از شستشوی قبر تا دریافت لوح ملی صادرات

از شستشوی قبر تا دریافت لوح ملی صادرات

داستان زندگی کارآفرین امروز ما عجیب به درد فیلمهای سینمایی می خورد. کودکی که با پای برهنه سنگ قبر می شوید و امرار معاش می کند و روزگاری بزرگترین صادرکننده ماکارونی کشور می شود و سیمرغ صنعت غذایی ایران نام می گیرد. مرتضی سلطانی خالق زرماکارون، مردی که فقط شایسته ستایش است و دیگر هیچ.

سلطانی، بنیانگذار گروه صنعتی و پژوهشی زر و خالق برند معتبری چون زر ماکارون است اما معتقد است که هرچه هست، هنوز کمترین است. از کودکی شان شروع کردیم تا وقتی تلاش آن جوان کم سن، بعد از سال ها زحمت، تحصیل و کار بی وقفه به ثمر نشست و مرتضی سلطانی توانست اولین گام خود را در مسیر آنچه که می خواست با موفقیت بردارد. راهی که با تاسیس کارخانه های ماشین سازی، قالب سازی، نورد لوله سرد، آرد و ماکارونی کماکان ادامه دارد. مرتضی سلطانی، امروز، یک کارآفرین مطرح، یک صنعتگر موفق، یک صادرکننده نمونه و یک مدیر برتر است. به گزارش دریک، او متواضعانه خود را سرباز صنعت سرزمینش می داند. مرتضی سلطانی چشمانی الماس گونه، بشاش و نافذ دارد که از عمق نگاهش، صلابت و ایستادگی را می توان نظاره کرد. به دیدارش رفتیم تا بدانیم داستان فرهیختگی این الماس چگونه بوده و او از کجا آمده و چگونه به اینجا رسیده است؟

*جناب آقای سلطانی. می خواهیم داستان زندگی و موفقیت شما را بررسی کنیم و چه بهتر که از همان ابتدا شروع کنیم. شما متولد چه سالی هستید و زمان کودکی تان چگونه است؟

من در سال ۱۳۴۰ در شهر قم به دنیا آمدم. مادرم، همسر دوم پدر بود. پدر از همسری دیگر ۸ فرزند اشت و مادرم که بعد از فوت همسر اول به ناچار با پدر ازدواج کرده بود، باید بار زندگی و تربیت ۳ فرزند یتیم دیگرش را هم به دوش می کشید. آغاز کودکی من، در محرومیت از حداقل های زندگی سپری شد. اما این تنها مشکل نبود، تقدیر، محبت واقعی پدر را نیز از من سلب کرد و حتی مرا مجبور ساخت در همان دوره کودکی، زمانی را از مهر مادری دور باشم. سرما، تنهایی، گرسنگی و بی محبتی، تمام چیزهایی بودند که در آن دوران، همراه من بودند…»

در کودکی مشکلات مالی بسیاری داشتیم که مجبور بودم شب جمعه به زیارتگاه قم بروم و تا از طریق ریختن آب روی قبرها مقداری پول تهیه کنم و به اتفاق مادرم امرار معاش نمایم. در جوانی با کالسکه واکس کار می کردم تا بتوانم ادامه تحصیل بدهم.سپس با تلاش بسیاروتحمل سختی فراوان در رشته مدیریت صنعتی دانشگاه شیراز پذیرفته شدم.به دلیل توقفی که در سال ۵۹ تا ۶۲ در فضای دانشگاه به دلیل انقلاب فرهنگی بوجود آمد، وارد فضای کسب و کار و تولید شدم و توانستم اولین کارخانه را با نام کارخانه سازه های فلزی "زرند ماشین" را با همکاری دوستان همفکرم وبا استفاده از وام بانکی،در مامونیه زرند ساوه تاسیس نمایم که اهالی منطقه زمینی را به مساحت ۵ هزار مترمربع به طور رایگان در اختیار اینجانب قرار دادند تا آنجارا صنعتی نمایم.به لطف خداوند توانستم دومین کارخانه را با نام "صنایع چدن پارس" را در خیابان هفدهم شهرک صنعتی ساوه احداث نمایم. به همین ترتیب موفق شدم سومین کارخانه را در خیابان شانزدهم شهرک صنعتی بنام "زرند ماشین ۲″ راه اندازی نمودم که کار سیلوهای پیچ ومهره ای برای ذخیره غلات بود.کارخانه بعدی را در خیابان بیست ودوم شهرک صنعتی را با نام "لوله های دقیق کاوه" که کشش لوله به روش سرد بود.وازطریق این کارخانجات صنعتی با صنعت فرآوری آرد و گندم آشنا شدم.در سال ۱۳۷۶ اولین کارخانه سمولینای ایران را احداث نمودم که در سال ۱۳۸۰به بهره برداری رسید.در سال ۱۳۸۲ احداث کارخانه "زر ماکارون" را شروع نمودم که در اواخرسال ۱۳۸۴ به بهره برداری رسید. سیلو های نگهداری غلات را در سال ۱۳۸۶ شروع کردم که به دست مبارک وزیر بازرگانی در سال ۱۳۸۷ افتتاح شد.در حال حاضر شرکت "نوشین ساز را که اجرای طرح قند مایع و پروژه عظیم فرآوری گندم و محصولات بیسکویت، شیرینی و شکلات و… است را دست اجرا دارم.به لطف خداوند متعال موفق شدم ۶ سال متوالی با زرماکارون،"صادر کننده نمونه ملی" سرزمینم شوم که بزرگترین افتخار زندگیم است.این خلاصه ای از کارنامه صنعتی من میباشد.

*خیلی از مردان بزرگی که بعدا پله های ترقی را طی کردند، در شرایط سخت بودند. شما هم با این شرایط سخت که در کودکی داشتید، توانستید به موفقیت امروزتان دست پیدا کنید.

من کودک دل شکسته و تنهایی بودم که برای زنده ماندن تلاش می کردم. تلاشی سخت و طاقت فرسا… روزهای پنجشنبه و جمعه به گورستان می رفتم تا شاید با شستن قبرها، اندک درآمدی به دست آورم و کمک خرجی برای مادر باشم با پای برهنه در خاک و گل می دویدم و با سطلی پر از آب در دستم، سنگ قبرها را می شستم…

آب از روی سنگ تا روی خاک های جلوی پایم سر ریز شد. گل لای انگشتان پایم لغزید و چشم به دستان پیرمردی داشتم که آرام آرام، سنگ قبر عزیز از دست رفته اش را نوازش می کرد. منتظر بودم پولم را بدهد تا بروم و قبر دیگری را بشویم.

چشمان آن پیرمرد به پاهایم دوخته شد… و من پاهایم را محکم تر در خاک فرو کردم… و او با تاسفی عمیق، زمزمه کرد: وای بر من، وای بر ما… آن مرد مهربان مرا با خود برد و کفشی پلاستیکی برایم خرید. هدیه ای ارزشمند برای کودکی تنها، … این کفش ها هنوز از بهترین خاطرات و ارزشمندترین دارایی های من هستند.

بهترین خاطره زندگیتان را شرح دهید.

وقتی خیلی فقیر بودم به اتفاق برادر و مادرم در یک اتاق اجاره ای که مشکل غذا و گرمایش داشتیم، زندگی می کردم، شب عید پیرمرد سیدی به نمایندگی از بازاریان آمد تا مارا از طریق خرید لباس و غذا حمایت مالی کند.پیرمرد می خواست پول را به برادرم بدهد ولی مادر مرحومم که زنی بزرگ و روستایی و مظهر مناعت طبع بود،ازاین کار ممانعت کرد و گفت از ما فقیر تر هم وجود دارد لطفا این کمک را به کسانی بدهید که از ما فقیر تر هستند. ازاین عمل مادرم تا اکنون احساس غرور می کنم و در من تاثیر بسیاری گذاشت. فقیران واقعی آبروداران واقعی هستند. اکنون به نام این مادر نمونه، درزادگاهش در منطقه قاهان قم بیمارستانی به نام "ام اللیلا امینی"،به نام ایشان، ساخته شده است

*بسیار تاثیرگذار بود. گویا کودکی شما سرشار از تمامی ملالت هایی است که شاید بتوان آنها را فقط در داستان ها و کتاب ها جست و جو کرد. درست مثل داستان ها. پر از تلخی و رنج.

بله. البته در آن سن و سال من هم دنیایی از آرزوهای قشنگ داشتم، مثل آرزوی همه بچه های هم سن و سال خودم، هرچند متفاوت از آنها زندگی می گذراندم. البته آسمان زندگی من بی فروغ نبود چشمان مادری مهربان، چون ستارگان تابنده، شب های تاریک مرا روشن می کرد و بارقه های امید را در دلم زنده نگه می داشت. در دنیای واقعی چیزی جز فقر و سرما در کنارم نبود و هیچ کجا، آغوش گرمی به استقبالم نمی آمد، اما همیشه در کنارم مادری بود که به من درس «آدم بودن» را عاشقانه می آموخت…

اولین کار صنعتی

* در گفت و گویی گفته اید در دوران نوجوانی هم ابایی نداشتید که با واکس زدن کفش مردم، درآمدی حلال به دست آورید.

«… کالسکه ای داشتم با واکس های رنگارنگ و مشتری هایی که براقی کفش شان را به دستان من می سپردند. همیشه از خواندن سرگذشت آدم هایی که با ایجاد اشتغال به نوعی در چرخیدن چرخ صنعت و تولید این کشور سهم داشتند، لذت می بردم. داستان زندگی کسانی را خوانده بودم که توانسته بودند با همت عالی خویش، منشاء تحولات بزرگی در کشور باشند. من با الهام از آنان، می خواستم روزی هم چون آنها، در صنعت سرزمینم تاثیرگذار باشم و در خود توان آن را می دیدم…

درسی که از آن پیرمرد گرفتم

*از کی کسب و کار جدی تر را شروع کردید؟

در ابتدای جوانی، اولین تجربه خود را در کسب و کار جدی به دست آوردم و مشغول فرش فروشی شدم اما فرش فروشی آنی نبود که بتواند روح پرخروش مرا راضی کند. می خواستم وارد فضای تولید و صنعت بشوم. به اتفاق چند دوست، واحد تراشکاری ای را راه اندازی کردیم و این اولین تجربه به من می آموزاند که برای موفقیتی بیشتر باید به کار گروهی اعتماد کرد. در آن روزها با گروهی آشنا شدم که پیمانکاری پوشش سوله را انجام می دادند. در این کار وارد شدم اما سوالی مهم، ذهن کنجکاو مرا به خود درگیر ساخته بود.. سوال من این بود: «ما چه چیزی را پوشش می دهیم؟»… پیدا کردن پاسخ به این سوال زندگی مرا تغییر داد… در جست و جوی پاسخ، به سوله رسیدم و تلاش کردم فن آوری آن را بیاموزم و در نهایت به خود گفتم: «پوشش را ول کن، به سراغ سوله سازی برو…»

*آیا این امکان را داشتید که این کار را انجام دهید و وارد این کار شوید؟ راحت نبود چون من یک جوان کم سن و بی تجربه بودم و بنابراین دنبال این بودم که ببینم چگونه می توانم این کار را آغاز کنم. به همین خاطر، به همراه چند دوست، تمام توان خود را جمع کردیم و برای دریافت موافقت اصولی به اداره صنایع اراک رفتیم…

سال ۵۹ بود، هنوز قم بخشی از استان تهران به شمار می رفت. به تصور اینکه نمی توان در حریم ۱۲۰ کیلومتری تهران، کارگاهی احداث کرد، زمینی را در مامونیه زرند ساوه مهیا کردیم، بعد به سراغ گرفتن موافقت اصولی رفتم…

*مسوولان وقت به شما که یک جوان کم تجربه بودید، اجازه می دادند؟

مدیرکل صنایع استان مرکزی به جدیت با درخواست سوله سازی من مخالفت کرد… هرچه تلاش کردم راه به جایی نبردم. شش ماه گذشت و مایوس رو به تهران گذاشتم. عنایات الهی بار دیگر مرا مورد لطف خود قرار داد. در بین راه تصمیم گرفتم به دوستانم، آن خبر ناگوار را بدهم. پس به اولین دفتر مخابراتی که رسیدم، توقف کردم… آنجا روستایی بود به نام ابراهیم آباد در نزدیکی سه راه سلفچگان. تلفن خراب بود و می باید معطل می ماندم… پیرمرد مسوول آن، زمانی که تب و تاب مرا دید، پرسید: چه شده است که اینگونه بی تابی؟ و من ماجرای شش ماه دوندگی بی حاصل را تعریف کردم و آن مرد هم داستان ابراهیم آباد و تلاش ۳۰ ساله ابراهیم نامی برای احداث قنات را تعریف کرد و گفت که چگونه آن مرد موفق شده است… و من درسی دیگر آموختم… هیچگاه برای رسیدن به هدفی که به آن ایمان دارم، مایوس نشوم. حتی اگر مجبور باشم ۳۰ سال تلاش کنم.

قطعا ملاقات من با آن پیرمرد، موهبتی الهی بود… بلافاصله برگشتم و با انگیزه ای مضاعف چنان کارم را پیگیری کردم تا بالاخره موافقت اصولی تاسیس کارخانه سوله سازی را دریافت کردم…

صنعت فضیلت مدار و انسان محور

*شما یک کارآفرین و صنعت گر با سابقه هستید. از نظر شما، کشور ما چه ظرفیت هایی برای پیشرفت دارد و چگونه می توان به اعتلای این کشور کمک کرد؟

ایران دارای مزیت های فراوان و منحصر به فردی است که در صورت توجه دقیق، مدیریت صحیح و اعتماد به توان و دانش ایرانی، این قابلیت وجود دارد که توان بالقوه به بالفعل تبدیل شده و تا جایی پیش رود که این سرزمین به عنوان یکی از بزرگترین کشورهای تولیدکننده به ویژه در صنعت غذا به شمار آید. کشور ما، از زمین های مستعد فراوان همراه با آب و هوای مساعد برای تولید انواع محصولات پایه در کشاورزی و صنایع غذایی برخوردار است. در عین حال نیروهای انسانی جوان، متعهد، با انگیزه و دانش محوری دارد که دسترسی کاملی به دانش روز و فن آوری های نوین در حوزه دارند. از سوی دیگر به دلیل موقعیت استراتژیک ایران در مسیر ترانزیت جهانی، در اختیار داشتن خطوط ساحلی زیاد به آب های آزاد در خلیج فارس و دریای عمان، داشتن خطوط ریلی سراسری که قادر به پیوند کشورهای شمالی و CIS به شاهراه های تجارت جهانی است، این سرزمین را در وضعیتی آرمانی قرار داده است.

این در شرایطی است که در صورت توجه بیش از پیش به این مزیت ها و هدایت سرمایه های کشور به ویژه در بخش خصوصی می توان ضمن افزایش تولید داخل غذا و تامین نیازهای بازار داخلی گسترده، پا به عرصه های جهانی گذاشت و هم در جهت تحقق توسعه پایدار عمل کرد و هم باعث افزایش رفاه داخلی شد.

*براساس این توانایی ها و امکانات، اصول فعالیت های مجموعه صنعتی و تولیدی شما چیست؟ ما محورهای اساسی فعالیت مجموعه صنعتی و تولیدی خود را بر اصول «مزیت شناسی»، «کار تیمی»، «تولید صادرات محور»، «جوان گرایی»، «دانش محوری» و «خرد جمعی» استوار کرده ایم و با اعتماد به نفس نیروی انسانی در کسب و کار فضیلت مدار انسان محور، تاکیدی دوچندان داریم، از این رو با اعتماد به مدیران و کارشناسان ایرانی، مدیریت را از مالکیت جدا کرده ایم و خوشبختانه و به حول و قوه الهی، نتیجه مبارک این اعتماد، ظهور برندهای معتبری چون زر ماکارون است.

از دیدگاه اینجانب، یک کسب و کار موفق و یک صنعت پویا و تحول خواه، همواره رو به توسعه است بدین جهت با بهره گیری از مزیت های این سرزمین و با تاکید بر محورهای اساسی مدیریت گروه گام بلندی را در تحقق برنامه هایمان برداشته ایم و آن احداث بزرگترین مجتمع فرآوری عمیق غلات در کشور با ظرفیت ۴ میلیون تن در سال همراه با تولید ده ها محصول مختلف و متنوع بر پایه غلات است. مهمترین نقطه قوت این مجموعه جدید، تماس مستقیم با شبکه ریلی سراسری است که قادر است ضمن کاهش قیمت تمام شده، سرعت انتقال و ورود به بازارهای صادراتی را برای محصولات آن فراهم شد.

بینش انسان محورانه گروه باعث شده تا که به منظور تربیت نیروهای انسانی مجرب و دانش بنیان، مرکز آموزش عالی علمی و کاربردی نیز در جوار واحدهای صنعتی آن تاسیس شود که با جذب ۲۰۰ نفر دانشجو کار خود را در سال تحصیلی ۹۰-۸۹ آغاز کرده است که بی شک با اتمام مراحل آموزش ایشان، نیروهای تازه نفس، آموزش دیده و کارای بیشتری به جامعه صنعت غذای کشور تزریق خواهند شد.

سرمایه یک نهاد تولیدی، پول نیست

*آنچه از صحبت های شما متوجه شدم این است که خیلی به کار گروهی در صنعت عشق می ورزید و تولید را تجلی کار گروهی می پندارید. درست است؟

بله در طول سی سال خدمت در صنعت این سرزمین، همواره بر این باور بدم که تولید خوب، عبادت ا ست. یک تولیدکننده خوب باید در کنار تولید محصولات کامل و باکیفیت که اساسا ماموریت فطری و ذاتی وی تلقی شده و استمرار حیاتش به این مولفه بستگی دارد، برنامه تولید خود را چنان تنظیم کند که امکان دسترسی دائمی تمامی لایه های اجتماعی نیازمند به آن محصول مهیا باشد. نگاه صرفا سودنگرانه به فرآیند تولید در صنعت؛ نگاهی یک سونگرانه است. در این عرصه، تولید و فروش محصولات غذایی تنها یک داد و ستد ساده به شمار نمی روند. بلکه نتیجه فعالیت توام صنعتی و تجاری تولیدکنندگان، در گستره ای فراگیر به خانه یکایک شهروندان نفوذ می کند و در عمق وجود آنها رخنه می نماید. پس در صنعت، توجه به اخلاقیات و پای بندی به اصول اخلاقی و انسانی، در خور توجه زیادی است. معتقدم یک صنعتگر باید در گام نخست یک مدیر باتدبیر باشد. مدیری که بتواند فضای کاری را بشناسد، نیازهای جامعه را درک کند، توانایی راهبری و هدایت داشته باشد و از همه مهم تر بتواند خصوصیات و شرایط کار گروهی را درک کرده و به آن پایبند باشند. کار در صنعت به هیچ وجه حرفه ای انفرادی و فردمحورانه نیست.

مدیر تولیدی، با تکیه بر اصول حاکم بر تحقیق و توسعه، روندی دائمی در افزایش کارایی و بهره وری را با استفاده از منابع مالی، انسانی و مواد اولیه به کار می بندد و محصول خود را ارایه می کند.

یک صنعتگر موفق باید یک مدیر یک رهبر و یک هماهنگ کننده قوی باشد. به نظر من نیروی کار متخصص در سرزمین ما کم نیست. ولی این صنعتگر است که باید بتواند به آنها اعتماد کند.

جوانان بسیاری داریم که تحصیلات دانشگاهی دارند. از دیدگاه تئوری آموزش دیده اند، اما نتوانسته اند دانش خود را با تجربه عملی درآمیخته و مجرب شوند. من از بدو ورودم به صنعت تلاش کردم این فرصت را برای جوانان علاقه مند و آماده برای فعالیت همه جانبه، فراهم کنم. زیرا خود من هم روزی جوان بودم و اگر اعتمادی به من نمی شد، قطعا امکان بروز توانایی را هم به دست نمی آوردم.

من معتقدم، کارخانه نباید فقط بارانداز جرم باشد، باید فضایی باشد که فکر و اندیشه هم در آن وارد شده، به روی کار بیاید و زنده تر شود. جرم و کلا، به خودی خود ارزش ندارند. اما در صورت عجین شدن آن باویایی ذهن و علم، تجلی می یابند و ارزش آنها دوصد افزون می گردد. برخلاف تصور، سرمایه یک نهاد تولیدی، پول نیست. ماشین آلات هم حداکثر ۱۰ درصد سهم دارند. اما مهم ترین سرمایه، وجود گروهی از جوانان مشتاق است که با مدیریتی خوب، تعهد و همت والا، کارآفرینی را آغاز می کنند.

ماکارونی سابقه ای در حدود ۷۳ سال دارد، روند توسعه ماکارونی را چگونه ارزیابی می کنید؟

در گذشته رقابت در صنعت ماکارونی بی معنا بود، چون دولت آرد یارانه ای در اختیار شرکت ها قرار می داد، اما در اواخر سال ۷۴ در مورد اینکه واردات ماکارونی به وفور وجود دارد، با مهندس مفتح،معاون محترم وزیر بازرگانی و مدیرعامل شرکت بازرگانی دولتی ایران مذاکره شد و اعلام کردیم که کیفیت ماکارونی وارداتی پایین است و صادرات در حد صفر می باشد و اثری از رقابت وجود ندارد و پیشنهاد به حذف یارانه دادیم که با موافقت مهندس مفتح بدین ترتیب یارانه آرد در صنعت ماکارونی حذف شدو با حذف یارانه کیفیت، بسته بندی و قیمت کاملا رقابتی شد واین صنعت توسعه پیدا کرد. با توقف واردات به همراه آن صادرت به صورت جدی شروع شد.بطوریکه تا قبل از آن تاریخ در صنعت ماکارونی کشور لوح ملی برای صادرات دریافت نشده بود، زر ماکارون اولین لوح ملی صادرات را از دست رئیس جمهور محترم دریافت کرد. من ادامه این روند را روبه جلو می بینم و سرانه مصرف ماکارونی در طی این چندسال از ۲/۳ به ۴/۶ افزایش یافته است که امیدوارم همچنان سرانه مصرف در کشور افزایش یابد.ماکارونی می تواند هم به عنوان جایگزین نان باشد و هم کمک به برنج خورش باشد. ماکارونی با آرد سمولینا همان نان ماکول است که با آب و آرد درست می شود. مصرف سرانه آردسمولینا در ایتالیا ۳۲ کیلوگرم و ایران در چهار سال گذشته که رشد صددرصدی، داشته است، به ۴/۶ کیلوگرم رسیده است که می تواند سرانه مصرف از کشور ایتالیا هم بیشترشود به شرطی که تشکل های بخش خصوصی و دولتی تعامل بیشتری برای معرفی این کالا داشته باشند.

*امروزه در اغلب صنایع داخلی به خصوص در صنایع غذایی ایران، رقابت سختی وجود دارد. نظر شما درباره این رقابت و تاثیر آن بر تولید داخلی چیست؟

بنده به وجود این رقابت اعتقاد دارم و آن را سرچشمه تمام پیروزی ها می دانم. اساسا وجود یک یا چند رقیب باعث خواهد شد نهاد صنعتی و تولیدی کار خود را بهتر انجام دهد. رقیب توانمند، معلم واقعی است، او راهنمای قوی است که انگیزه های زیادی را برای تولیدکننده به وجود می آورد.

با وجود رقیب است که ارکان تحقیق و توسعه تقویت می شود، کیفیت بالاتر می رود و در نهایت حقوق مصرف کننده رعایت می شود. در هر نوع فعالیت تولیدی و خدماتی، وجود رقابت یک عامل مهم کلیدی در پیشبرد و ارتقای سطح کیفی و کمی خدمات تلقی می شود. از این نظر، رقیب دیگر عنصر اخلال گر در بقاء سازمانی نیست. بلکه به عنوان یک نیروی محرک بسیار قدرتمند و راهنمای صادق، سبب می شود، ضمن خودیابی و بازیابی سایر رقبا، نحوه و کیفیت ارایه محصول و خدمات به صورت دائمی مورد بازبینی و مهندسی مجدد قرار گیرد.»

چه توصیه ای برای جوانان کارآفرین دارید؟

ازجوانان عزیز و دانش محور می خواهم از دو عامل پول و پارتی امتناع کنند. بر روی زمین تا دلتان بخواهد پول فراوان وجود دارد. پارتی کمکی نمی تواند باشد.باید در نظر داشت که ایران بهترین کشور دنیا برای سرمایه گذاری بخصوص در صنعت غذا است.

x