تورم،تضادهایاجتماعی و بانکمرکزی
در شرایط تورمی، مقامات انتخابی خودشان را تحت فشار می بینند که کاری بکنند، حتی اگر تدبیری انتخابی برای کوتاه مدت کمی اوضاع را بهتر کند و در بلندمدت زیان داشته باشد. هر کاری توسط دولت در واکنش به مخالفت شهروندان، دلیلی برای انجام کار بیشتر ایجاد میکند، خواه در جهت منفعت گروه ذینفع بعدی یا برای درمان مشکلات غیرقابل پیش بینی ناشی از واکنش قبلی.
تورم اساساً یعنی کاهش در ارزش پول یا کاهش قدرت خرید پول. از زاویه ای دیگر، میتوانیم بگوییم که تورم افزایش در قیمت پولی کالاها است. حتی اگر بخواهید میتوانید تورم را به مثابه افزایش در هزینة پولی زندگی تعبیر کنید. اما واژة کلیدی در این میان پول است. آب معدنی که امسال 400 تومان است واقعاً هزینه ای بیشتر از آب معدنی 200 تومانی سال قبل ندارد اگر هزینة کسب یک تومان نسبت به سال قبل نصف شده باشد. اما معمولاً چنین نیست. تورم به معنای افزایش هزینه زندگی است و هرچیزی که زندگی را برای افراد هزینه برتر کند آشکارا مشکلی است که باید بدان توجه شود. رکود هم یعنی اینکه درآمدها کاهش یابد و مشاغل از دست برود. البته در کنار هم قرار گرفتن رکود و تورم معضلی است که حل آن تدبیری اندیشمندانه می طلبد.
هزینه به دست آوردن هرچیزی عبارت است از ارزش آن چیزی که باید برای به دست آوردن آن داده شود. ما به بیان ارزش فرصت های از دست رفته در قالب مخرج مشترک پول عادت کرده ایم چنانکه گاهی اوقات فراموش میکنیم که به بررسی این موضوع بپردازیم که آیا ارزش این مخرج مشترک یعنی پول تغییر کرده است یا خیر؟ به عبارت دیگر همه چیز با پول سنجیده میشود و تغییر در ارزش پول به معنای تغییر در ارزش چیزها است و اگر این تغییر در راستای کاهش ارزش پول باشد، این یعنی تورم. باید به رابطة میان تورم و پول توجه خاص داشت. حفظ ارزش پول هم از جمله وظایف کلیدی بانک مرکزی است. براساس تعریف پول یعنی سندی که بانک مرکزی (به نمایندگی از دولت) آن را منتشر کرده و وظیفۀ حفظ ارزش آن را دارد. باید کاهش ارزش آن مد نظر قرار گیرد و بخش زیادی از ارزش این پول توسط سیاستهای بانک مرکزی با دستکاری در نقدینگی تعیین میشود که همین امر وظیفۀ بانک مرکزی را سنگین تر می کند.
چرا تورم مشکل مهمی است؟ چرا همگان شدیداً نگران تورم هستند؟ مشکلاتی که تورم ایجاد میکند تقریباً همگی به طور کامل با نااطمینانی رقم می خورند. حقیقت این نیست که کاهش ارزش پول سبب بروز مشکل میشود، بلکه حقیقت این است که ارزش آتی پول در شرایط تورم و ابرتورم اصلاً قابل پیش بینی نیست و این نااطیمنانی مشکل زا است. این نااطمینانی سبب رخت بر بستن اعتماد از اقتصاد می شود. به گمان بیشتر اقتصاددانان، یک نرخ تورم بالا اما مداوم که هرکسی بتواند به آن اعتماد کند سبب بروز مشکلات کمتری نسبت به نرخ تورم پایین تر اما غیرقابل پیش بینی میشود. امروزه اقتصاد ایران گرفتار چنین مشکلی شده است، یعنی اصلاً نمی توان پیشبینی کرد که نوسان قیمتها چگونه است. این مشکل در بخش های مواد غذایی و دارو و مسکن (در بخش اجاره) بیشتر است.
وقتی انتظار میرود که ارزش پول سریعاً کاهش یابد هرکسی به این فکر می افتد که اگر بخواهد پس انداز کند آن را به نحوی انجام دهد که حداقل ارزش پولش متناسب با تورم حفظ شود. در این مورد افراد به طور معمول به سراغ املاک و مستغلات میروند و اگر بازارهای جایگزین مثل ارز و طلا هم بازدهی به مراتب بیشتری نسبت به بازار ملک داشته باشند، تصمیم گیری برای فعالان اقتصادی روشن است. در شرایط فعلی اقتصاد ایران سرمایه گذاری نامولد بر روی یک تکه کاغذ دلاری به کار اصلی سرمایه گذاران تبدیل شده است که ضربۀ خود را به اقتصاد و رشد اقتصادی می زند.
شدیدترین هزینه تورم برای جامعه ای مثل ما عبارت است از تخریب منابع اعتماد و خوشنیتی متقابل. سعی دارم توجه شما را به این موضوع جلب کنم که تورم هزینه های اجتماعی زیادی دارد. همکاری و همیاری که دو اصل اساسی جامعه و تمدن مدرن هستند بر این فرض مبتنی اند که خود اعضای جامعه محدودیتهایی را بر رفتارشان اعمال میکنند یا تمایلی برای لحاظ کردن منافع دیگران در منافع شخصی خودشان دارند. اگر افراد حس کنند که مدام دارد از آنها کلاهبرداری میشود، آمادگی بیشتری برای زیر پا گذاشتن محدودیت های اخلاقی و تقابل با دیگران دارند. در شرایط تورمی هم این حس کلاهبرداری مدام ایجاد و تشدید میشود. مردم با خرید کالاهایی که هر روز قیمتشان تغییر میکند، حس میکنند که گروهی دارند به زیان آنها، منتفع میشوند و همین امر سبب زیر پاگذاشتن اخلاق و از دست رفتن اعتماد خواهد شد. وقتی زیان های توهمی تورم به بازتوزیع های واقعی ثروت ناشی از تورم اضافه شود، حس کلی بی عدالتی ممکن است تا یک سطح بحرانی افزایش پیدا کند. مثلاً خریداران داروهای خاص به گواهی گزارشات بانک مرکزی در ماههای اخیر دچار مشکلات زیادی شده اند و هنگام خرید دارو از بازار سیاه حس میکنند عده ای دارند با تحمیل هزینه به آنها ثروتمند می شوند.
در شرایط تورمی معلمان مدرسه از کاهش ارزش در دستمزدهایشان شاکی می شوند؛ شاکی از این که سرعت افزایش دستمزدشان به سرعت تورم نمیرسد و کیفیت آموزش به طور منفی تحت تأثیر تورم قرار می گیرد. پرستاران از دستمزد خود ناراضی میشوند و همین امر میتواند مخاطرات اخلاقی برای بیماران به همراه داشته باشد. کژگزینی در انتخاب از انتخاب پزشک گرفته تا آرایشگر در دستور کار زندگی روزانه مردم قرار میگیرد. تورم سبب میشود تا این حس در مستأجران ایجاد شود که موجران آنها را استثمار می کنند. همین امر شرایط بازار اجاره را نیز به هم می ریزد.
تقاضاهای سیاسی گوش خراشتر میشوند وقتی افراد اعتقاد دارند که آنها قربانی شرایط تورمی می شوند. فشارها بر دولت و به طور خاص بانک مرکزی در این شرایط 100 درصد افزایش می یابد زیرا همه دولت و بانک مرکزی را مسئول می دانند و معتقدند که تنظیم همه چیز در اختیار آنها است. مقامات انتخابی خودشان را تحت فشار می بینند که کاری بکنند، حتی اگر تدبیری انتخابی برای کوتاه مدت کمی اوضاع را بهتر کند و در بلندمدت زیان داشته باشد. هر کاری توسط دولت در واکنش به مخالفت شهروندان، دلیلی برای انجام کار بیشتر ایجاد میکند، خواه در جهت منفعت گروه ذینفع بعدی یا برای درمان مشکلات غیرقابل پیش بینی ناشی از واکنش قبلی.
یعنی گویی درمان موقت، خودش سبب بروز بیماری دیگری در اقتصاد می شود اگر فکورانه نباشد. وقتی مجموع انتظارات خیلی بیشرم.تر از منابعی می شود که برای ارضای آن موجود است (و افراد شروع می کنند به استفاده از زور برای ارضای انتظارتشان مثلاً در قراردادهای اجاره یا استخدام کارکنان) باید راه حلی ارائه شود. به عبارت دیگر بازگرداندن اعتماد به بازار پول تنها از طریق تثبیت ارزش پول امکان پذیر است و در اقتصادی که دولت و بانک مرکزی نقش پررنگی در اقتصاد دارند همه چشمها به دولت دوخته میشود تا کاری بکند برای کاهش تورم.