با 10 بانوی برتر اقتصاد دنیا آشنا شوید
با ده بانوی برتر اقتصاددان آشنا شوید. این رتبهبندی با استفاده از دادههای مقالات پژوهشی اقتصادی(RePEc) انجام شدهاست.
کاترین م. دومینگز، اقتصاددان دانشپژوه، پس از اینکه از سوی رییسجمهور اوباما به عضویت هیات نظار فدرال رزرو منصوب شد، به گروه بانوان ممتاز اقتصاددان پیوست که در حال ارتقای رتبه و در حرفهی خود برترین هستند، جانت یلن، رییس فدرال رزرو، یکی از آنها است. زنان برجستهای هستند که به دور از کانون توجه رسانهها، در حال فرمدهی قالب این رشته هستند. در ادامه فهرستی از ۱۰ برترین بانوی اقتصاددان آمدهاست که در ژوئن ۲۰۱۵ تهیه شدهاست. این رتبهبندیها با استفاده از دادههای مقالات پژوهشی اقتصادی(RePEc) انجام شدهاست.
۱۰. اولیویا س. میشلمیشل استاد تمام مدرسهی وارتون دانشگاه پنسیلوانیا و مدیر اجرایی شورای پژوهشهای مستمری بازنشستگی است. کارهای پژوهشی او بر مستمریهای بازنشستگی عمومی و خصوصی، بیمه و مدیریت ریسک، سواد مالی، و تامین مالی عمومی متمرکز است. او ۲۷ کتاب و بیش از ۱۸۰ مقاله به چاپ رسانده است.
در تازهترین مقالهاش که با همکاری آناماریا لوزاردی تألیف کردهاست، مولفان استدلال میکنند مقابله با بیسوادی مالی تبدیل به چالشی وخیم برای دولتها شدهاست:
از بین بردن و جلوگیری ازبیسوادی مالی بدون هزینه نیست، اما سرمایهگذاری در سوادی مالی شاید برگشتپذیری بالایی داشتهباشد. پژوهشهای ما نشان دادهاست سواد مالی نه تنها میتواند به نفع اقشاری از جامعه باشد که نظر اقتصادی آسیبپذیر هستند، بلکه به نفع کل جمعیت خواهدبود.
۹. الن ر. مکگراتانمکگراتان در دپارتمان اقتصاد دانشگاه مینهسوتا کار میکند و مشاور بانک فدرال رزرو مینیاپولیس است. او قبلا در بخش پژوهشهای بانک فدرال رزرو مینهسوتا کار میکرد، جایی که سومین رتبه را در رتبهبندی بهترین پژوهشگران داشت.
مکگراتن در مارس ۲۰۱۵ از میان سایر موضوعات، مقالهی جذابی درمورد شواهدی حمایت مالیات ثروت منتشر کرد که ایدهی آن را اقتصاددان فرانسوی توماس پیکتی در کتابش به نام سرمایهداری در قرن بیستویکم مطرح کردهبود. نتیجهگیری گراتن از بررسی شواهد موجود این است که آگاهی فعلی از شناخت ثروت و تاثیری که انتخاب هرگونه اندازهای برای ثروت بر اقتصاد دارد کافی نیست.
همانطور که او میگوید:
متاسفانه، نظریهی فعلی در این مورد به خوبی بسط دادهنشده است. اقتصاددانها نمیتوانند بدون نظریهی کمی معتبر یا تجربهی قبلی از مالیت بر ثروت مالی، پیشبینی دقیقی از تاثیر چنین مالیاتی بر انباشت ثروت یا پراکندگی آن داشتهباشند. از این رو هر طرح پیشنهادی دربارهی مالیت بر ثروت در این مقطع شتابزده است.
۸. سرنا انگانگ استاد تمام دانشگاه کلمبیا در نیویورک است. رشتههای تخصصی او اقتصادسنجی و اقتصاد کلان است.
در مقالهای که در مارس با کایل خورادو و سیدنی لویجسون به چاپ رساند، مولفان استدلال میکنند رواج دورههای عدم قطعیت بازار که بر فعالیتهای اقتصادی واقعی تاثیر دارند بسیار کمتر از تصورات است. در واقع، آنها از زمان جنگ جهانی دوم فقط ۳ رویداد بزرگ عدم قطعیت را در سطح کلان پیدا کردند شامل این موارد است:
ماههای رکود اقتصادی در اوخر ۱۹۷۳ و اوایل ۱۹۷۴ و اواخر ۱۹۸۱ و اوایل ۱۹۸۲ و رکود اقتصادی عظیم ۲۰۰۷-۲۰۰۹، که رکود اقتصادی ۲۰۰۷-۲۰۰۹ شدیدترین رویداد افزایش عدم قطعیت از ۱۹۶۰ بود.
۷. کلودیا گلدینگلدین در دانشگاه هاروارد استاد تمام اقتصاد در کرسی هنری لی است و مدیر اجرایی طرح دفتر ملی پژوهشهای اقتصادی برای توسعهی اقتصادی امریکا است. پژوهشهای او موضوعاتی نظیر بردهداری، تاثیر اقتصادی جنگ، نیروی کار زنان، مهاجرت، سیاستهای نیودیل، نابرابری درآمد، تغییرات مربوط به فناوری، تحصیل، و شکاف دستمزد جنسیت محور را در برمیگیرد.
او سال گذشته خطابهی خود را به عنوان رییس انجمن اقتصاد امریکا، که بهطور گسترده تقدیر و تشویق شد، اینگونه به پایان رساند:
آنچه آخرین فصل برابری جنسیتی باید در بربگیرد یک بازی مجموع-صفر نیست که در آن زنان بهدست میآورند و مردان از دست میدهند. بسیاری از کارکنان از انعطافپذیری بیشتر سود خواهند برد، هرچند آنها که ارزشی برای ظرافت قائل نیستند احتمالا از قیمت پایینتر آن زیان خواهندکرد.
۶. برونی هیوز هالهال استاد تمام افتخاری اقتصاد در دانشگاه کالیفرنیا در شهر برکلی و استاد تمام اقتصاد فناوری و نوآوری در دانشگاه ماستریخت هلند است. تمرکز کار او روی اقتصاد و اقتصادسنجی تغییرات فنی و نوآوری است.
به دلیل چالشهای بهرهوری که اقتصادهای پیشرفته بعد از رکود عظیم با آن مواجه بودند، کار پژوهشی هال روی نوآوری مورد توجه قرار گرفت. مقالهی او دربارهی نوآوری و بهرهوری که در ۲۰۱۳ به کمک پیر منن نوشت بیان میکند:
در باور بسیاری از آدمها و یقینا در نگاه بیشتر سیاستگذاران نوآوری عامل کلیدی رشد اقتصاد است…این رشد با به کارگیری عوامل تولید بیشتر(افزایش سرکایهگذاری، استفاده از فضای بیشتر، کاهش بیکاری و افزایش مشارکت نیروی کار) و دستیافتن به میزان خروجی بیشتر با همان مقدار منابع قابل دستیابی است.
۵. ماریان برتراندبرتراند استاد تمام خدمات ممتاز اقتصاد کریس پ. دیالیناس در مدرسهی بازرگانی شیکاگو بوت است. او پژوهشگر دفتر ملی پژوهشهای اقتصادی، مرکز پژوهش سیاستهای اقتصادی، و موسسهی مطالعات کار است.
رشتهی او اقتصاد خرد کاربردی است و کار او بیشتر روی اقتصاد کار، تامین مالی و توسعهی اقتصاد متمرکز است. به گزارش دریک، در ۲۰۱۳ او با همکاری ادیر مورس مقالهای با عنوان"پایین ریز"(نظریهای که معتقد است مستمندان بهتدریج از افزایش ثروت ثروتمندان سود میبرند.م) نوشت که در آن اشاره میکند کاهش نرخ پسانداز خانوادههای امریکایی میتواند با نابرابری درآمد در میان خنوارهای یک منطقه در ارتباط باشد. با رد توضیحهای مرسوم برای کاهش نرخ پسانداز، از قبیل پسانداز احتیاطی یا تاثیر ثروت، مقاله اینطور نتیجهگیری میکند:
بررسی رفتاری دقیقتر الگوهای مصرف خانوادههایی با درآمد متوسط نشان میدهد امکان دارد مصرف بیشتر با مازاد عرضهی کالا به"ثروتمندان" در بازار، و همچنین میل به برابری با افراد ثروتمندتری که با آنها زندگی میکنند از طریق خرجکردن"آشکار" در ارتباط باشد.
۴. جانت کوریکوری استاد تمام اقتصاد کرسی هنری پاتنم و مدیر روابط عمومی مرکز بهداشت و سلامت دانشگاه پرینستون است. پژوهشهای او بر بهداشت و سلامت کودکان شامل طرحهای مداخلهگرانهی حمایتی از سن پایین، گسترش بیمهی سلامت عمومی، مسکن عمومی، و برنامههای خوراک و تغذیه تمرکز دارد.
او با همکاری آنا آیزر مقالهای نوشت که سال گذشته در مجلهی ساینس چاپ شد. او در این مقاله استدلال میکند که نابرابری نتایج را میتوان از طریق ضعف مادر که منجر به سلامت کمتر در زمان تولد میشود بررسی کرد. آنها مینویسند:
سلامت در بدوتولد معیار مهمی برای پیشبینی پیامدهای درازمدت شامل تحصیلات، درآمد، و ناتوانیهای جسمی و ذهنی است. شواهد اخیر نشان میدهد ضعف مادر که ناشی از رفتارهای بهداشتی ضعیف است منجر به سلامت کمتر در بدو تولد میشود؛ قرار گرفتن در معرض عوامل محیطی مضر؛ دسترسی کمتر به مراقبتهای پزشکی، ازجمله تنظیم خانوده؛ و بهداشت اولیه بدتر مادر از جملهی این رفتارها است.
۳. آسلی دمیرگس-کنتدمیرگس-کنت که مدیر پژوهشهای بانک جهانی است، که از ۱۹۸۹ به این نهاد پیوسته است. او در آن زمان گزارش توسعهی مالی جهانی بانک جهانی را ایجاد کرد و نشریات بازاندیشی نقش دولت در امور مالی (۲۰۱۳) و مالیهی جامع (۲۰۱۴) را سرپرستی کرد.
او مولف بیش از ۱۰۰ کتاب و مقاله در موضوعاتی شامل بحرانهای بانکی، مقررات مالی، و دسترسی به خدمات مالی مانند تامین سرمایهی شرکتهای کوچک و متوسط بودهاست.
دمیرگس-کنت با همکاری دنیز انجینر مقالهای نوشتهاست که سال گذشته منتشر شد. او در این مقاله استدلال میکند تقویت مقررات سرمایه برای بانکها از طریق وادار کردن آنها به افزایش سرمایهی باکیفیتی که در اختیار دارند، میتواند به کم کردن انواع ریسکهای سیستماتیک کمک کند که در دورهی بحران مالی مشاهده شد. مولفان اینطور نتیجه میگیرند:
نتایج شهودی ما نشان میدهد سرمایهی بالاتر در واقع یک ضربهگیر برای جذب اثر زیانها و کاهش اثر عوامل ریسک سیستماتیک(عدم قطعیت جمعی، ناقرینگی اطلاعات، یا ریسک همتا است که میتواند شوک را در میان این نهادها همهگیر کند.
۲. استر دوفلودوفلو استاد تمام کاهش فقر و اقتصاد توسعهی کرسی عبدالطیف جمیل در دپارتمان اقتصاد موسسهی فناوری ماساچوست و یکی از بنیانگذاران و مدیران مرکز پژوهشی عبدالطیف جمیل پاورتی اکشن لب (J-PAL) است. او همچنین یکی از رهبران جهانی جوان انجمن اقتصاد جهان است. او در طول مدت کاری خود افتخارات زیادی کسب کرد، جایزهی اینفوسیس(۲۰۱۴)، جایزهی دیوید ن. کرشاو(۲۰۱۱)، مدال جان بیتس کلارک(۲۰۱۰)، و عضویت"نوابغ" مکآرتور(۲۰۰۹) از جمله این افتخارات هستند.
حوزههای پژوهشی او شامل بهداشت و سلامت، مالیهی مالی، محیط زیست و حکومت میشود. بهویژه کار او روی طراحی سیاستهای اجتماعی برای بهبود زندگی اقتصادی مستمندان متمرکز است.
کتابی که در ۲۰۱۱ با همکاری آبهیجیت بنارجی با عنوان"بازنگری اساسی روش مبارزه با فقر جهانی" دربارهی اقتصاد ضعیف نوشت، استدلالی است برای بازنگری اساسی اقتصاد فقر و سیاستهایی که با هدف کاهش آن طراحی شدهاند. این کتاب برندهی مجلهی فینانشیال تایمز و و جایزهی بهترین کتاب کسبوکار سال گلدمن ساکس در ۲۰۱۱ شد.
۱. کارمن م. رینهارترینهارت استاد تمام سیستم مالی بینالمللی کرسی ماینوس ا. زامباناکیس در مدرسهی کندی هاروارد است. او همچنین عضو دفتر هیات مشاوران اقتصادی سازمان برنامه و بودجه و هیات مشاورهی اقتصادی بانک فدرال رزرو نیویورک است.
او کتاب پرفروش "اینبار متفاوت است: ۸ قرن حماقت مالی" را به همراه کنت روگوف نوشت، که چند مثال تاریخی از رونق و رکودها، و شباهتهای زیاد این وقایع و سیاستهای واکنشی مختلف را ثبت کردهاست.
او اخیرا مقالهای را با همکاری کریستف تربش در مورد بخشودگی بدهیهای دولت و پیامدهای آن نوشت. یافتههای آنها نشان میدهد کشورهای بدهکار در ۵ سال نخست پس از بخشودگی بدهی از فواید اقتصادی مشهودی بهرهمند میشوند، که تصور این را که بحرانهای اعتباری سایهی تاریکی بر چشمانداز اقتصادی کشورها میافکند زیر سوال برد.
مولفان اینطور نتیجه میگیرند:
خروج از بحران در هر رویداد[دههی ۱۹۲۰ و دههی ۱۹۸۰] تنها پس از حذف تمام ارزش اسمی حسابهای بدهی اعمال بهویژه بعد از لغو بدهی ۱۹۳۴ و طرح بخشودگی بدهی تام بریدی در ۱۹۹۰ میسر شد. این تجربهها در بحثهای کنونی حول کشورهایی نظیر یونان و اوکراین جای صحبت دارد.