اسکناس صد دلاری در پیاده رو؟!

اسکناس صد دلاری در پیاده رو؟!

روایتی در اقتصاد هست که بیان گر رفتارهای انسان عقلایی است. روزی استادیاری با یک استادتمام راه می رفته که ناگهان چشمش به یک اسکناس صد دلاری در گوشۀ پیاده رو می افتد. استاد تمام مانع از برداشتن صد دلاری توسط شاگرد می شود و توجیهش هم این بوده که اگر صد دلاری واقعی بود تا حالا برداشته شده بود. ظاهراً فرض بر این است که اسکناس صد دلاری در پیاده رو نمی افتد، اگر هم بیافتد زود برداشته می شود و فرصت برای دیگری باقی نمی ماند. احمد ربانی یک صد دلاری (یک میلیارد تومان) در پیاده رو دید، از قضا واقعی بود. اما آن را به صاحبش بازگرداند. بخش پایانی کار احمد ربانی کمی با رفتار فوق ناسازگار است. گویی او عقلانی رفتار نکرد؛ عقلانی رفتار کردن از نظر استاد تمام یعنی برداشت صد دلاری و گذاشتن آن در جیب خود.

1- اغلب در یادداشت های روزنامه ها نوشته شده که «در این روزگار وانفسای بی اخلاقی، رفتار این کارگر شهرداری، کورسوی امیدی است برای اخلاقیات از دست رفته.» پذیرش رواج بی اخلاقی در جامعه نکته سوال برانگیزی است! در این زمینه اقتصاد و اخلاق تنه به تنه هم می زنند. شکی نیست که امروزه گذشتن از کنار اسکناس صد دلاری برای همه مردم دنیا و ما کار سختی است یا شاید هم به تعبیری غیرعقلایی است. وقتی اقتصاد بر متن زندگی مردم غلبه می کند، بعضی رفتارهای غیراخلاقی می تواند بروز کند، که لزوماً غیرعقلانی نیستند. در بعضی کشورهای فقیر، رشوه ای که به مأموران دولت پیشنهاد می شود چندین برابر دستمزد آنهاست، حالا اگر یک مأمور دولت رشوه بگیرد، آیا مرتکب رفتار غیراخلاقی شده است؟ پاسخ به این سوال هرچه باشد، مهم این است که این کار از نظر رشوه دهنده و گیرنده، غیرعقلایی نیست. دیپلمات های سازمان ملل از پرداخت جریمه های خود در اطراف سازمان ملل معاف هستند. خیلی از آنها مرتبا قانون را زیرپا می گذارند و ماشین خود را در محل های پارک ممنوع پارک می-کنند تا به جلسه ای مهم در آن سازمان برسند. بازهم ممکن است این رفتار غیراخلاقی باشد، اما ظاهراً عقلایی است، به خصوص که سواری مجانی هم در کار است. بنابراین نتیجه گیری در مورد عقلایی بودن یا نبودن یک رفتار از زاویۀ فردی روشن است. اما در خصوص اخلاقی بودن هر یک از رفتارهای فوق چه می توان گفت؟ آیا یک اصل اخلاقی وجود دارد که در هر موقعیتی از فرد دستگیری کند یا به داد او برسد؟ گاهی مصائب انسانی اجازه اخلاقی رفتار کردن را به فرد نمی دهند. زندگی یک رفتگر به طور معمول می تواند مصائبی داشته باشد که به راحتی او را از رفتار اخلاقی باز دارد. می توان عقلایی رفتار و آن را هم توجیه کرد، اما نمی توان همیشه اخلاقی رفتار کرد.

2- چرا همه به نوعی واکنش نشان می دهند که گویی از رفتار احمد ربانی متعجب شده اند؟ ریشه این تعجب را باید در این گزاره پیدا کرد: «انسانی که داوری های اخلاقی اش همیشه بر منافعش منطبق می شوند ظن غالب آن است که اصلاً نظام اخلاقی ندارد ». همین گزاره و بعضاً رواج باورمندانة آن در سطح جامعه و عملکرد مبتنی بر آن است که باعث شده خیلی ها در تقدیر و تکریم از کار ربانی بنویسند. گویی اصول اخلاقی یا حتی یک اصل اخلاقی وجود ندارد که بر رفتارهای اقتصادی افراد در جامعه ما حاکم باشد! ظن غالب آن است که همیشه اخلاق ما از منافع اقتصادی ما نشأت می گیرد و در این صورت همیشه منافع اقتصادی و غیراقتصادی هستند که تعیین می کنند چگونه رفتار (اخلاقی یا غیراخلاقی) کنیم. اگر به نفع مان بود درست رفتار می کنیم و اگر نبود، نادرست. همین است که خیلی ها را نگران ساخته است. رفتار ربانی نشان داد می توان از کنار اسکناس صد دلاری گذشت و حتی وقتی که می توان منافع اقتصادی زیادی به دست آورد به یک اصل اخلاقی پایبند بود. اما مهم تر این است که افراد وقتی متضرر هم می شوند به اصول اخلاقی پایبند باشند. کار سختی است.

3- نگرانی وقتی می توانست بیشتر شود که ربانی با خود چنین می اندیشید: حالا که کسانی هستند که وضع بهتری از من دارند، افسرده و اندوهگین می شوم چرا که «آنها این ثروت را از راه مشروع به دست نیاورده اند» و بنابراین پول را به صاحبش بر نمی گردانم. اما ربانی این طور فکر نکرد. ولی باید آگاه بود که گاه رواج رفتارهایی خلاف رفتار ربانی و تعجب از رفتار او، نتیجه فراگیری همین اندیشه است. اگر بهتر بودن وضع دیگران براثر بی عدالتی باشد و مردم چنین بیاندیشند و به وجود بی عدالتی در ثروتمند شدن بعضی افراد معتقد باشند، دیگر انتظار رفتار اخلاقی داشتن از مردم خیلی دشوار خواهد شد.

4- فرق میان احمد ربانی و اختلاس کنندگان 3000 میلیارد تومانی در چیست؟ گرچه پولی که احمد ربانی در مقایسه با 3000 میلیارد تومان در کنار پیاده رو پیدا کرده ناچیز است، اما رقم کمی هم نیست و می تواند خیلی ها را به رفتاری متفاوت با رفتار او وادارد. ولی تفاوت برخورد ربانی و اختلاس کنندگان از زمین تا آسمان است. کسانی ثروت این جامعه را در راه منافع شخصی خود (به شیوه ای غیر اخلاقی، اما در ظاهر عقلایی از نگاه خودشان) به یغما برده اند، اما او حاضر نشده ثروت شخصی یک نفر را به او بر نگرداند یا حتی بی تفاوت از کنار آن بگذرد. نادیده گرفتن منافع عمومی و پیگیری منافع شخصی با روشی مبتنی بر فساد از سوی گروه اول، ارزش کار ربانی را بیشتر نمایان می کند. فکر می کنم ربانی بهترین گزینه (عقلایی-اخلاقی) را انتخاب کرد، گزینه ای که خیلی از ایرانی ها نیز آن را انتخاب می کردند. اما اختلاس کننده گزینه ای عقلایی را انتخاب کرد که آخر سر نه به نفع خودش شد و نه به نفع جامعه. این روزها بارها شنیده ام و می شنوم که خیلی ها می گویند احمد ربانی نادانی کرده و اگر ما بودیم یا مژدگانی چشم گیری می گرفتیم یا پول را پس نمی دادیم. بخش دوم این جملات آدم را نگران می کند و به وحشت می اندازد. آیا «یک اصل اخلاقی حاکم بر همة رفتارهای ما وجود دارد؟»

5- سرمایه داری که احمد ربانی پولش را پیدا کرده چگونه از او تشکر کرده است؟ یادم هست چند سال پیش اتفاقی مشابه برای یکی از دوستان سرمایه دارم اما در مقیاسی کوچک تر افتاد. او با سی هزار تومان تشکر کرد، پول یک جفت کفش، پنج شش کیلو سیب، یا مرغ، یک و نیم کیلو گوشت قرمز. راستش، سرمایه دار تشکرش یک جوری بوده است! بگذارید مسأله را کمی پیچیده تر کنیم. ابتدا یک مثال: اگر فردی همسایه بیل گیتس باشد و هنگامی که همسایه می خواهد موسیقی گوش کند، اگر بیل بخواهد بخوابد، تضاد منافع پیش می آید. حالا فرض کنید یک ساعت موسیقی گوش دادن برای همسایه 25 دلار می ارزد و یک ساعت خواب برای بیل گیتس 10000 دلار. گرفتن 10000 دلار از بیل گیتس و پرداخت 25 دلار به همسایه راه حل ناکارایی است. اما گرفتن 5000 دلار از بیل گیتس و دادن آن به همسایه گزینه به مراتب بهتری است. هم بیل می خوابد، هم همسایه راضی است. اگر ربانی با توجه به ارزش چیزی که پیدا کرده بود، پاداشی مطالبه می کرد چه می شد؟ آیا رفتارش غیراخلاقی بود؟ او می-توانست با دریافت پاداشی که صاحب پول را راضی کند به راه حل بهینه و مطلوبی دست یابد که تعادل بازاری خوبی برای این بده-بستان بود. این راه حل پیشنهادی احتمالاً پیامد بدی برای ثروت اندوزی و اخلاق اجتماعی خواهد داشت و پیروی از آن شاید مطللوب نباشد، اما از نگاه یک اقتصاددان باید آن را نیز بررسی کرد.

x