کد خبر 166379

لزوم گفتمان توسعه در صنایع

نویسنده: محمد رضا بابایی*

در مورد لزوم بازبینی سیاست های توسعه ای در صنایع کشور و اینکه چطور می توان گفتمان توسعه صنایع را در چهارچوب استراتژی های صنعتی کشور تبیین نمود. ابتدا باید به این مقوله پرداخت که اساسا توسعه از کدام نقطه شروع و به کدام نقطه ختم می شود.

در واقعیت تحلیلی مقدماتی از وضعیت موجود نشان می دهد اساسا کشور ما واجد سبد صنعتی متنوعی چون صنایع نساجی،فولادی، بسته بندی و غیره می باشد و این در آغاز سخن حکایت از یک استراتژی تنوع صنایع دارد. حال آنکه به هر ترتیب بر اساس یک متدولوژی و پلنینگ مدون و یا آشفته؛ توسعه صنعتی ایران در تطابق با پارامترهای اقتصاد سیاسی با  سازند و ساختار فعلی ریخت شناسی و فورمیشن ناهمگون اکنون را سامان داده است.

از  سویی دیگر امروزه در فضای بین الملل و در تطابق با الگوهای جهانی شدن، متدولوژی های استراتژیک صنعتی مجموعه ای از مقولات اکولوژیکی، اجتماعی و البته مباحث نوین مارکت محور و خدمات محور را رقم زده اند. و این مهم با مکانیسمی دینامیک نو مفاهیم مهمی از نیازها و تغییرنیازهای بازارداخلی و خارجی را سبب شده و در نهایت کالبد توسعه صنعتی را دچار دگردیسی ساخته است. بدین ترتیب شاید بتوان گفت در واقع مقدمات توسعه  صنعتی همگرایی بسیاری با لزوم تغییرات جدی در فضای ذهنی و گفتمان مدیریت صنعتی کشور نشان می دهد.

حال این سوال مطرح است که آیا توسعه صرفا براساس یک خواست یا یک تصمیم به طور حقیقی اتفاق می افتد؟ و یا به لحاظ استراتژیک یکسری بایدها و نباید ها دارد؟

آیا صرف یک تحلیل خطی شکل دادن به تغییرات امکان پذیر است ؟ و آیا تغییر می تواند خارج از یک زنجیره گسترده از انسجام و نظم سیستمی لازم برخوردار باشد؟

در پاسخ به این پرسش ها لازم است مجددا به مبانی نظری بحث رجوع گردد. معمولا درصنایع شاید آنچه نقطه کلیدی خوانده می شود موضوع بازار است، زیرا که به هر ترتیب درست است که صنایع برای هدف تولید طراحی می شوند اما تولید بدون بازار اساسا فعلی زیان ده، بی معنی و از همه مهمتر بر هم زننده نظم اقتصاد کلان یک کشور است.

چون درساده ترین شرایط تولید بدون بازار به نقطه ای خواهد رسید که شاید در شرایط فعلی اقتصاد ایران کما بیش نشانه های آن قابل مشاهده است. نقطه ای از سطح تولید که انبارها پر از کالای تواید شده می شوند و شرکت ها بالاجبار دست به تهاترهای گسترده می زنند ،تهاترهایی که احتمالا گردش مالی و نوعا سرمایه در گردش یک شرکت و حتی یک زنجیره صنعتی را بسیار کاهش می دهد و عملا این گروه را بدون داشتن بازار به سمت سیستم  بانکی کشور سوق می دهد. و متعاقب آن سررسید ها و جرایم دیرکرد بانکی و پیرو آن بالا رفتن هزینه تمام شده کالاها، در کنار استهلاک های تابع مرور زمان و پارامترهای این چنینی باعث می شود نهایتا چرخ تولید با عطش گسترش بازار و به سختی بچرخد. اما بدون در نظر گرفتن نیاز واقعی و ساخت مزایای رقابتی؛ و این در راهبرد صنعتی یعنی ایجاد یک چرخه معیوب و ناقص از سرمایه مولد در کشور.

اما کلید واژه بازار در حوزه اقتصادی می تواند در دو مقوله بازار داخلی و بازار خارجی رصد شود. برای تعمیق بحث لازم است مثالی مورد تشریح قرار گیرد: به عنوان نمونه در صنایع فولادی، با مشاهده بازار و مارکت محور می توانیم سوال هایی ساده ولی بسیار مهم را مطرح نماییم؛ صنایع فولادی در بازار داخلی صرف کدام رسته و یا شاخه صنعتی می شود؟ در کدام زنجیره صنعتی اتصالات افقی و عمودی استراتژیک با صنایع دیگر دارد؟ شاید کنکاشی مقدماتی در این باره ما را به این نتیجه می رساند که صنعت ساختمان و صنایع وابسته به آن واجد اتصالات نیرومندی با صنایع فولادی کشور می باشند. اکنون در این نقطه یک سوال کلیدی می تواند مقوله توسعه صنعت فولادی بر اساس بازار داخلی را کلید بزند. آیا صنایع ساختمانی ما در شرایطی به سر می برند که ما بتوانیم بازارمان را توسعه دهیم؟و یا خیر؟ پیش بینی و سناریو های احتمالی مد نظر ما چیست؟

اگر جواب خیر باشد و مجموعه متغیرهای مداخله گری چون رقبا، میزان نیاز دهه آتی کشور، نظام درآمدی و سرانه کشور پیش بینی ضعیفی از توسعه صنایع ساختمانی را ارائه دهد. طبیعتا توسعه صنعت فولاد بر اساس نیاز داخلی یک اشتباه فاحش استراتژیک و حتی از بین برنده بخش مهمی از توان سرمایه گذاری کشور و بردن به سوی نقطه ای زیان ده است. پس در این حالت اساسا عبارت "ما میخواهیم صنایع فولاد را توسعه دهیم"  کاملا بی معنی خواهد بود مگردرحالتی که بخواهیم به سمت نفوذ در بازارهای خارجی گام های لازم را برداریم.

در این مرحله و در ادامه سناریو رفتاری توسعه صنعتی؛ ورود به بازار خارجی ماهیتا نیاز به ملزوماتی دارد. به عنوان نمونه:

1-آیا کشور ما توافق نامه و تعرفه های گمرکی دو یا چند یا چند طرفه با شرکت ها و کارخانجات دارد یا خیر؟ که تشریح این موضوع یک مقوله بسیار گسترده در عرصه دیپلماسی اقتصادی است.

2-آیا ما واجد مزایای رقابتی در بازار بین المللی هستیم؟ شامل مزیت قیمت ،تکنولوژی ؟ که این مقوله نیز در ادبیات تجارت بین الملل خود تابع مجموعه بزرگی از استراتژی های تجارت بین الملل است. فارغ از این مباحث چکیده تمام پاسخ به این پرسش ها به این مقوله خواهد رسید که  اگر صنعت فولاد کشور دارای مزایت های رقابتی و عملا شایستگی های محوری است می تواند از گام های توسعه بر اساس بازار خارجی سخن بگوید. چون تنها در این صورت واجد یک بازار صادراتی تعمیق یافته خواهدشد و توان ارز آوری برای کشور را پیدا خواهد نمود. در واقع لازم به اشاره است که  این  مقوله همان استراتژی صادرات محوری است که چینی ها گام های هدفمند و هوشمندی را برای نیل به آن برداشتند.

اما اگر پاسخ در عرصه بازار خارجی به مانند پاسخ اول در بازار داخلی در این عرصه خیر بود و عملا بازار بین الملل کالای تولید شده را پس میزد. این مقوله به وضوح به ما نشان خواهد داد که ما اساسا واجد مزایای رقابتی ویژه ای درقبال رقبایی چون چین، روسیه و آلمان در صنایع فولادی نیستیم. و این قرار گیری در سیکل انحراف در استراتژی های صنعتی یک کشور خواهد بود. نقطه ای که در آن بازار داخلی افق چشمگیری نداشته و اساسا توان رقابتی در بازار خارجی هم چه به لحاظ قیمتی و چه از نظر تکنولوژیکی غیر قابل حصول است. درست  در همین نقطه از تصمیم سازی است که می توان صریحا به این نکته اشاره کرد که  اساسا توسعه در شرایطی نظیر آنچه در مثال تبیین شد جز شعار معنایی دیگر نخواهد یافت و عملا اصرار بر این توسعه به سمتی پیش خواهد رفت که صنایع مالی و بانکی بسیار زیادی را مجبور به سرمایه گذاری کنیم و آنها را هدر دهیم. و دست آخر مجموعه ای از مشکلات اکولوژیکی، محیطی و اقتصادی را تنها به سال های آتی تقدیم نماییم.

*تحلیلگر استراتژی اقتصادی