بازخوانی مصاحبه مفصل همسر مهآفرید/ از زن دوم تا 20 میلیون خرج ماهانه زندگی
برای اولین بار همسر مهآفرید خسروی پای سوالات ما نشست و با حوصله بیش از دو ساعت در خانهای در یکی از خیابانهای خلوت شمال تهران که متعلق به پدرش است، در یک روز بهاری، ماجرای زندگی ۱۸ ساله خود با مهآفرید را شرح داد.
برای خیلی ها سوال است که مهآفرید خسروی که بود؟ این ثروت را از کجا آورده بود؟ چگونه پولدار شد و از چه راهی رفت؟ پول چرا برایش بدقدم بود؟ مهآفرید امیرخسروی متولد سال ۱۳۴۸ و اهل روستای ناش گیلان بود، روستایی که با تاسیس شرکت آب معدنی داماش نامش را بر سر زبانها انداخت. با معدل ۴۲ / ۱۰ دیپلم گرفت و نتوانست تحصیلات دانشگاهیاش را در رشته عمران دانشگاه زنجان به پایان برساند. پس از شش ترم با معدل ۲۳ . ۶ از دانشگاه اخراج شد. این تنها رشته دانشگاهی نبود که قبول شد،پرستاری و مدیریت هم در کارنامه قبولیاش هست اما به گفته همسرش هیچ وقت، فرصت کافی برای تحصیلات دانشگاهی نداشت. هر چند درباره نابغه بودن وی صحبت فراوان شده است اما نماینده دادستان درباره کندذهنیاش صحبت کرده است.وی در دفاعیاتش در پاسخ به اتهام کندذهن بودن گفت: "آقای نماینده دادستان حرفهایی از معدل ۱۰ دیپلم من به میان آورد در حالی که اگر فرض کنیم من از نظر ذهنی کندذهن باشم حاضرم با بزرگترین دکترای اقتصاد ایران بحث و چالش کنم. حاضرم در یک اتاق دربسته تحت الحفظ باشم و پس از تنها ۴ سال ۴ شرکت خریداری شده را به سوددهی برسانم بدون آنکه یک ریال به من پول بدهید. در بیان اهمیت و حجم پرونده همین بس که پرونده ۳۳ جلدی و ۱۲ هزار صفحه ای او را - از حیث حجم - با ۳۳ جلد کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت - در بیان سرگذشت ظهور و سقوط تمدن های بزرگ بشری- مقایسه می کنند. دادستان عمومی و انقلاب تهران در نخستین جلسه دادگاه او و شرکای او را این گونه معرفی کرد: «صاحبان اصلی شرکت سرمایه گذاری امیر منصور آریا ۴ فرزند ذکور منصور خان امیر خسروی - از ملاکین منطقه عمارلو در شهرستان رودبار استان گیلان - هستند. برادران امیر خسروی [مسعود، مهرگان، مه آفرید و مرداویج] تا پیش از تاسیس شرکت آب معدنی داماش، زندگی یی کاملا معمولی داشتند. تا این که تصمیم می گیرند برای اخذ وام و تاسیس یک واحد صنعتی تولید آب معدنی در شهرستان رودبار وام بگیرند.» ظاهرا ماجراها با همین وام آغاز می شود زیرا آنان به دو حفره عظیم در شبکه بانکی پی می برند: اول این که امکان سوء استفاده از گواهی های اعتبار اسنادی یا ال. سی وجود دارد. دوم این که با پرداخت رشوه می توانند درهای بسته را باز کنند و به یک فرمول ساده دست می یابند: «از این موسسه وام و تسهیلات بگیر و بخشی از آن را به دیگری با عنوان رشوه بپرداز » و این سلسله ادامه یافت و در نهایت چون سلسله ای بر گردن خودشان افتاد. [هلدینگ آریا ال. سی های معاملات صوری را از بانک صادرات شعبه شرکت فولاد اهواز دریافت می کرد و با قیمت پایین تر به بانک های دیگر خصوصا بانک ملی شعبه جزیره کیش می فروخت و سپرده و وثیقه ای هم برای بازگرداندن پول ها نزد بانک نمی گذاشت.] مطابق آگهی روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایران شرکت توسعه سرمایه گذاری امیر منصور آریا (به یاد پدر نام خود او را بر شرکت می گذارند) در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۳۸۵ و «با هدف سرمایه گذاری در خرید، مشارکت، اداره، در اختیار گرفتن، تاسیس، ایجاد، توسعه، تکمیل، فروش، واگذاری و اجاره کارخانه ها، واحد ها و شرکت های فعال در بخش های تولیدی و خدماتی در داخل یا خارج از کشور و اقدامات دیگر مانند خرید و فروش سهام و اوراق بهادار داخلی» و با مشارکت سه نفر از برادران امیر خسروی و با سرمایه اولیه ۵۰ میلیون تومان راه اندازی شد. دفتر شرکت در زمان تاسیس در خیابان خرمشهر (آپادانا) قرار داشت و بعدتر به ساختمانی ۶ طبقه در خیابان ششم خیابان بخارست (شهید احمد قصیر) نقل مکان کردند و به مرور همه املاک یک سوی خیابان را خریدند. » پس از چندی یکی از سه برادر - مهرگان- به همراه همسرش به کانادا رفت. [ کمتر از سه سال بعد و در ۳۰ بهمن ۱۳۸۷ سرمایه شرکت را از ۵۰ میلیون تومان به ۲۰ میلیارد تومان افزایش می دهند. ] اشاره به ۲۶ شرکت و مجموعه زیر نظر توسعه سرمایه گذاری امیر منصور آریا تنوع فعالیت های آن را نشان می دهد: «شرکت گردشگری درفک، شرکت امیر منصور ایرانیان، مواد غذایی داماش، شرکت شیشه مارلیک، شرکت شفاف شیمی، شرکت آریا سنگ، خط و ابنیه فنی راه آهن، گروه ملی فولاد ایران، شرکت آهن و فولاد لوشان، فولاد اکسین، فولاد فام اسپادانا، طرح ایرانیان، تجارت گستران منصور، شرکت تدبیر منصور، صنایع غذایی گهر لرستان، مشاوره و مدیریت پردازش زمان ، نوآوران الکترونیک قم، ستارگان امیر منصور، بانک آریا، باشگاه ورزشی داماش ایرانیان، شرکت ترچین طبخ ایرانیان، نمونه منصور گیلان، شرکت سامانه های برنامه ریزی، ماشین سازی لرستان، داماش ترابر و ایمن ترابر.» از نکات جالب توجه درباره فعالیت های این شرکت ها این است که بیشترین ارتقای رتبه در لیست شرکت های برتر در سال ۱۳۸۸ مربوط به برخی از شرکت های فهرست بالاست. مه آفرید امیر خسروی متولد سال ۱۳۴۹ بود و فرزند سوم خانواده . امیر منصور (پدر) در سال ۶۸ فوت می کند و طبعا هیچ نقش و دخالتی در این فعالیت ها نداشته و پسران تنها نام او را به عنوان برند خود برگزیدند. فرزندان امیر خسروی از پدر ارث بردند اما نه چنان که آن میراث به ثروت بعدی انجامیده باشد. کما این که مه آفرید بارها به دوستان خود گفته بود: «من با یک میلیون تومان شروع کردم.» افشای خبر صدور ال.سی های تقلبی به خاطر اشتباه خود مه آفرید صورت پذیرفت . او شخصا با مدیر بانک صادرات خوزستان تماس می گیرد و از او می خواهد ال.سی ۳۰ میلیارد تومانی صادر کند و وقتی رییس بانک پیشینه را از بانک صادرات مستقر در شعبه شرکت فولاد می خواهد به اصل موضوع مشکوک می شود و از این پس دستگاه های بازرسی وارد موضوع می شوند و ۱۳ مرداد ۱۳۹۰ خبر اختلاس دو هزار و ۸۰۰ میلیارد تومانی ایران و جهان را تکان می دهد و اولین جلسه دادگاه ۲۹ بهمن همان سال تشکیل می شود. سر انجام مه آفرید امیر خسروی به اعدام محکوم شد و حکم در سحر گاه سوم خرداد ۱۳۹۳ به اجرا درآمد. اتهام او «افساد فی الارض» بود به این دلایل: «شرکت در اخلال در نظام اقتصادی، تبانی و فساد در شبکه بانکی، توسل به روش های متقلبانه و مجرمانه و اخذ میلیاردها تومان وجوه غیر قانونی با علم به موثر بودن موضوع در مقابله و اضرار نظام و مشارکت در کلاهبرداری کلان و تحصیل مال از طرق نامشروع جمعا به مبلغ ۲۸٫۵۵۴٫۴۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ ریال با تشکیل و رهبری یک شبکه سازمان یافته برای ارتکاب جرایمی چون ارتشا، اختلاس، کلاهبرداری، جعل و استفاده از اسناد جعلی و صوری ، شرکت در پول شویی و پرداخت بیش از ۳ فقره رشوه، استفاده از اسناد جعلی متعدد مرتبط با گشایش های اعتبار اسنادی». مصاحبه زیر گفتگوی خواندنی قانون با همسر وی بوده که با هم مرور می کنیم: برای اولین بار همسر مهآفرید خسروی پای سوالات ما نشست و با حوصله بیش از دو ساعت در خانهای در یکی از خیابانهای خلوت شمال تهران که متعلق به پدرش است، در یک روز بهاری، ماجرای زندگی ۱۸ ساله خود با مهآفرید را شرح داد. او که روزگاری همسر یکی از پولدارترینهای جهان بود این روزها با مشکل مالی دست و پنجه نرم میکند و میگوید من نمیتوانم با ماهی ۵ . ۲ میلیون تومان حقوقی که برایم تعیین کردهاند زندگی کنم. مشکلات شدید مالی دارم و برای ثبت نام فرزندانم در مدرسه نیز نمیدانم چه کنم. در حین صحبتهایش اما مدام میگوید که آرزویش داشتن زندگی متوسط بود.میگوید ممکن است کسی حرفهای من را درک نکند اما قدر آرامش زندگیتان را بدانید که پول برای من هیچ آرامشی به ارمغان نیاورد. او میگوید یک هفته قبل از دستگیری دلش میشکند نفرین میکند. میشود مصداق این شعر که «خانمانسوز بود آتش آهی گاهی، نالهای میشکند پشت سپاهی گاهی.» مشروح مصاحبه ما با خانم سارا خسروی که نسبت فامیلی نیز با مهآفریددارد را پیش رو دارید. موضوع مشکلات مالیتان را به مه آفرید امیرخسروی منتقل کردهاید؟ بله، موضوع را منتقل کردهام و گفته ام در چه شرایط سختی زندگی میکنیم. واقعا شرایطتتان سخت است؟ بله، واقعا سخت است. ما منزل مسکونی از خودمان نداشتیم.در حقیقت مستاجر بودیم و بعد از این اتفاقات در منزلی که متعلق به پدرم است، ساکن شدهام. همسر شما که بسیار پولدار بود، چرا یک واحد مسکونی لوکس خریداری نکرد؟ نمیدانم. مهآفرید کلا آدمیبود که درباره کارهایش زیاد توضیح نمیداد. خب حالا پیشنهاد وی برای حل مشکل مالیتان چیست؟ مهآفرید میگوید لوازم خانه را بفروش اما از لوازم خانه ما صورتبرداری شده است و من اجازه فروش آنها را ندارم.به او میگویم هم قبول نمیکند. میگه وقتی گشنهای چکار باید بکنی؟ آقای مهآفرید در دادگاه گفته که هزینه ماهانه شما ۲۵ میلیون تومان است، با ۲۵ میلیون تومان در ماه چکار میکردید؟ خب این حرف را از روی لجبازی گفته. برای این که کسانی که میخواهند حقوق ما را تعیین کنند، در جریان باشند. من این همه هزینه نداشتم. در واقع من اصلا پولی نداشتم.شیوه ما این طور بود که هر چیزی که میخواستم خریداری کنم را میخریدم و پولش را از طریق هماهنگ کردن با منشیاش برایم میفرستاد. حالا نگفتید با ۲۵ میلیون تومان چه میکردید؟ هزینه من اینقدرها نبود.میدانید اصلا این خرجها از کجا درآمد.منشی پولی که برای من میفرستاد را در دفتر یادداشت میکرد. خب یک بار من خانه را تعمیر کرده بودم.در آنجا نوشته شده بود ۲۰ میلیون تومان برای خانم خسروی. هزینه مدرسه بچهها بود اما به نام من نوشته شده بود. چیزی برای خانه میخریدم، به نام من یادداشت شده بود.امروز اگر از کسی بپرسند، فکر میکند من دائم در حال خرید و گردش و پول خرج کردن بودم اما واقعیت این نبود. من زندگی تجملی عجیب و غریبی نداشتم. اصلا شوهرم به تجملات اعتقادی نداشت و سعی میکرد تظاهرات بیرونی نداشته باشد. اما انگار خدمتکار فیلیپینی و آشپز مالزیایی در خانه داشتید؟ خدمتکار فیلیپینی بله،۶ ماه ما یک غلطی کردیم. اما من هیچ وقت آشپز نداشتم. اصلا آشپزی را به دست کسی نمیسپارم. ماجرای خدمتکاران فیلیپینی چه بود؟ من فقط یک خدمتکار داشتم. علتش هم این بود که بچه کوچک داشتم و باید به امور بچه بزرگم هم میرسیدم. خب همه میگفتند تو که امکاناتش را داری کمک بگیر. من هر پرستار ایرانی را استخدام کردم اذیتم کرد.یا از خانهمان دزدی میکردند یا وظیفهشان را خوب انجام نمیدادند.من هم شنیدم شرکتی هست که از فیلیپین پرستار استخدام میکند، این کار را کردم و چنین ماجرایی رقم خورد.اتفاقا همان ماههای آخر قبل از دستگیری این اتفاق افتاد و وقتی از دادستانی به خانه ما آمدند این خدمتکار را دیده بودند و آن طور توی بوق و کرنا کردند. حالا که اصرار به کار کردن دارید، اگر بخواهید کار کنید، چقدر حقوق برایتان کافی است؟ نمیدانم. با حقوق کارمندی که نمیشودروزگارم بگذرد. اما به کار طراحی داخلی علاقه دارم یا اینکه با کسی شریک باشم و فعالیتی راه بیندازم. همسرم در برآوردی که به دادستانی برای تعیین حقوق داده گفته است ۶ میلیون تومان در ماه برای ما لازم است و من فکر میکنم این مبلغ کافی باشه. شرایط زندگی شما در طول این ۸- ۷ سال اخیر که وضعیت اقتصادی آقای خسروی تغییر کرد، چگونه شد؟ زندگی ما در طول این ۱۸ سال اصلا تفاوت فاحشی نداشت. همیشه خوب پول خرج میکرد و سعی میکرد نیازهای خانواده را برآورده کند. اصلا اهل حساب و کتاب کردن زیاد نبود. همیشه هم برای کارمندان و کارگرانش خرج میکرد و الا اینطور نبود که ما از پایین یک دفعه به بالا رسیده باشیم. اینکه در یک زیرزمین زندگی میکردید. اصلا در زیرزمین نبود. طبقه همکف بود و اتفاقا خانه بزرگی بود که متراژ آن بیش از صد متر بود.خیلی بزرگ بود.من میخواستم کرج نزدیک پدر و مادرم زندگی کنم به همین خاطر تنها خانهای که توانستیم آن نزدیکیها پیدا کنیم همین خانه بود وگرنه زیرزمین و جای محقری نبود. به هر حال افزایش قدرت مالی بر زندگی شما تاثیر گذاشت. شاید در زندگی کاریاش تغییر فراوانی ایجاد کرد اما در زندگی شخصی ما زیاد این تفاوت محسوس نبود. او در زندگی شخصی اصلا اهل ریخت و پاش نبود. با هم سفر میرفتید؟ خیلی کم. همین ۳-۲ سال پیش برایش پاسپورت گرفتم. ما یک بار هنگ کنگ رفتیم. حالا همه میروند اما برای ما این همه سر و صدا شد و یک بار هم فرانسه و سوییس رفتیم. توی سفر هم دائما با تلفن صحبت میکرد. بیشترین هزینه ما همین پول موبایل بود که برای کارهایش میداد.اصلا دائم به کار فکر میکرد. ماجرای سفر هنگ کنگ نبود که سروصدا کرد، جواهراتی که در آن سفر خریدید سروصدا کرد؟ خب باید در این مورد در تلویزیون صحبت بشه؟ حالا اصل مسئله جواهر ۶ میلیارد تومانی چه بود؟ اتفاقا من هم وقتی شنیدم شک کردم که این جواهر را برای چه کسی خریده اما اصلا اینطور نبود. بعد هم زیرنویس تلویزیون زدند که جواهر نبوده و بدلی بوده. خودش هم گفت من این را نخریدم برای خودشون گفتند. اما برای شما مثلا جواهرات میلیاردی خریده بود؟ اینها همه مربوط به همین دو سال آخر است. خودم هم تعجب میکردم که چطور شوهر من که اصلا اهل خریدن این چیزها برای من نبود، این کارها را میکرد.او بیشتر برای دیگران خرج میکرد تا برای ما. اگر بخواهید شخصیتش را توصیف کنید، چه میگویید؟ آدم ساکت و تودار و محکم. اصلا حسود نبود. دوست داشت همه چیز از طرف خودش برای دیگران برود. چشمداشتی به کسی نداشت. باور نمیکنید وقتی ما از شمال میآمدیم یک خانواده کنار جاده بودند، سوارشان میکرد.میگفت گناه دارند. به هر چیزی میخواست میرسید. مثلا کارآفرینی آرزویش بود.به آرزویش هم رسید اما نمیدانم چرا اینطور شد؟ استرسهای زیادی داشت. مثلا شبها غالبا بیخواب میشد. ساعت دو، سه بلند میشد و راه میرفت. آن قدر راه میرفت تا صبح بشه و از خونه بیرون بزنه. صبحها با اینکه راننده جلوی درخانه منتظرش بود، کتش را برمیداشت و پیاده میرفت سر خیابان و تاکسی میگرفت تا برود سرکار. یک استرس دائمیهمراهش بود. کلا درباره اهدافش صحبت میکرد ؟ مثلا میگفت چه آرزویی دارد؟ بله، خیلی موقعها میگفت آرزو دارم بروم جنوب شهر توی یک خانه حوضدار زندگی کنیم همیشه دنبال ساده زندگی کردن بود. توی خونه هم همین بود.حتی زندگی توی روستا رو دوست داشت.هرگز دنبال پول نبود. میگفت اگر من رئیس جمهور بودم این کار را میکردم. دوست داشت رئیس جمهور بشود؟ خیلی. اما من با سیاسی شدنش خیلی مبارزه میکردم. اما انگار سیاسی شده بود؟ دیگه فکر میکنم سیاسیاش کردند. پس اصلا دعوا نکردید؟ چرا. همان روزهای آخر، قبل از دستگیری بود که دعوایمان شد. من بعد از هشت - نه ماه تصمیم گرفتم که با مامانم و دوستش برویم لواسان. مهآفرید اونجا یک ویلا داشت. البته من هیچ کجا نمیرفتم، نه شرکت و نه جاهایی که داشت ولی آن روز مهمان دعوت کردم و راه افتادیم. توی راه بودیم که زنگ زد و گفت برگردید بچه داداشم داره میره اونجا. فکر کنید این همه امکانات بود اما برای ما نبود.همه اون امکانات برای دیگران بود. یک روز زن و بچهاش نتوانستند از اون ویلا استفاده کنند. همش فکر میکردم من توی این زندگی چه حقی دارم؟هیچی نباید داشته باشم؟ ما از وسط راه برگشتیم و من خیلی پیش مامانم و دوستش شرمنده شدم. اون شب خیلی ناراحت بودم ودعوامون شد. یادمه زدم وسط سینهام و گفتم انشاا… همه پولهات را خدا ازت بگیره. اون هم یادش نرفته.من واقعا دلم شکست. خودش هم ناراحت شد از این موضوع و هنوز هم میگه. بهش میگفتم چرا برای ما ارزش قائل نیستی. چرا همه را به ما ترجیح میدی؟ شما ۱۱ روزی در بازداشت بودید، بیشتر در چه موردی از شما سؤال میکردند؟ درباره طلا. من طلاهایم را نزد دوستم گذاشته بودم، دایم از من میپرسیدند چرا پولشویی کردی و طلاها را از خانه خارج کردهای. خب گفتم من سفر بودم و خانهام امن نبود.عکسهای طلاهایی را به من نشان میدادند و میگفتند اینها کجاست؟ من اصلا آن طلا و جواهرات را ندیده بودم. من حتی طلاهای عروسیام را هم دادم. اشتباه کردم چون اگر طلاهایم بودند الان میفروختم و مشکلاتم را حل میکردم. ماجرای انتقال طلاها به بعد از دستگیری برمیگردد؟ بله البته دوستم در جریان بازداشت شوهر من نبود.من هیچ چیز غیر از اینها نداشتم البته تیرماه یک آپارتمان در رشت شوهرم به نامم کرده بود که مرداد دستگیر شد. سندش هم دست خودشان است. اصلا ماشینها را هم همان سال آخر به من دادند. بعدا شوهرم گفت به خاطر عذاب وجدانی که داشت بابت زن دوم میخواسته این ها را به من بده. من خودم تعجب کردم. چون شوهرم اصلا آدمینبود که اینقدر به من مال و اموال بدهد.من هم این متقاضی نبودم. من شوهرم را به خاطر خودش دوست داشتم. دنبال پولش نبودم. خجالت میکشیدم بگم به من این را بده و اون را بده.من اصلا آدمینبودم که بخواهم توی چشم باشم. میگفتند تو که امکانات داری چرا فلان ماشین را سوار نمیشی. چرا خانه به نامت نمیکنی؟ میگفتم خوشم نمیاد زیاد تو چشم باشم.چیزهایی که داشتم را هم نمیانداختم برای همین میگویم بدلیهای من را بردن چون من خیلی بدلی میانداختم.خانواده متوسطی هم داشتم. فکر میکردم چرا باید دل بقیه را بسوزانم ؟ به این و آن فخر بفروشم. اگر از بقیه بپرسید میگویند من چطور آدمیبودم. اصلا وقتی این ماجراها پیش آمد میگفتند وای چقدر شما پولدار بودید، پس چرا هیچی نمیگفتید ؟ چطور از دستگیری مهآفرید خسروی مطلع شدید؟ من ایران نبودم. با بچهها دوبی بودم که مادرم تماس گرفت و گفت که همسرت دستگیر شده. واکنش شما چه بود؟ من اصلا تصور نمیکردم مشکل خیلی جدی باشد. فکر میکردم یک سوء تفاهم است که سریع حل میشود اما وقتی بعد از پنج ماه برای اولین بار به ما ملاقات دادند و دیدم با چشمبند آوردنش خیلی تعجب کردم و فهمیدم قضیه حسابی جدی است.خودش هم وقتی با ما تماس گرفت گفت هیچ چیزی نیست و حل میشود اما پرونده که اقتصادی بود، ناگهان سیاسی شد. اصلا نمیدانم چی شد؟ شاید برای مردم عادی اطلاع از اینکه پرونده ای با این حد و اندازه، به بزرگی ۳ هزار میلیارد تومان وجود دارد، شوک آفرین بود. خود ما هم در روزنامه وقتی برای اولین بار این اعداد و ارقام را شنیدیم دائم می گفتیم با سه هزار میلیارد تومان چه کارهایی می شد انجام داد. حالا دوست دارم بدانم اولین بار که اعداد و ارقام پرونده را شنیدید چه حسی بهتون دست داد؟ اینکه بزرگی پرونده سه هزار میلیارد تومان است؟ تعجب کردم و گفتم وای یعنی شوهر من این قدر قدرت داره. البته رقم سه هزار میلیارد تومان غلو بود. موضوع سر ۱۸۰۰ میلیارد تومان بود. در ملاقاتها راجع به چه موضوعاتی صحبت میکنید؟ وقت ملاقات ما بسیار محدود است. من دوسال است کاملا از شوهرم جدا هستم. با درخواستم برای ملاقات خصوصی هم موافقت نکرده اند. نمیدانم مسئولان خبری دارند از این وضعیت یا نه. در این ۳۰ دقیقه تا از من بپرسد چکار میکنی و از بچهها، وقت تمام میشود.مهآفرید فقط به من میگوید مراقب بچهها باش.نگران نباشید. من هم همین حرفها را میزنم که درست میشود و آزاد میشوی.دیگر با حضور چند مراقب وقتی برای صحبت باقی نمیماند. بعد از صدور حکم اعدام مهآفرید را دیدهاید؟ چه حالی دارد؟ دائم میگوید شما به فکر خودتان باشید. من مریضم شاید در خیابان هم راه میرفتم میافتادم و میمردم. میگوید هر چی خدا بخواهد همان میشود. اگر بخواهید آخرین حرفتان را به مهآفرید بزنید چه میگویید؟ میگویم تو انسان بسیار خوبی بودی، درست رفتار میکردی اما شوهر خوبی نبودی و اگر فرصت دوبارهای یافتی به خانواده هم اهمیت بده. نظر شما درباره پول چیست؟ یک چیز خیلی کثیف. فقط باعث دوری آدمها میشود. پاسختان کلیشهای نیست؟ نه. کسی نمیتواند حال من را درک کند. پول واقعا برای من آرامش و خوشبختی نیاورد. شاید آسایش بیاورد اما آرامش هرگز. پول فقط باعث میشد توقع همه از ما زیاد شود. دائم فامیل و دوستان زنگ میزدند که به ما پول قرض بدهید به بچه ما کار بدهید. ما اگر یک ساعت پیش هم بودیم هم باید دائم درباره مشکلات دیگران حرف میزدیم.خودش هم هی میگفت به فلانی بگو بیاید این کارش را انجام بدهیم یا فلان کار را راه بیندازیم. الان رفتار آنها با شما چگونه است؟ همه آنها که تا دیروز دنبال ما بودند، امروز ترکمان کردهاند و فقط خودمان ماندهایم. واقعا این ضربالمثل را درک میکنم که میگوید «دنبال بند کیفتم، تا پول داری رفیقتم.» از خودش پرسیدهاید که آیا از راهی که رفته پشیمان است؟ میگوید من در مسیری افتاده بودم که باید تا تهش میرفتم. میگه نمیدانم چی شد؟ میگوید اگر بیرون بیایم بازهم کار میکنم، کارآفرینی میکنم.او عاشق کار کردن است. حتی به او گفتم تو که حدس میزدی اینطور شود چرا فرار نکردی. چرا از ایران نرفتی؟ میگوید من اشتباهی نکردهام که فرار کنم. الان از وضعیت اموال همسرتان اطلاع دارید؟ فکر کنم هر چه زحمت کشیده بود بر باد رفت. تا جایی که میدانم خیلی از کارخانهها تعطیل شده وفروخته شده است. فکر میکنید عاقبت این پرونده چه شود؟ من خودم را برای همه چیز آماده کردهام. ما مشیت خدا را نمیدانیم. من معتقدم بدون اینکه خدا بخواهد برگ از درخت نمیافتد. انگاراصلا میدانستم که چنین حکمیمیدهند. بعضی مواقع فکر میکنم شاید اگر بمیرد برایش بهتر باشد. به هر حال باید دید مشیت خدا چیست. خودش هم من و بچهها را آماده کرد.میگفت شما باید به فکر خودتان باشید.من خودم را به خدا سپردهام.



