تاثیرات انقلاب آمریکایی در نفت و گاز جهان
طولی نمیکشد که ترتیب دارندگان بیشترین ذخایر گاز و نفت در منابع اطلاعاتی رسمی تغییر میکند. هماکنون برپایه یک برآورد محتاطانه مجموع ذخایر متعارف و غیرمتعارف گاز امریکا پس از روسیه قرار دارد، زیرا ذخایر اثبات شده گازمتعارف روسیه در حدود 1680تریلیون پای مکعب یا حدود 48 هزار میلیارد مترمکعب است و ایران پس از امریکا در مرتبه سوم قرار خواهد گرفت.
گروه بررسی مطبوعات اقتصاد آنلاین -این مصاحبه ای خواندنی است با اله کرم میرزایی که توسط مجله چشم انداز ایران صورت پذیرفته و اکنون در اختیار اقتصاد آنلاین قرار گرفته است:
« آقای الهکرم میرزایی متولد چهارمحال بختیاری است. دوران، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود و اصفهان گذراند، سپس وارد مدرسه عالی بازرگانی تهران شده. پس از انقلاب ادامه تحصیلات خود را در انگلستان و ایران پی گرفت، مدت سه سال در سازمان برنامه و بودجه مشغول به کار و سپس به شرکت ملی نفت ایران منتقل گردید، مدت سه سال عضو هیئتمدیره آن بوده و در سمتهای مدیربازرگانی و مدیر امور بینالملل خدمت کرد. سپس از سال 1368 به دانشگاه صنعتنفت منتقل و بهعنوان عضو هیئت علمی آن دانشگاه تا پایان دوره خدمت خود مشغول تدریس بود و مدت سهسال نیز در سمت معاونت آن دانشگاه انجام وظیفه نموده سرانجام در سال 1391 از آن دانشگاه بازنشسته شد.»
● بهتازگی شنیدهایم انقلابی در بخش انرژی، آن هم در تولید گاز و نفت از صخرههای رٌسی در امریکا و کانادا بهوقوع پیوسته و ذخایر عظیمی از گازرٌسی کشف شده، این مسئله چقدر واقعیت دارد. در کنفرانس امنیتی مونیخ در سال 91، نمایندة امریکا به کشف همین منابع گازی غیرمتعارف اشارهای کرد که این منابع مدت مدیدی امریکا را از واردات انرژی بینیاز خواهد کرد. حتی صحبت از این میشود که امریکا سه برابر عربستان در آینده نفت خواهد داشت. منابع امنیتی آلمان و دیگر گزارشها هم این ارزیابی را تأیید کردهاند. آیا این مسئله واقعیت دارد؟ کشورهای خلیج فارس که صاحب نفت و گاز هستند و همچنین ایران که هم نفت و هم گاز دارد چه خطمشی را باید در آینده دنبال کنند. در ضمن رقابتی که بین مخازنی که صرفاً گاز دارند و گازهایی که در سر چاه از مخازن نفت تفکیک میشوند و میعانات گازی و این منابع گازی غیرمتعارف که در صخرههای رُسی وجود دارد و همچنین ماسه سنگهای نفتدار چه میشود؟ نقطهعطف اقتصادی تولید چه زمانی بوده و صحت این ارزیابیها به چه میزان است؟ در ضمن شنیدم شما مطالعاتی در این زمینه انجام دادهاید و مقالهای تحقیقی و علمی را بهنام «انقلاب گازرٌسی» از پروفسور پاول استیونس ترجمه کردهاید ممکن است در این مورد توضیح دهید.
●● در یکسال گذشته مطالعاتی در مطبوعات و منابع اینترنتی، در مورد تحولاتی که در صنایع نفت و گاز و بازارهای مربوط به آن ایجاد شده انجام دادهام، که سعی میکنم چکیدهای از آن را برای پاسخ به پرسشهای شما و اطلاع خوانندگان نشریه مطرح کنم.
ما در کشور تجربهای از کار بر روی این منابع نداریم و لذا مطالعات ما دست اول و میدانی نیست. اطلاعات ما در وهله اول متکی است به اسناد و مدارکی که خود امریکاییها ارائه میدهند، در مرحله بعد مبتنی برتحقیقات پژوهشگران اروپای غربی بویژه انگلیسیها است که در زمینه تحقیقات نفت و گاز از بقیه کشورهای اروپا جلوتر هستند و حساسیت بیشتری نیز نسبت به این موضوع دارند. در مرحله سوم گزارشهایی است که رقبای ایشان مانند چین و روسیه منتشر کردهاند و در نهایت روندهای خرید و مصرف و همچنین سیاستهای قیمتگذاری است که اثر حضور این واقعیتها را نشان میدهد.
در زمینه تولید نفت و گاز غیرمتعارف اتفاق دارای اهمیتی رخ داده است. ابتدا، یعنی در دهه اول قرن بیستویکم تمرکز بر تولید گاز غیرمتعارف (Unconventional Gas) بود. گاز غیرمتعارف در قیاس با گاز طبیعی ـ که اصطلاحاً در اینگونه مباحث گاز متعارف نامیده میشود ـ نامگذاری شده است.
در همین دوره امریکاییها تکنولوژیهای مناسب تولیدگاز غیرمتعارف را توسعه دادهاند لذا شتاب افزایش تولید در شش، هفتسال گذشته بسیار زیاد بوده است. اگر در سال 2000 یکدرصد مصرف گاز امریکا از محل یکی از منابع گاز غیرمتعارف یعنی گازرُسی (Shale Gas) تولید میشد، هماکنون در پایان سال 2012 براساس آمار و منابعی که در اختیار است تولید این نوع گاز به بیش از 20 درصد نیازهای امریکا افزایش یافته است، این دستاورد بزرگی است.
این رویداد تحقق پیدا نمیکرد، مگر در پرتو توسعه تکنولوژیهای خاص که مبتکر آن خود امریکاییها هستند. این تکنولوژیها عمدتاً شامل حفاری افقی Horizontal Drilling) ) است که در دهه 1980 شروع شده و بهتدریج تکمیل گردید و تکنولوژی شکست هیدرولیکی (Hydraulic Fracturing)، یعنی شکست صخرههای رُسی با کمک فشار آب. همان طور که گفته شد توسعهدهنده این نوع تکنولوژیها، امریکاییها هستند. تکنولوژی حفاری افقی تا حدود زیادی فراگیر شده اما تکنولوژی شکست هیدرولیکی انحصاراً در اختیار خود آنهاست و هنوز بیرون از امریکا انتشار پیدا نکرده است. در سالهای اخیر چینیها و هندیها گفتوگوهایی با امریکاییها در این زمینه انجام دادهاند و قرار شده در چارچوب مبادلات سیاسی، امریکاییها این تکنولوژی را بهصورت مشارکتی در اختیار آنها بگذارند. طبق آخرین گزارشها چینیها مشغول خرید سهام برخی از شرکتهای متخصص در این تکنولوژی در کانادا و امریکا شدهاند.
اما قبل از پرداختن به پاسخ سوالهای بعدی، خوب است مختصری در مورد منابع گاز متعارف صحبت شود تا برای خوانندگان محترم مطالبی که مطرح خواهد شد بهتر قابل درک و هضم باشد. بهطورکلی پنج منبع عمده برای گاز غیرمتعارف معرفی میشود :
1ـ گاز هیدراتها(Gas Hydrates) : ذخایر گاز به تله افتاده در کریستالهای یخ در مناطق یخزده و کف اقیانوسها میباشد. بزرگترین منابع گازی جهان از این نوع است که بیش از مجموع ذخایر سایر منابع است.
2ـ گاز متان همراه لایههای ذغالسنگ (Coal-Bed Methane). براساس برآورد آژانس بینالمللی انرژی CBM منبع 10درصد از کل تولید گاز در سال 2008 در ایالات متحده، 4درصد درکانادا و 8درصد در استرالیا بوده است. چین و مخصوصاً هند ذخایر بسیار عظیمی از این نوع گاز دارند.
3ـ گازهای آلی سطحی(shallow biogenic gas) : این نوع گاز نیز در رگههای ذغالسنگ یافت میشود. اما روش تولید آن با CBM متفاوت است.
4ـ گاز سخت (Tight Gas) : این نوع گاز در سازندهای صخرهای با نفوذپذیری بسیارکم وجود دارد که آزادسازی آنها مستلزم عملیات شکست هیدرولیکی میباشد.
5ـ گاز صخرههای رُسی (Shale Gas) که در صخرههای رُسی وجود دارد و بهطور اختصاری در اینجا به آنها گاز رُسی اطلاق میکنیم. بهطور غیرمعمول این صخرهها هم منشأ گازند و هم محل ذخیره آنها، یعنی صخره رسُی ظرف و مظروف گاز میباشد.
دو دسته اخیر یعنی گاز سخت و گاز رُسی هستند که در حال حاضر علاقه محافل تجاری و رسانهای را به خود جلب کرده و سروصدای زیادی پیرامون آنها برپا شده است. انقلاب گازرُسی اشاره به تحول اساسی در کشف و تولید این نوع گاز دارد.
● در اروپا چطور؟
●●از بُعد تکنولوژی، اروپاییها بهطور مستقل توسعهدهنده این نوع تکنولوژیها نیستند و در این زمینه اساساً از دستاوردهای امریکاییها استفاده میکنند، یعنی آنها نیز مصرفکننده تکنولوژیهای امریکایی هستند. تکنولوژی صنعت نفت و گاز در اروپا نسبت به امریکا همواره بسیار عقب بوده است. امریکاییها هنوز با فاصله بسیار از سایر کشورهای جهان جلو هستند، اما از بُعد ذخایر نفت و گاز غیرمتعارف، اروپا چشماندازی همانند امریکای شمالی ندارد. اروپا به خاطر تراکم جمعیتی بسیار بالا در مقایسه با ایالاتمتحده، در زمینه واگذاری اراضی برای عملیات اکتشاف دارای محدودیت است. مسائل زیستمحیطی نیز در آنجا بیشتر مورد توجه است. با این وجود اروپاییها کارهای مطالعاتی را شروع کردهاند. شرکتهایی همچون اکسون موبایل، کونوکو، فیلیپس، شورون، قراردادهایی را برای عملیات اکتشاف نفت و گاز غیرمتعارف امضا کردهاند. بهطورکلی در اروپا در این زمینه مسائلی وجود دارد که بحث مستقلی را میطلبد، در مقاله تحقیقاتی پروفسور استیوِنس در این زمینه تحلیل آگاهیبخشی صورت گرفته که علاقمندان میتوانند به آن مقاله در سایت www.meisami.net نشریه چشمانداز مراجعه نمایند.
● چرا این شیوة استخراج گاز و نفت را انقلاب نامیدهاند.
●●تنها به خاطر شیوه استخراج نیست که به آن انقلاب گازرًسی گفته میشود، بلکه بیشتر اشاره به آثار و پیامدهای شگرف و مهم آن بر سیاست و اقتصاد انرژی در سطح بینالمللی است که چنین نامیده شده است. مخصوصاً تأثیر آن بر عرضه انرژی داخلی ایالات متحده و چشماندازی که ایجاد کرده فوقالعاده است، یعنی صحبت از ذخایر بسیار خیره کننده نفت و گاز در میان است. تصور بفرمایید که حجم ذخایر گاز ایالاتمتحده از ذخایر عظیم روسیه فزونتر بشود یا مثلاً ذخایر نفترُسی ایالات متحده(Shale Oil) که قابل استحصال باشد با کل ذخایر جهان برابری کند. آیا این یک انقلاب در صنعت نفت و گاز و بازارهای ملی و بینالمللی انرژی نیست. هنوز بهخاطر پارهای عدمقطعیتها پیامدهای استراتژیک این تحول جمعبندی و مدون نشده است. محافل علمی در حال توسعه مطالعات و ارزیابی هستند. بهعلاوه خارج از ایالات متحده نیز چشماندازهای امیدوارکنندهای وجود دارد.
ذخایر گازمتعارف ایالاتمتحده در حدود 19000 میلیارد مترمکعب و طبق یک برآورد ذخایر قابل استحصال گازرُسی در حدود 90000 میلیارد مترمکعب برآورد شده است. یعنی ایالاتمتحده، جمع ذخایر گازمتعارف و غیرمتعارفش در حدود 109000میلیارد مترمکعب است. البته آژانس بینالمللی انرژی این ذخایر را کمی پایینتر برآورد کرده است. لیکن همه برآوردها بر عظیم و خارقالعاده بودن حجم این ذخایر اتفاق نظر دارند. مطابق اظهار بعضی از مقامات انرژی امریکا، چنانچه تولید گاز با نرخ سال 2012 ثابت فرض شود، ایالاتمتحده برای مصرف 150 سال خود گاز دارد. البته این برآوردها عمدتاً بر پایه کشفیات گازرُسی و گازسخت است و ذخایر قابل استحصال گاز هیدرات در آن لحاظ نشده است.
● انقلاب را به حجم ذخایر میگویند یا به تکنولوژی اکتشاف و استخراج؟
●●به حجم عظیم این ذخایر در سطح جهان، نحوه پراکندگی و توانایی تولید انبوه و اقتصادی آن در رقابت با منابع متعارف که طی 10سال گذشته فراهم آمده است، انقلاب گفته میشود. به عبارت دیگر در حجم ذخایر، شیوههای اکتشاف، تکنولوژی تولید و پیامدهایی که در جغرافیای سیاسی و اقتصادی بینالملل بهبار خواهد آورد تحول بنیادی رخ داده است و از همین روی بر آن نام انقلاب گذاشته شده است.
مطابق برآوردهای اولیه حجم ذخایر گاز غیرمتعارف را باید با اعداد نجومی بیان کرد. رقمی بین 10 به قوه 15 تا 17 میلیارد مترمکعب.
● این حجم بالقوه ذخایر مربوط به کل دنیاست؟
●●بله، البته بخش اعظم آن، یعنی منابع گاز هیدراته با تکنولوژی موجود قابل بهرهبرداری نیست، هرچند پیشرفتهایی در این زمینه صورت گرفته، اما هنوز به مرحله تولید تجاری نرسیده است. ولی این مقداری که اکنون امریکاییها بهرهبرداری میکنند عمدتاً از دو منبع، یکی گاز لایههای معادن ذغالسنگ که به اختصار به آن CBM میگویند. دیگری گاز صخرههای رٌسی است. CBM یکی از منابع تولید گاز غیرمتعارف است که هر جا معادن ذغالسنگ فراوان باشد بین لایههای آن گاز متان وجود دارد. در هند بهدلیل دارابودن معادن ذغالسنگ، وفور این گاز چشمگیر است و چشماندازCBM در آنجا نوید بخش است.
گازهای هیدراته بیشترین ذخایر گازی جهان هستند، یعنی گازهایی که در حبابهای یخ به تله افتادهاند، بیشترین ذخایرگاز غیرمتعارفند و معمولاً در کف اقیانوسها و لایههای یخی مجاور قطبهای زمین مقادیر فراوان از این نوع گاز وجود دارد. هماکنون امریکاییها در مرحلهای قرار دارند که برای تولید آزمایشی این نوع گاز برنامهریزی میکنند، شاید در آینده نزدیک اخباری منتشر شود که گویای تولید از بخشی از این منابع در آلاسکا باشد. تکنولوژی آن را تا حدود زیادی توسعه دادهاند. اگر تکنولوژی بهرهبرداری از منبع گازهای هیدراته تکمیل شود گفته میشود امریکا در سرزمین خود برای هزارسال دسترسی به گاز مورد نیاز خود را خواهد داشت.
●منظور از هیدراته چیست؟
●●گازهیدرات، یعنی گازهایی که محاط هستند در جاهایی که اطرافشان را آب یخزده فراگرفته، به عبارتی گازهای در تله یخ افتاده، کریستالهای یخ که بیشترین حجم گاز جهان در درون آنها قرار دارد. برآورد حجم این ذخایر گفته میشود در حد پنج برابر کل ذخایر گاز جهان است. گرچه بحث در این باره مقداری توأم با خوشخیالی و خوشبینی است، ولی تحقق درصدی از آن دور از دسترس نیست. اگر بخشی از این رؤیا محقق شود مطابق یک برآورد امریکاییها برای هزارسال نهتنها خودکفا میشوند، بلکه تبدیل به عمدهترین صادرکننده گاز جهان نیز میشوند. برخلاف دیگر سوختهای فسیلی که تولید و مصرف آلودگی ایجاد میکنند تولید گاز هیدراته ضد آلودگی است. یعنی تولید آن با تزریق CO2 و آزادسازی متان صورت میگیرد. یعنی شیوه تولید آن هم سازگار با محیطزیست است.
●آیا این آمار جنبه تبلیغاتی ندارد و برای خود کمبینکردن کشورهای تولیدکننده نفت و گاز نیست؟
●●برای اعتبار و صحت این آمار و ارقام آن هیچ راهی نیست، جز اینکه ببینیم منابع مختلف خصوصی و دولتی فعال در این عرصه در اینباره چه میگویند. آنچه شرکتهای مستقل میگویند، بخصوص شرکتهایی که در این میدانها فعال هستند بسیار خوشبینانه و نویدبخش است و آنچه سازمانهای رسمی میگویند مانند وزارت انرژی یا سازمان زمینشناسی امریکا یا سازمانهای تخصصی از این دست و شرکتهای معتبری مانند شل و اکسون، موبایل اگر آنها را کنار هم بگذاریم میبینیم موضوع جدیتر از این است که سادهسازی کنیم و کل موضوع را بهعنوان یک اقدام تبلیغاتی ـ سیاسی برای ایجاد تعادل در بازار بینالمللی نفت و گاز تلقی نماییم. بخصوص آنکه این رویداد هماکنون اتفاق افتاده و آثار عملی برجای نهاده است.
●از 50 سال پیش شرکتهای فراملیتی صحبت از رقبایی برای نفت خاورمیانه میکردند، با این انگیزه که ما قیمت نفت را بالا نبریم و یعنی برای نفت، رقیب میتراشیدند، آیا این آمار از آن مقوله نیست؟
●●توسعهدهنده منابع غیرمتعارف نفت و گاز، دولت امریکا و حتی شرکتهای معروف چند ملیتی نیستند، بلکه شرکتهای کوچک و مستقل هستند و نه شرکتهای صاحب نام بینالمللی که پیشتر بهعنوان «هفتخواهران» معروف بودند. شرکتهایی مانندBp، شل و... . اینها آغازگر توسعه میادین غیرمتعارف نیستند. شرکتهای بزرگ در سه سال اخیر شروع به خرید سهام شرکتهای کوچک فعال در توسعه گاز غیرمتعارف کردهاند. شل، فیلیپس ـ کونوکو، استات اویل و شرکت اکسون موبایل، حتی شرکتی مثل رلاینس (Reliance) هند اقدام به خرید سهام در دو شرکت امریکایی تولیدکننده گاز غیر متعارف نموده است، به امید آنکه دسترسی به تکنولوژی پیدا کنند. زیرا از نظر گاز غیرمتعارف، هند دارای چشمانداز بسیار خوبی است و نیاز به دانش و تکنولوژی دارد.
●دولت امریکا در این شرکتها چه نقشی دارد؟ آیا دارای سهام است ؟
●●دولت امریکا مقدار زیادی برای توسعه نفت و گاز غیرمتعارف امتیاز مالیاتی داده است و نسبت به آلودگیهای زیستمحیطی که شکست هیدرولیکی ایجاد میکند تاکنون حساسیت قابلتوجهی نشان نداده است، اگرچه بهتازگی و به تدریج آلودگیهای ناشی از شکست هیدرولیکی و تزریق موادشیمیایی مورد توجه قرار گرفته، اما این دولت به اثرات جانبی تولید نفت و گاز غیرمتعارف با اغماض مینگرد. نکته دیگر اینکه در امریکا اراضیای که محل عملیات اکتشافی و حفاری بوده، یعنی میادین بزرگ نفت و گازغیرمتعارف در مالکیت دولتاند که با شرایط بسیار سادهای بهصورت لیز یا اجاره به شرط تملیک به توسعهدهندگان واگذار میشود، با قیمت بسیار اندک. در مقالة پروفسور استیونس که قبلاً به آن اشاره کردم آمار و ارقام قراردادهای اجاره ذکر شده است، برای نمونه 2500 دلار بر هر حلقه چاه، که بسیار ناچیز و در حد مجانی است، و برای تعداد نامحدود چاه هم در حد 25 هزار دلار پرداخت میشود. البته دولت ایالت پنسیلوانیا اکنون در حال تصویب قوانینی در سطح ایالت است که این نرخها را تا 10 برابر افزایش خواهد داد.
آمار و اطلاعاتی که خود امریکاییها اعلام میکنند و کمابیش هم قابل اتکاست در مورد نفترٌسی یا (Shale Oil)، نفتی که آغشته به ماسهها و خاکهای رسی است، چشمانداز بسیار خیرهکننده و شگفتآوری دارد. در سه ایالت امریکا، یعنی یوتا ـ کلرادو و وایومینگ در عرصهای به وسعت 650 هزار کیلومتر مربع سازندی (Formation) وجود دارد که به آن گرین ریور ((Green River یا رودخانه سبز میگویند. در این سازند یک ذخیره عظیم در حد سههزار میلیارد بشکه نفت رُسی درجا (Shale Oil) وجود دارد. شرکت رند (Rand) که یک مؤسسه تحقیقاتی معتبر امریکایی است برآورد میکند که بین 40 تا 60 درصد این ذخایر قابل استحصال است، یعنی در همین سازند گرین ریور 1200 تا 1800 میلیارد بشکه نفت قابل استخراج وجود دارد. چیزی حدود سه هزار میلیارد یا سه تریلیون بشکه نفت واقعاً دگرگون کننده است. منابع دیگر هم عنوان میکنند، که نصف این مقدار قابل بهرهبرداری است. یعنی حدود 1500 میلیارد بشکه که این رقم تقریباً معادل کل ذخایر نفت متعارف دنیاست. اکنون براساس آماری که شرکت BP برای سال 2012 منتشر کرده ذخایر اثبات شده نفت جهان 1653 میلیارد بشکه است. در مقام مقایسه، همین سازند نامبرده تقریباً بهتنهایی معادل کل جهان نفت دارد. این تنها یک سازند است و تقریباً در امریکا فعلاً 20 سازند دیگر کشف شده، که ذخایر اثبات شده آنها هریک به اندازه بزرگترین مخازن کشورهای خلیجفارس، یعنی در حد 24ـ20 میلیارد بشکه نفت است. بنابراین امریکا بالقوه با این اکتشافات جدید از همه دنیا بیشتر نفت خواهد داشت. البته این به آن معنا نیست که نفت صخرههای رسی فقط در امریکاست، در خاورمیانه هم این ذخایر وجود دارد. مثلاً اردن استعداد زیادی در این زمینه دارد، یا در فلسطین اشغالی که تقریباً مقدمات تولید عملیاتی و تجاری آن شروع شده و تا پایان این دهه با تولید روزانه 50 هزار بشکه وارد فاز تجاری خواهد شد برآورد میشود حدود 260ـ250 میلیارد بشکه از این نوع نفت وجود داشته باشد. در دیگر کشورها هم همینطور این امکان وجود دارد. استعداد جهان برای اکتشاف و تولید نفت رٌسی خیلی زیادتر است. پراکندگی آن هم در مقایسه با ذخایر گاز رٌسی که عمدتاً در امریکای شمالی است، بیشتر است. بعد از امریکا چین و سپس هند قرار دارند. یعنی طولی نمیکشد که ترتیب دارندگان بیشترین ذخایر گاز و نفت در منابع اطلاعاتی رسمی تغییر میکند. هماکنون برپایه یک برآورد محتاطانه مجموع ذخایر متعارف و غیرمتعارف گاز امریکا پس از روسیه قرار دارد، زیرا ذخایر اثبات شده گازمتعارف روسیه در حدود 1680تریلیون پای مکعب یا حدود 48 هزار میلیارد مترمکعب است و ایران پس از امریکا در مرتبه سوم قرار خواهد گرفت. شورای ملی نفت امریکا کل ذخایر «در جا»ی گاز غیرمتعارف را معادل 300,3 تریلیون پای مکعب برآورد کرده است که بین 40درصد تا 50درصد آن قابل استحصال است. این مقدار با ذخایر اثبات شده متعارف روسیه برابری میکند. بر پایه برآورد دیگر کل ذخایر گازی امریکا 109 هزار میلیارد مترمکعب میباشد که از ذخایر متعارف روسیه افزونتر است.
●بین 15 تا 20 سال پیش در مورد منابع نفت و گاز خزر هم یک ارزیابی اغراقآمیزی شد و بعد دیدیم که با واقعیت تفاوت زیادی دارد. آیا این آمار از آن مقوله نیست که بیشتر بخواهند توی سر قیمت منابع انرژی خلیجفارس بزنند تا آنجا که بتوانند بیشتر استخراج کنند.
●●از آنجا که خود من سالها پیش، مدتی درگیر فروش و بازاریابی نفتخام بودم متوجه این موضوع هستم. به هر حال یک وجه رفتار بازیگران در بازارهای بینالمللی نفت وجه روانی قضیه است و طبیعتاً طرف مصرفکننده و طرف خریدار از فاکتورها و عوامل مؤثر بر جنبههای روانشناختی هم بهره میگیرد، میتوان اینطور تلقی کرد که تأثیر تبلیغاتی ـ روانی که انقلاب گاز رسی در بازار گذاشته بیش از تأثیر واقعی آن است. البته معنایش این نیست که انقلاب گاز رُسی واقعیت ندارد. نخست اصطلاح انقلاب گاز رسی را مطبوعات بر سر زبانها انداختند نه آنهاییکه در صنعت و محافل تخصصی یا آکادمیک کار میکنند. مطبوعات بیشتر به آن دامن زدهاند. اما اکنون این بحث در دستور کار محافل آکادمیک و حرفهای قرار دارد. بحثهای محافل پژوهشی و تخصصی ماهیت تبلیغاتی ندارد، لذا باید پذیرفت که این رویداد واقعیت دارد هر چند واقعیت آن به اندازهای که تبلیغ شده نیست، ولی آثار آیندهاش قطعی به نظر میرسد.
●با این ارزیابی که به واقعیت نزدیک است آیا میشود پیشبینی کرد جنگهایی که امریکا انجام میداد مثلاً برای اشغال عراق یا در خاورمیانه به پایان میرسد؟ زیرا هدف اصلی اشغال عراق همانگونه که اندیشمندان امریکایی میگفتند در درجه اول منافع حیاتی نفت بود و در درجه دوم حفظ موجودیت اسراییل. میتوان این پیشبینی را کرد؟
●●نه، بهدلیل اینکه در مورد تحلیلهای تکپایه تردیدها و ایرادهای جدی وجود دارد. گرچه نفت شاید در ژئوپولیتیک و سیاست خاورمیانهای غرب تعیینکنندهترین عامل باشد، ولی متغیرهای دیگر هم در این سیاست هست و نقش آنها هم عمده است. متأسفانه ما سالهاست، بلکه دهه و سدههاست که در خواب غفلت بهسر میبریم. جهان بیتوجه به رؤیاها و خودخواهیها، جهلها و خود شیفتگیهای ما در حال تحول و توسعه است. ما نه نسبت به اندازه خود و ظرفیتها و تواناییهایمان وقوف و آگاهی علمی داریم نه نسبت به جهان و دینامیزمهای تحول و دگرگونی آن. در همان اوایل انقلاب که سطح بلندپروازی ما فراگیرتر از اکنون بود و فکر میکردیم که رسالت ویژه و خاص برای دگرگون کردن جهان داریم و خود را همسنگ همه جهان، بلکه محقق و ذیصلاحتر ارزیابی میکردیم در یک دیداری وزیر دولت ما به همتای آلمانی خود گفته بود که اگر در روشهای خود نسبت به انقلاب ما انعطاف نشان ندهید ما در تجارت خود با آلمان که در آن مقطع طرف اول بازرگانی خارجی ما بود تجدیدنظر خواهیم کرد. وزیر آلمانی با کمال خونسردی اظهار داشت که 2.5 درصد صادرات آلمان به ایران میرود. فرض کنیم که شما اصلاً از آلمان خرید نکنید چه اتفاقی رخ خواهد داد. تجارت با ایران در مجموع تجارت خارجی آلمان تعیینکننده نیست.
بنابراین شما رفتار خود را دگرگون کنید و با جهان هماهنگ شوید. این مطلب نقل به مضمون است، ولی درک و فهم ما را در آن زمان از اندازه خودمان و جایگاه دیگران بازگو میکند. ما هنوز در این توهم بهسر میبریم که تمامی حق نزد ما و در اینجا است و تمامی باطل در آنجاست، اما هیچگاه از صلاحیتها و تواناییها صحبت نمیکنیم. آنچه در شرایط کنونی جهان ایجاد برتری میکند، صلاحیتهای علمی، فنی، اقتصادی و مدیریتی است. ما چه جایگاهی در این عرصهها داریم. مشارکت ما در توسعه روشهای تولید علم و ثروت و ارتقای معیارهای توسعه اجتماعی و انسانی چیست؟ ما در تحلیلهای پایه نسبت به انسان، اجتماع، اقتصاد، مدیریت و بهطورکلی دنیا و دینامیزمها و مکانیزمهای تحول و توسعه اجتماعی مشکل و مسئله اساسی داریم. مبانی نظری و تئوریک ما در مسائل انسانی اجتماعی در مقایسه با آنچه هماکنون جهان بر آن پایه خود را تبیین و توجیه میکند و بهکلی متفاوت است. ما نیازمند بازاندیشی اساسی در دستگاه فکری خود هستیم. معنای این سخن غربیشدن یا تسلیم نیست، بلکه ورود به عرصه خلاقیت و نوآوری و علمیاندیشی است. ورود به آن عرصههایی که شما برشمردید نیازمند بازاندیشی در دستگاه و نظام فکری ماست. ما باید خود را یعنی دل و دماغ خود را در معرض وزش توفانهای تحول قرار دهیم. سی و چند سال است که تلاش کردهایم به مسائل نوین جامعه پاسخ بدهیم، اما نشده است. نمیتوان به مسائل نویی که در این عرصه پیش آمدهاند پاسخ کهنه داد. جهان پیشرفته اکنون با اتکا به خرد عصر اداره و مدیریت میشود که مبنای این خرد علم روز است. امروزه خردورزی، یعنی علمورزی و ارجحیت شیوههای علمی در حل مسائل. ما در نظام رسمی خود باور راسخ و فارغ از تردید نسبت به روشهای علمی پیدا نکردهایم. حتی در سطوحی درهای اذهان خود را نیز بستهایم مبادا نسیمی از توفان توسعه روحیه علمی به درون آن رسوخ پیدا کند و باورها و معیارهای سنتی ما را به ارتعاش درآورد. اندیشیدن در آن وادیها، یعنی دستگاه ارزشی و معیارهای سنجش نظری و اخلاقی ما متحول شود و راه برای همه اصحاب دانش و بینش و صلاحیت علمی و حرفهای باز شود. جامعه علمی و بخشهای سیاسی و فکری ما کاملاً ظرفیت ورود به آن عرصهها را دارند، اما آنچه وجود ندارد وفاق در سطوح عالی تصمیمگیری است. لذا فرصتی برای پرداختن به این معضلات پیش نیامده. فقدان آن وفاق سبب شده که هر رشتهای مجدداً پنبه شود. بنابراین عزم جدی و وفاق ملی در همه سطوح لازم است تا بتوانیم تن به تحول بدهیم و به امید آیندهای بهتر تلخیها و مرارتهای امروز جراحی سیاسی و اقتصادی را متحمل شویم.
اکنون، تا آنجا که به نفت و گاز مربوط می شود، سهم ما در بازارهای بینالمللی آنقدر حاشیهای شده که چیزی که سابقاً بهعنوان دیپلماسی یا اهرم نفت و گاز نامیده میشد دیگر برای ما مطرح نیست. بخصوص با توجه به تحریمهای جاری در آستانه حذف از بازار نفت هستیم، در بازار بینالمللی گاز اهمیت چندانی نداشتهایم، صادرات ما قابلتوجه نبوده است. حتی اگر همین مقدار نفتی را هم که صادر میکنیم از بازار حذف کنند اتفاق خاصی رخ نخواهد داد، یعنی تأثیر چندانی بر قیمتها نخواهد داشت، شاید در حد دو تا سه درصد در کوتاهمدت. دیگران براحتی جایگزین ما میشوند، چرا که عراق با استعدادی که دارد همه نگرانیهای میانمدت و بلندمدت بازار را برطرف میکند. متأسفانه سیاستهای در پیش گرفته شده به اینجا انجامید که ما اهمیت خود را در بازار بینالمللی نفت از دست بدهیم. حتی مشتریان سنتی ما اگر مشوقهای دیگر در میان نباشد بهراحتی از خرید نفت ایران عدول میکنند. این یک وجه قضیه است، وجه دیگر آن است که دستگاه و نظام اداری و مدیریتی کشور، مخصوصاً در سطوح عالی آنچنان درگیر تنازع و روزمرگی شده است که دغدغه اصلیاش این است که امروز را به فردا و فردا را به پس فردا بگذراند و مخاطرات روزمره را دفع نماید. مسئله دیگر، همانطور که اشاره کردم، مشکل ما در سطوح نظری و تئوریک است.
یک بینش استراتژیک منسجم که از یک دستگاه فکری واقع بینانه نشأت گرفته باشد از عرصه تعاملهای سیاسی ـ اجتماعی ما غایب است. ما استراتژی مشخص و مصوب درباره نحوه مصرف درآمدهای نفتی نداریم. دولت کنونی وجه غالبش تودهگرایی منحط و گرایش پوپولیستی است و تلاش میکند حیات خود را به اتکای پشتیبانی بخشهای کمتر آگاهتر جامعه و با ترویج خرافهگرایی تداوم بخشد. این سیره و سنت حکومتداری در تعارض آشکار با حاکمیت بینش علمی بر عرصههای تصمیمگیری و مدیریت است. اگر امروز صحبت از اقتصاد بدون نفت میشود، قطعاً متکی بر یک تحلیل جهان بینانه و جهان شناسانه و یک برنامه استراتژیک نیست، بلکه از سر ناچاری و اضطرار است. زیرا در تنگنای تحریمها گرفتار شدهایم، قبلاً با تفاخر مسابقه مصرف دلارهای نفتی در سطوح عالی مدیریت کشور برگزار بود. ما قائل به تعامل بین استعدادهای بخشهای مختلف جامعه نیستیم. نقاط قوت جامعه ما ظرفیت انسانی و توان مدیریتی و سازماندهی آن است که همه تقریباً بهصورت عاطل درآمده است. معتقدم ما میتوانیم با اعمال یک مدیریت منسجم و علمی بر بسیاری از این مسائل که به عنوان آفت گریبانمان را گرفته و در پهنههای مختلف، زمینگیرمان کرده است، فائق آییم. اما واقعیت این است که یک دستگاه مفهومی به صورت یک چتر گسترده و یک روحیه علمی نهادینه شده، مقدرات ما را پوشش نمیدهد. یک بینش استراتژیک وجود ندارد. معنای این سخن آن نیست که مدیران و مسئولان جامعه ما نمیفهمند و نمیدانند، بلکه میدانند و میفهمند، اما به فهم و دانستن خود و پیامدهای ضروری آن التزام عملی ندارند. این خیلی مهم است که شما بدانید و ملتزم به پیامدهای فهم خود باشید و آثار عملی آن را بپذیرید، نه آنکه با اندک نسیمی همه پذیرشها و تعهدات قبلی خود را در فرایند نظام تصمیمگیری کنار بگذارید. این بلیهای است که سالهاست به جان مدیریت ارشد کشور افتاده و مزمن شده است.
●آیا کشف و استخراج این مخازن گازهای غیرمتعارف باعث نشده که امریکا توجه خود را به خلیجفارس کم کند و بهسوی چین، هند، ژاپن و کره برود. آیا سیاست جدیدش به دلیل همان مطالبی نیست که فوکویاما تحتعنوان پایان دموکراسی مطرح میکند. برژینسکی هم صحبتهایی در این زمینه دارد. اوباما نیز روندی را به سوی چین، هند، شوروی در پیش گرفته است؟
●●در سطح کلان از دو زاویه عمده باید به این مسئله پرداخت، یکی اینکه توجه امریکا به آسیای شرقی اساسا بهخاطر رشد سریع اقتصاد چین است که با این شتاب همه را دارد میبلعد و اطرافیان آن حتی کره جنوبی و ژاپن همه به اقمار آن تبدیل میشوند. ژاپن مدتهاست اقتصادش دارای مسئله است و احتمالاً طولی نخواهد کشید که برای بقای خود چین را بهعنوان یک بازار سرمایه و کالا و خدمات برای خود در اولویت قرار دهد، حتی خود امریکا اکنون بزرگترین طرف تجاری چین است، و بزرگترین طرف تجاری امریکا هم چین است. علیرغم اختلافهایی که دارند، اما از نظر تجاری بهشدت نیازمند یکدیگرند.
طبیعی است اگر امریکاییها احساس کنند که در آینده نهچندان دور خطری بقای نظام سرمایهداری به سردمداری امریکا را با تهدید روبهرو میکند از طریق تنگکردن فضای مانور آن عامل خط به محدودکردن و مسئلهسازی برای آن میپردازند. چین که نمیخواهد به امریکا لشگرکشی کند، اما عملاً با گرفتن بازارهای جهانی امریکا، و بازارهای داخل امریکا مشغول مسئلهسازی برای آن است. چین با چسبیدن به اقتصاد امریکا دانش و تکنولوژی آن را به شیوههای مختلف اقتباس میکند و از طریق مشارکت و حتی سرقتهای علمی و تکنولوژیک بهسرعت دستاوردهای امریکا را میگیرد و به کالا و خدمات تبدیل میکند و اینها را به بازار برمیگرداند. معنای این رفتار کمشدن نسبی سهم اقتصاد و تجارت امریکا در جهان است. وقتی این محدودیتها ایجاد شود آثار آن روی اقتصاد، پول وقدرت دیپلماسی امریکا و جایگاه تمدن غربی به سبک امریکا نمایان میشود. همه اینها محدودکننده است. امریکا این روند را بهخوبی درک کرده، اما مقابله با آن را به عقب میاندازد تا شاید گشایشی در کار پیش آید. زیرا میداند و پیشبینی میکند در داخل سیستمی مثل چین مشکلاتی وجود دارد که خواه ناخواه یک روز بروز میکند. آنها به زمانی چشم دوختهاند که این مشکلات، سرعت حیرتآور رشد چین را کُند کند و به یک توازن جدید که در آن امریکا همچنان قدرت مسلط باشد برسد.
+چند سال پیش برژینسکی مطرح کرد ما باید دست از ابرقدرت سلطه یا ابرقدرت منفی بردایم و به سوی یک ابرقدرت مثبت یا علمی ـ تکنولوژیک برویم. آیا این جابهجایی، بهدلیل کشف این منابع نیست که نیازی به نفت خاورمیانه و گاز ما ندارند و به زبانی خودکفا شدهاند؟ نظر جنابعالی چیست؟
●●صرفنظر از اینکه این کشفیات جدید در زمینه انرژی چقدر تأثیر داشته، امریکا دو ویژگی دارد که هنوز هیچ کشوری به پای آن نمیرسد. یکی پیشتازیاش در تولید علم و دیگری در تکنولوژی است. اینها مزیتهای ذاتی یا طبیعی امریکاست. میدانید که امریکاییها مانند انگلیسیها، ایرانیها و... که تاریخ و افتخارات در گذشته دارند، فاقد تاریخ طولانی به عنوان یک ملت هستند. در عوض جغرافیا دارند. اینگونه مردم خود را با آینده و کارهایی که در آینده میکند، توجیه مینماید نه با مفاخرگذشتهشان. مثلاً انگلیسیها با شکسپیر و ما با تاریخ کهن خود و دیگران به... با افتخاراتشان در گذشته خود را توجیه میکنند. اینها با کارهایی که میکنند خود را اثبات مینمایند.آیندهنگر هستند. چیزی در تاریخ ندارند که بگویند بهعنوان ملت امریکا یا مردم امریکا به آن میبالند. اینها بهشدت متنوعند. اطلاق ملت به آنها شاید از نظر تاریخی مشکل باشد، ولی مردم امریکا اصولاً اینطوری هستند که بهدلیل فقدان گذشته طولانی به آینده چشم دوختهاند و نگاه به آینده دارند و رفتارشان هم همینطور است. شاید همین نگاه یکی از محرکهای پیشتازی آنها درعلم و تکنولوژی باشد.کشفیات منابع انرژی جدید هنوز آثار عملی گستردهای را در اقتصاد امریکا برجای نگذاشته، هرچند در حال برجای گذاشتن است. اینطور نیست که بگوییم حالا خودکفا شدهاند. اما بهشدت از تقاضا و اتکا آنها به گاز وارداتی کاسته شده است. در مقاله پروفسور استیونس که بسیار محققانه و مستند تهیه شده در این مورد بهطور تفصیلی بحث شده است و آثار همین مقدار پیشرفتی را که در گازرٌسی داشتهاند بر بازار بینالمللی گاز کاملاً آشکار کرده است.
آنها بسیاری از پروژههایLNG را متوقف کردهاند و بسیاری از سرمایهگذاریها، بخصوص احداث تأسیسات تبدیل به گاز مجدد گاز مایعی را که عمدتاً از قطر وارد میکردند تعطیل کردهاند. بهطور کلی اکنون بیش از 20درصد نیاز داخلی امریکا از محل گازرٌسی تأمین میشود و برنامهریزی کردهاند که تا سال 2035 آنرا به 50درصد افزایش دهند. اکنون پروژههایی را تعریف کردهاند که گاز را از امریکا به اروپا صادر کنند. این پروژهها سه سال است عقب افتاده، برای یک ارزیابی مجدد که ببینند آیا این انقلاب گاز رٌسی پایدار خواهد ماند و تثبیت خواهد شد یا اینکه توهم از کار درمیآید. با این عدم قطعیتهاست که هنوز نمیشود تمامی آثار این انقلاب گازرُسی را بهطور صددرصد قطعی تلقی کرد، ولی اینطور به نظر میرسد که روی سیاستهای خاورمیانهای امریکا تأثیر میگذارد. طبیعی است که امریکاییها بهعنوان ژاندارم یا پلیس جهان مانند سابق حاضر نیستند هزینه کنند و کشته دهند. این امر تقریباً در سیاستهای دفاعی و تصمیمهایی که برای کاهش بودجه نظامی خود گرفتهاند بهخوبی قابل مشاهده است. میتوان گفت دموکراتها با تمام توان به همان جهتی که اندیشمندانی چون برژینسکی ترسیم کردهاند گام برمیدارند تا هزینههای دیپلماسی امریکا را در دنیا کاهش دهند. آنها سعی دارند خودشان هزینه ندهند و به هزینه دیگران سیاستهای خود را پیش ببرند. زیرا دیگرانی هستند که از این سیاستها بهرهمند میشوند و خواهان امنیت هستند. بخشی از این هزینهها را به چین، آلمان، ژاپن و شیوخ عرب منتقل میکنند.
●شما در گفتوگوها از چند رونق عمده در تاریخ 130 ساله اخیر امریکا صحبت کردید، آیا همین آقای استیون این مطلب را گفته یا منبع دیگری.
●●نه، فردی بهنام پورتراستانبرگ که خودش یک مؤسسه تحقیقاتی خصوصی به همین نام دارد این مطالب را دستهبندی کرده است، که ایالاتمتحده کنونی را چند رونق بزرگ شکل داده است؛ نخست انقلاب یا رونق راهآهن و تولید فولاد در دهه 1880 میلادی بود. دوم، انقلاب تولید نفت در اول قرن بیستم، درواقع در سال 1901 برای اولینبار سیالی بهنام گل حفاری بهجای آب، در حفاری چاههای نفت استفاده شد و به کمک آن تا اعماق بیشتری حفاری شده و اولین چاه، تولید سرسامآور یکصدهزار بشکه در روز را داشت. تا قبل از آن مجموع تولید نفت امریکا به یکصد هزار بشکه در روز نمیرسید، ولی این یک چاه با تولید یکصدهزار بشکه وضع را متحول کرد. بهدنبال آن، انقلاب یا رونق سوم پیش آمد، انقلاب صنعت اتومبیل بهعنوان یکی از پیامدهای توسعه صنعت نفت بود؛ انتقال از ذغالسنگ به نفت بهعنوان سوخت منشأ تحولات صنعتی ـ اقتصادی گستردهای شد. چهارم، در دهه 60 رونق زادوولد بودکه به عصر خانوادههای پر اولاد با هفت، هشت فرزند شهرت پیدا کرد. پنجم، تحول دهه 1990 یعنی انقلاب کامپیوتر بود و اکنون در مرحله ششم یعنی دهه حاضر دهه رونق نفت و گاز غیرمتعارف است که بر آینده اقتصاد ایالاتمتحده تأثیر تعیینکننده خواهد داشت.
باید توجه داشت که قیمتهای بالای نفت است که اجازه میدهد این تحولات صورت گیرد. برآوردها نشان میدهد تولید یک بشکه نفت خام از منابع غیرمتعارف یعنی همین نفت رُسی(Shale Oil) حداقل در امریکا چیزی بالای 65 دلار هزینه دارد. این هزینه سر چاه است. اگرحداقل25درصد دیگر بهعنوان سایر هزینهها و سود تولیدکننده به آن بیفزاییم، مادام که نفت قیمتی بالای 80 دلار دارد، این عملیات اکتشافی، اقتصادی است و فعالیتها ادامه پیدا میکند.
پیشبینی میشود اگر این رؤیاهایی را که در زمینه نفت و گاز امریکاییها برای خودشان دیدهاند به یک نسبتی موفق بشود، اقتصاد امریکا بهطور جدی وارد فاز رونق میشود و تولید ثروت و اشتغال یکبار دیگر امریکا را سرمست خواهد کرد. احتمالاً این بار امریکاییها با اتکا به این ثروت و رونق، سیاستهای سلطه دهههای گذشته را دنبال نکنند و بیشتر از اینکه به سلطه بینالمللی بپردازند به اصلاح امور داخلی خودشان و بهرهگیری از مزایایی که دارند، یعنی تولید علم و تکنولوژی بپردازند و از این طریق هژمونی خود را حفظ کنند