تحلیل بازار نفت از نگاه عباس ملکی
در سال گذشته قیمت نفت کاهش بیسابقهیی یافت؛ در پی کاهش قیمت نفت که کارشناسان دلیل آن را عرضه بیش از حد نفت در بازار میدانستند، کاهش تولید نفت از سوی اوپک به بحث روز تبدیل شد اما اوپک در جلسات متعددی که برگزار کرد تصمیم گرفت که سهم خود را از بازار برای افزایش قیمت نفت کاهش ندهد.
بسیاری این تصمیم اوپک و عربستان را که بزرگترین تولیدکننده نفت سازمان اوپک به شمار میرود و حدود 10درصد بازار جهان را در اختیار دارد سیاسی و قصدش را فشار بر ایران و نیز بالابردن هزینه تولید نفت شیل امریکا دانستند. با این همه کارشناسان انرژی معتقدند که تصمیم عربستان سعودی، تصمیمی عاقلانه و بر مبنای منطق بازار بوده است. دکترعباس ملکی، معاون اسبق وزارت خارجه و نیز استاد دانشگاه صنعتی شریف، از جمله کسانی است که معتقد است هرگونه کاهش در میزان تولید و صدور نفت از سوی اوپک بلافاصله توسط سایر کشورها جبران میشد و بنابراین نهتنها کاهش تولید اوپک باعث نمیشد تا قیمت نفت افزایش یابد بلکه اوپک سهم خود از بازار را هم از دست میداد. مشروح این مصاحبه را که درباره کاهش قیمت نفت و تاثیر آن بر اقتصاد ایران است، در زیر میخوانید: با توجه به وضعیت کنونی بازار نفت و کاهش شدید قیمت در سال 2014 یا 93 خودمان، مهمترین سوال این است که قیمت نفت چه روندی را در سال آینده خواهد داشت. در وضعیت مبهمی که شدت ابهامش باعث شده تا دبیرکل اوپک در اجلاس داووس اظهار کند که آنها حتی نمیدانند برای کنترل وضعیت بازار باید تولید را تا چه اندازه کاهش دهند، فکر میکنید جریان کاهش قیمت نفت در سال 2015 ادامه مییابد یا قیمتها به تدریج افزایشی را شروع میکنند؟ کاهش قیمت نفت در 2014 بسیار غیرمنتظره و پیشبینی نشده بود. 5 پیشبینی جامع و کلی درباره مسائل مربوط به انرژی در دنیا طی سال گذشته منتشر شد. اولی مربوط به آژانس بینالمللی انرژی بود که در خوشبینانهترین حالت قیمت نفت را 120دلار و در بدبینانهترین حالت قیمت نفت را 80دلار پیش بینی کرده بود. دومین پیشبینی را بریتیش پترولیوم منتشر کرد که قیمت را حول و حوش 100دلار در نظر گرفته بود. سومی مربوط به اداره اطلاعات انرژی امریکا بود که قیمت را از 80دلار به پایین پیش بینی نکرده بودند. چهارمین پیشبینی اوپک بود که همین مقدار را حدس زده بود و پنجمی یک موسسه ژاپنی بود که پیشبینی مشابه اوپک و اداره اطلاعات انرژی بود. میشود گفت که غیرقطعیترین موضوع و پدیده در جهان مادی ما مساله قیمت نفت است یعنی شما هر چیز دیگری را میتوانید تا اندازهیی پیشبینی کنید، مثل پیشبینی هوا و رشد اقتصادی و مسائل مربوط به تحولات سیاسی اما قیمت نفت مثل سونامی است که کسی نمیتواند از پیش آن را تعیین کند. بنابراین برای مقابله با این پیشناپذیری، بهترین راه این است که سناریوهای مختلف داشته باشیم؛ یک شرکت نفتی باید برنامهریزی را اینگونه و بر اساس قیمتهای مختلف شناور تعیین کند. مساله دوم که تغییر استراتژیک در بخش نفت است این است که در گذشتههای دور نفت در اختیار هفت شرکت بزرگ نفتی که هفت خواهران نام میگرفتند، بود. از سال 1973 که اوپک قدرتنمایی را آغاز کرد اختیار بیشتر از 50درصد نفت جهان به اوپک رسید و عربستان در این میان به عنوان بازیگر اصلی با ظرفیت شناور شناخته شد اما از سال 2015 ظرفیت شناور جهان از اوپک به امریکا رسیده و اکنون این امریکا است که بازار را با ظرفیت تولید خود تنظیم میکند. به این ترتیب که اول اوپکیها هستند که با هزینه کمی حدود 5دلار برای هر بشکه نفت تولید میکنند، بعد کشورهای غیراوپکی مثل نروژ، قزاقستان، آذربایجان هستند. بعد از اینها امریکا است که بقیه تولید را تنظیم میکند. در وضع فعلی اگر قیمتها خیلی پایین بیاید تولید نفت شیل به دلیل هزینه بالای تولید دیگر مقرون بهصرفه نیست. بنابراین تولیدش به صورت اتوماتیک کاهش مییابد. به این ترتیب عرضه در برابر تقاضا کم شده و این میتواند به افزایش قیمت کمک کند. این تغییر استراتژیک، مهمترین موضوع در سال 2015 است. در نتیجه شما معتقدید ما در سیکلی قرار میگیریم که با فاصله تکرار خواهد شد؛ با این وجود شما پیشبینی میکنید که قیمت نفت در سال آینده چه میزانی باشد، یعنی بالاترین و پایینترین حد آن کجا قرار میگیرد؟ به نظر من بالاترین قیمت برای نفت 80دلار و پایینتر 40دلار خواهد بود و نوسان بین این قیمت یعنی 50 تا 60دلار خواهد بود. تاثیر این مساله روی اقتصاد ما در ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟ مسلما تاثیر مخربی به همراه خواهد داشت. اگر در دورهیی 8ساله 700میلیارد دلار منابع ارزی داشتیم در دوره مشابه این رقم به کمتر از نصف خواهد رسید. این به لحاظ حسابداری نقش تخریبی دارد. بهرغم اینکه بعضی میگویند نفت بلا است باید بدانیم اگر هم در طول این سالها توسعهیی در کشور اتفاق افتاده به خاطر درآمد نفتی بوده است. اما از سویی دیگر هم از سال 1908 که نخستینبار نفت در ایران کشف شد ما بارها تلاش کردیم که بودجهیی متوازن و غیرنفتی داشته باشیم اما تنها در سالهای 31 و 32 به واسطه کمبودن حجم اقتصاد و رشد اقتصاد در ایران در دوره مرحوم دکتر مصدق این اتفاق به صورت اجباری افتاد. به غیر از آن سالهای دیگر هرگز نتوانستیم بودجهیی غیرنفتی داشته باشیم. شاید اینبار چنین اتفاقی محقق شود. آقای فشارکی تحلیلگر برجسته بازار نفت و گاز اعتقاد دارد ایران کشور نفتخیزی به حساب نمیآید بلکه گازخیز است اما مشکل اینجاست که در حالی که ما تنها کشوری هستیم که به روستاها گاز دادیم اما زیرساختهای صنعت گاز کامل نیست. دکتر فشارکی درست میگویند، دلیل اصلی تشکیل یا ساخت شبکه گازی کشور موضوعی به نام عدالت بود که بعد از انقلاب بسیار اهمیت داشت. نمیشد شمیران گاز داشته باشد اما شهرهای کوچکتر و روستاها نداشته باشند. این مساله برای نظام و به خصوص برای نمایندههای مجلس قابل قبول نبود. ما این هزینهها را کردیم هر چند اگر نمیکردیم شاید همین پولها را هم خرج هزینههای جاری کرده بودیم. به هر صورت اکنون کشور ما 2 شبکه بزرگ دارد که هیچ کشوری در دنیا چنین قابلیتی ندارد. یکی شبکه کامل و سراسری گاز و دیگری شبکه کامل و سراسری برق. اینها را اگر قرار بود اکنون بسازیم یکی کافی بود. بر اساس محاسبات جدید، حتی اگر برق را در روستاها برای انرژی حرارتی استفاده میکردند اقتصادیتر بود و میتوانستیم گاز را به صنایع و نیروگاهها اختصاص دهیم. خیلی از کشورها همین کار را میکنند اکنون دوبی با اینکه گازخیز است اما در شبکه شهری لولهکشی گاز ندارد. شما در در آنجا با دستگاه برقی این کار را انجام میدهید. اما اکنون باید از این دو شبکه استفاده کنیم. این دو شبکه به ایران مزیت رقابتی بالا میدهد. اگر شما گاز را در شبکه شهری و روستایی استفاده میکنید به این معناست که کمتر فرآورده پالایشی میخواهید یعنی نفت خام بیشتری برای صادرات دارید. ما موفقیت دیگری هم داریم و آن خودروهای گازسوز ما هستند که تقریبا یکچهارم خودروهای سواری را شکل میدهند. این موفقیت بزرگی است اگر این تعداد را افزایش دهیم، روزهای سرد ایستگاههای سیانجی را تعطیل نکنیم و مردم و خودروها را به استفاده از گاز مایع عادت دهیم برای اینکه این خودروها در مقایسه با اتوموبیلهای برقی برای ایران بهصرفهتر است. کشور اکنون باید از دو شبکه سراسری برق و گاز در داخل و برای صادرات استفاده کند. کشورهای همسایه ما در برق و گاز مثل یکی از استانهای ما هستند، ما به راحتی خراسان میتوانیم به افغانستان، عراق و ترکمنستان گاز و برق بفرستیم. ما از مزیت رقابتی خود تا چه اندازه استفاده میکنیم؟ برای مثال اکنون در ایران حتی در صادرات تجهیزات صنعت گاز و برق نیز مزیت رقابتی وجود دارد اما سازندههای داخلی معتقد هستند ایران از نفوذ سیاسی خود در کشورهای همسایه برای حمایت از بخش خصوصی در راستای افزایش صادرات استفاده نمیکند. به نظر شما آیا ایران در استفاده از روابط خود در بعد سیاسی در کشورهای همسایه برای پیشبرد اهداف اقتصادی استفاده درستی دارد؟ دولت ما همواره دولت سیاسی بوده است یعنی اولویتهای سیاسی دارد. اقتصاد در مرتبه بعد قرار دارد. در وزارت امور خارجه هم همین طور است. سفرای ما برای یک ملاقات سیاسی بسیار شایقتر هستند تا ملاقات اقتصادی. این درست است. من از ابتدای استقلال تاجیکستان به آنجا رفت و آمد داشتم. در این کشور که از همه لحاظ به ایران چسبندگی بیشتری دارد ما کار زیادی نکردیم. در همین کشور، سفیر ترکیه خیلی بیشتر دنبال فعالیتهای اقتصادی بخش خصوصی ترکیه در آنجا بوده است تا ما. ما هنوز روحیه بچهپولدار داریم اما مساله دیگر این است که بخش اقتصادی خصوصی ما نیز فعال نیست و آنقدر قوت و استحکام دیگر کشورها مثل ترکیه را ندارد. شما به موضوعات صبحانههای اتاق بازرگانی توجه کنید. بازرگانان اکثر راهحلها را از دولت میخواهند حتی آنهایی که به دولت انتقاد دارند همزمان به نقش محوری دولت نیز معتقدند. به هرحال با تمام این حرفها کاهش قیمت نفت فرصتی ممتاز برای ایران است که بتواند با دیگر فعالیتها اقتصاد را رشد دهد. اکنون دو بخش در کشور ظرفیتهای خوبی برای رشد دارد. یکی بخش آیتی است که هم کشور ما ظرفیت خوبی دارد و هم دانشگاههای خوبی ازجمله دانشگاه شریف را در این زمینه داریم و بخش دوم هم بخش انرژی است. باید بدانیم که پایین آمدن قیمت نفت به معنای پایان یافتن صنعت انرژی نیست. کاهش قیمت نفت، پدیده سیکلیک یا دورهیی است و هر ۵۰سال یکبار اتفاق میافتد. اما صنایع انرژی در ایران خیلی جای کار دارد. اول از همه بازیافت نفت ما حدود ۲۵درصد است و ۷۵درصد زیر زمین است ما باید این وضع را بهبود ببخشیم. در بخش فرآورده در مجموع 1200 بشکه در روز ضایعات داریم وضعیت در نفت گاز و گازوییل بدتر از بنزین است اما ما آن را کمتر میبینیم و به خودروهای بنزینی توجه میکنیم. ازسوی دیگر بهنظر من قرن ۲۱، قرن گاز است. درست است که قیمت نفت پایین آمده اما گاز بالا رفته و این بسیار مهم است. گاز یکی از بهترین بازارها را دارد که باید استفاده کنیم. انرژی تجدیدپذیر بخش دیگری است که میتوانیم با تکیه بر آن پیشرفت کنیم. بهنظر من اکنون در کشور ما انرژی باد میتواند اقتصادی شود. انرژی خورشیدی نیز که همچنان نیاز به یارانه تولید دارد، میتواند در آینده با ارزان شدن پنلها و دست یافتن به تکنولوژی بهتر شود. بهطور کلی آینده بهنظر من روشن است. خیلیها در ماههای اخیر آقای زنگنه را متهم کردند که در پایین آمدن قیمت نفت نقش داشته است. در ایران هم بعضی میگویند که زنگنه و وزارت نفت ایران در اوپک کاری نکرد که عربستان را متقاعد کند. رویترز نیز اخیرا راجع به نقش ایران در کاهش قیمت نفت گزارشی منتشر کرده است. این تحلیلها تا چه اندازه منصفانه و واقعبینانه است؟ مهندس زنگنه انرژی را خوب میشناسد و وزیر قابلی است و وضعیت بازار را درک میکند. فرض کنید عربستان قانع میشد و تولید پایین میآمد و به ۲۷میلیون بشکه در روز میرسید. تردید نکنید که بلافاصله این کاهش توسط کشورهای غیراوپک جبران میشد. اوپک هم به همین دلیل نخواست سهمش را از بازار تقلیل ندهد. بهنظر من وزارت نفت میتواند به افقهای جدیدی فکر کند. بهنظر میآید آنها هنوز دنبال شرکتهای خارجی هستند که یکباره بتوانند تولید نفت ایران را یک میلیون بشکه در روز افزایش دهند. اما در بازارهای مالی نفت نیز تغییراتی رخ داده است. شرکتهای متوسط و کوچک اسامایز خیلی فعال شدهاند، ازسوی دیگر معاملات کاغذی نفت بهصورت میلیونی انجام میشود که در گذشته نبود. در گذشته ۹۰درصد تجارت دراختیار ۷ شرکت بود اما اکنون اینطور نیست. بنابراین من معتقدم که یکی از معاونتهای وزارت نفت منحصرا با شرکتهای بزرگ نفتی که اصطلاحا به آنها ایاوسیز میگوییم کار کند یعنی شرکتی که هم پول دارد هم تکنولوژی هم مدیریت. البته پیدا کردن شرکتی مثل شل و بیپی و توتال سخت هم است. اما معاونت دیگر وزارت نفت دنبال همین شرکتهای کوچک باشند چون در بازار بیشتر رقابتی کار میکنند به سودهای کم قانع هستند و میتوانند بخشی از یک پروژه را توسعه دهند. آیا در وضعیت تحریم این شرکتها میتوانند وارد کشور شوند؟ اتفاقا در وضعیت تحریم بزرگترها سخت میآیند. بهنظرم علاوه بر اینکه دنبال شرکتی باشیم که بتواند یک میلیون بشکه در روز ظرفیت تولید ما را افزایش دهد، دنبال شرکتهایی باشیم که میتوانند20 بشکه در روز تولید ما را افزایش دهند. در امریکا شرکتی هست که روزی ۱۰ بشکه تولید دارد. برای ما سخت است چون به پروژههای غولآسا عادت کردیم. از همه مهمتر این تمرکز زدایی در وزارت نفت است که باید درست شود. خب برویم سراغ مساله با اهمیت خط لوله صلح، چرا ما تا این اندازه روی خط لوله صلح تاکید داریم؟ پاکستان اساسا شریک تجاری بد قولی است، علاوه بر این، همین چند وقت علیه این خط در پاکستان تظاهراتی به راه افتاد، چرا باز هم به انجام آن اصرار داریم؟ ما هنوز برای کارهای انرژی دلایل سیاسی مهمی داریم. ما در زمانی خط لوله ایران پاکستان هند را شروع کردیم که فشار غرب روی ما بود. از سال۱۹۸۰ تحریم ایران توسط امریکا شروع شد و از سال۲۰۰۳ تحریمهای اروپا. سیاست خارجی ایران ناظر بر منطقهگرایی بود و طبیعی است که یکی از مهمترین مناطق در این استراتژی، نگاه به شرق بود که هند و پاکستان را شامل میشد. هند یک بازار عظیم بالقوه برای ایران است. خاطرم هست که در مورد هند ۳ تا پیشنهاد مطرح بود یکی یک خط لوله گاز از پاکستان، دومی خط لوله گاز از عمق آب دریای عمان و اقیانوس هند و سومی تولید الانجی که توسط کشتیهای خاص به نزدیکی گوآم در هند منتقل شود. این آخری هزینه بالایی داشت. شرکت استرالیایی به نام بیاچپی امکانسنجی این ۳ را انجام داد و نتیجه این بود خط لوله خشکی از همه ارزانتر است. دولت پاکستان در آن زمان حاضر به ارایه گارانتی به هند بود اما مسایلی بعد از آن پیش آمد بیشتر سیاسی بود. بهنظر من هند بهخاطر فشار امریکا از این پروژه کنار کشید چون اگر فقط مساله پاکستان بود چرا الان خط لوله تاپی (ترکمنستان، افغانستان، پاکستان و هند) را دنبال میکند؟ درحالی که این خط لوله که به واسطه گذر از سراسر افغانستان و پاکستان امنیت کمتری دارد. بهنظر میرسد فشار امریکا در این تصمیم هند نقش داشته است چراکه این اتفاق همزمان با این بود که هند و امریکا با هم معاهده استراتژیک همکاریهای درازمدت را امضا کردند. اما در مورد پاکستان باید گفت این کشور از لحاظ اقتصادی خیلی ضعیف است فساد دولتی نیز در آنجا نمودار است اما بهنظر من اگر بخواهیم خیلی شهودی بگویم خط لولهیی گت ۷ یک برکت داشت. در ابتدا باید از قرارگاه خاتم تشکر کنیم که این خط لوله را در فشارهای نبود پول و تحریم ساخت. فرض کنید هند از این پروژه کنار برود به هر حال ما برای توسعه شرق کشور به این خط لوله نیاز داشتیم. اکنون 3 انشعاب این خط لوله ایران را در آن مناطق سبز میکند. یکی به سمت جنوب یعنی ایرانشهر و چابهار، یکی به سمت شمال استان سیستان و بلوچستان یعنی زابل و خراسان جنوبی و سومی به جاسک که از جاسک میتوان گاز را به عمان منتقل کرد. در نتیجه ایران با ساخت خط لولهیی گت ۷ ضرر نکرده است. درباره جاسک صحبت کردید طرحی که آقای روحانی راجع به جاسک در مورد تبدیل شدن آن به پایانه مهم نفتی دادند تا چه اندازه عملیاتی میدانید؟ پروژه جاسک، پروژهیی وسیع برای مجموعهیی از امکانات است که بخشی به انرژی و بخشی به خدمات کشتیها مربوط است. اکنون کشتیهای ما برای داکت شدن به جبل علی میروند، درحالی که در جاسک میتوانیم با یک مقدار تخفیف در قیمت روغن موتور و چیزهای دیگر کشتیها را به این سمت جذب کنیم. همچنین منابع سوخت ذخیره قرار است در جاسک ساخته شود و کارخانجات مربوط به انرژی که بسیار اتفاق خوبی است. ما در جنوب کمتر توسعه پیدا کردیم، توسعهیی هم اگر اتفاق افتاده در سواحل خلیح فارس صورت گرفته است. در دریای عمان یا به صورت تاریخی در مکران ما نیاز به این داریم که سراسر آن ساحل توسعه پیدا کند که با رفتن مردم به آنجا امکانپذیر است و نیز نیاز به ایجاد اشتغال دارد. ما باید از گوادر تا بندرعباس دارای تاسیسات ایجاد شغل باشیم. همزمان با جاسک، موضوع طرح توسعه چابهار هم مطرح شده است اما باوجود هندیها که به خلف وعده معروف هستند، این طرح کند پیش میرود، در این زمینه باید چه بکنیم؟ دکتر آخوندی و سعیدنژاد باید در این زمینه پاسخ بدهند اما به هرحال در کوتاهمدت پیش رفتن پروژهها معلوم نمیشود اما در درازمدتتر، پیشرفت ملموس میشود. چینیها در غرب گوادر در پاکستان تاسیسات را سریع ساختند اما در چابهار این اتفاقات در زمان طولانیتری انجام شد. باید بیشتر به این مناطق توجه کنیم. ما کشوری هستیم که دریایی هستیم اما ذهنیت دریایی نداریم. مسوولان ما با دریا خیلی بیگانه هستند. من خودم چون به مرکز تعلق دارم با دریا بیگانهام با غذاهای دریایی بیگانهام. چون اصلا ذهنیت دریایی نداریم. اتفاقا اینجا نقش سیاستگذاریهای دولت بسیار با اهمیت میشود. ما روی توسعه دریا خیلی ضعیفیم درحالی که به لحاظ تاریخی ما در این زمینه سابقه و پیشینه داشتیم. بله. ملاحان ایرانی و ملوانان ایرانی در تاریخ بسیار فعال بودهاند. مثلا شما به آسیای جنوب شرقی میروید، بعضی از اسم شهرها ایرانی است. برای مثال بندر سری گاوا این لغت ایرانی است. شما لغت بندر را در اندونزی و مالزی زیاد میشنوید چون ملاحها در گذشته به آنجا رفتهاند و آهنگهایی در میان آنها شنیده میشود که از حضور ملاحان و ملوانان ایرانی در گذشته در آنجا حکایت میکند.