مثقال طلا
کیان.
x
بلو
قهوه امکان
منطه
۰۲ / آذر / ۱۳۹۳ ۲۱:۰۳
نسل بازاریان مسلمان در اقتصاد ایران چه می کنند؟

گزارشی از زندگی 4 بازاری معتمد ایران

خیابان بهشتی، خیابان جمهوری، خیابان مطهری و خیابان شریعتی در میانه دهه 90 هر کدام حداقل دو تا سه دفتر بزرگ تجاری را در دل خود جایی داده اند...

کد خبر: ۶۷۵۵۶

دفاتری که با بیشترین تعداد کارمندان مرد و باکمترین تعداد کارمندان زن و البته بدون نام و نشانی از صاحبانشان به شیوه ای اداره می​شوند که توجه کسی را جلب نکنند. همین دفاتر به استناد اطلاعات رسمی حداقل 3 بازاری بزرگ ایران را در دل خود جایی داده اند. کسانی که احتمالا تا یک دهه دیگر همچنان مالکان اصلی صنف خود باقی می مانند ولی پس آنها اتفاقی بزرگ رخ می دهد. چهار بازاری معتمدی که از فضای اقتصاد ایران خارج شوند،«افسانه بازار» برای همیشه به پایان می رسد. نسل دوم بازاریان سنتی، برخلاف پدرانشان هیچ علاقه ای به کسب و کار و تجارت در بازار تهران ندارند. آنها یا به صف تکنوکرات ها پیوسته اند یا در ردیف مدیران دولتی جایی گرفته اند و تعدادی هم حتی به جمع هنرمندان افزوده شده اند. برادران میرمحمدصادقی

«میرمحمدصادقی» در دسته بازاریانی جایی می گیرد که شهرتش بیش از دیگران است. او سال ها قبل از اصفهان راهی سرای حاج حسن بازار تهران شد:« اول برادرم مرحوم بهاالدین از اصفهان به تهران آمدند. ایشان مدتی در تهران بودند و نامه ای برای من نوشتند و گفتند شما هم به تهران بیاید. بعد از حضور در تهران اصل کار ما خرید و فروش پنبه و بنکداری با خریداران شهرستانی بودند. در سرای حاج حسن حجره ای داشتیم و مدتی بعد انباری هم خریدیم. از همین راه به شهرت رسیدم و اعتبار پیدا کردیم.» مدتی بعد و پس از اوج گیری سیاست ورزی بازاریان، بهاالدین برادر بزرگتر و علاالدین برادر کوچکتر در بازار تهران به عنوان همراهان نهضت انقلابی شناخته شدند. علاالدین بیش از بهاالدین به سیاست دلبسته شد تا جایی که پس از تشکیل موتلفه اسلامی، تصمیم گیری برای ترور انقلابی منصور در خانه او اتخاذ شد هرچند که او خود از این تصمیم بی خبر بود:« آقای عراقی ظهر گفتند که باید استخاره بگیرم. ما هم بی خبر بودیم و نمی دانستیم ایشان برای چه استخاره می گیرند. بعد از گرفتن استخاره هم ما به موضوع دیگری پرداختیم. بعدها فهمیدم ایشان برای ترور منصور استخاره گرفته بودند.» علاالدین همزمان با افزایش نگرانی ها برای دستگیری بازاریان نزدیک به جریان موتلفه راهی کویت شد. او در کویت هم دامنه تجارتش را گسترش داد:« آنجا با چندنفر از متدین کویتی آشنا شدیم. بعد از آن از طریق حاج آقابهاالدین که در ایران بودند، به تجارت سیمان پرداختیم.» دوستی میرمحمد صادقی با تجار کویتی طی تمامی سال های بعد زندگی او استوار باقی ماند و در نهایت نیز همین رفاقت منجر به تاسیس هتل الغدیر در مشهد با همکاری میرمحمدصادقی و تاجر کویتی شد. تاسیس کشتیرانی نوح، تاسیس کارخانه های سیمان، کارخانه چای، معادن گچ و دفتر هواپیمایی لیست مشاغل بلند بالای خانواده میرمحمدصادقی ها را تکمیل کرد. علاالدین طی سال های گذشته اداره سازمان اقتصاد اسلامی، صندوق های قرض الحسنه اندوخته و پس انداز جاوید و اتاق بازرگانی ایران را برعهده داشته است. مدتی پیش از انقلاب هر دو برادر به همراه مرحوم علامه کرباسچیان به راه اندازی مدرسه علوی و رفاه کمک کردند و خود در لیست هیات امنا این دو مدرسه قرار گرفتند. میرمحمد صادقی می گوید:« مدرسه علوی که راه اندازی شد، دوستان گفتند برای اینکه بچه ها از خانه خیلی دور به مدرسه نروند باید مدرسه دیگری هم راه اندازی شود. اینطور شد که مدرسه نیکان هم تاسیس کردیم.» بهاالدین 3 سال قبل چهره در نقاب خاک کشید و تنها علاالدین میراث دار خانواده بازاری شد. دفتر محل کار علاالدین 36 سال قبل به تشکیلاتی اختصاص داشت که از مرحوم بازرگان تا هاشمی رفسنجانی را در کمیته تنظیم اعتصابات گردهم جمع کرده بود. همین ساختمان در حال حاضر دفتر هواپیمایی و تشکیلات مربوط به انجمن تعلیمات اسلامی، تجهیز مدارس و تمامی تشکیلات اقتصادی او را در خود جایی داده است. رضا علاالدینی او گوشه گیرترین بازاری سرشناس ایران است که برخلاف روحیات شخصی اش، مدرن ترین کالای مورد نیاز مردم را می فروشد. بزرگترین نماد فعالیت های اقتصادی حاج رضا علاالدینی در تقاطع خیابان حافظ و جمهوری طی سال های گذشته به عنوان شاخص پاساژ موبایل ایران شناخته شده است. دفترحاج رضا علاالدینی همچنان در خیابان جمهوری قرار دارد. او می گوید:« کسانی که در پاساژ علاالدین کار می کنند یک استراتژی دارند. آنها سود کم می گیرند ولی جنس زیاد می فروشند.شاید اشتباه کردم و نباید از نام فامیل خودمان استفاده مى کردم. ولى مى شود گفت هم خوب است و هم بد. در بعضى مواقع خوب و از برخى جهات بد است». پدر حاج رضا از بازاریان متوسط بازار تهران بوده است. او در صنف پلاستیک فروشی کسب و کاری داشته است. او سال 53، یک هزار متر از زمین های نه چندان مرغوب خیابان حافظ را خریداری می کند و پس از پدر، از سال 68 تا 79 حاج رضا ساخت پاساژ بزرگ علاالدین را در همین منطقه آغاز می کرد. علاالدینی در حال حاضر مالک یازده طبقه و 1100 واحد تجاری در بزرگترین پاساژ ایران است. تمامی خرید و فروش های سرقفلی در بازار بزرگ علاالدین با نظارت حاج رضا صورت می گیرد. او دلیل محکمی برای رصد تحولات در پاساژ دارد :«من باید بدانم به چه کسى فروخته مى شود. فرد باید کاسب خوشنام و درستى باشد.» او روایت می کند برای راه اندازی این بازار «خون دل ها» خورده است. 7 هزار خانوار به طور مستقیم و 21 هزار خانوار به صورت غیرمستقیم و 9 هزار خانوار هم با دو واسطه از پاساژ علاالدین کسب درآمد می کنند. رضا علاالدینی همچنان توسعه کسب و کارش را ادامه می دهد. او ساختمان تازه ای را جنب ساختمان بلندقامت بورس تهران در دست ساخت دارد. حاج رضا قصد دارد طی سال های آینده 10 پاساژ بزرگ دیگر را در 10 منطقه تهران بسازد. در حال حاضر هم روزانه 30 هزار نفر به مجموعه تحت مدیریت او می آیند. 5 سال قبل و پس از کاهش عوارض واردات موبایل به 4 درصد بازار علاالدین در آستانه تبدیل شدن به بزرگترین مرکز عرضه تلفن همراه خاورمیانه قرار داشت. اما حاج رضا سه سال قبل و در پی درگذشت یکی از نزدیکانش کمی افسرده و البته بی انگیزه برای اداره کسب و کارش شد. همین حادثه موجب شد تا حاج رضا بزرگترین بازار تلفن همراه ایران را «وقف» کند. نزدیک ترین افراد به او طی سال های گذشته مجموعه های تبلیغاتی و دفتر خدمات گرافیکی راه اندازی کرده اند ولی هیچ کدام مانند حاج رضا از دل بازار نیامده اند و وابستگی هم به بازار تهران ندارند. هیچ کدام از آنها هم مانند حاج رضا با بازاریان قدیمی گاهی در محافل مدرسه سازی و راه اندازی صندوق های قرض الحسنه مشارکت ندارند. علاالدینی در غیاب فرزندش، نفر آخر خاندان سرمایه دار و بازاری خودش است. عسگراولادی ها

زمانی که اولین دفتر نجاریش در لندن و هامبورگ را تاسیس کرد، از جمع بازاریان سنتی جدا شد. در میان بازاریان تنها اسدالله عسگراولادی بخشی از خانواده خود را به سمت فعالیت های اقتصادی کشیده است. تنها پسر او طی سال های گذشته چندین بار برای مدیریت شرکت «حساس» موفق به کسب عنوان صادرکننده نمونه شده است. او هم مانند پدر در کار تجارت خشکبار است. عسگراولادی 50 سال قبل با شاگردی در حجره حاج آقای توسلی به بازار قدم گذاشت. او در مورد این دوران زندگیش می گوید:« اولین کار تجاری که انجام دادم درآمدش به اندازه خرید یک جعبه شیرینی بود. از نانوایی سرکوچه مقداری کنجد خریدم، آنها را به بازار بردم و فروختم و با سودش هم پول نانوایی را دادم و هم برای مادرم یک جعبه شیرینی خریدم.» سال ها بعد او به دختر حاج دایی اش ازدواج کرد و مدتی بعد هم قدری تجارتش را رونق داد:« عادت داشتم در سفرهای که به لندن می رفتم، حتما خانم را هم همراه خودم می بردم به دلیل اینکه آنجا باید غذای اسلامی می خوردیم و ایشان معمولا با حبوبات غذا درست می کردند.» عسگراولادی دفتر محل کارش را درهمان سال های ابتدای انقلاب از بازار تهران به خیابان مطهری منتقل کرد. شرکت «حساس» بزرگترین دسترنج سال های فعالیت او در همین خیابان واقع شده و حاج آقا هر روز از ساعت 7 صبح تا ساعت 3 بعد از ظهر درهمین دفتر می ماند. او می گوید:« من از کم به زیاد رسیدم. مثالش خانه‌هایم است. اولین خانه‌ام را 5600 تومان ، دومى را 33 هزار تومان، سومى را از درخشش؛ وزیر فرهنگ شاه معدوم 140 هزار تومان، چهارمى را 500 هزار تومان و پنجمى را 140 میلیون تومان خریدم. اکثر این خانه‌ها را دارم، آنها را اجاره داده‌ام و هیچ‌ یک را نفروخته‌ام. همان خانه 5600 تومانى امروز بیش از 5/1 میلیارد تومان مى‌ارزد. پس میلیاردر شدن کارى ندارد. خانه‌اى که 140هزار تومان خریدم یک میلیارد تومان مى‌ارزد، خانه دیگرم در خیابان ولیعصر 1300 متر مساحت دارد و حساب کنید چقدر مى‌ارزد. چرا بگویم گدا هستم؟.» عسگراولادی سه فرزند و 13 نوه دارد ولی در میان این جمع تنها امیرعلی پسر بزرگش در کار تجارت پسته است و پسر دومش رضا هم رئیس بیمارستانی است که پدر خریده و وقف کرده است. شیوه تجارت امیرعلی با پدر متفاوت است و احتمالا شرکت حساس که سال 1336 تاسیس شده بود طی سال های بعدی و با مدیریت فرزند عسگراولادی، به شیوه ای دیگر اداره می شود. عسگراولادی به آخرین نسل از بازاریان سنتی تعلق دارد. برادران مهدیان

نفر دوم از راست حاج حسین مهدیان

شهرت هرکدام از برادرهای خانواده مهدیان به یک روش خاص بدست آمده است. حاج عبدالله مهدیان موسس کارخانه انرژی و مجموعه تاسیسات ساختمانی است. او در روزهای ابتدای انقلاب به شیوه بازاریان سنتی به صف کسانی پیوست که از طریق تقویت صندوق های قرض الحسنه نهضت انقلابی را حمایت می کرد. عبدالله مهدیان به عنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان لوازم گازسوز نامش به صدر فهرست صادرکنندگان نمونه کشور افزوده شده است. حاج عبدالله شهرت سیاسی اش را مدیون حضور در بازار تهران است. ولی اخوی کوچکتر او حاج حسین مهدیان بیش از برادر به عنوان بازاری متشرع به شهرت رسیده است. بخشی از نام آوری او نیز مدیون دو اتفاق است. محسن گودرزی سرکرده گروهک فرقان در روزهای ابتدای انقلاب و همزمان با ترور شهید عراقی چند گلوله نیز حواله حاج حسین کرد. ولی جای زخم های ترور مهدیان را به شهرت نرساند و این روزنامه کیهان و مدتی بعد روزنامه آیندگان بودنکه مردی از بازار تهران را به تیتر یک رسانه ها بدل کردند. مهدیان خود روایت می کند:« در روزهای ابتدای انقلاب به دستور شهید بهشتی برای اداره روزنامه کیهان به همراه حاج آقا عراقی انتخاب شدیم. آن روزها جو کیهان و فضای مطبوعات متفاوت بود. حقوق کارکنان هم چند ماهی عقب افتاده بود. من برای رسیدگی به این امور به شدت فعال شده بودم. تمام تلاشمان را هم به کار بستیم تا از منابع بیرونی حقوق کارکنان را تامین کنیم. همان زمان در کمیته ای هم عضویت داشتم که کارش رسیدگی به موضوعات مطبوعات بود.» کمیته دوم، نام مهدیان بازاری را برای حلقه روشنفکری ایران پرمعنا می کند. محمد قائد، مسعود بهنود و عمید نائینی روزنامه نگاران و گردانندگان آیندگان سال ها بعد یکی از دلایل توقیف روزنامه خود را به فعالیت های حسین مهدیان نسبت می دادند. عبدالله و حسین هر کدام طی سال های بعدی انقلاب راهی جدا یافتند. عبدالله به سرعت به کارخانه انرژی بازگشت و به تولید محصولات ساختمانی پرداخت و البته رابطه اش با بازار تهران را به حداقل رساند. حاج حسین مهدیان هم سکان اداره «دفترنشرفرهنگ اسلامی» بزرگترین انتشارات وابسته به جریان بازار و راست سنتی را در دست گرفت. تمامی تولیدات حسین مهدیان به انتشار کتاب های مذهبی خلاصه شده است و البته بالاترین گردش مالی را نیز برای هدایتگران این مجموعه به همراه می آورد. عبدالله و حسین مهدیان هردو سالهاست ارتباطشان با بازار تهران به پایان رسیده است. تنها حسین برای اداره نشرفرهنگ اسلامی با گروهی از بازاریان سابق جلساتی را برگزار می کند که البته محل جلسات نیز در خیابان شریعتی تهران و نه بازار و سرای حاج حسن است. نسل بعدی خاندان مهدیان به بازار تعلق خاطری ندارند. حتی نسل قبلی نیز چنین نبودند. محمد هاشمی برادر اکبرهاشمی رفسنجانی در بخشی از خاطرات امریکایی خود نقل می کند:« در کنار خانمی به تحصیل مشغول بودند که از اقوام نزدیک آقای مهدیان بودند. آقای مهدیان برای دیدن ایشان به امریکا آمده بودند. وقتی دیدند ما آنجا کارهای اسلامی می کنیم، 75 هزار دلار برای راه اندازی یک چاپخانه به ما کمک کردند.» چند هفته بعد اداره چاپخانه به مصطفی چمران واگذار شد. حاج حسین و حاج عبدالله آخرین نفرات در لیست بازاریانی به شمار می آیند که دیگر بازاری نیستند.

ارسال نظرات