مذاکرات هسته ای با دوچرخه و پیکان یا با بنز؟!
در هفتهای که گذشت برخی از نمایندگان طرحی سه فوریتی را تقدیم هیات رئیسه مجلس کردند که بر اساس آن، دولت و مسئولین سیاست خارجی و اعضای تیم مذاکرهکننده هستهای موظفند هر گونه ارتباط و مذاکره با آمریکاییها در موضوع هستهای را تا زمانی که دولت آمریکا رسماً و علناً تهدید ملت قهرمان ایران را کنار نگذارند، قطع و مذاکره را با بقیه گروه 1+5 بدون حضور آمریکاییها ادامه دهند.
احتمال دارد تصور می کنند مراد از 1+ 5 پنج کشور به اضافه آمریکاست که می خواهند آمریکا را کنار بگذارند در حالی که منظور 5 کشور عضو دایم شورای امنیت سازمان ملل (دارنده حق وتو) است به اضافه آلمان که عضو دایم به حساب نمی آید. به نظر میرسد این طرح برای مقابله با فعالیتهای کنگره آمریکا علیه مذاکرات و برخی سخنان دولت مردان این کشور تنظیم شده و با حاشیههایی هم همراه بود که موضوع این نوشتار نیست و مشخص است که با این شکل مطرح نخواهد شد اما از ذهنیتی حکایت می کند که باید به آن پرداخته شود. طرح سه فوریتی و نقش شاگردان خوب ماکیاولی این ذهنیت که آمریکا را دور بزنیم و با 5 کشور دیگر گفت و گو کنیم. این افراد به این نکته توجه نکردهاند که مهم ترین تفاوت مذاکرات عصر پسااحمدی نژاد با دوران او همین مذاکره با آمریکاست که از یک طرف اروپایی ها را هم وامی دارد همراهی کنند و از جانب دیگر شکست احتمالی مذاکرات (که امیدواریم چنین اتفاقی نیفتد) نیز نه به پای ایران که به پای آمریکا نوشته می شود. تیم هسته ای در دوران احمدی نژاد 6 سال با همه کشورهای 1+5 به جز آمریکا مذاکره کردند و مهم ترین حاصل آن تعیین شهر میزبان بعدی مذاکرات بود. اما در آن زمان هم دولتهای اروپایی در عمل نشان دادند چشم به آمریکا دارند و برای تصمیم به نظر نهایی آمریکا نیاز دارند. نمونه بارز آن توافقنامه سعدآباد بود که با کارشکنی آمریکاییها به سرانجام نرسید. حسن روحانی رئیس جمهوری امروز ایران که در آن روزها دبیرشورای عالی امنیت ملی و مسئول پرونده هستهای ایران بود این ماجرا را این گونه روایت میکند:« در سال 85 من سفری به برلین داشتم. دیگر دبیر شورای عالی امنیت ملی نبودم. آقای فیشر را دیدم او هم دیگر وزیر خارجه آلمان نبود. آنجا آقای فیشر به من گفت ما با شما به توافق رسیده بودیم اما آمریکاییها نگذاشتند. من فکر میکنم ما درباره اصفهان به راحتی میتوانستیم با اروپاییها به توافق برسیم. توافق هم انجام شده بود منتها آمریکاییها مانع کار بودند آمریکا چون در مذاکرات حضور نداشت، از بیرون میخواست اعمال فشار کند» این صحبتها به خوبی بیانگر نقش آمریکا در مذاکرات است. درست است که آمریکا دیگر آن نیروی بلامنازع جهان در دهه 90 و بعد از آن نیست اما باید پذیرفت که هنوز بازیگری مهم و طرف اصلی ایران است و اگر قرار است مذاکره کنیم چرا با طرف اصلی نباشد؟ رئیس جمهور روحانی تعبیر درستی از نقش آمریکا در مذاکرات دارد. او از دلایل عدم حضور آمریکا در مذاکرات هستهای در دولت اصلاحات و در زمان مسوولیت مستقیم خود گفته بود: «اصولاً تصمیم نظام این بود که با آمریکا مذاکرهای نداشته باشیم این یک تصمیم بود. بنابراین خود به خود آمریکا از گزینههای ما کنار گذاشته شد. من همان ایام نیز در مصاحبهای گفتم ما بین دوچرخه و پیکان و بنز باید یکی را انتخاب میکردیم. خوب تصمیم بر این بود که ما بنز سوار نشویم. پس ما ماندیم و پیکان و دوچرخه. بنز آمریکا بود. پیکان اروپا بود و دوچرخه نیز کشورهای غیرمتعهد بودند. پس ما پیکان سوار شدیم. اتفاقاً طرفهای اروپایی ما نیز گله کردند و از این حرف خوششان نیامد و گفتند که به ما توهین شده است» اکنون اما حاکمیت بر اساس شناخت و راهبردی دقیق تصمیم گرفته بر سر پرونده هستهای ایران با آمریکا مذاکره کند و «بنز سوار شود». دولت روحانی هم با استفاده از بهترین راه به دنبال رسیدن به بهترین نتیجه است و حتی چنانچه به هر دلیل مذاکرات به نتیجه مطلوب نرسد مسوولیت را می توان متوجه طرف آمریکایی دانست. در نگاهی خوش بینانه دلواپسان اساسا متوجه مهم ترین وجه تمایز این دور از مذاکرات با گذشته نیستند و در نگاهی بدبینانه اتفاقا متوجه هستند و چون می دانند مزیت این مذاکرات همین است می خواهند آن را از درجه اعتبار بیندازند. حال آن که مذاکره با آمریکا یک راهبرد اساسی است تا در هر دو حالت به سود ایران باشد. در حالت اول راهی سریع تر برای نیل به نتیجه و در حالت دوم مسوول کردن آمریکا در قبال فرجام مذاکرات و این همان نکته ای است که طراحان سه فوریتی یا نمی دانند یا می دانند و به خاطر منافع سیاسی خود و اقتصادی دیگران در نظر نمی گیرند.