رمضانزاده:سرمایهگذاریخارجیاولویتدیپلماسی
شرکتهای بزرگ امریکایی با افزایش فشار بر کاخ سفید مانع از آن میشوند تا بازار بزرگ ایران در انحصار چین و اروپا باشد.
گشایش در دیپلماسی بینالمللی و منطقهیی ایران پس از حصول اولیه توافق هستهیی با گروه 1+5، ترافیک سفر مقامات ارشد اروپایی به ایران برای احیای روابط گذشته بهخصوص در حوزه اقتصادی، تمایل امریکاییها برای حضور در بازار ایران و رقابت با چین، اروپا و ژاپن در این بازار و بررسی آخرین تحولات و بحرانهای منطقهیی در سوریه، عراق، یمن و افغانستان محورهای گفتوگوی با یکی از اساتید روابط بینالملل بود. عبدالله رمضانزاده پیش از این استاندار کردستان، سپس سخنگوی دولت اصلاحات و همزمان معاون حزب مشارکت بوده است به همین دلیل در میان رسانهها و افکار عمومی ایران، بیشتر به عنوان یک چهره سیاسی شناخته میشود این در حالی است که حوزه تخصصی و مطالعاتیاش روابط بینالملل و مسائل خاورمیانه بوده و سالها به عنوان استاد درس «مطالعات منطقهیی» در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران تدریس کرده است و به باور بسیاری از دانشجویانش، ازجمله خود من، و اساتید و پژوهشگران این حوزه، وی یکی از صاحبنظران و اساتید برجسته این حوزه محسوب میشود که این تخصص و تواناییاش زیر سایه سنگین فعالیتهای سیاسیاش عمدتا پنهان باقی مانده است البته وی در زمان دولت پیشین با بازنشستگی زودهنگام در دانشگاه مواجه شد و عملا دیگر در دانشگاه تهران مجالی برای تدریس دوباره به دست نیاورده است و اینک بیشتر مشغول پژوهش و انتشار کتابهایی در حوزه مسائل منطقهیی است. مشروح این گفتوگو در ادامه خواهد آمد: با توجه به انجام توافق هستهیی در وین، شاهد هستیم که ایران تبدیل به یکی از کانونهای اصلی سفرهای دیپلماتیک اروپایی شده است، به نظر شما آیا میتوان گفت که توافق هستهیی وین یک نقطهعطف زمانی در سیاست خارجی کشورمان برای نوعی آشتی و بازسازی ارتباطات با جهان و بهخصوص غربیهاست؟ روند تعامل مثبت با جهان که در دوره دولت اصلاحات شروع شده بود و به عنوان یک ضرورت در برنامه چهارم و سند چشمانداز هم بر آن تاکید شده بود، با سیاست دولتهای نهم و دهم متوقف شد. بازگشت به روند تعاملی با جهان با انتخاب اقای روحانی آغاز و با توافق بر سر «برجام» به نقطهعطف خود رسید. میتوان گفت اکنون بهترین فرصت برای تعامل با دنیای غرب در جهت منافع ملی و گسترش نفوذ منطقهیی و جهانی کشور با نرمافزار دیپلماسی است. به نظر شما در فضای جدید روی داده، این توافق چه تاثیری بر تحولات منطقهیی و بحرانهای جاری در عراق، سوریه و یمن خواهد داشت؟ همانطور که پیشبینی میشد آغاز دوران تعامل مثبت ایران با جهان با واکنش منفی رژیم صهیونیستی و رقبای منطقهیی ما یعنی عربستان، مصر، ترکیه و خردهدولتهای خلیجفارس روبهرو شد. به نظر من به غیر از رژیم صهیونیستی، سایر کشورهای منطقه به زودی به مدار عقلانیت باز خواهند گشت و متوجه خواهند شد که موقعیت جدید ایران به نفع ثبات و امنیت منطقه خواهد بود، مخصوصا با تحرکات جدید منطقهیی آقای ظریف و همکارانشان این افق روشنتر است. به نظر میرسد بتوان امیدوار به کاهش تنشها در منطقه و رو به پایان بودن بحرانهای مذکور در یکی، دو سال آینده بود! همه این انتظارات وقتی امکان تحقق خواهد داشت که کشورهای بزرگ منطقه به این جمعبندی برسند که هیچ یک توان حذف دیگری را ندارد و تنها راه تامین منافع جمعی همکاری دستهجمعی است. به نظر من دولت ایران باید از فرصت حضور اوباما و کری در این جهت استفاده کند. موضوع این است که مجموعه جهان عرب به این واقعیت پی بردهاند که اهمیت استراتژیک خود نزد جهان غرب را از دست دادهاند و برخی کیان حاکمیت خویش را نیز در خطر میبینند! و در این شرایط که بنیانهای هویتی خود را در خطر میبینند، باید اطمینان یابند که از ناحیه ایران خطری متوجه آنان نخواهد بود! و این هنر دیپلماسی است که بتواند چنین اطمینانی در آنان به وجود آورد. در غیر این صورت در مقابل احساس خطر هویتی واکنشهای غیرقابل پیشبینی از نظر نوع و اندازه ممکن است رخ دهد و منطقه را در بیثباتی و ناامنی بیشتر فرو برد. جذب سرمایهگذاری خارجی یکی از اهداف دولت یازدهم از بدو روی کار آمدنش است و به نظر میرسد یکی از اهداف سیاست خارجی دولت یازدهم در همین راستاست؛ حال در همین چارچوب پیشبینی شما از ارتباط میان تردد و ترافیک مقامات اروپایی به تهران با میزان جذب سرمایهگذاری خارجی و همکاریهای اقتصادی چگونه است؟ جذب سرمایه خارجی یکی از مهمترین ابزارهای دولتها در جهت رشد و توسعه اقتصاد ملی است و ایران نیز نهتنها استثنا نیست بلکه به دلیل هدررفت منابع ملی در 8سال پیش از آقای روحانی این موضوع به ضرورتی حیاتی تبدیل شده است! تا هم نقدینگی تامین و هم فناوریهای جدید به کشور وارد شود. از هماکنون استقبال شرکتهای بزرگ جهانی برای ورود به بازار ایران مشاهده میشود! دو دلیل برای این مساله برشمردهاند، یکی بازار بزرگ 80میلیونی ایران و دیگری امنیت کامل حاکم بر کشور. نیاز سومی هم وجود دارد و آن ایجاد زیرساختهای لازم حقوقی و سیاسی و اجتماعی برای جلوگیری از تهدید سرمایه خارجی است که هنوز اقدام جدیدی در این زمینه صورت نگرفته است. به نظر من روند جذب سرمایه و فناوری خارجی بسیار پرشتاب خواهد بود. آیا میتوان انتظار داشت در فضای موجود که اروپاییها تلاش وافری برای برقراری دوباره یا تقویت روابط پیشین اقتصادی با ایران دارند، شرکتهای امریکایی و سرمایهگذاران امریکایی هم به طور جدی وارد بازار ایران شوند، آیا چنین ظرفیتی در حال حاضر در بین روابط دو کشور وجود دارد؟ به نظر میرسد روند ورود سرمایه امریکایی هم تسهیل شود. این روند با گسترش تعاملات فرهنگی و علمی آغاز میشود و با همکاریهای اقتصادی در زمینههای با مقبولیت اجتماعی بیشتر مانند امور دارویی و پزشکی و حملونقل ادامه خواهد یافت. باید توجه داشت که شرکتهای امریکایی بههیچوجه اجازه نخواهند داد این بازار بزرگ در انحصار رقبای اروپایی، چینی و ژاپنی آنان قرار گیرد و به هر نحو شده با فشار بر مقامات سیاسی امریکا راهی برای حضور در این بازار بزرگ خواهند یافت. از هماکنون این تلاش را میتوان در تغییر لحن رسانههای تاثیرگزار امریکا دید. یکی از مهمترین مسائل خاورمیانه که سیاست خارجی کشورمان نیز با آن درگیر است مرتبط با بحران سوریه است، در همین راستا چند ماه پیش شاهد بودیم که سازمان ملل متحد کنفرانس موسوم به ژنو3 را برای حل این بحران برگزار کرد در حالی که رهبران گروههای اصلی مخالف از حضور در آن سرباز زدند، ارزیابی شما در این خصوص چیست؟ در کنفرانس ژنو2 هم قرار بود از ایران هم دعوت شود اما مخالفانی گفتند که ما در کنفرانس شرکت نمیکنیم. تصورم این است که بحران سوریه مثل بحران یمن در گرو نوعی همکاری منطقهیی بین ایران، عربستان و ترکیه قابل حل است و در چارچوب داخلی این کشورها نباید به آن نگاه کرد. طرحهای ایران طبیعتا مبنیبر باقی ماندن بشار اسد رییسجمهور سوریه در قدرت است و این به عنوان پیششرط ایران است. طبیعتا هیچکدام از طرفین با این پیشنهاد موافق نیستند مخصوصا ترکیه که کنار گذاشتن بشار اسد را در نظر دارد و این پیششرط دلیل مخالفت با حضور ایران بود. این به این معناست که مشکل اصلی در ایجاد یک دولت انتقالی است و طرفین نمیتوانند در این خصوص به نوعی اشتراک نظر برسند؟ بله به طور مثال تشکیل دولت انتقالی بدون حضور بشار اسد کاملا با سیاستهای ایران در تعارض است. فکر میکنم که در چارچوب کنفرانس ژنو که افراد زیادی در آن درگیر هستند مساله سوریه قابل حل نیست. مساله سوریه فقط در چارچوب همکاریها و گفتوگوهای منطقهیی بین قدرتهای بزرگ منطقه خاورمیانه قابل حل است. کشورهایی مثل امریکا، ترکیه و عربستان اصلا چنین چیزی را نمیپذیرند و فقط رفتن بشار اسد مدنظرشان است. الان داعش در سوریه در راستای تضعیف بیشتر بشار اسد پیشروی میکند. زیرساختهای زیادی از سوریه تخریب شده است و کنترل بخشهایی از خاک این کشور در اختیار دولت مرکزی نیست وقتی پیششرط میگذارند که مثلا بشار اسد باید برود، قابل تصور است که مذاکرات به نتیجهیی نرسد. به نظر من اگر ایران واقعا خواهان یک منطقه امن است باید پیشدستی کند و دعوت به کنفرانس منطقهیی کند. در این بین یک قدرت فرامنطقهیی دارای حق وتو به اسم روسیه نیز حضور دارد که تاکنون درراستای بقای بشار اسد حرکت کرده است، اما اخیرا رجب طیب اردوغان مدعی شده که مسکو در حال رها کردن اسد است، به باور شما مسکو نهایتا چه استراتژیای را در قبال بحران دمشق در پیش خواهد گرفت؟ من روسیه را خیلی درگیر نمیدانم، اگرچه متوجه نقش روسیه در منطقه و پایگاه مدیترانیهیی این کشور در سواحل سوریه هستم ولی روسها نشان دادند که پایبند به هیچ چیزی نیستند. من اعتمادی به روسها در هیچ جایی ندارم بنابراین همکاری با روسیه را بیمعنی میدانم و تاکید میکنم که روابط ایران، مصر، عربستان و ترکیه اگر شکل بگیرد مساله سوریه و یمن هم در کنار آن قابل حل است. من جای دیگر هم گفتهام که من چارچوب منطقهیی مذاکرات را بهعنوان یک چارچوب منطقی برای همکاری در منطقه خاورمیانه و خلیجفارس پیشنهاد میکنم و فکر میکنم جواب بدهد. برای سوریه هم میشود پیشنهاد مشخصی ارایه داد. به نظر من پیشنهاد منطقی این است که اول داعش باید از میان برود بعد درباره آینده سوریه طرح و برنامهریزی شود. یعنی اول همه همکاری کنند داعش در منطقه از بین برود و بعد از اینکه داعش رفت برای آینده سوریه مذاکره کنند. چون اگر همه قبول داشته باشند داعش یک خطر بینالمللی و منطقهیی است، اگر ترکیه اعلام کند که از داعش حمایت نمیکند و اگر عربستان معتقد است داعش برایش تهدید محسوب میشود بنابراین میتوان روی «اول داعش بعد آینده سوریه» به مذاکره نشست؛ منتها با تضمین اینکه هیچکس از موقعیت رفتن داعش سوءاستفاده نکند و باز مذاکرات ادامه داشته باشد. اینها زمانی رخ میدهد که کشورهایی نظیر عربستانسعودی یا حتی امریکا بخواهند در عمل و درراستای منافع خود از بازیگران مختلف حاضر در زمین سوریه نظیر داعش استفاده نکنند، به نظر شما این عملی است؟ حتما استفاده میکنند ولی بالاخره باید راهی پیدا کرد. بهنظر من طرح اول داعش بعد آینده سوریه است ولی وقتی شما میگویید فقط داعش، این راه به جایی نمیبرد. اما روی نقشه خاورمیانه کمی آن سوتر از سوریه شاهد ایجاد جبهه جدیدی بهنام یمن هستیم، نظر شما درمورد بحران یمن چیست؟ تصورم این است که در چند سال اخیر ایران بهعنوان جزیره ثبات در خاورمیانه مطرح بوده و این نشان میدهد که سیاستگذاری در سطح کلان ملی بهصورت منطقی انجام شده و باوجود افراطیگری که برخی انجام دادند و باوجود سیاستهایی که احمدینژاد داشت، هماکنون سیاست خارجی ما تاحد زیادی کنترل شده پیش میرود. امروز هم خیلیها مایلند ایران را وارد درگیری نظامی کنند. ما منافعمان در خویشتنداری کامل است و نباید وارد تلهیی شویم که دیگران پهن کردند. واقعیت این است که عربها از نزدیک شدن ایران به امریکا میترسند. تحلیل من این است که یک چرخش استراتژیک در سیاستهای خاورمیانه امریکا اتفاق افتاده است. امریکاییها متوجه شدند با ایران بهتر از عربها میتوانند کار کنند و این باعث وحشت عربهای خلیجفارس شده است. آنها به هر کاری دست میزنند که ایران را رودرو با امریکا قرار دهند و ایران را ماجراجو نشان دهند. معتقدم سیاست خارجی ما در این روزها هوشیارانه و منطقی عمل میکند. بهنظرم مقام معظم رهبری هم درگیر هستند و شخصا هدایت میکنند بنابراین وحشتی از این اتفاقات نداریم و پیشبینی برخورد جدی با عربستان را نمیکنم. همچنین چنانکه ازسوی مقامات عالیرتبه کشور مطرح شده، مقامات جدید عربستان واقعا بیتجربه و قدرتطلب هستند. بهنظر من باید راه ترسشان را از بین برد و اطمینان داد ما علیه آنها اقدامی نخواهیم کرد. اگر این ترسشان بشکند وارد مذاکره میشوند. قصه منطقه خاورمیانه قصه مادر و دایه است که اگر بپذیریم ایران ادعای مادری دارد و فرض درستی هم است و دلسوزتر از دیگران هم هست بنابراین ما مجبوریم خویشتنداری کنیم. گاهی وقتها باید بچه را بدهیم به دایه تا بتوانیم بچه را سالم نگه داریم یعنی اگر میخواهیم منافع کلان جهان اسلام و منطقه را ببینیم باید خویشتنداری کنیم و در دام یک درگیری در خاورمیانه نیفتیم. چرا ایران کمکهایش را برای یمن از طریق سازمان ملل به یمن ارسال نکرد؟ بخشی از سیاست خارجی کشورها پرستیژ است یعنی این را باید قبول کنیم که یک بحثهایی از زمره بحثهای هویتی است. ما مجبوریم قدرتنمایی کنیم و نشان دهیم در جایی ایستادگی میکنیم. این بخشی از سیاست خارجی ماست و قدرت این را داریم که این کار را کنیم. بهنظر من اقدام بدی نبوده است. ما در ارسال کشتی حاوی کمکهای بشردوستانه اقدام درستی کردیم. یکی دیگر از مسائل مهم درخصوص خاورمیانه که در ارتباط مستقیمی با ایران قرار دارد، تحولات و بحران متداوم در عراق است. در همین راستا هرازگاهی میشنویم که طرح و برنامههای مختلفی برای این کشور ازسوی بازیگران دیگر مطرح میشود. بهنظر شما آیا امریکاییها در عمل میتوانند این میزان در تعیین سرنوشت عراق فعلی تاثیرگذار باشند؟ نمایندگان کنگره امریکا خودشان را صاحب دنیا میدانند و فکر میکنند که دنیا دستشان هست و هر تصمیمی میتوانند بگیرند. از قدیم هم امریکاییها طرح تجزیه کشورهای بزرگ را داشتند و طبیعتا به نفعشان هم هست زیرا با قدرتهای کوچک راحت میتوانند کنار بیایند تا قدرتهای بزرگی که ایستادگی میکنند. ما در ایران نزدیک 40سال با امریکا درگیریم امریکاییها نتوانستند کاری انجام دهند. درست است که فشار آوردند و تحریم شدیم. طبیعتا امریکاییها حق دخالت در امور کشورهای دیگر را ندارند. آنها حقوق بینالملل را کجا رعایت کردند که اینجا رعایت کنند؟ اما درخصوص بحران عراق تاکید میکنم که تجزیه عراق کار خوبی نیست و این امر تنها باعث کشتار و خونریزی و ادامه ناامنی در عراق میشود. یکی از مهمترین رقبای منطقهیی ایران، عربستان سعودی است؛ کشوری که طی ماههای اخیر شاهد تغییر و تحولات جدی در عرصه سیاسی آن هستیم که همین امر تاثیر مستقیمی در سیاست خارجی این کشور داشته است، شما وضعیت داخلی عربستان و تغییراتی که در سطح عالی حکومتی آن پیش آمده را چطور میبینید؟ جغرافیای قدرت عربستان امکان تداوم حکومت خانوادگی ندارد. فرزندان ملکسعود در کنار هم حکومت خاندانی را تشکیل میدادند. امروز بر تعداد مدعیان افزوده شده و این افزایش باعث بروز مشکلاتی شده است، تعداد افرادی که خواهان قدرت هستند، افزایش یافته است. بنابراین پیشبینی من این است که جنگ قدرت درون خاندان سعودی بهشدت گسترش پیدا میکند و این اتفاقاتی که امروز میافتند برای نشان دادن تواناییهای یک باند قدرت در مقابل باند قدرت دیگری است. نکته اصلی که باید روی آن تاکید کنم، این است که این موضوع ادامه پیدا خواهد کرد یعنی آن روند گذشته که مصالحه برادران بود دیگر به مصالحه برادرزاده و خواهرزادهها نمیرسد و اینها دچار مشکل میشوند و هر یک بخشی از قدرت را خواهانند و درگیریهای درون قدرت بالا خواهد گرفت. بنابراین خیلی امیدوار نیستم ثبات در خاندان سعودی تداوم پیدا کند. از طرف دیگر درون خود عربستان موضوعات مربوط به زنان یک مشکل اساسی شده است یعنی باید تکلیف حقوق اجتماعی و مدنی مردم عربستان مشخص شود. تحولات اجتماعی عربستان تحدیداتی را در ساختار قدرت اقتضا خواهد کرد. مقامات عربستان فرافکنی میکنند که بتوانند با مشکلات سیاست خارجی بحران در سیاست داخلی و مسائل اجتماعی را پوشش بدهند، ولی توانش را ندارند. از این روست که معتقدم عربستانیها یقینا در حمله به یمن اشتباه کردند، در مخالفت جدی با بشار اسد اشتباه کردند و این تداوم اشتباهات، باعث مشکلات بیشتر داخلی خواهد شد. نقش امریکا در اقدامات عربستان در یمن را چطور ارزیابی میکنید؟ خیلی حمایت امریکا را جدی نمیبینیم. همانطور که گفتم گردش استراتژیک در سیاستهای این کشور اتفاق افتاده است. امریکاییها احتیاجشان به نفت خاورمیانه کم میشود. فقط مشکلی که امروز دارند، تکنولوژی گران استخراج است ولی حتما وابستگیشان به نفت خاورمیانه را کم میکنند. عربها این را میدانند بنابراین باید راه دیگری برای جلب حمایت امریکا پیدا کنند و راه دیگر جلب حمایت امریکا این است که با جناح جنگ طلب امریکا کنار بیایند و فروش اسلحه را در منطقه تضمین کنند. یکی از مقامات امریکا اعلام کرده بود ما آخرین کشوری بودیم که از حمله عربستان به یمن مطلع شدیم و این معنادار است یعنی عربها با امریکاییها در این مورد هماهنگی انجام ندادند و امریکاییها را در مقابل یک کار انجام شده قرار دادند. این نشان میدهد که اختلافات بین عربها و امریکا جدی است و این فرصت مناسبی است برای ما که بتوانیم، سیاست خارجی را نظم دهیم. درباره شرایط داخلی افغانستان نظرتان چیست؟ امنیت افغانستان برای ما اهمیت دارد و به هر قیمتی باید از امنیت افغانستان دفاع کنیم. پیمان امنیتی امریکا و افغانستان، از نظر من به امنیت افغانستان و همچنین منافع امریکا، کمک میکند و در عین حال علیه امنیت ما نیست. من معتقدم اگر سیاست خارجی منسجمی داشته باشیم (کما اینکه در حمله به یمن نشان داد که با یک تحرک کوچک دستگاه خارجی ما، افغانستان و پاکستان از عربستان جدا شدند) و اگر تحرک کاملی داشته باشیم، موفق هستیم. متاسفانه آقای ظریف با وجود اینکه دیپلمات بسیار قویای هستند یک مقداری توجهشان یکسویه به مساله انرژی هستهیی جذب شده بود و مسائل منطقهیی را مدتی بود، فراموش کرده بودند و مسائل منطقه هم از دست وزارت خارجه ما در رفته است. لذا بازگشت آقای ظریف به دیپلماسی منطقهیی در موضوع یمن را باید خوش آمد گفت و از آن استقبال کرد. سیاست خارجی ما در مورد افغانستان و موضعمان نسبت به مسائل داخلی این کشور چگونه باید باشد؟ من معتقدم سیاست خارجی ما در مورد دعواهای داخلی افغانستان باید بیطرف باشد. ما نباید وارد دعواهای داخلی افغانستان بشویم و نقش برادر بزرگتر را که تا امروز ایفا کردیم باید ادامه بدهیم. خیلی نباید وارد دعوای داخلی قدرت در افغانستان شد چون به ضرر ما تمام میشود. متحدان ما از لحاظ عددی در افغانستان اکثریت را ندارند. ما توانستیم با سیاستگذاری اینها را به قدرت برسانیم و باید این را ادامه بدیم و ما باید از این گسترش فرهنگ ایرانی استقبال کنیم زیرا نتایج مثبتی خواهد داشت. به عنوان سوال آخر، شما گمان میکنید در قدرت بودن اخوان المسلمین چقدر به نفع دموکراسی در منطقه خواهد بود؟ و همین طور میخواهیم، بدانیم که آینده اخوانیها را در منطقه با توجه به سرنوشتشان در مصر چگونه ارزیابی میکنید؟ اخوان جریان ریشهدار در جهان اسلام است و به این راحتی از صحنه حذف نمیشود درست مثل تلاش برای حذف اصلاحطلبان از صحنه سیاست داخلی ایران که شدنی نیست، حذف اخوانیها هم شدنی نیست. اتفاقات مربوط به اخوان در مصر نتیجه اشتباهات اردوغان بود؛ معتقدم اردوغان توهم قدرت اول جهان اسلام شدن را دارد و افراطیگری در اخوان را اردوغان دامن زد. با این حال فکر میکنم اخوانیها به قدرت برمیگردند. آنها تجربه سیاسی خوبی به دست آوردهاند. از سوی دیگر در سوریه هم معتقدم بشار اسد اشتباه کرد که با اخوان المسلمین برخورد خشن کرد. اخوانیها مخالفان خشونت طلبی نبودند. سرکوب آنها زمینه را برای حذف نیروهای میانهرو و روی کار آمدن جریانهای افراطی مهیا کرد. از سوی دیگر باید به بیتجربهگی اخوان در قدرت سیاسی نیز اشاره کنیم. آدمهای بیتجربه در قدرت سیاسی دچار توهم میشوند و این اتفاق برای اردوغان هم افتاد. اینها با نخستین پیروزی احساس میکنند همه دنیا را میتوانند، تغییر بدهند و مدیریت جهان را به دست بگیرند. این بیتجربهگی سیاسی برای اخوان هم اتفاق افتاد ولی من فکر میکنم که اخوان به قدرت برمیگردد. اخوان مخصوصا در مصر قابل فراموش نیست و جریان سکولار در مصر نمیتواند بدون شریک کردن نهادهای دینی و قدرتهای جناح مذهبی جامعه مصر به قدرتش ادامه بدهد و به شیوه دیکتاتوری فعلی ادامه حیات بدهند. این امر قابل تداوم است اگر ممکن بود، حسنی مبارک ادامه میداد. بنابراین در یک دوره کوتاهمدت فشار سنگینی روی اخوان خواهد آمد ولی اخوان نشان داده که قدرتی اجتماعی و تودهیی دارد که دوباره میتواند خود را نوسازی کند و به قدرت رسمی و به جامعه بازگردد.