{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} C {{weatherData.main.temp}}
نوزاد فروشی
  • در میان هیاهوی خیابان خواب است. از گردن به پایین مچاله بسته شده در یک چادر گلگلی چرک مرده. سر گرد و کوچکش مثل به صلیب کشیده‌ها افتاده روی شانه‌اش. ماشین‌ها پشت چراغ قرمز می‌غرند. آفتاب شهریور در میان موتورهای روشن جهنمی به پا کرده. بوی سرب از نوک بینی تا ته حنجره را کباب می‌کند. در میان این جهنم هنوز خواب است؛ با دهان کوچک و بازش، با صورت آفتاب سوخته و معصوم‌اش، با گونه‌های گوشتالو و با مزه‌اش.

  • مردجوان که در رویای پدر شدن بود از مشهد به تهران آمد تا یک نوزاد را بخرد اما در بیمارستان دستگیر شد.

logo-alo-eghtesadonline

عناوین بیشتر