی میکنم تا بهترین پرشها راداشته باشم. لحظه سقوط آزاد هیچ گاه به این موضوع که ممکن است چترم باز نشود فکر نمیکنم زیرا پدر کار بستهبندی چتر را انجام میدهد و من به او اطمینان کامل دارم. همکلاسیهای مدرسه میدانند که با پاراگلایدر پرواز میکنم و بارها تجربه سقوط آزاد با چتر نیز داشتهام. بسیاری از آنها از اینکه یک دختر در ورزشهای هیجانی موفق است خوشحالند و مرا تشویق میکنند. آرزویم این است که بتوانم در رقابتهای بینالمللی سقوط آزاد شرکت و برای کشورم افتخار کسب کنم.
حس زیبای نزدیکی به خدا
«نادعلی تازیکه لمسکی»، سالهاست که شاگردان زیادی را در ورزش پاراگلایدر و سقوط آزاد آموزش داده است و شاید سختترین روزهای زندگی او وقتی بود که دخترش از هواپیما بیرون پرید. عشق به تکاوری و کلاه سبزها در نوجوانی بوده که او را در این مسیر قرار داد. امروز که با ما صحبت میکند، بیش از 250 نفر پاراگلایدر سوار را آموزش داده است و این روزها نیز مشغول آموزش تیمهای سقوط آزاد با چتر است. او با تشریح اینکه چتربازی سقوط آزاد به دو شکل انجام میگیرد، گفت: در شکل اتوماتیک بند پیوند به طول 5/5 متر به فردی که پرش میکند متصل است و بعد از پریدن این بند به حالت فلش عمل میکند. از کودکی علاقه زیادی به تکاوران کلاه سبز داشتم و همین علاقه باعث شد تا در سال 71 وارد ارتش شوم و سال بعد در واحد هوابرد تیپ 65 نیروی مخصوص کلاه سبزها در پادگان افسریه مشغول خدمت شوم. همان سال وارد ورزش چتربازی و سقوط آزاد شدم و در سال74 دوره سقوط آزاد را طی کردم و از سال 75 نیز وارد عرصه مربیگری شدم. 15 اسفندماه سال 72 اولین پرش از هواپیما و سقوط آزاد را در مردآباد کرج انجام دادم و از ارتفاع 600 متری پرش انجام دادم. طی سالهایی که پرش داشتم، سه بار چترم باز نشد و مجبور به استفاده از کمکی شدم و از آنجایی که چتر کمکی را خودم بسته بودم، اطمینان داشتم که باز میشوند. شوق پرواز باعث شد تا به سوی پاراگلایدر کشیده شوم و تا به امروز 250 پرنده را آموزش دادهام. در ورزش پاراگلایدر نیاز به باند و فرودگاه و تجهیزات زیادی نیست و به همین دلیل از لحاظ ایمنی بسیار بهتر از سقوط آزاد است. همسرم از سال 79 با پاراگلایدر پرواز میکند و مریم از کودکی همراه من و مادرش برای تماشای پرواز به سایتهای پروازی دماوند و آب سرد میآمد و کم کم به این ورزش علاقهمند شد. در پرواز انسان به عظمت خدا پی میبرد و احساس میکند به خدا نزدیک شده است. کسی که وارد این ورزش هیجانانگیز میشود، دیگر به سختی میتواند آن را کنار بگذارد. وقتی مریم برای سقوط آزاد با چتر علاقه نشان داد، او را به باشگاه عقابهای ایران بردم و در کنار دیگر شاگردانم آموزش دادم. تمرینات را از خردادماه آغاز کردیم و مهرماه اولین پرش را در منطقه کلاله انجام داد. لحظهای که مریم از هواپیما بیرون پرید، سعی کردم تا به او آرامش بدهم. من علاوه بر مربی، پدر او بودم ولی در طول تمرینات هیچ تفاوتی بین او و دیگر شاگردانم نمیگذاشتم. با اطمینانی که به او دادم خواستم تا بپرد. لحظه پرش او را از آسمان تماشا کردم. با وجود آنکه 16 سال بیشتر ندارد اما تاکنون بهترین پرشها را داشته است و خوشحالم که او در مسیری قرار گرفت تا بانوان دیگر نیز بتوانند به این ورزشهای مهیج رو بیاورند. اعتقاد دارم که زنان ما بخوبی از عهده تمرینات سخت و ورزشهای هوایی برمیآیند و نباید به خاطر «زن بودن» از رؤیاهایشان کوتاه بیایند و دستشان از آسمان کوتاه بماند.