دست نامرئی آدام اسمیت و ثروت ملل
دولت از تکلیفی که اجرای آن برای او ناکامیهای بیشمار به بار میآورد، یعنی از تکلیف سرپرستی کارهای افراد مردم و هدایت آنها به مفیدترین و مناسبترین مشاغل از لحاظ مصالح اجتماعی، کاملا آزاد و سبکبار میشود/هیچ دو صفتی چنان معارض یکدیگر نیستند که صفت حاکم و صفت تاجر؛ حکومتها همیشه و بدون استثنا، بزرگترین اسرافکاران و ولخرجهای جامعه هستند.
حمید زمانزاده تحصیلات عالیه اقتصاد را در دانشگاه تهران می گذراند و چندی پیش کتاب «اقتصاد ایران در تنگنای توسعه» را با همکاری صادق الحسینی روانه بازار نشر کشور کرد. به مناسبت سالروز درگذشت آدام اسمیت، با او گفتوگویی انجام دادهایم که از نظر میگذرانید.
در ابتدا مختصری از شرح حال آدام اسمیت بگویید؛ آدام اسمیت کیست؟ آدام اسمیت پسر یک بازرس گمرک در اسکاتلند بود. آدام اسمیت تحصیلات ابتدایی خود را در شهر کرکالدی گذراند. اسمیت در ۱۵ سالگی، وارد دانشگاه گلاسکو شد و به مدت سه سال در گلاسکو تحصیل کرد. اسمیت در آنجا علم اخلاق را تحتنظر فرانسیس هاچسون که اسمیت آن را فراموشناشدنی میدانست فراگرفت. اسمیت پس از اتمام دوره سهساله درگلاسکو از یک بورس تحصیلی ۱۱ ساله در دانشگاه آکسفورد برخوردار شد. محیط علمی و آموزشی آکسفورد، هرگز مورد پذیرش او قرار نگرفت. اسمیت فضای آکادمیک آکسفورد را متفاوت از سیستم آموزش و علمی گلاسکو میدید و از شیوه اداره و روش تدریس و حتی محتوای علمی آن انتقاد میکرد؛ حتی در جایی مینویسد: «هرکسی که در اثر مطالعه زیاد در آکسفورد سلامت خود را به خطر اندازد، تقصیر از خود او است، زیرا ما در اینجا کاری جز دو بار ادای نماز در روز و شرکت در دو گفتار در هفته نداریم.» اسمیت بعدها در ثروت ملل درباره معلمانش در آکسفورد چنین قضاوت میکند: «در دانشگاه آکسفورد، بیشتر استادان رسمی سالهاست که دیگر حتی تظاهر به تعلیم هم نمیکنند.» به نظر او این وضع بیانگر یک اصل اقتصادی بود: وقتی پاداشهای مالی بدون رابطه با عملکرد باشد، احتمال غفلت از وظیفه وجود دارد. اهمیت انتشار کتاب ثروت ملل چه بود؟ آدام اسمیت با انتشار کتاب ثروت ملل خود، در واقع یک مکتب فکری اقتصاد سیاسی جدید را پایهگذاری کرد که بعدها به مکتب کلاسیک اقتصاد مشهور شد. مهمترین ویژگی کتاب ثروت ملل این است که معانی عمیق را به زبانی ساده و روشن، در چارچوب دانشی وسیع از جامعه و تاریخ با کلامیساده و به صورت منسجم و نظاممند به رشته تحریر درآورده است. آدام اسمیت در ثروت ملل، یک بنای نظری و تحلیلی از اقتصاد را ساخته و پرداخته میکند که خطمشی اقتصادی موردنظر خود که همان آزادی اقتصاد بود را تئوریزه میکرد. درواقع ثروت ملل تحلیل نظری و خط مشی عملی اقتصاد را در ثروت ملل یکپارچه کرد و شاید همین امر یکی از عوامل مهم عظمت ثروت ملل بوده است. کتاب ثروت ملل از پنج جلد تشکیل میشود و دو جلد اول کتاب است که بهطور واقعی الهامبخش نسلهای بعدی اقتصاددانان است؛ در این دو جلد است که وی علت بنیادی ثروت ملل را معرفی میکند. در واقع مباحث اقتصادی تا پیش از انتشار ثروت ملل آدام اسمیت، عمدتا گرایش به قضاوت در مورد عملکرد اقتصادی داشت تا به تحلیل اقتصادی. کتاب ثروت ملل آدام اسمیت یک نقطه عطف در تاریخ تحلیل اقتصادی بود و برای اولینبار نگرش تحلیلی، منسجم و نظاممند به مباحث اقتصادی در این کتاب ارائه شد و یک نظریه اقتصادی تدوین شد. شاید به همین علت بود که آدام اسمیت را بهعنوان پدر علم اقتصاد لقب نهادند. دکترین فیزیوکراتها دو دهه قبل از انتشار ثروت ملل، با وجود دستاوردهایی که برمبنای قانون طبیعی، «آزادی تجاری» را بهعنوان یک اصل تثبیت کرد و انگارههای مرکانتیلیستی را تا حدودی زدود، در انگلستان طرفداران چندانی پیدا نکرد. آزادی عمل (Laisser Faire) و آزادی عبور (Laisser passer) که دو شعار اساسی سیاست اقتصادی و تجاری فیزیوکراتها در داخل و خارج بود، موجب گسترش و رونق امر تولید و تجارت شد اما فیزیوکراتها از تئوریزهکردن خطمشی اقتصادی خود، عاجز ماندند؛ تئوریزه کردن خط مشی آزادی اقتصادی و عدممداخله دولت، در نهایت توسط آدام اسمیت بنیانگذار مکتب کلاسیک اقتصادی، با انتشار کتاب «ثروت ملل» در سال ۱۷۷۶ به انجام رسید و سهمی بسزا در عملی کردن چنین خط مشی اقتصادی در تحولات آینده اقتصاد بریتانیا و اروپا ایفا کرد. پسزمینههای ذهنی آدام اسمیت که منجر به انتشار کتاب ثروت ملل شد، چه بود؟ اصطلاح معروف «دست نامرئی» آدام اسمیت از کجا آمد؟ به نظر میرسد، فرانسیس هاچسون، استاد اسمیت در فلسفه اخلاق، تاثیر عظیمی بر عقاید وی برجای گذارد. فرانسیس هاچسون، استاد فلسفه اخلاق در دانشگاه گلاسکو بود که از مبلغان پرشور حقوق طبیعی به شمار میرفت. محور اصلی حقوق طبیعی این است که نظمی طبیعی بر حیات افراد و جماعات بشری حاکم است؛ هاچسون میگفت مهمترین اصل اخلاقی، توسعه خوشبختی بشریت است که این عقیده در آن زمان یک نظر انقلابی به شمار میرفت. هاچسون اعتقاد داشت شناخت خوب و بد و خیر و شر بدون ادراک ذات باریتعالی امکانپذیر است که این افکار و عقاید هاچسون برای خشک مقدسان کلیسای اسکاتلند سنگین بود و هاچسون با آنان در تضاد فکری و عقیدتی شدیدی بود. آثار تفکرات هاچسون را در نوشتههای آدام اسمیت میتوان مشاهده کرد. اولین اثر بزرگ آدام اسمیت «نظریه احساسات اخلاقی» اوست که در زمانی که در دانشگاه گلاسکو تدریس میکرد نگارش کرد. او در این کتاب به شرح و نقد عقاید افلاطون، ارسطو، رنو، سیسرو، هابز، لاک، هیوم و هاچسون پرداخته و همچنین عقیده خود را در مورد هر مسئله بیان میکند. محتوای این کتاب نشانگر تسلط و احاطه او بر تاریخ فلسفه نظری و اخلاقی است. این کتاب را میتوان بهعنوان پایه فلسفی کتاب ثروت ملل قلمداد کرد. هاچسون در فلسفه اخلاق خود، «دست راهنما» را معرفی کرد. کوشش او بر آن بود تا نشان دهد که ایجاد هماهنگی بین فعالیتهای جمعی، به پیدایش رفاه عمومی کمک میکند، در حالی که افراد در فعالیتهای فردی خود ممکن است قادر به تشخیص چنین وضعیتی نباشند. در چنین موقعیتی، جامعه دچار هرج و مرج و بینظمی نخواهد شد و افراد با داشتن عقل سلیم، بدون آنکه قصدی داشته باشند، تصمیماتی اتخاذ میکنند که از نظر اخلاقی مناسب بوده و از آن نتایج مطلوب اجتماعی حاصل میشود. هاچسون چنین نتیجه میگیرد که تصمیمات غریزی از طریق دخالت الهی که همان «دست راهنما» در امور انسانی است، به دست میآید. اسمیت نیز به دنبال جوهری بود که ساماندهی نظام جامعه بشری را صورت میدهد؛ اسمیت در «نظریه احساسات اخلاقی»، این جوهر را در حس خیرخواهی بشر یافت و به این نتیجه رسید که حس خیرخواهی بشر، مایه انتظام و سامان امور جامعه است؛ اما در ثروت ملل، آدام اسمیت این جوهر را به گونهای دیگر درک و معرفی کرد؛ این جوهر انگیزه منفعتطلبی بشر بود. از نظر اسمیت، آنچه مبادلات بیشمار میان افراد را در جامعه نظم و سامان میبخشد، پیگیری منافع شخصی است که از طریق یک دست نامرئی هدایت شده است. اسمیت احتمالا مفهوم «دست نامرئی» را از مفهوم «دست راهنمای» استادش هاچسون وام گرفته است. اسمیت ماهیت و منبع اصلی ثروت را در چه میبیند؟ نقش دست نامرئی موردنظر آدام اسمیت در تولید ثروت ملل چیست؟ مانند سایر اندیشمندان اقتصادی، آدام اسمیت نیز با این سؤال بنیادین مواجه بود که منشأ و منبع اصلی ثروت چیست؟ و اینکه چگونه باید دولت - ملت را به ثروت بیشتر رسانید؟ آدام اسمیت، کار را بهعنوان سرچشمه حقیقی ثروت هر ملت معرفی میکند؛ اسمیت در اینباره مینویسد: «کار سالانه هر ملت، مایه اولی و اساسی است که تمامی اشیای موردنیاز و مفید را فراهم میآورد و آن ملت آنها را به مصرف میرساند و شامل محصول مستقیم کار و تمام چیزهایی است که به وسیله آن از خارج خریداری مینماید». در این جمله مشهور که موجب سوءتفاهمات و سوءتفسیرهای فراوان شده است، مسلما آدام اسمیت نخواسته است اثر و اهمیت نیروهای طبیعت یا سرمایه را در امر تولید ثروت منکر شود. از نظر اسمیت نیروی کار منشأ اصلی خلق ثروت است و آنچه برای گسترش ثروت و رفاه یک کشور تعیینکننده است، «تقسیم کار» است. به بیان اسمیت، «تقسیم کار سبب افزایش زیاد در رفاه عمومی است و این متناسب با نیروی تولید مردم است، نه آنچنان که احمقانه تصور میشود متناسب با مقدار طلا و نقره…» و اسمیت اینچنین ایده مرکانتیلیستی از ثروت را تحقیر مینماید. اما تقسیم کار چگونه در یک اقتصاد شکل میگیرد؟ چگونه منابع در یک سیستم اقتصادی تخصیص مییابد و در فرایند تولید به محصولاتی بدل میشود که نیاز افراد جامعه را پاسخ میدهد؟ چه چیز مبادلات بیشمار میان افراد جامعه را نظم و سامان میبخشد و عملی مینماید؟ آیا نیاز به سازمانی مانند دولت است تا وظایف هر فرد را در فرایند تولید جامعه تعیین کند و تقسیم کار را به پیش ببرد؟ از نظر اسمیت، تقسیم کار بدون وجود یک سازمان برنامهریزی و دخالت دولت، به صورت خودبهخودی در بازار صورت میگیرد و در واقع تقسیم کار پیامد طبیعی تمایل ذاتی بشر به «مبادله و معاوضه تهاتری یک مال با مال دیگر» است. آنچه انگیزه اساسی مبادله را فراهم میکند، نه حس خیرخواهی نوع بشر که حس منفعتطلبی و منفعتجویی شخصی نوع بشر است. در نظرگاه اسمیت، برای پاسخ به نیازمندیهای انسانها، مبادلهای که براساس منفعت شخصی بین دو طرف مبادله صورت میگیرد، بسیار مناسبتر و کاراتر از خیرخواهی افراد است. اسمیت در این مورد میگوید: «انسان تقریبا همیشه به یاری همنوعان خود احتیاج دارد و حساب کردن تنها روی خیرخواهی آنها امری بیهوده است. آدمی در جلب یاوری و همراهی دیگران وقتی بهتر کامیاب میشود که آنان را ذینفع سازد و آنها را قانع کند که قبول پیشنهاد او بهنفع خود آنهاست. این همان کاری است که فردی که مبادله معینی را پیشنهاد میکند انجام میدهد؛ معنای پیشنهادش چنین است: آنچه را که من به آن نیاز دارم به من بدهید تا من هم آنچه را شما به آن احتیاج دارید به شما بدهم. مفهوم هر معامله همین است و به همین ترتیب است که ما امروزه بیشتر خدمات و چیزهای موردنیاز خود را از یکدیگر به دست میآوریم. این از خیرخواهی قصاب، و نانوا نیست که ما بر سر میز خود شام داریم، بلکه از علاقه آنها بهنفع خودشان است. ما به انسانیت و نوعدوستی آنها متوسل نمیشویم، بلکه به نفعطلبی و سودجویی آنها مراجعه میکنیم. ما از نیازمندیهای خود با آنها صحبت نمیکنیم، بلکه از منافع آنها سخن میرانیم.» مطابق نظر آدام اسمیت، همین تمایل به مبادله است که سمتگیری به سوی توسعه تقسیم کار را موجب میشود، چراکه بهنفع هر فرد است تا خود را در شاخهای از فعالیت که طبیعت، سنت یا تجربه شخصیاش او را در آن کارآمد ساخته، خبره کند. بله، از نظر اسمیت، آنچه مبادلات بیشمار میان افراد را در جامعه نظم و سامان میبخشد، پیگیری منافع شخصی است که از طریق یک دست نامرئی هدایت شده است. اسمیت احتمالا مفهوم «دست نامرئی» را از مفهوم «دست راهنمای» استادش هاچسون وام گرفته است. به بیان اسمیت، «... هرکس در تلاش است تا آنجا که ممکن است، درآمد خود را افزایش دهد. البته در اصل، او و دیگران قصدی برای پیشبرد منافع عمومی ندارند و در عین حال نمیدانند که فعالیت آنها تا چه حد بهنفع جامعه است. هنگامی که شخصی کالای داخلی را به کالای خارجی ترجیح میدهد، فقط به دنبال منافع خودش است، گرچه ممکن است این جریان موجب هدایت یک صنعت به تولید کالایی شود که ارزش بسیار برای جامعه داشته باشد ولی باید توجه داشت که قصد آن فرد فقط تامین منافع شخصی بوده است. ناگفته نماند که در این مورد و موارد مشابه، شخص مذکور و سایر افراد جامعه، توسط یک دست نامرئی به سوی پیشبرد تامین منافع اجتماعی هدایت میشوند که به هیچوجه مدنظرشان نبوده است. باید توجه کنیم که هر فرد در تعقیب منافع خصوصی خود، زیانی برای منافع اجتماعی به وجود نخواهد آورد، زیرا در این جریان غالبا منافع جامعه را خیلی موثرتر از هنگامی که عمدا به این کار میپردازد، افزایش میدهد...». البته «سیستم آزادی طبیعی» اسمیت که در آن هر فرد برای تعقیب و گسترش منافع شخصی خویش آزاد است تا زمانی به درستی عمل مینماید که هر فردی که در تعقیب نفع شخصی خویش است، از «قوانین عدالت اجتماعی» تخطی نکند. بنابراین دست نامرئی آدام اسمیت تضمین میکند که پیگیری نفع شخصی توسط تکتک افراد جامعه، در راستایی به پیش رود که در عین حال منافع اجتماعی را تامین کند. شاید بتوان چنین عنوان کرد که مهمترین ابزار دست نامرئی، مکانیسم قیمتهاست که در نظریه تطابق عرضه و تقاضای اسمیت طرح شده است. درواقع دست نامرئی به واسطه مکانیسم قیمتها در بازار آزاد که همان مکانیسم تنظیمکننده است، به شکل خودکار، نوع و میزان کالایی را که بیشتر مورد نیاز جامعه است مشخص کرده و منابع را به سوی تولید آن هدایت خواهد کرد. نقش دولت در نظام اقتصادی موردنظر آدام اسمیت چیست؟ آیا اساسا در دیدگاه او حضور دولت ضرورتی دارد؟ از نظر اسمیت «سبک بدیهی و ساده آزادی طبیعی، به صورت خودجوش برقرار میشود. هرکس تا زمانی که قوانین عدالت را نقض نکرده، مطلقا آزاد است هرطور که بخواهد و مناسب بداند، در پی نفع خویش باشد و کار خود و سرمایه خود را با هرکس دیگر یا هر طریقه دیگر از افراد مردم، وارد عرصه رقابت کند». بنابراین از نظر او «دولت از تکلیفی که اجرای آن برای او ناکامیهای بیشمار به بار میآورد و هیچ دانش و هیچ خرد انسانی، حسن اداره آن را کفایت نمیکند، یعنی از تکلیف سرپرستی کارهای افراد مردم و هدایت آنها به مفیدترین و مناسبترین مشاغل از لحاظ مصالح اجتماعی، کاملا آزاد و سبکبار میشود». به این ترتیب، عدممداخله دولت در امور اقتصادی، قاعدهای است که نتیجه ضروری تحلیل نظری اسمیت از نظام اقتصادی است. برای اسمیت کافی نیست که صرفا بیهوده بودن مداخلات دولت را در برابر بنیادهای خودجوش و خودکار بازار روشن سازد، بلکه او میکوشد اثبات کند که مداخلات دولت پیامدهای ناگواری به بار میآورد و اساسا طبیعت دولت منافی با مشاغل اقتصادی است. بحث اسمیت در این مورد، زرادخانهای را ترتیب داده که پس از آن عموم مخالفان مداخله دولت، سلاح خویش را از آنجا به دست آوردند. اسمیت مینویسد: «هیچ دو صفتی چنان معارض یکدیگر نیستند که صفت حاکم و صفت تاجر؛ حکومتها همیشه و بدون استثنا، بزرگترین اسرافکاران و ولخرجهای جامعه هستند.» چرا که دولت، پولی را خرج میکند که دیگران به دست آوردهاند و هرکس همیشه در مورد صرف پول دیگران، ولخرجتر از پول خود است. با این حال، اسمیت ضرورت وجود دولت را انکار نمیکند. از نظر اسمیت، اداره دولت از روی ناچاری است؛ بنابراین مداخله آن باید کاملا محدود و منحصر به اموری باشد که عمل خصوصی در آن غیرممکن باشد. اسمیت به یک دولت حداقلی و به عبارتی پاسبان شب معتقد است که دارای سه وظیفه است: برقراری امنیت خارجی و دفاع مملکت، برقراری امنیت داخلی و اداره دادگستری و درنهایت «وظیفه ساختن بعضی از تاسیسات عامالمنفعه و دایرکردن بعضی از موسسات عمومی که هرگز ایجاد کردن و دایر کردن آنها، در نفع فرد معین یا عده محدودی از افراد نیست». به این ترتیب اسمیت خطوط اصلی وظایف دولت را مشخص میکند. آیا آرای اسمیت در دورههای بعد توسط اندیشمندان غربی مورد پیگیری و بازخوانی و تجدیدنظر قرار گرفت یا اینکه این راه با اسمیت به پایان رسید؟ قطعا آدام اسمیت با به جایگذاردن اثر بزرگش به نام ثروت ملل، الهامبخش اقتصاددانان پس از خود شد. تصویری که اسمیت از جهان اقتصادی ارائه میدهد، نظری جامع، ساده، زیبا و دلپذیر است. تمام رمز قدرتش در معاصران در همین نکته نهفته است. ایده دست نامرئی اسمیت که هماهنگکننده عرضه و تقاضا در بازار است، همیشه مرجع بسیاری از اقتصاددانان در تحلیل اقتصادی بوده و به مرور تکامل یافته است. اندیشه او در مورد وظایف دولت و عدممداخله در بازار نیز هنوز برای بسیاری از اقتصاددانان یک ایده مرجع است. قطعا به دلیل اثرگذاری بسیار بالای آدام اسمیت بر سیر تاریخی اندیشه اقتصادی بود که لقب پدر علم اقتصاد را به او دادهاند. به لحاظ عملی نیز آدام اسمیت با تئوریزه کردن خطمشی آزادی اقتصادی و عدم مداخله دولت، سهمی بسزا در عملی کردن چنین خطمشی اقتصادی در تحولات آینده اقتصاد بریتانیا و اروپا ایفا کرد. حتی امروز برای ما سخت است که مفتون سحر اثر بزرگ آدام اسمیت نشویم.
مصاحبه از مجید بیات/روزنامه فرهیختگان




