جریان روشن بازار را گل‌آلود نکنیم

جریان روشن بازار را گل‌آلود نکنیم

سیاست های متولی مآبانه دولت در صنعت، به همراه سیاست های پولی و تعیین نرخ بهره دستوری و رشد نقدینگی و سوق دادن این نقدینگی به سمت سرمایه گذاری های صنعتی مورد توجه دولت، بدون توجه به پیامد های بلند مدت و ریسک های احتمالی موضوعی است که در این یادداشت به آن پرداختم.

زمانی که دولت مردان برای خود کفایی در صنعت سیمان شروع به هدایت سرمایه و نقدینگی به سمت این صنعت کردند و وام های سنگینی را با نرخ های ارزان در اختیار دست اندر کاران این صنعت قرار دادند. به فکر این نبودند که ممکن است مصرف کننده نهایی سیمان که همان مصرف کننده خانه باشد روزی چنین بازار مسکن را به رکودی دو ساله بکشاند. و وضعیت نا ارام کشور همسایه عراق هم امید به صادرات را چنین نا امید کند. شاید الان باید خوشحال بود که وضعیت سیاسی همسایه شرقی افغانسان پس از کش و قوس های فاروان آرام گرفت. اما آیا چنین تحولاتی در اقتصاد کاملا اتفاقی و غیر قابل پیش بینی هستند؟ برای پاسخ به این سوال باید عمکرد بازار اعتبارات را کمی روشن تر دید:

مثلث بالا معروف به مثلث هایک است. این مثلث به سادگی نحوه حرکت سرمایه در سطوح مختلف برای تولید را نشان میدهد. مثلا برای تولید یک مداد مرحله اول شامل سرمایه گذاری برای استخراج معدن و جنگل کاری و قطع درختان است. و مرحله پنجم می تواند مربوط به خدمات بازار یابی و فروش مربوط به یک مداد باشد. و در پایان هم به اندازه ضلع عمودی مثلث درآمد کسب میشود. ضلع عمودی هر یک از بخش ها در واقع درآمد آن بخش و هزینه ای است که بخش بعدی برای تولید خود باید داشته باشد.در این مثلث تولید هر بخش مصرف بخش بعدی است. اما در بازار اعتبارات چه میگذرد؟ در هر سطحی از از درآمد خانوار بخشی از درآمدش را صرف مصرف و بخش دیگر را صرف پس انداز می کند. در سطح مشخصی از پس انداز جامعه، با توجه به تقاضا برای وجوه وام دادنی نرخ بهره به صورت طبیعی طبق نظام بازار تعیین میشود. این سطح از نرخ سود علامت مشخصی را به کارآفرین بر اساس میزان مخارج خانوار برای کالای مصرفی می دهد. سطح نرخ بهره بالا به این معنی است که مقدار قابل توجهی از درآمد جامعه صرف مخارج مصرفی و خرید کالای مصرفی می شود و خانوار تمایلی به پس انداز و به تعویق انداختن مصرف خود ندارد. بنابراین زمان برای سرمایه گذاری روی تولید کالای مصرفی مناسب است. و نرخ بهره پایین علامتش معکوس این است و نشان می دهد که خانوار حاضر است مصرف امروز و آینده نزدیک را به آینده دورتر موکول کند. در هر سطحی از نرخ بهره کارآفرین با توجه به علامت صادره از سوی خانوار شروع به سرمایه گذاری در سطوح مختلفی از مثلث می کند. این سرمایه گذاری ها در هر یک از سطوح مثلث، کالاهای سرمایه ای ارزان تر و موقعیت های سرمایه گذاری بهتری را در اختیار تولید کننده گان بخش های پایین دستی قرار می دهد و همچنین درآمدی را برای سطوح بالا دستی به وجود می آورد. و باعث رشد در هر صنعتی میشود و در طول زمان با توسعه بخش های بعدی مثلث در نهایت در آینده مورد نظر خانوار، کالاهایی با کیفیت بالاتر و تنوع بیشتر در اختیار خانواری قرار می گیرد که مصرف خود را به امروز موکول کرده بود. و به این تربیب رشد اقتصادی شکل می گیرد و مثلث بزرگتر میشود و به تبع آن مخارج مصرفی هم از محل همان درآمدهای بخش های بالا دستی و بازگشت سرمایه گذاری ها به دست خانوار افزایش میابد. حالا باید دید وقتی بانک های مرکزی به صورت غیر طبیعی با چاپ پول و تغییرات در قوانین نرخ سود را پایین تر از حد طبیعی می آوردند چه اتفاقی می افتد؟ هدف بانک مرکزی از این سیاست پولی افزایش سرمایه گذاری و ایجاد رشد اقتصادی است، اما آیا واقعا چنین اتفاقی رخ میدهد؟ وقتی که نرخ بهره به طور طبیعی در سطحی مشخص تعیین شده و بانک مرکزی نرخ بهره غیر واقعی پایین تری را به بازار دیکته میکند در واقع باعث سرمایه گذاری های سنگینی در بخش بالادستی هر صنعتی یا همان منطقه اول مثلث میشود. چرا؟ به دو دلیل مشخص: نرخ بهره پایین به کارآفرین این توجیه را می دهد که می تواند به سرمایه گذای در بخش های بپردازد که نسبت به تولید کالاهای مصرفی بازدهی کمتر، ارزش افزوده کمتر و زمان بازگشت سرمایه طولانی تری هم دارد. در ضمن نرخ بهره پایین، یعنی مصرف کننده مصرف خود را به آینده دورتر موکول کرده و امروز زمان تولید کالای سرمایه ای است. در نتیجه سرمایه گذاری ها به سمت سطوح ابتدایی مثلث سوق پیدا می کنند. اما تقاضای مصرفی جامعه در واقع در همان سطوح انتهایی مثلث واقع شده است و مقدار مشخصی هم دارد. این به چه معنی است؟ به مثال مداد باز میگردم. یعنی مصرف کننده امروز مداد می خواهد و بخش پایین دستی صنعت لوازم و تحرید امروز نیاز به سرمایه گذاری در بسته بندی های ساده پلاستیکی دارد اما دولت سرمایه را به سمت تاسیس یک معدن بزرگ گرافیت برده است. و به این ترتیب بخش پایین دستی اقتصاد که قرار است روزی خریدار گرافیت های تولید شده در این معدن بشود ضعیف شده و کم کم از گردونه بازار خارج میشود. و مصرف کنند مجبور است مداد گران تری را خریداری کند که احتمالن تولید کشور چین است. و زمانی که معدن گرافیت به بهره برداری میرسد دیگر تولید کننده مدادی وجود ندارد که گرفایت او را خردیداری کند. پس کاهش نرخ بهره به صورت غیر طبیعی و حتی تغییر مسیر غیر طبیعی سرمایه گذاری ها به هر صورت به معنی عدم توجه به ساختار مصرف و سرمایه گذاری و هدر دادن منابع ملی است. نمونه چنین عملکردی در صنایع کشور ما بی شمار است. مانند صنعت سیمان که در سال های گذشته به شدت مورد توجه دولت قرار گرفت و امروز با یک بازار راکد مسکن روبروست و چشم به تقاضای دو کشور جنگ زده و در حال جنگ همسایه دارد. اما راهکار چه بود؟ درست در دورانی که دولت مردان به فکر توسعه صنعت سیمان بودند، بازار مسکن دچار اضافه تقاضا بود و اگر ساخت و ساز بیشتر مورد حمایت قرار می گرفت، نه با وام های ارزان بلکه با نرخ طبیعی و در نظر داشتن اینکه با نرخ های طبیعی سرمایه گذاری در صنعتی مانند سیمان اصلا توجیه نداشت. واحتمالا ساخت و ساز با توجه به وضع بازار آن زمان تنها صنعتی بود که میتوانست بازده مورد نظر پس انداز کننده گان را برآورده کند. و رشد این صنعت پیش رو به خودی خود با افزایش تقاضای ملایم برای سیمان، میتوانست سرمایه گذاری در آن بخش را به شکلی متعادل با بازار مصرفش بهره ور و توسعه دهد. این تصمیم گیری ها و تاخیر طولانی در سرمایه گذاری در بخش مسکن بود که دولت را مجبور کرد که هزینه های هنگفت پروژه مسکن مهر را به اقتصاد کشور تحمیل کند و همچنان هم در تکاپوی طرح های مسکن دولتی باشد. گذشته از اینکه این گونه طرح های ساختمانی آثار اجتماعی مخربی را در بلند مدت به همراه خواهد داشت. ای کاش دولت به جای تلاش برای متولی گری در اقتصاد، آن را رها می کرد تا مسیر طبیعی خود را طی کند. اما حالا که دولت احساس وظیفه می کند که دخالت هایی در اقتصاد داشته باشد، بهتر است به زنجیره ارزش صنایع توجه بیشتری کند. چرا که نظام بازار به هر حال در زمانی نه چندان دور مجددا دست به پاک سازی خواهد زد و تصمیم گیرندگانی را که علامت های اشتباه نرخ بهره دیکته شده را سرلوحه تصمیم گیری قرار دادند مجازات خواهد کرد.

x