مثلت اقتصادی دولت باید هماهنگ باشد
بانک مرکزی را شاید بتوان مهمترین نهاد اقتصادی نامید و ریاست آن در همه کشورهای توسعه یافته دنیا بعد از رئیس جمهور مهمترین جایگاه را دارد.
اقتصاد آنلاین- فرهاد کیانوشی / مثلث اقتصادی دولت سه ضلع دارد: ضلع اول وزارت اقتصاد و دارایی؛ ضلع دوم بانک مرکزی و ضلع سوم سازمان برنامه و بودجه. تکلیف ضلع اول را آقای روحانی روشن کرده و احتمالاً آقای طیب نیا از مجلس رأی اعتماد خواهد گرفت. وزارت اقتصاد در ایران پیشترها اهمیت زیادتری داشت، اما حالا اهمیت آن تنها در چند چیز است: 1- معاونت بانک و بیمه که به واسطه آن مدیران عامل بانکهای بزرگ و مهمی تعیین میشود. 2- خزانهداری و به عبارت ساده پاس کردن چکهای ادارات و وزارتخانه و شرکتهای دولتی (البته دست وزارت اقصاد در این حوزه زیاد باز نیست و بیشتر در حد یک کلیددار صندوق است و فقط وظیفه باز و بسته کردن صندوق را دارد.) 3- عضویت در شوراهای مهمی مثل شورای پول و اعتبار. در شوراهای سیاستگذاری اصلی کشور هم نقش وزیر پررنگ است. اما وزیر اقتصاد که شاید بتوان آن را خزانهدار نامید بیش از این نقشی در اقتصاد ایران ندارد. البته این نوشته در پی کم رنگ کردن اهمیت آن نیست.
اما ضلع دوم و سوم اقتصاد ایران اهمیت به مراتب بیشتری از ضلع اول آن دارند. بانک مرکزی را شاید بتوان مهمترین نهاد اقتصادی نامید و ریاست آن در همه کشورهای توسعه یافته دنیا بعد از رئیس جمهور مهمترین جایگاه را دارد. دلیل اهمیت آن هم خیلی روشن است: هر تصمیمی که بانک مرکزی میگیرد زندگی و شغل و کسب و کار همه افراد جامعه را تحت تأثیر قرار می دهد. هر تصمیم اشتباهی از جانب بانک مرکزی گرفته شود باعث می شود نرخ تورم به طور مارپیچی از کنترل خارج شود، کسب و کارهای خصوصی از رونق بیافتند و گرفتار رکود شوند و بازار سهام گرفتار افت ارزش سهام شود. معمولاً هم وقتی اقتصاد گرفتار رکود تورمی می شود همه تقصیر را به گردن رئیس بانک مرکزی می اندازند. بنابراین، در شرایط فعلی اقتصاد ایران پذیرفتن این مسئولیت بسیار دشوار است و هرکسی پا در این راه بگذارد باید بداند که ممکن است اعتبارش برای همیشه از دست برود. کار اصلی بانک مرکزی مدیریت عرضه پول است. ابزار مهم نرخ بهره و نرخ ارز هم به مثابه چراغ های راهنمای فعالان اقتصادی در اقتصاد ایران به شدت تحت تأثیر عملکرد و تصمیم گیری های بانک مرکزی است. بر استقلال این نهاد تأثیرگذار در اقتصاد خیلی تأکید می شود، اما باید بدانیم که رساندن کیفیت این نهاد به سطح کیفیت کار این نهاد در ایالات متحده یا سوئد چندان کار ساده ای نیست. اما ایجاد شفافیت در تصمیم گیری آن کاری است که بسیار ساده تر انجام می شود و در این مسیر می توان به سوی استقلال آن نیز پیش رفت. روسای بانک مرکزی در بسیاری از کشورهای جهان لقب جادوگر اقتصادی را گرفته اند زیرا با اتخاذ تصمیمات بزنگاهی سبب نجات اقتصادشان شده اند. مهم ترین اولویت بانک مرکزی در ایران شاید این باشد که ترازنامه آن دیگر نباید در نتیجه فشارهای سیاسی متورم شود. اما افرادی که در این مقام بوده اند و لقب جادوگر اقتصادی را گرفته اند، اقتصادشان را به خوبی می شناخته اند و معنا و مفهوم سیاست پولی را در نه در حرف که در عمل می دانسته اند. بسیاری صرفاً بر مفهوم استقلال بانک مرکزی تأکید می کنند، در حالی که این بانک را با بانک های دیگر یکی فرض می کنند. بانک مرکزی بانک بانکها است و نباید با کار بانکداری یکی گرفته شود. به نظر می رسد تعیین این شخص مهمترین تصمیم اقتصادی آقای روحانی است و باید در این خصوص تا می توانند مداقه کنند. اقتصاد ایران هم در سطح بین المللی و در داخل اقتصاددانانی دارد که ویژگی های لازم برای جادو کردن اقتصاد را دارند. اما اگر رئیس کل بانک مرکزی اقتصاددان نباشد، اولین گام اشتباه برداشته شده است! تجربه حضور یک بانکدار در بانک مرکزی در سالهای گذشته نشان داده است که عاقبت خوشی را برای اقتصاد رقم نمی زند و اگر قرار است بانکدار خوشنام دیگری مثل رئیس فعلی در این جایگاه قرار گیرد بهتر است که همان رئیس قبلی اینجا بماند چرا که حالا بعد از گذشت چند سال معنا و مفهوم اقتصاد پولی و تورم و اهمیت بانک مرکزی و تصمیمات آن را درک کرده است.
از نظر اهمیت پس از بانک مرکزی نوبت میرسد به سازمان برنامه و بودجه. این سازمان کاری که می کند پیشبرد اهداف رئیس جمهور و دولت است. تهیه بودجه های سالانه برای تمامی دستگاه های دولتی و نظارت بر آنها اولین کار این سازمان است. این وظیفه یعنی توزیع منابع در میان خواسته های مختلف اقتصادی. همه سازمانها هم در پی این هستند که از این کیک سهم بیشتری بگیرند. اما چگونگی توزیع کیک بسیار اهمیت دارد. پس انتخاب رئیس این سازمان اهمیت بسیار زیادی دارد؟ اما چه کسی باید در این مقام باشد: چند سالی است که این سازمان عملاً وجود نداشته است، پس برای انتخاب رئیس آن باید به سراغ باتجربه های آن رفت. گزینه های خوبی هم در این زمینه وجود دارد. کسانی که این سازمان را می شناسند باید در رأس آن قرار گیرند تا منافع ملی را با تهیه برنامه های بلندمدت و کوتاه مدت اقتصادی تهیه و بر اجرای آن نظارت کنند.
سه نکته پایانی: اول، وزیر اقتصاد باید هم تکنوکرات باشد و هم اقتصاددان. ظاهراً طیب نیا این ویژگی را تاحدی دارد و باید امیدوار بود که تجارب او در سازمان برنامه به کمکاش بیاید. دوم، بهتر است رئیس بانک مرکزی یک اقتصاددان باشد و نه بانکدار یا حسابدار. آقای روحانی اگر به دنبال حسابدار یا بانکدار هستید، بدانید که در مسیر اشتباه قدم می گذارید. سوم، برای ریاست سازمان برنامه و بانک مرکزی از سیاست فاصله بگیرید و به سراغ اقتصادخوانده یا اقتصاددان با تجربه دیگری بروید که با وزیر اقتصادتان همفکر باشند. تجربه کاری و دانش اقتصادی در این انتخاب ها مهمترین عنصر است.