باخت آمریکایی در خاورمیانه
با مشاهده ناآرامیهایی که امروز خاورمیانه را غرق در خود کرده، بنظر میرسد رویای شکل دهی خاورمیانهای مطابق میل آمریکاییها رنگ باخته و دامنه این بحران رفتهرفته درحال گسترش بهسمت غرب است.
مجله اکونومیست که نسخه چاپی آن فردا (16 خرداد) منتشر میشود، سرمقاله اصلی خود را به آشفتگی روابط آمریکا با کشورهای عرب خاورمیانه اختصاص دادهاست. در اواسط دهه 90 میلادی، نمایشنامه نویس مشهور سوری، با حزن و اندوه، دلهره و اضطراب زندگی تحت استبداد عرب را به عنوان «ما خواهان امید هستیم»، به تصویر کشید؛ اما حالا با گذشت 20 سال، حتی امید آنها هم خشکید. حال بنظر میرسد که ترتیب و صفآرایی خاورمیانه با ثبات فروپاشیده است. جنگهای داخلی سوریه، عراق و لیبی را به کام خود فرو برده و جلادان سیاه منطقه یعنی گروه تروریستی داعش، بهدنبال برپایی خلافت نامشروع خود در منطقه هستند. ازسوی دیگر، جنگندههای آلسعود، برسر رقابت با ایران و قدرتنمایی در خاورمیانه، شیعیان یمن را به خاک و خون کشیدهاند. اینگونه که بنظر میرسد، صلح به این زودی و دستکم برای یک نسل، به خاورمیانه باز نخواهد گشت. برای بسیاری از اعراب، شامل روسای جمهور و پادشاهان این کشورها، رویدادهای اخیر یک درس مهم دارد و آن این است که قدرت آمریکا، تاریخ مصرف دارد.اما رویدادهای اخیر منطقه، برای بسیاری از آمریکاییها، نظیر رییسجمهور این کشور، نیز درسهایی دارد که مهمترین آنها این است که بیگانگان نمیتوانند به این ناآرامیها پایان دهند. ایام یاس برای شروع بدنیست بدانیم که چه اشتباهات فاجعهباری تاکنون در جهان عرب رخ دادهاست. دموکراتها در واشنگتن خواهند گفت که محور اصلی این شرارتها، «جورج دبلیو بوش» است که در سال 2003 میلادی با حمله به عراق سبب ایجاد یک جریان رادیکال سنی تشنه به خون و خونریزی شد که این جریان در سراسر منطقه گرسنه شورش و ناآرامی است. اما جمهوریخواهان اصرار دارند که تمامی تقصیرها را به گردن اوباما بیاندازند؛ آنها میگویند، اوباما بود که اجازه تسلط ایران بر عراق را داد و در برچیدن حکومت «بشار اسد» در سوریه، ناتوان بود. درواقع، در این جریان، به اندازه کافی مقصر وجود دارد. همانطور که نمایشنامهنویس سوری میگوید، ریشههای ضعف و بیماری جهان عرب بسیار عمیقتر از این حرفهاست. به گزارش اقتصادی نیوز، پس از جنگ جهانی دوم، قرنها دستکم گرفتن حکومتهای استعماری، راه را برای ظهور اسفناک حکومتهای خودکامه باز کرد. اقتصاد اعراب، برمبنای یارانهها و بسیار ناشیانه بنا شد که نتوانست جوابگوی نیازهای جوامع عرب باشد. رهبران فاقد مشروعیت عرب، بهجای جلب رضایت مردم، به ناسیونالیسم عربی پناه برده و زورگویی و استبداد خود را تعمیق و تحکیم بخشیدند. بنابراین، نسل جوان ناامید از آینده، مذهب را تنها تسلی خود یافتند که این مساله برخی از آنها را به سمت هواخواهی از جریانهای افراطی نظیر «داعش»، سوق داد. آمریکا، برای سالیان سال، از این کشورها در شکلدهی به صفآرایی آنها در منطقه، حمایت کرد. اما، جریان موسوم به بیداری اسلامی یا بهار عربی، نشان داد، ثباتی که جورج بوش برای برهم زدن آن هزینه گزافی را پرداخت کرد، هماکنون محکوم به فنا شده و سکوت و عدم اقدام باراک اوباما در این زمینه، تنها به این فاجعه، آهنگ تهاجمی بخشید. اما احتمالا آمریکا دلایل بیشتری برای دور نگه داشتن خود از این قضایا داشته که منافع این کشور در خاورمیانه را باید از آن فاکتور گرفت. هرج و مرج و ناآرامیهای امروز، ارزشهای حقوق بشری را زیرپا گذاشته و نگاه بسیاری، نظیر روزنامه ها را به سمت آمریکا جلب کرده که داعیه حمایت از این ارزشها را دارد. گرچه همه با این موضوع موافق نیستند، اما مردم آمریکا از اینکه مقامات کشورشان نقش یک پلیس جهانی را بازی کند، دیگر به ستوه آمدهاند ضمن اینکه سایرین به درستی متوجه اولویتهای ژئوپولتیک یعنی افزایش جاهطلبی چین شدهاند. اما حتی با پذیرفتن این ادعا، خاورمیانه همچنان اهمیت بسیاری دارد. تروریسم در در لیبی و سوریه، دیر یا زود غرب را نیز درگیر خود میکند. موفقیت و پیشروی داعش در استان الرمادی عراق و پالیمرای سوریه، منجر به جذب منابع مالی فراوان و نیروهای تازهنفس به این گروه تروریستی شد. بنابراین، کوچک شمردن این تهدید بهمعنای پروبال دادن به تروریستهای داعش و قدرتمندتر شدن آنهاست. نکته بعدی نفت است؛ بهلطف حفاریهای نفتی، آمریکا به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفتی جهان تبدیل شده و ظرف یک دهه یا کمی بیشتر، آمریکای شمالی، بیشتر انرژی مصرفی این قاره، را تولید خواهد کرد. اما قیمت نفت جهانی است و همچنان از هر سهبشکه نفت خام روی عرشه نفتکشها، یک بشکه محصول خاورمیانه است. قدرت قیمتگذاری و خودکفایی، آمریکا را از تحولات بازار انرژی مصون نمیدارد. اگر آمریکا نتواند نفت را در گردش نگهدارد، اقتصاد این کشور به شدت زمین خورده و داعیه رهبری آمریکا در اقتصاد جهان، از هم فرو میپاشد. اما آخرین مساله را باید گسترش سلاحهای هستهای دانست. آمریکا بیش از یکدهه است که خواهان توافق هستهای با ایران است. اگر این مذاکرات با موفقیت به سرانجام برسد، آمریکا نیازمند ایفای نقش بیشتری در این زمینهاست. اما درصورت شکست احتمالی این مذاکرات، احتمالا آمریکا در مرکز مقابله با ایران برای دستیابی به دانش هستهای خواهد بود. بهرحال هر اتفاقی هم که در این مسیر بیافتد، در سایر کشورهای منطقه نیز که در آنها احتمال دستیابی به برنامههای تسلیحاتی میرود، نیاز به دخالتهای جلوگیرانه خواهد بود. درهمین رابطه، اوباما تمامی منافع خود را درنظر گرفته است. دیپلماتهای وی، در هفته گذشته در شهر پاریس، درباره تهدید داعش گردهم آمدند. آنها همچنین در ماه جاری به احتمال فراوان، با ایران بر سر پرونده هستهای به توافق دست پیدا میکنند. او همچنین شخصا خواستار تعهد نسبت به حفظ جریان نفتی در بازارهای جهان شده اما درعین حال اهدافش تحت تاثیر عزم این کشور مبنی بر عقبنشینی از خاورمیانه، تحلیل رفتهاست. هدف وی از این کار، وادار کردن کشورهای خاورمیانه به پذیرش مسئولیت بیشتر در قبال امور و کشورهایشان بود. اما خلا ایجاد شده توسط وی تنها به افزایش منازعات و ناآرامیها در این منطقه منجر شد. درعوض، بنظر میرسد اوباما نیازمند بکارگیری مجموعهای از استراتژیهای بازدارنده است. هیچ بازیگری نمیتواند براحتی دوباره خاورمیانه را جمع و جور کند اما دستکم آمریکا میتواند به جلوگیری از گسترش آسیبها و خسارات نفاق و درگیری در این منطقه کمک کند. نخستین شرط، دیپلماسی و حضور سیاسی بیشتر آمریکا در منطقه است. اوباما همچنین باید با ترکیه برای ایجاد یک نیروی معتدل در سوریه و با عربستان برای توقف جنگ علیه یمن، مذاکره کند. درنهایت وی خواهد توانست اصلاحات اقتصادی و سیاسی در حاشیه خلیج فارس و مصر را شدت بخشد. اما آنچه که مسلم است، این است که اوباما باید خود را آماده استفاده از زور کند. تابوی اوباما در استقرار سربازان آمریکایی در عراق برای مقابله با داعش، منجر به شکست خود خواسته و کمبود نیروهای مخصوص برای هدایت حملات هوایی به مواضع داعش در عراق شد. اقدامات ناامیدانه این کار اغلب سخت و بیهوده است. آمریکا باید قبول کند که روابطش با کشورهای عرب، واقعگرایانه خواهد بود. رفتار این روزهای آمریکا، یعنی جنگ با تروریستهای داعش در کنار ایران در عراق، و درعین حال مخالفت با حکومت سوریه، یک تناقض آشکار است. کردهای عراق، حتی باوجود اینکه برخلاف سیاستهای آمریکا هستند، میتوانند همپیمانان مفیدی برای این کشور محسوب شوند. زیرا برای آنها، اولویت، بدست آوردن میهنشان از چنگ تروریستهای داعش است. آمریکا همچنین برای آرام کردن لیبی، شاید مجبور شوند با عبدالفتاح سیسی، رییسجمهور مصر، دست دوستی بدهند.