کد خبر 442951

جزییات جدید و تکان دهنده از نحوه قتل رومینا +عکس

پدر رومینا پس از قتل دخترش فاتحانه، روی تپه‌ای ایستاد، داس خون آلودش را برافراشت ‌به نشان پیروزی و فریاد ‌زد: «من کشتمش. من. هر کس بیاید جلو می‌کشمش.»

به گزارش اقتصادآنلاین؛ شهروند نوشت: هفت روز پس از خاکسپاری رومینا، مادرش رعنا و خواهرانش قصاص می‌خواهند. آخرین تصویر ‌مانده در خاطرشان، تصویر مردی است که فاتحانه، روی تپه‌ای ایستاد، داس خون آلودش را برافراشت ‌به نشان پیروزی و فریاد ‌زد: «من کشتمش. من. هر کس بیاید جلو می‌کشمش.» رومینا در خانه جان داده ‌و اینجا روی تپه‌ای در نزدیکی خانه، طره‌ای از موهای بلند و مشکی‌اش همچنان دور دستان و داس پدر ‌پیچیده بود: «وقتی باباش ضربه را زده، بخشی از موهای رومینا هم بریده شده و روی داس مانده.» ‌پنجشنبه دو هفته پیش، پدر چشم‌ها را روی صورت آرام‌گرفته دختر بست و در گرگ و میش هوای ‌خرداد، دست‌ها را بالا برد و تبر را بر گردنش زد. جیغ‌های مادر تمامی نداشت وقتی سرآسیمه خودش ‌را از حمام نجات داد و بر بالین دختر آمد به خیال اینکه خواب است و پتویی روی سرش کشیده. پتو که ‌کنار رفت، مادر بهت زده به جوی خونی خیره شد که راهش را از گردن گرفته بود تا پایین تخت. ‌ضربه بخشی از گردن را باز کرده بود. خون شاهرگ تمامی نداشت. تن هنوز گرم بود که مادر لبانش ‌را به بوسه‌ای بر گردن دختر، خونی کرد. بدبختی مادر از همان لحظه شروع شد. رومینا در نامه وداع، ‌پیش از فرار از خانه، تصویر دخترک حلق‌آویز شده‌ای را نقاشی کرده و نوشته بود:  «من می‌روم بابا. ‌مگر تو نمی‌خواستی من را بکشی. هر کسی پرسید بگو مرده.» ‌

مزار رومینا

ملحفه‌ها، پتوها و بالش غرق در خون را آتش‌ زدند. فرش‌ها را جمع کردند و بردند. مادر یک هفته است ‌همراه امیرمحمد، فرزند شش ساله‌ای که تنها شاهد خاموش قتل است، به خانه پدری پناه برده: «فقط یک ‌بار به مادرش گفته من اشتباه ‌کردم که می‌گفتم بابا را دوست دارم. من تو را دوست دارم. یک بار هم به ‌پسرهمسایه گفته، بابای من خوب نیست. بابای تو خوبه.» ‌

پدر داس به دست، به تعبیر خود غیرت را تمام کرده و دیگر ترسی از پلیس نداشت. یک ماه قبل وقتی ‌به دامادش که وکیل دادگستری است تلفن کرد، فهمید که پدر، ولی دم است و قصاص نمی‌شود. ‌پنجشنبه شب هم ایستاده بود تا مأموران دستبند بزنند و داسش را بگیرند، بی‌هیچ مقاومتی: «کاش ‌مقاومت می‌کرد. کاش به او تیری می‌زدند و می‌کشتندش.» خواهران رعنا از بازگشت رضا می‌ترسند. ‌از قانون می‌پرسند.  قصاصش می‌کنند؟ زندان می‌رود؟ چند وقت؟ زن - مادر رومینا - چشمانش را بر ‌زندگی پانزده‌ساله بسته و قصاص می‌خواهد، قصاص هم نکنند، زندان می‌خواهد. مادر، کوه ترس است؛ ‌از همسر، از شکایت، از بی‌پولی، از طلاق و از دست دادن حضانت پسر: «ما نمی‌خواهیم برگردد ‌اینجا. نمی‌دانیم چه بلایی سر خواهرمان و پسرش می‌آورد. ما فقط با قصاص آرام می‌‌گیریم.» چند روز ‌پیش شایع شده بود رضا در زندان خودکشی کرده. حالا معلوم شده دروغ است:  «برادرش را خواستند ‌برای بازجویی. همان که گفتند برای قتل تحریکش کرده.» زنان از بازداشت مرد جوان قصه رومینا به ‌اتهام آدم‌ربایی خبردار شده‌اند. می‌گویند بهمن، پس از تحویل رومینا به خانواده‌اش مدام به رضا پیام ‌می‌داده: «من عاشقش بودم، برده بودمش تا با او زندگی کنم. شما از من گرفتیدش.» و همین پدر را ‌بیشتر عصبانی کرده. بعد از مرگ رومینا هم سوار بر موتور همیشگی‌اش ازکوچه‌های خاکی روستا ‌بالا و پایین می‌رفته به نشان تهدید. حالا که دستگیر شده، خبری هم نیست. او را در جایی دورتر از  پدر ‌رومینا بازداشت کرده‌اند. ‌

18

پس از مرگ، رومینا را به پزشکی قانونی بردند، برای صدور گواهی فوت و به دستور پلیس و ‌دادستانی، برای معاینه. نتیجه همین معاینه‌ها سبب شد تا «بهمن» از ماجرا بیرون بیاید و تا چند روز، ‌در مصاحبه‌های صوتی و تصویری، از شرایط رومینا در خانه پدری بگوید. پدر رومینا، پس از شکایت ‌از بهمن و بازگرداندن دخترش، درخواستی برای معاینه نداده بود: «رومینا پس از فرار، یک روز در ‌خانه پدر بهمن در روستای شلقون ماند و بعد به خانه خواهرش در آستارا رفت. دو روز آنجا بود که ‌دو نفر از دوستان پدرش محل‌شان را پیدا کردند. با پدر هماهنگ کردند و با نقشه قبلی، به سراغ‌ آنها ‌رفتند. این‌طور وانمود کردند که با ازدواج موافقند و عاقد می‌آورند برای جاری کردن خطبه عقد. دختر و ‌پسر دست و پایشان را گم کردند. دو ساعته فیلمبردار و لباس و سفره عقد آماده کردند. لباس رومینا ‌لیمویی بود. سر سفره عقد بودند که پلیس از راه ‌رسید.» خاله ملیحه با لب‌های خشکیده و چشمان به گود ‌نشسته، بالای مزار خواهرزاده‌اش، ماجرا را روایت می‌کند. پلیس که از راه می‌رسد، دختر را به زور ‌از خانه بیرون می‌آورند. راضی به رفتن نبود. درنهایت هم در دادگاه پسر را بی‌گناه اعلام کرد و ‌اینکه کارش خودخواسته بوده. دادگاه هم بهمن را رها می‌کند. آنها راهی خانه خاله در آستارا می‌شوند. ‌خاله، هنوز تصویر لباس لیمویی خواهرزاده جلوی چشمانش است: «چقدر هم بهش می‌آمد. کوتاه بود تا ‌اینجا.» خاله با دست روی زانو را نشان می‌دهد. یک شب در آستارا می‌مانند و روز بعد، راهی ‌روستایشان می‌شوند؛ راهی سفیدسنگان، قتلگاه رومینا. این اما تنها نقشه پدر نبود. او یک بار دیگر ‌وقتی سراغ داسش می‌رود، داستان دیگری به هم می‌بافد. بعد از رفتن رومینا مدام مادر و پسر را تهدید ‌به مرگ می‌کرد. وقتی سراغ رومینا به آستارا رفت، پدربزرگ رومینا، داس را در خانه پنهان می‌کند. ‌رضا در بازگشت، سراغ داسش را از پدر همسر می‌گیرد به بهانه چوب بری برای باغ. مرد سالخورده ‌هم با دیدن روی گشاده و لبخند داماد، سفارش چند تکه چوب می‌دهد. داس را به یک دست و دو بستنی ‌را به دست دیگرش می‌دهد برای نوه‌ها. خاله زهرا با صدایی گرفته از گریه در مراسم هفت، در خانه ‌پدری روی زمین نشسته، تکیه داده به مبل قهوه‌ای و از جزئیات حادثه می‌گوید. تمایلی به زبان آوردن ‌نام رضا ندارد: «دوست داشت نخستین بچه‌اش پسر باشد. ما هم شنیدیم که وقتی نوزاد بود به کسی گفته ‌دخترش را ببرد، چون برایش دردسر می‌شود اما وقتی رومینا بزرگ‌تر شد، دوستش داشت. نمی‌شود ‌گفت اصلا مهربانی نکرد، اما نه طوری که نشان دهد. بیشتر سختگیر بود. نمی‌خواست زن و دخترش ‌بیایند و بروند. آنها هر کجا می‌خواستند بروند باید از او اجازه می‌گرفتند. حتی برای رفتن به خانه ‌پدرم.» رضا خودش را غیرتی می‌دانست و زهرا خواهر رعنا می‌گوید که خواهر رضا، سال‌ها قبل با ‌پسر مورد علاقه‌اش فرار کرد و رفت و بعد از چند‌سال خانواده‌ها آشتی کردند. نه کسی قتل کرد و نه ‌کسی کشته شد.‌

حسن دشتی، پدر رعنا مرد سالخورده‌ای است که فارسی نمی‌داند. عصر روز هفتم مرگ نوه‌اش، در ‌خانه‌ای که راه به قبرستان دارد، با پیراهنی رنگ و رو رفته مشکی نشسته بر مبل و وقتی به لحظه ‌دیدن جسد غرق خون نوه‌اش می‌رسد، بغض‌اش می‌ترکد:  «این غیرت بود؟ نه نبود.» پدر کار را به ‌دست رعنا سپرده. هرچند هنوز نه شکایتی شده و نه کسی سراغ‌شان را گرفته اما برایش سوال است که ‌قانون با رضا چه می‌کند. مادر رعنا، گریه‌هایش را کرده. موهای رنگ حنایش، روی صورت ‌پرچروک‌اش سایه انداخته. لباس گلدارش به رنگ باغچه است و حالا در گیرودار رفت‌وآمدهای ‌همسایه‌ و فامیل،  مشغول نماز و ضبط و ربط کارهای خانه است و کاری به قانون و قصاص و داستان ‌و داس ندارد. آنها شنیده‌اند اشک‌های رضا در زندان بند نمی‌آید. این را هم شنیده‌اند که به برادرش ‌سپرده تا مراقب پسرش باشد. می‌گویند رضا اعتیاد نداشت اما مرتب و مدام قلیان می‌کشید. زنش را ‌کتک نه، اما اذیتش می‌کرد. رعنا همین روزها باید برود دادگاه برای رسیدگی به پرونده قتل دخترش. ‌خواهر می‌گوید:  «کسی رعنا را مقصر نمی‌داند. همه به شوهرش لعنت می‌فرستند.» آن یکی می‌‌گوید: «اهالی در شوک حادثه‌اند. خودمان مریض شده‌ایم. شب‌ها وحشت‌زده از خواب بیدار می‌شویم.»  ‌

ارسال نظر

  • فریبا
    ۶ ۲

    پدره حیفش نیومد همچین دختریو کشته روحش شاد

  • ناشناس
    ۶ ۰

    واقعا مملکت که قانون نداره بزنه بکشه بیشنه تو خونش اونم به نشانه غیرت حتی تو قرانم گفته کسی حق نداره جون اون یکیو بگیره

  • ناشناس
    ۶ ۰

    ادم ی مورچه را دلش نمیاد له کنه چ برسه ب قتل ادمیزاد.اونم کی.جیگر گوشه و همخون و گوشت خودش.واقعا ک رو این رفتار جز جنایت نمیشه اسم گزاشت.جنایت بود ن تعصب.دلم برای پسره میسوزه ک ی عمر باید با حسرت عشق نابود شدش بسوزه و طناب عذاب ب دور دلش باشه

  • فاطمه
    ۷ ۰

    نمیشه روی چنین انسان قصی القلبی نام پدر گذاشت.اگر این آقا درحق دخترش کوتاهی نکرده بود دخترش به یک جوان غریبه دل نمیبست.
    حقش نبودطفلی سیزده سال بیشترنداشته..

  • ناشناس
    ۵ ۰

    جایی خوندم که در اون چند روزیه این دختربچه فراری بود روستائیان مرتب با پیامکهای تحقیرآمیز نظیر بی غیرت و فلان باعث شعله ورتر شدن آتش خشم این پدر شدند . اگه این موضوع راست باشه ، پرسش من از شما هم محله ایهای این خانواده اینه که تا چه اندازه دخالت و سرک کشیدن تو زندگی مردم ؟! چی میشد نظر نمی دادید و قضاوت نمی کردید ؟! با اینکارتون شما هم در این جنایت شریکید . نه فقط شما ، حتی در شهرهای بزرگ ایران هم می بینم که مردم حق خودشون می دونند در مورد زندگی همدیگه نظر بدند ..... امیدوارم این قضیه تلنگوری بشه برای همه که هر کسی حریم شخصی خودشو رعایت کنه .

  • حسن امانی
    ۴ ۱

    باسلام. اطلاعات.ایران قوی ولی نه برای این کارا برای مرگ بر آمریکا گفتنش چرا قصاص نمی کنید قاضی میترسه جنازه بلند شه بکشه آنهارا

    • ZAHRA
      ۲ ۱

      موافقم

  • زهرا
    ۴ ۱

    واقعا برای پدرش متاسفم
    بابا دخترت عاشقه چیکارکنه الان تو به خاطر ابروت اینکار رو انجام دادی!؟ یا غیرتت؟!
    دِ بد بخت بیچاره اگه به خاطر ابروت بوده بدون ابرویی که میخواسته تو یک روستای کوچیک بره تو کل ایران رفته
    هِ غیرت یک چنین ادمی نمیتونه حرف از غیرت بزنه تو اگه غیرت داشتی دخترتو نمیکشتی بعدم همه جا جار بزنی کشتمش تازه بقیه خانوادتم از خودت متنفر کنی
    هیچ وقت بهمن رو عاشق فرض نکنید یک مرد سرِ عشقش اگه نفسش بِبُره نمیزاره هیچ کس حتی یک لاخ موشو ببینه چه برسه به اینکه عکساشو با بی حجابی منتشر کنع
    این جا
    سادگی رومینا
    بهمن
    خاک تو سر بودن پدره
    مقصره
    اقااااااای قاااااضیی
    همونطور که بهمن و باباهه باعث سربریدن رومینا شدن
    سرشونو از تنشون جدا کن
    #عدالت...

  • ناشناس ۱۳۹۹/۰۳/۲۰
    ۳ ۰

    پدرت تو رو کشت تا زنده بماند کاش من جای پدرت بودم خودم را میکشتم تا تو زنده بمانی.مطمان باش تاوان خونت را همه اونایی که در کشتن تو مقصر بودن تاوان میدن تاوان سختی هم میدن.خدا ما رو فرشته نیافرید که حالا هم فرشته بخاد.خدا به اون عظمتش بخشش تمومی نداره همه گناهکاریم.مگه پدرت فرشته بود.که میخاست دخترش فرشته باشه.مگه چند سال داشتی چی از این دنیای نامرد میدونستی.که اینطور تاوان پس بدی.اونکه پاک و بیگناه بود تو بودی که فدای مردان نامرد شدی.چه پسر چه دختر بچه های بیگناهی که خدا دست ما داده ما بلد نیستیم ازشون مراقبت کنیم فقط ادعا داریم کلا از خانواده تا جامعه.همه مقصرن.

  • ناشناس
    ۱ ۰

    هرچی این داستان قتل رومینا رو بررسی میکنم بیشتر به این پی میبرم که پدر رومینا چقدر احمق بوده برای همین فکر میکنم توضیح این که غیرت به این نمیگن وبچه تو از اول درست تربیت میکردی که کارش به اینجا نکشه وبعدم خودت مثل یه سگ وحشی مجبور نشی بکشیس کار بیهوده ایه

  • ناشناس
    ۱ ۰

    کاش چنین پدری در هیچ جای ایران وجهان نباشه چنین پدری خوبه اصلا وجود نداشته باشه بیچاره خانوادش که داغ بزرگی دردلشون به جای می مونه به نظرم نباید از این جنایت چشم پوشی کرد وبد ترین مجازات رو باید اجرا کرد تا این درس بزرگی برای چنین آدم هایی باشد روحت شاد

  • ناشناس
    ۱ ۰

    خیلی ناراحتم برای رومینا...روحش شاد

    • ماریا و مریم دو قلوها ی افسانه
      ۱ ۰

      خدا روحش شاد کنه

  • Maleka
    ۰ ۰

    واقعا متعصفم رومینا هیچ تقصیری نداشت چون رومینا عاشق بود وقتی ادمی عاشق میشه دیوانه میشه چشم روی همه چی میبنده وفقط به عشقی که داره فکر میکنه رومینا هم همینطور❤
    رومینا بدبخت گفت که من نمیام خونه اما به زور بردنش به زور کشتنش این واقعا عدالتی این دیگه چه دنیایی متنفرم از هر ادمی که فقط به ابرو فکر میکنه ویکم به دخترش فکر نمیکنه حاضره دخترشو بکشه ولی ابروش نره توی محل که بگن دخترت رل داشته والانم فرار کرده😭😭😭😭

  • ناشناس
    ۰ ۱

    روحش شاد. هیچکس نمیتونه درست قضاوت کنه و خودش رو جای اون پدر بگذاره، رومینا گول خورده چون نوجوان بود. پدرم با چیزایی که شنیده و دیده ، تجزیه تحلیلش درست بوده ، عشقی درکار اون پسر نبوده فقط این دختر رو برای پول درآوردن خواسته که باهاش کاسبی کنه، پدر هم دچار جنون آنی شده. اما بهمن طراح این ماجرا و محرک و گناهکار چون فکر نکنم هیچ مرد با غیرتی عکس و فیلم لخت همسر آیندشرو در اینستا بگذاره، نمیشه این عکسا و فیلمهای فساد و فحشارو جمع و جلوی انتشار و ردو بدلشون رو گرفت. بنظر من با تمامی افراد فاسد باید مبارزه بشه وکسیکه باید اعدام بشه اون پسره آشغال بهمن خاوریه،که زندگی یک خانواده رو ویران کرد احمق.

  • عسل
    ۲ ۲

    خاک تو سر چنین پدری ب خاطر ابرو بچشو کشته اونم سیزده ساله ب نظر من باید هرچی زودتر اعدامش کنن

  • ـــــ
    ۰ ۱۱

    حق دختره بود بمیره درود به شرف باباش

    • عدالت طلب
      ۰ ۱

      اشتباه میکنی حقش نبود منطقی باش

  • مریم
    ۱ ۱

    فکر نمی کردم هیچ پدری دلش بیاد دختر شو بکشه من یکی دو ماه با رومینا فرق داره سنم بابام خیل یا دوسم داره و هیچ وقت دستم روم ببلند نکرده این چه بابایی بود کسافت

  • آناهیتا
    ۲ ۰

    واقعاواقعاواقعا برای این حیوان که بهش میگن پدر متاسفم این یک حیوان وحشی است همچین حیوانی جاش فقط فقط فقط تو باغ وحش

  • ناشناس
    ۳ ۰

    حقش نبود بمیره عاشق شدن گناه نیس رومینا نمیدونست اینده اش اینجوری میشه زندگی سختی داشت اگ زنده ام بود قضاوتش میکردن و الن با خیال راحت چشاشو بست تلخ اما ارام جاش ت بهشت باشه رومینا کوچولو..!

  • رومینا
    ۱ ۰

    بخواب رومیناکه قیامتی درکاراست انشالله پدرات درروزقیامت به حسابش رسیدگی شه روحت شادفرشته ی مهربون

  • عدالت طلب
    ۰ ۰

    میخاست مثلا از ننگ پاک شه ک دخترو کشت خو بدتر ابروریزی شد کل جهان فهمیدن ک
    روحش شاد گناهی نداشت
    منتظریم عدالت برقرار شه

  • ناشناس
    ۰ ۰

    پدر چطوری دلش اومده بچه خودشو بکشه اکه من قاضی بودم یه لحظه هم نمیذاشتم نفس بکشه

آخرین قیمت ها از کف بازار
سایر بخش های خبری