کد خبر 577939
یک کارشناس تشریح کرد؛

چرا چین در اصلاحات اقتصادی موفق بود اما شوروی نه؟

یکی از سوالات مهمی که همواره در تاریخ مطرح بوده، این است که چرا برخی نظام‌ها موفق به اصلاحات اقتصادی می‌شوند و برخی شکست‌ می‌خورند؟ شاید یک بررسی مقایسه‌ای بین چین و روسیه در دوره شیائوپنگ و گورباچف بتواند پاسخی برای این سوال داشته باشد.

به گزارش اقتصادآنلاین،یکی از سوالات مهمی که همواره در تاریخ مطرح بوده، این است که چرا برخی نظام‌ها موفق به اصلاحات اقتصادی می‌شوند و برخی شکست‌ می‌خورند؟ شاید یک بررسی مقایسه‌ای بین چین و روسیه در دوره شیائوپنگ و گورباچف بتواند پاسخی برای این سوال داشته باشد.

طبق اطلاعات موجود، دو عامل اصلی در رشد سریع اقتصادی و صنعتی شوروی در دوره استالین نقش داشتند: "سرکوب بخش کشاورزی" و "سرکوب مصرف و انتقال منابع به سمت سرمایه‌گذاری".

شوروی تا دهه 60 توانست از این طریق رشد اقتصادی زیادی را تجربه کند؛ اما از دهه 70 وارد دوره‌ای از رکورد شد؛ چرا که تا پیش از آن شوروی در حال طی کردن مراحل آسان توسعه بود، اما بعد از آن نیاز به ابتکار و نوآوری داشت.

از عوامل این رکود می‌توان به دو مولفه اشاره کرد: "کاهش رشد بهره‌وری اقتصادی"و عامل دوم، "انباشت سرمایه" که بعد از مدتی رو به کاهش گذاشت و بر رشد اقتصادی شوروی تاثیر منفی داشت.

در نهایت در دوره گورباچف برخی شوک‌های منفی اقتصادی ایجاد شد؛ مثلا افت قیمت نفت و کسری بودجه که باعث فشار اقتصادی و در نهایت فروپاشی شوروی در سال1991 می‌شوند.

و اما چین

درسال ۱۹۷۸ با به قدرت رسیدن شیائوپنگ و اصلاحات اقتصادی، اقتصاد چین از همان ابتدا به طور میانگین سالیانه ۱۰ درصد رشد می‌کند.

اما داستان چه بود؟

شیائوپنگ‌ به بخش کشاورزی دستور داد همچنان باید به همان میزان معین شده محصول تولید کنند اما درصورت تولید محصول مازاد می‌توانند آن محصولات را به‌صورت آزاد در بازار بفروشند و سود کنند. او همین اصلاح را در صنعت نیز انجام داد.

این الگوی اصلاحاتی ۲ خاصیت داشت: اول اینکه کل سیستم را باهم بهم نریخت و منافع ذینفعان را حفظ کرد و دوم اینکه یک‌سری سیاست‌ها را مورد بررسی قرار داد و با توجه به نتایج، اصلاحات را بسط داد.

چرا این اصلاحات در چین موفق شد؟

یکی از دلایلی که چین توانست اصلاحات را جلو ببرد آشنایی سیاسیون با اندیشه‌های رقیب اقتصادی بود.

از دهه هفتاد به بعد با نرمال شدن روابط چین و آمریکا، چین تصمیم گرفت اندیشه‌های اقتصادی آمریکا را مطالعه و آنها را وارد کند و به نوعی بین اقتصاددان‌های چین و آمریکا ارتباطی ایجاد می‌شود؛ همین قضیه زمینه را برای اصلاحات اقتصادی چین فراهم‌ می‌کند.

عامل دوم در موفقیت چین توانایی بالای دستگاه دولتی در اجرای سیاست‌های اقتصادی یا همان state capacity است.

اما علت اعتماد و قبول پیشنهاد شیائوپنگ توسط ذی‌نفعان چه بود؟

عامل اول ذهنیتی بود که هر دو طرف از اقتصاد داشتند و هر دو با سیاست‌های اقتصادی رقیب آشنا بودند. همچنین خاطرات شکست اقتصادی سنگین‌ مائو نیز در ذهنشان بود.

عامل دوم اطمینان ذی‌نفعان از توانایی انجام پیشنهادات شیائوپنگ بود؛ چون هم‌ تیم اقتصادی قوی و هم قدرت اجرایی و نظارت لازمه وجود داشت و حتی در صورت اجرای این سیاست‌ها، منافع آن‌ها‌ همچنان تا حدی حفظ می‌شد.

در روسیه نیز گورباچف همین سیاست‌ها را پیشنهاد داد اما ذی‌نفعان قبول‌ نکردند. چرا؟

دلیل اول این بود که بدنه حزب کمونیستی شوروی چندان با اندیشه‌های غیر سوسیالیستی آشنایی نداشت و بر این باور بود که سیستم موجود، بسیار پایدار است و نیازی به تغییر نیست.

همچنین گورباچف از نظر مالی در تنگنا بود؛ زیرا قیمت نفت پایین بود و کسری بودجه بسیار بالایی وجود داشت و مجموع این عوامل توان اجرایی کردن این سیاست‌ها را از او می‌گرفت.

هیچ‌یک از ذی‌نفعان فکر نمی‌کردند که راه اشتباهی را در پیش گرفته‌اند و این سیستم قرار است سال ۱۹۹۱ از هم فرو بپاشد، همچنین بر این باور بودند که گورباچف تیم اقتصادی لازم را ندارد و از نظر مالی هم به‌شدت در تنگناست.

در پایان باید گفت موفقیت اصلاحات اقتصادی دو شرط لازم دارد:

اول اینکه یک اجماع در مورد ضرورت اصلاحات بین نخبگان شکل بگیرد و همه به یک نتیجه واحد برسند و یک تصور اقتصادی واحد وجود داشته باشد و شرط دوم وجود قدرت اجرایی کافی برای اصلاحات است.

البته باید توجه داشته باشیم که چین و شوروی در دو مرحله متفاوت از نظر درآمد بودند؛ گورباچف یک اقتصاد با درآمد میانه را در اختیار گرفته بود که مراحل آسان اولیه توسعه را پشت سر گذاشته بود و اصلاحات سخت‌تر شده بود.

اما شیائوپنگ یک اقتصاد فقیر را تحویل گرفته بود که اصلاح آن آسان‌تر بود. اکنون چین در مرحله‌ای از درآمد است که شوروی در دهه 90 قرار داشت و باید دید در تداوم مسیر توسعه خود چقدر موفق خواهد شد؟

ارسال نظر