ریشه شناسی بحران آب در اصفهان

سرویس بررسی مطبوعات اقتصاد آنلاین- این مصاحبه ای خواندنی با محمود حسینی استاندار سابق سیستان و اصفهان است که در شماه 87 مجله چشم انداز ایران به چاپ رسیده است.

سرویس بررسی مطبوعات اقتصاد آنلاین- این مصاحبه ای خواندنی با محمود حسینی استاندار سابق سیستان و اصفهان است که در شماه 87 مجله چشم انداز ایران به چاپ رسیده است و در اقتصاد آنلاین بازنشر می شود.

جنابعالی هم استاندار سیستان و بلوچستان بوده‌اید و هم استاندار اصفهان و به آن منطقه کاملاً آشنا هستید و هم این‌که درباره آب اصفهان مقاله‌ای به‌نام «اصفهان تشنه آب و تدبیر» در نشریه دریچه، شماره 26 منتشر کردید. ما نیز با دکتر مهدی بصیری گفت‌وگویی داشتیم باعنوان «آب اصفهان تشنه تدبیر»(1) همان‌طور که می‌‌دانید در اوایل اسفند 1391 فاجعه‌ای در اصفهان اتفاق افتاد و آن این بود که کشاورزان شرق اصفهان با نیروی انتظامی درگیری‌هایی داشتند و متأسفانه خسارات زیادی به‌بار آورد و یکی از ایستگاه‌های پمپاژ آب به یزد نیز به‌کلی تخریب شد و مشکلات زیادی برای مردم یزد به‌وجود آورد. شهریور ماه سال 1390 آب زاینده‌رود به‌سوی کشاورزان شرق اصفهان جاری شد، ولی از تیرماه سال 1391 همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد حدود 9 ماه، قطره‌ آبی از راه زاینده‌رود به آنجا نرفت و کشاورزی آن سامان با مشکل جدی روبه‌رو شد. کشاورزان طی این دو سال چند بار به استانداری رفته و اعتراض‌های خود را ابراز داشتند، ولی توفیقی حاصل نشد. گزارش‌ها نشان می‌دهد کشاورزانی که اعتراض داشتند و درنهایت به درگیری انجامید نه تحت‌تأثیر ماهواره‌ها و نه عضو حزبی بودند و به‌دلیل یارانه‌ها نیز به آقای احمدی‌نژاد رأی داده بودند و تعدادی از آنها نیز از جانبازان جبهه‌های جنگ بودند. آنها از زمان شیخ‌بهایی، «حقابه» مکتوب از آب زاینده‌رود دارند و عجیب است که هیچ قانونی هم بالاتر از این حقابه تاکنون نیامده که آن را از اولویت بیندازد. دلایل زیادی برای کمبود و فقدان آب شرق اصفهان ذکر می‌کنند که از آن جمله است: استانی‌کردن پروژه‌ها در دولت نهم و دهم، مصرف بالای فولاد مبارکه و ذوب‌‌آهن، افزایش مصرف آب شرب اصفهان، مصرف بی‌رویه آب در استان بالادستی، یعنی چهارمحال و بختیاری، لوله‌کشی به یزد، کاشان، دلیجان و نائین و چاه‌های متعددی که در حریم رودخانه زده می‌شود. به نظر شما منشأ این درگیری‌ها چه بوده و چرا به اینجا کشیده و تدبیر کار برای پیشگیری این‌گونه درگیری‌ها چیست؟

£ پرسش‌های زیادی را مطرح کردید که برای هریک از آنها باید باب مفصلی گشود، اما من از خود این حادثه شروع می‌کنم. ناآرامی‌های اعتراض‌آمیز کشاورزان شرق اصفهان بر سر قطع طولانی‌مدت آب زاینده‌رود صورت گرفت و بازتاب بسیار گسترده ملی و حتی جهانی داشت، بویژه توجه مردم ایران را به آن جلب کرد. زاینده‌رود تنها رودخانه دائمی فلات مرکزی ایران است [البته دیگر رودخانه دائمی هم نیست]. این رودخانه عامل شکل‌گیری یک تمدن کهن و تاریخی در دشت مرکزی ایران و تنها منبع بهره‌برداری ساکنان بلوکات شرق اصفهان است. این رودخانه از کوه‌های زردکوه بختیاری و زاگرس مرکزی سرچشمه می‌گیرد و استان چهارمحال و بختیاری را طی می‌کند و از غرب وارد دشت اصفهان و جلگه زاینده‌رود که در منطقه شرق اصفهان است، شده و زمین‌های بسیاری را از طریق مادی‌ها (نهرهای منشعب از زاینده‌رود)، مشروب می‌کند. مردم منطقه شرق اصفهان از هزاران سال پیش و جد اندر جد، در این جلگه زندگی و کشاورزی کرده‌اند. این جلگه بسیار حاصلخیز و از آبرفت رودخانه زاینده‌رود تشکیل شده، از بلوک جی و کراج شروع می‌شود تا بلوک بُراآن و رودشت ادامه پیدا می‌کند و به ورزنه و باتلاق گاوخونی ختم می‌شود. ورزنه در انتهای جلگه زاینده‌رود قرار دارد و زمین‌های بسیار حاصلخیزی هم دارد، زیرا در مصب رود و در آستانه مرداب یا باتلاق است. از قدیم مرکز کشاورزی فعالی بوده و پنبه‌کاری و غله‌کاری از کارهای مردم آنجاست. بخش عمده حوضه آبریز زاینده‌رود را همین جلگه زاینده‌رود در منطقه شرق اصفهان تشکیل می‌دهد. اکنون با قطع آب در منطقه شرق اصفهان، معیشت چندصدهزار نفر که همه از محل کشاورزی امرار معاش می‌کرده‌اند، به خطر افتاده است. به‌علاوه بُعد دیگری هم که متأسفانه دیده نمی‌شود، به خطر افتادن سلامت محیط‌زیست کل منطقه می‌باشد که به‌طور نگران‌کننده‌ای اصفهان را در معرض آسیب قرار داده و به نظر من لازم است این موضوع بویژه پدیده پیشروی کویرکه ابعاد ملی دارد، از وجوه مختلف، مورد توجه و مطالعه قرار گیرد. بدین‌ترتیب موضوع آب، امنیتی نیست و مسئولان نباید بگذارند مسئله امنیتی شود. مسئله آب اصفهان و درخواست‌های مردم و کشاورزان نه‌تنها امنیتی نبود، بلکه سیاسی هم نبود. متأسفانه در ایران وقتی کار به مرحله ناآرامی و اعتراض می‌رسد، رسیدگی‌های جدی شروع می‌شود و همین، افراد را شرطی می‌کند که تا اعتراض نشود، کسی به حرفمان گوش نمی‌کند. این مسئله وضعیت رو به تزاید امنیتی را دامن می‌ز‌ند و وقتی کار به دست نیروهای امنیتی و نظامی می‌افتد، آنها با ساده‌سازی و توطئه‌اندیشی به‌جای پرداختن به اصل مسئله، آن را به عوامل محرکی که فقط نقش آتش‌زنه داشته‌اند، ربط می‌‌دهند و یا آن را به عوامل بیگانه تقلیل می‌دهند. بنابراین سطح رسیدگی به کار، بسیار تنزل می‌یابد. موضوع اعتراض‌های کشاورزان اصفهان نیز متأسفانه همین سرنوشت را پیدا کرد .

خاطره‌ای را نقل می‌کنم که مربوط می‌شود به آذرماه سال 1382 که من استاندار اصفهان بودم. در آن زمان در تهران در خوابگاه‌های دانشجویی و در دانشگاه‌ها اعتراض‌هایی شروع شده بود که این اعتراض‌ها به دانشگاه‌های اصفهان کشیده شد. به نظر می‌رسید ابعاد چندانی نداشته باشد که ناگهان متوجه پدیده‌ای شدیم و آن این بود که اگرچه ناآرامی‌ها ابتدا در مناطق بالای (جنوب) شهر مثل چهارباغ بالا و دروازه شیراز شروع شد، اما ناگهان این پدیده به محله‌های شهر کشیده شد و ساعت 10 شب، ناآرامی و بحران گسترده‌ای در اصفهان بروز کرد. این پدیده خیلی عجیب بود و هنگامی‌که در شورای تأمین استان از مسئولان اطلاعاتی و امنیتی خواستم که تحلیلی از این وقایع ارائه دهند، مشاهده کردم که یک تحلیل قالبی و شکلی از مسئله ارائه داده‌اند که آن را به تحریکات تلویزیون‌های خارجی و ضدانقلاب یا عوامل محرک داخلی مثل گروه‌های سیاسی برمی‌گردانند و ریشه این پدیده را در آنجا می‌دیدند. این تحلیل، قانع‌‌کننده نبود. اطلاعات مربوط به سن، تحصیلات، تأهل یا تجرد، شغل، بومی یا غیربومی بودن و سابقه دستگیری سیاسی یا غیرسیاسی بازداشت‌شدگان این واقعه را جمع‌آوری کردیم و به‌عنوان مشت نمونه خروار، آن را دسته‌بندی کردیم و متوجه شدیم 85درصد این دستگیرشدگان زیر 35 سال هستند. 75درصد زیر 25 سال، 85درصد مجرد و اکثراً بیکار هستند. تنها شش درصد آنها دارای سابقه بودند، ولی هیچ‌یک سابقه سیاسی نداشتند، بلکه سابقه آنها نزاع و یا مسائلی از این دست بود. در بین دستگیرشدگان، تنها یک یا دونفر دانشجو بود. اینها نشان می‌داد مسئله، اصلاً جنبه سیاسی نداشته و کاملاً اجتماعی است و پدیده سیاسی و امنیتی نیست. درست است که شکل امنیتی پیدا کرده، آتش‌زنه و جرقه آن ممکن است سیاسی باشد، ولی درواقع پدیده‌ای اجتماعی است و ما باید مسئله را از طریق اجتماعی حل کنیم و خوشبختانه باوجود خسارات زیادی که وارد شد، ما یک یافته‌ای را پیدا کردیم که ریشه آن ناآرامی‌ها، اجتماعی است.

پدیده دیگری مزید بر علت شد و آن این‌که شب‌های نیمه‌شعبان که مردم اصفهان رسم دارند جشن‌های باشکوهی می‌گیرند و شربت و شیرینی توزیع می‌کنند، جوان‌ها در خیابان‌ها رقص و پایکوبی می‌کردند و در مقابله با آن، اصفهان به حکومت نظامی تبدیل می‌شد. نیروی انتظامی و دستگاه‌ها با این حرکات، با تمام قوا برخورد می‌کردند و این هم نشان‌دهنده همین وضع بود. متوجه شدیم که این پدیده هم اجتماعی است که اینها به دو عامل اصلی برمی‌‌گردد؛‌ نام یکی را گذاشتیم بحران غم، یعنی فضای نشاط و شادی برای جوانان بسته است. دوم، بحث فاصله طبقاتی که اتفاقاً بعدها که تحقیق کردیم با آمار، به همین فاصله طبقاتی رسیدیم و گزارش آن را به دولت دادیم. اصفهان یک تفاوتی با شهرهای دیگر دارد. محل سکونت فقیر، غنی، متوسط، پولدار،‌ دارا و ندار به‌گونه‌ای است که کنار هم زندگی می‌کنند. مثلاً تهران، شمال شهرش بیشتر متمکنین و پولدارها هستند. یا جنوب شهر، تهیدستان ولی در اصفهان تهیدستان و متمکنین و ثروتمندان در بیشتر محله‌ها در کنار هم زندگی می‌کنند. بالای منطقه مردآویج را نگاه کنید، آن طرفش آبادانی و مسکن است. مثلاً‌ خیابان توحید را نگاه کنید، آن طرفش محله سیچان است. یا مثلاً کنار تخت پولاد، خیابان شیخ صدوق، یا سپهسالار کنار همت‌آباد قرار دارد. همه دریافتند ‌جای رسیدگی به ‌ این مسئله شورای تأمین نیست، اعضای شورای تأمین کمک کردند تا این مسئله را از دستور خارج و آن را در سطح نهادهای دیگر رسیدگی کنیم. بحث را به شورای آموزش و پرورش و شورای فرهنگ عمومی بردیم و به شور گذاشتیم. یکی از اساتید دانشگاه تحقیقی درباره شادی کرده بود که در شورای آموزش و پرورش مفصلاً مورد بحث قرار گرفت. در آن دوره بعضی از روحانیون و متدینین اصفهان با اجرای کنسرت‌هایی که حتی با مجوز وزارت ارشاد بود، مخالف بودند. سعی کردیم این فضا را باز کنیم و تا حدی تأثیر داشت. اکنون هم می‌گویم مسئله کشاورزان اصفهان امنیتی نیست، سیاسی هم نیست. اتفاقاً این مسئله شرق اصفهان کاملاً جنبه معیشتی و حقوقی دارد. کشاورزان شرق اصفهان از نظر معیشت دچار بحران‌های بسیار حاد شدند. کسانی‌که با داشتن چند هکتار زمین زندگیشان به‌خوبی اداره می‌شد، پسر و دخترشان از محل درآمد کار روی زمین ازدواج می‌کردند. خودرو داشتند. آقای خودشان بودند. اکنون وضعشان طوری شده که واجب‌الزکات شده‌اند. این از جهت معیشتی. از جنبه حقوقی هم سخنی دارند و می‌گویند از هزاران سال پیش زمین‌های اینجا براساس حقابه ارزش داشته، یعنی اگر کسی زمین رودشت را می‌خریده با حقابه‌اش می‌خرید و حقابه از رودخانه طبیعی است. حرفشان یک حرف کارشناسی است. می‌گویند ما نمی‌‌گوییم مشکل نیست، مگر نمی‌گویید آب کم است، نزولات جوی کاهش یافته، آیا فقط برای ما کاهش پیدا کرده یا برای همه کاهش یافته؟ چگونه است بالادست با استان‌ها و مناطق دیگری که حقابه هم نداشته‌اند به اندازه کافی آب می‌برند، فقط ما که در پایین‌دست هستیم آب نداریم. از نظر حقوقی هم حرف‌های مستدلی دارند. این‌که همه مشکل را به کاهش نزولات جوی یا خشکی اقلیم یا تغییر آن برمی‌گردانند، جای سؤال است. پس باید مسئله از دو جنبه اجتماعی ـ اقتصادی و حقوقی رسیدگی شود. دستگاه‌های امنیتی و حاکمیتی باید اجازه بدهند وکمک کنند تا مسئله در کانال خودش حل بشود و با اتهام‌زنی به این و آن، مسئله حل نمی‌شود. در وجه اجتماعی، کشاورزان شرق اصفهان خیلی گله‌مندند و می‌گویند چرا این‌گونه با ما برخورد می‌شود؟ ما سال‌هاست جلسه گذاشتیم، به نمایندگان خود نامه نوشتیم و به مدیریت استان و به سازمان آب و وزارت نیرو هم گفتیم، پاسخ مناسب به ما داده نشد و این نکته‌ای است که زمینه یک گله‌مندی عمیق اجتمـاعی شده است. بویژه نحـوه مقابله با ناآرامی‌هــا فاقد یک مدیریت بحــران بود، بلکـه‌

بحران را تشدید کرد. برای ریشه‌یابی بحران کم‌آبی باید از چند جنبه به این مسئله رسیدگی کرد؛ اول این ادعایی که می‌گویند مشکل آب اصفهان به خاطر کاهش نزولات جوی و خشکی اقلیم است و یا آن‌که ادعا می‌کنند اقلیم تغییر پیدا کرده و مسائل و مشکلات را به آنجا نسبت می‌دهند درست نیست و ساده‌سازی مسئله و پاک‌کردن صورت مسئله است، چرا که مردم اصفهان از سال‌های پیش همیشه با خشکسالی‌های دوره‌ای مختلف روبه‌رو بودند، ولی امر مهم وجود یک نظام تدبیر است که باید امور را مدیریت کند. البته خشکی اقلیم واقعیتی است. می‌دانیم ایران، سرزمینی خشک و نیمه‌خشک است. غیر از ارتفاعات رشته‌کوه‌های شمالی معروف به البرز و رشته‌کوه‌های غربی که از شمال به جنوب در غرب ایران کشیده، به‌نام زاگرس و دامنه‌ها و حوضه‌هایی که از این محل‌ها آب برداشت می‌کنند، بیش از نیمی از کشورمان در منطقه خشک قرار گرفته، این یکی از پدیده‌هایی واقعی ایران است. در سرچشمه زاینده‌رود، در کوهرنگ، متوسط بارندگی 1250 میلیمتر است. در خود اصفهان این رقم متوسطش به 109 میلیمتر می‌رسد. وقتی به شرق اصفهان و به سمت ورزنه می‌رسد از این هم کمتر می‌شود. پس بیشتر مساحت اصفهان درواقع یک منطقه خشک است و منهای زاینده‌رود، اصفهان یک کویر است. سرزمینی که تمدنی کهن و تاریخی داشته و دارد و هم‌اکنون بسیاری از صنایع و نهادها و بخش قابل‌توجهی از نیروی انسانی کشور در این پهنه واقع است، کمیابی آب مسئله‌ای نیست که نوظهور بوده و اکنون با آن روبه‌رو باشیم. اما در ایران از گذشته نظام تدبیری برای توزیع آب و تأمین و نگهداری منابع آب وجود داشته که برای خشکی اقلیم، مردم را به تکاپو و اختراعات و تدابیر لازم هم از جنبه نوآوری‌ها و تکنولوژی‌های زمان خودش و هم از جهت مسائل اجتماعی و انسانی و مدیریتی وادار کرده، مثلاً قنات از اختراعات ایرانیان است. در زاینده‌رود نهرهای منشعب‌شده از این رود را داریم که به آن «مادی» می‌گویند. این مادی‌ها می‌توانند آب را به ارتفاعات بلندتر از سطح زاینده‌رود برسانند و روستاهای زیادی را در مسیر زاینده‌رود مشروب کنند. می‌بینید در رودخانه‌های بزرگ دنیا مثل رود نیل چنین ابتکاری نیست. در اصفهان سدها،بندها یا شادروان‌های زیادی کشیده‌اند؛ طرح‌های انتقال آب، پل‌ها و مادی‌هایی که برای توزیع آب احداث شده و مثل رگ‌های منظم به بافت‌های دشت حیات می‌دهند. پل خواجو چند منظوره است. در وهله اول، یک آب‌بند یا سد است که هم زمین‌های شور ساحل زاینده‌رود را شیرین می‌کند، هم آب را از راه جوی‌ها انتقال می‌دهد. علاوه‌بر آن تدابیری برای توزیع عادلانه آب بین ذینفعان، صاحبان نسق و حقابه‌داران وجود داشته که مرتب هم اصلاح شده و هر روستا، دهستان و زمینی حقابه ‌یا سهم آب مشخص داشته و کسی از آن تخطی نمی‌کرده. سهم آب بالادست و پایین‌دست رودخانه مشخص بوده و شهر اصفهان هم مشخص بوده. در سال‌های خشکسالی هم همگی به‌طور مساوی از این کمبود زیان می‌دیدند نه این‌که فقط بالادستی‌ها بهره‌مند شوند و پایین‌دستی‌ها همیشه در معرض بی‌آبی و خشکی باشند. این نظام‌ها با این‌که در دوره‌های گذشته بوده، ولی نظام قابل‌قبولی است. حتی در دوره صفویه به‌صورت منشور یا طوماری درآمده که به دستور شیخ‌بهایی تدوین نهایی شده و به‌عنوان یک سند حقوقی اکنون هم قابل پیگیری است. حتی کشاورزان شرق اصفهان با استناد به همین سند و طومار شیخ‌بهایی مطالبه حقوقشان را کرده‌اند و وکیل گرفتند .به دادگستری اصفهان هم شکایت کرده‌اند و دادگستری هم پرونده را به جریان انداخته و در حال رسیدگی است و اگر به‌درستی رسیدگی شود به یکی از پروژه‌های مهم حقوقی کشور و دادگستری تبدیل می‌شود. متأسفانه این نظام‌های تدبیر تاریخی ـ طبیعی با توسعه‌ای نامتوازن که در کشور اتفاق افتاده به هم خورده و نظام تدبیر جدیدی هم جایگزین آن نشده است. ما در دوران تعلیق به‌سر می‌بریم. نه نظام و سنن گذشته باقی است ـ که شاید هم‌اکنون کاربرد نداشته باشد ـ نه نظام جدیدی جایگزین آن شده است. منظور من خلأ یک تدبیر، اندیشه و برنامه‌ریزی جامع و بومی است. مشکلات به وجود آمده، پیش از آن‌که به نزولات جوی یا تغییر اقلیم برگردد به فقدان یک نظام اندیشه و برنامه‌ریزی و عدم وجود ساختاری توسعه‌یافته در مدیریت برنامه‌ریزی و مدیریت منابع آب و ندیدن نقش مردم در این ساختار برمی‌گردد. آنچه که امروز هم کشور و هم اصفهان ازآن رنج می‌برد.

¡ آیا استانی‌کردن اقتصاد و توسعه ایران در این نابسامانی تأثیر داشته است؟

£ چند عامل تأثیر داشته؛ یکی تعدد سازمان‌های مدیریتی و برنامه‌ریزی کشور بخصوص وزارت نیرو و وزارت کشاورزی‌ که نتوانستند آن نظام تدبیر سنتی را که در زمان خودش پاسخگو بود، برای توزیع آب و مدیریت منابع آب هماهنگ و به روز کنند. دوم این‌که دولت‌ها تحت‌تأثیر فشارهایی که از پایین و نفوذی که روی آنها دارند، امکانات و منابع و بودجه‌ها را تنظیم و توزیع می‌کنند و نه براساس نظامی علمی، قانونمند و حقوقی. گاهی پول نفت خوب توزیع نمی‌شود که ممکن است قابل جبران باشد، ولی وقتی منابع طبیعی و آب را براساس فشار از پایین توزیع می‌کنیم یا حتی نظام تقسیمات کشوری را براساس فشار از پایین طراحی می‌کنیم خیلی چیزها را به هم می‌زند. این موضوع پس از جنگ تحمیلی بیشتر قابل توجه است، برای نمونه حوضه‌های آب‌ریز به‌عنوان سرزمین یا یک منطقه خشکی که آبی که در آن جریان دارد و به یک نقطه‌ای که ارتفاع آن کمتر است مثل رودخانه یا مرداب یا دریا سرازیر می‌شود حوضه آبریز مبنای تقسیمات کشوری بوده است. به همین جهت از قدیم، ایران به شش حوضه بزرگ آب‌ریز تقسیم شده که هریک از حوضه‌های آب‌ریز هم به حوضه‌های فرعی‌تری تقسیم شده‌اند. حوضه آبریز زاینده‌رود یا حوضه آب‌ریز گاوخونی یکی از این حوضه‌هاست. این حوضه سه استان را دربرمی‌گیرد؛ چهارمحال و بختیاری، اصفهان و یزد. مدیریت این حوضه‌ به‌‌عنوان آب منطقه‌ای مدیریت می‌شد. در زمان هاشمی رفسنجانی که یزد از آب منطقه‌ای اصفهان جدا شد، حساسیت چندانی ایجاد نکرد. در زمان خاتمی، معاون آبی وزارت نیرو، آقای اردکانیان، با توجیهات غیرکارشناسی، آب کشور را از حوضه‌های آب‌ریز و مدیریت کشور، به‌صورت آب استانی درآورد که صحه‌گذاشتن به آن توسط هیئت دولت، اشتباه بود. مجلس هفتم هم از این استقبال کرد و دولت احمد‌ی‌نژاد هم آن را اجرا کرد. آقای احمدی‌‌نژاد در اولین سفر استانی به چهارمحال و بختیاری، به اهالی آنجا اعلام کرد من مدیر آب شما هستم، هرچه شما آب نیاز دارید استفاده کنید و اگر اضافه آمد به استان‌های دیگر بدهید، این تفکر بسیار اشتباهی است و هرج و مرج با خود می‌آورد، زیرا از هر استانی بانگی برمی‌خیزد. اگر این ملاک باشد خود اصفهان سرشاخه تعداد زیادی از رودخانه‌هاست. حدود چهار میلیارد مترمکعب آب از استان اصفهان به استان‌های دیگر می‌رود. آب از اصفهان به مناطق دیگر مانند استان خوزستان، یزد و مرکزی می‌رود، از کهگیلویه به چهارمحال می‌رود و از استان لرستان به چند استان دیگر و بیشترین آبی که در ایران تولید می‌شود در استان لرستان است. تجزیه حوضه آب‌ریز، بعدها مشکلات زیادی را به‌وجود می‌آورد و من خاطره‌ای از آقای خاتمی دارم و آن این‌که وقتی می‌خواستم به استانداری سیستان و بلوچستان بروم با ایشان دیداری داشتم. ایشان عنوان کردند که طرحی دارند که کشور را به 10 منطقه یا ایالت تقسیم کنند. درحقیقت نظر و اراده ایشان، مدیریت منطقه‌ای را تقویت می‌کرد، ولی بعدها این سیاست اجرا نشد. تجزیه آب منطقه‌ای و استانی‌شدن آن به نظر من یکی از اشتباهاتی بود که در مجلس هفتم تصویب شد. بخصوص نمایندگان اصفهان در این امر اهمال کردند. این تصمیم غلط باید هرچه زودتر اصلاح شود، چرا که مدیریت آب یک امر استانی نیست و نخواهد بود. اگر این‌طور باشد هر استانی می‌گوید من نمی‌گذارم آب از این استان به استان دیگر برود، یا اگر خواست برود من پولش را می‌گیرم. مثلاً هر متر مکعبی، این مقدار پول می‌گیرم و این، هرج‌ومرج ایجاد می‌کند. اکنون چهار استان، سرنوشتشان به صورت مشخص در بحران آب به هم پیوند خورده است؛ اصفهان، چهارمحال و بختیاری، یزد و خوزستان. باید با هم دیده شود. نمی‌شود یا نمی‌توان یک استان را برایش آب بیشتری تأمین کرد و استان دیگری را کمتر و یا فراموش کرد.

در بحث انتقال آب به مناطق جدید مثل مناطق کم‌آب استان یا انتقال آب به استان‌های دیگر، تأمین آب شرب و خانگی یا محیط‌زیست منطقی است و نمی‌‌توان یزد، کرمان و استان‌های دیگر را از حداقل‌های آب شیرین برای استمرار محیط‌زیست و اکوسیستم بهره‌مند نکرد، اما این هم منطقی نیست که صنایع آب‌بری مثل فولاد یا ذوب‌آهن در یزد، کرمان و مناطق خشک ایران ایجاد شود و زاینده‌رود را بخشکانیم و با هزینه‌های زیاد، آب را500 ـ400 کیلومتر انتقال دهیم. درحالی‌‌که خود اینجا آب نداشته باشند. اصولاً‌ منطقی نیست با چنین آب گرانی، کشاورزی شود اما زمین‌های حاصلخیز کنار زاینده‌رود بایر شود. بنابراین بحث خشکی و کمبود نزولات جوی یک بحث انحرافی است. مسئله اصلی فقدان یک نظام اندیشه و برنامه‌ریزی و یک نظام تدبیر آن هم با در نظرگرفتن اقتضائات زمان است، ضمن این‌که مردم باید در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری مشارکت کنند.

¡ این عوامل چیزی نیست که مردم و مسئولان ندانند و گفته نشده باشد. هم در مقاله‌ای که شما داشتید هم در گفت‌وگویی که با دکتر بصیری داشتیم، از تعطیل سازمان برنامه بگیریم تا استانی‌کردن پروژه‌ها، از این‌که فولاد مبارکه با درآمدهای سرشاری که دارد، ولی بدون کنترل، آب بالادستی را مصرف می‌کند و صحبت احمد‌ی‌نژاد در چهارمحال و بختیاری که اینجا هرچه آب می‌خواهید بردارید و از لوله‌کشی به یزد و آخرین تونل کوهرنگ که دیر اجرا شده همه اینها را می‌دانند و می‌دانند که علت اصلی، نزولات جوی نیست و می‌دانند که آب اصفهان تشنه تدبیر است، بنابراین با توجه به این مسائل و اتفاقی که اسفندماه در اصفهان رخ داد و با توجه به تجربه شما در استانداری اصفهان، در چنین وضعیتی در کوتاه‌مدت، میان‌مدت و درازمدت چه باید کرد؟ نه‌تنها کشاورزان شرق اصفهان بیکار شدند، این بیکاری در سطح کارگری هم هست و آن‌طور که آمار نشان می‌دهد، رو به افزایش است. مسائل بودجه آن هم مزید بر این جریان می‌شود و خبرهایی‌که می‌شنویم که حقوق‌ها چهار ـ پنج ماه است عقب افتاده و کارگران جاده را می‌بندند. اینها مشکلاتی است که پیش می‌آید. با توجه به تجربه‌ای که شما دارید چه باید کرد؟ بویژه با چالش‌‌هایی که در جناح‌های مختلف حاکمیت وجود دارد و به نظر می‌آید که همه به‌دنبال رأی بیشتر هستند، از این‌رو پروژه‌هایی که جنبه ملی و مملکتی دارد به نظرم کمتر هواخواه دارد، در این شرایط چه باید کرد؟

£ پاسخ به این پرسش‌ها به این صورت نیست که یک نسخه‌ای داشته باشد و بگوییم این جدول یا این ماتریس حل مسئله است، بلکه همان‌طور که من گفتم دقیقاً به نظام تدبیر کشور، اندیشه و برنامه‌ریزی و همچنین به ساختار مدیریتی و نحوه مشارکت ذی‌نفعان برمی‌گردد. دولت موجود از ابتدا طرح‌های بزرگ و ملی مثل تأمین آب شیرین را در دستور کار خود نداشت. اصولاً دور را نمی‌دید و بیشتر نزدیک‌بین بود و به طرح‌های زودبازده و توزیع پول می‌اندیشید. این در حالی است که کمیابی منابع آب شیرین یکی از معضلات بزرگ کشور است و حل آن نیازمند یک نظام برنامه‌ریزی درازمدت و اندیشیده متناسب با شرایط و ظرفیت‌هاست. بنابراین توجه به آمایش هم که امر بسیار مهمی است مدنظر نبود. به همین جهت توزیع فعالیت‌ها، منابع و جمعیت هم که به آن آمایش می‌گویند باید متناسب با همین ظرفیت‌ها باشد، ضمن این‌که در کنار اینها بحث امنیت ملی و حفظ وحدت و یکپارچگی کشور هم در این تصمیم‌گیری مهم است. کسانی‌که فعلاً در مصادر امور هستند فاقد یک تفکر توسعه‌یافته و نظام‌مند برای پاسخگویی به معضلات کشور هستند و بویژه که خبرگان برکنارند و از نظراتشان هم استفاده نمی‌شود. چند مطلب است که به‌سادگی نمی‌شود آنها را تقلیل داد و ساده کرد و بگوییم راه‌حل این است. در موضوع آب، مسئله مهم توزیع جمعیت است. توزیع جمعیت هر منطقه باید حتماً به ضرورت حفظ سفره‌ها و منابع آب آن تنظیم شود، برای نمونه اکنون نزدیک به پنج‌میلیون نفر در استان اصفهان زندگی می‌کنند که بیش از سه‌میلیون نفر این جمعیت در حوضه زاینده‌رود یعنی اصفهان مرکزی آن هم با تراکم بسیار زیاد زندگی می‌کنند. سیاست‌ها باید چگونه باشد تا این جمعیت افزایش پیدا نکند؟ منظورم زاد و ولد نیست منظورم مهاجرت است، برای نمونه رقابت شدید برای مصرف منابع اندک آب موجود میان سه بخش صنعت، کشاورزی و آب شرب و آب مصرفی منازل بسیار اهمیت دارد. با این اوضاع، آینده اصفهان نگران‌کننده است. آنچه از نابسامانی‌ها که الان می‌بینیم نمونه‌ای از آینده سهمناک اصفهان می‌باشد اگر برای آن فکری نشود.

¡ آیا ممکن است تولید فولاد مبارکه را کمتر کنند تا کشاورزان شرق اصفهان چند ماه در سال آب داشته باشند؟

اولویت‌بندی و دستورالعملی ازسوی وزارت نیرو برای سازمان‌های آب کشور وجود دارد که آن را رعایت می‌کند و آن این است که اول آب شرب، دوم صنعت، سوم کشاورزی و طبق این دستورالعمل نمی‌توانند کشاورزی را بر صنعت مقدم بدارند. با این اولویت‌بندی اگر آبی بماند، برای کشاورزی است وگرنه کشاورزی و محیط‌زیست بی‌بهره‌اند.ضمن این‌که مرداب گاوخونی هم دیگر مرده است. اصولاً‌ در سیاست‌های گذشته و حال باید تجدیدنظر شود. سیاست‌هایی که ذوب‌آهن را در بالادست رود مستقر کرد و سیاست‌‌هایی که صنایع آب‌بر را در مناطق خشکی مثل اصفهان و یزد جانمایی می‌کند.

در زمان شاه تصمیم گرفته شد ذوب‌آهن به اصفهان بیاید اما به غلط آن را در بالادست رودخانه زاینده‌رود و در میان مزارع سرسبز مستقر کردند. آب زیادی که مصرف می‌کند؛ آب، خاک و هوا را آلوده می‌کند. در اطراف ذوب‌آهن کشت گسترده‌ای از درختان انگور صورت گرفته که وقتی آزمایشگاه محیط‌زیست، آن درخت‌ها را آزمایش کرد، دید داخل انگورها آرسنیک، یعنی موادسمی وجود دارد از آب‌های آلوده و پساب‌های صنعت استفاده می‌شد، به‌طوری‌که همین پساب‌ها بازیافت ‌شده و به زاینده‌رود برمی‌گردد. البته آلاینده‌های‌ دیگری نیز مانند سموم دفع آفات، کودهای شیمیایی و استفاده بی‌رویه از آنها هم اثر دارد. حجم گسترده‌ای از فاضلاب روستاها و شهر اصفهان نیز وارد زاینده‌رود می‌شود و به شرق اصفهان می‌رود و حتی هم‌اکنون نیز رودخانه زاینده‌رود خشک است، ولی فاضلاب در رودخانه جاری است و با آن کشاورزی می‌کنند.

در مناطق کراج، بُراآن همچنین جی نیز، با این آب فاضلاب کشاورزی می‌کنند که خطرناک است و بیماری‌های زیادی هم در اصفهان وجود دارد. پس از انقلاب و زمانی‌که جنگ شروع شد، کارخانه فولاد هرمزگان را از حاشیه خلیج‌فارس به منطقه حوض‌ماهی مبارکه اصفهان آوردند. شاید استان‌های دیگر فکر کنند این نعمت و مزیتی بود که کارخانه فولاد هرمزگان را به اصفهان آوردند، اما دیدیم این نقمت بود. نخست مصرف آب زیاد و دوم آلاینده‌های زیادی در پی داشت. اگر در هرمزگان باقی می‌ماند. برای کل کشور بهتر بود

¡ در شرایط اضطرار آیا اولویت‌ها نباید عوض شود؟

£ این هم بحثی است که باید باب جدیدی برایش گشود. من فکر می‌کنم صنعتی مانند ذوب‌آهن اصفهان که ضررده است و بدهی زیادی دارد و حقوق بازنشستگان را هم نمی‌تواند بدهد، نباید آن را بیشتر از این توسعه داد و باید سعی کرد آنها را نوسازی کرد تا مصرف کمتر آب و آلایندگی کمتر داشته باشد. مطلب مهم این است که باید جلوی هرج‌ومرج یا نفوذهای غیرکارشناسی را برای توزیع و تصاحب آب گرفت. در حال حاضر نه‌تنها صنایع فولاد اصفهان آب زیادی می‌بلعد، بلکه در استان یزد در همین سال‌ها چندین کارخانه بزرگ فولاد ساخته‌اند تا از محل زاینده‌رود آب آن را تأمین کنند.

در گذشته امور آب، بویژه توزیع آن با مشارکت مردم مدیریت می‌شد و نظارت برآن را افراد محلی همچون میراب‌ها و قدرت‌های محلی انجام می‌دادند، ولی اکنون این سیستم‌ها به‌طور متمرکز همه به دولت واگذار شده و دولت هم زیر فشارها تصمیم می‌گیرد، لذا باید نقش اعمال حاکمیت دولت جدی‌تر شود و به نظر من باید دوباره آب کشور و تصمیم‌گیری درباره آن، منطقه‌ای ـ ملی شود، البته با در نظرگرفتن نظرات کارشناسی و مشارکت‌دادن ذی‌نفعان و نسق‌بران. در این میان نحوه گسترش فعالیت و جمعیت باید متناسب با میزان منابع آب شیرین باشد.

¡ سال گذشته شهریورماه آب را دوباره راه‌اندازی و به کشاورزان کمک کردند، ولی امسال از قبل پیش‌بینی می‌شد که شهریورماه آبی برای کشاورزی شرق اصفهان باقی نخواهد ماند. حتی دکتر بصیری هم این را در خرداد ماه سال 1391 پیش‌بینی کرده بود. آیا در پی این پیش‌بینی نمی‌شد تدبیری بیندیشند؟ نادانی که نبود پس علت آن چه بود؟

£ خود سازمان آب اصفهان به نظر من دارای کارشناسان مطلعی است که پیشتر همین افراد آب منطقه‌ای را مدیریت می‌کردند. اینها دارای کارشناسان خبره و همچنین دارای مدیریت نسبتاً قابل‌قبولی در امر آب در سطح کشور هستند. تا آنجا که من می‌شناسم برخوردهایشان برخوردهای علمی و منطقی است، اما آنها تصمیم‌گیر نهایی نیستند، بلکه در این موارد وزارت نیرو تصمیم‌ می‌گیرد و آنها هم بیشتر سیاسی عمل می‌کنند تا کارشناسی. سال 1390 نمایندگان اصفهان که تازه انتخاب شده بودند، به استانداری اصفهان و وزارت نیرو فشار زیادی آوردند که مدت بیشتری آب زاینده‌رود باز شود. در پی آن حتی بیش‌ از نیاز کشاورزان آب پایین آمد، می‌توانستند آن آب را تنها برای غله سهمیه‌بندی کنند و مردم هم راضی بودند، چون کشت غله را انجام می‌دادند و هم چاه‌هایشان آب‌دار می‌شد و می‌توانستند این زمان‌بندی را ادامه دهند و برای کشت پاییز هم استفاده کنند، ولی تحت این فشارها آب را به میزان بیشتری بازگذاشتند که به خالی‌شدن پشت سد انجامید و خود سازمان آب هم مسئولیت این کار را نپذیرفت و تصمیم‌ها به آنها تحمیل شد. اگر پس از فصل غله (خردادماه) آب را پشت سد ذخیره کرده بودند، آب صرفه‌جویی می‌شد. هر چند برداشت‌های بی‌رویه بالادست و طرح‌های انتقال آب فاقد برنامه هم پشت سد را هم خالی کرده است.

¡ آن‌طور که شنیدیم گویا می‌خواهند از 25 فروردین آب را برای شرق اصفهان باز کنند، آیا این زمان مفیدی برای کشت و کار است؟

£ خیر، زمان خوبی نیست. خود کشاورزان حرف‌های کارشناسی خوبی می‌زنند. خودشان در کارشان، کارشناس خوبی هستند. کشاورزان اصفهان دو نکته می‌گویند یکی این‌که ما کمبود آب را درک می‌کنیم. به فرض که کاهش نزولات جوی را هم از شما بپذیریم، ولی این کمبود باید بین همه توزیع شود. دوم این‌که می‌گویند هر چند ما از زاینده‌رود حقابه 12 ماهه داریم، ولی فعلاً دو مرحله به ما آب بدهید؛‌ یکی در مهر و آبان و آذر برای غله‌کاری آب را باز کنید و دیگری هم از فروردین تا خرداد ماه برای ادامه آب غله. (اینک که این مصاحبه را برای تصحیح نهایی فرستاده‌اند آب زاینده رود جاری شده، اما نگرانی‌ها برای کشت پاییزه باقی است. در شرابط موجود امکان سرازیرشدن آب در پاییز ناممکن است.)

¡ اگر 25 فروردین آب به کشاورزان برسد مفید نخواهد بود؟

£ خیر، دیگر فصل غله‌کاری نیست. تنها می‌توانند ذرت یا علوفه و... بکارند. کشاورزان می‌گویند اگر در این دو مرحله آب در زاینده‌رود جاری شود در بقیه سال قناعت می‌کنیم. انسان‌های قانع و فهمیده‌ای هستند و تقاضاهای حداقلی دارند. گفتنی است کشاورزان غرب اصفهان هم دچار بی‌آبی هستند، مناطقی مانند فلاورجان، لنجان و نجف‌آباد که از زاینده‌رود آب برداشت می‌کنند. اینها مدت‌هاست به دلیل خشکی رودخانه دچار مشکل هستند.

¡ دکتربصیری می‌گوید درخت‌های کهن نجف‌آباد در حال از بین‌رفتن است و خود اصفهانی‌ها نیز این را متوجه شدند. مصرف سرانه آب در اصفهان به 600 مترمکعب در سال رسیده، درحالی‌که اگر به هزار مترمکعب برسد بحران است. در چهارمحال و بختیاری مصرف سرانه آب 2500 مترمکعب و در خوزستان شش‌هزار مترمکعب. آن‌گاه تنها بهره‌ای که می‌برند این است که آب در فروردین ماه باز بشود؟ و آیا قضیه ختم به خیر می‌شود؟

£ چاره‌ای ندارند، چون آبی در پشت سد نمانده. برداشت‌های بی‌رویه که بالادست کرده و حوضه زاینده‌رود را به هم زده است. مثلاً آب از حوضه زاینده‌رود به بروجن منتقل می‌شود. بروجن منطقه‌ای است خارج از حوضه زاینده‌رود و می‌توانند از همان منطقه که پر آب هم هست برایش تأمین آب کنند. خود بروجن طرح انتقال آب در حال اجرای خوبی دارد، ولی یک طرحی اجرا شده که از بالادست رودخانه زاینده‌رود 50 میلیون مترمکعب آب به آنجا ببرند. این کارها نه کارشناسی است و نه سزاوار می‌باشد. آب به کاشان، دلیجان و یزد اگر برای شرب باشد قابل‌قبول می‌باشد. اما در خود منطقه چهارمحال برود و در بالادست رود باغ‌هایی ایجاد کردند که آب با پمپاژ تا 600 متری آنجا را مشروب کند که اکثراً هم توجیهی ندارد. ضمن این‌که اگر آب در بستر زاینده‌رود جریان می‌یافت همان‌طور که از نام زاینده‌رود پیداست دوباره برمی‌گشت و در خود رودخانه بازیافت می‌شد، ولی متأسفانه آب به بیرون از این حوضه می‌رود و در مقابل، دشت حاصلخیز اصفهان و بلوکات شرقی وحتی غربی ‌اش از تولید بازمی‌ماند.

این همان حرفی است که احمدی‌نژاد در دو مرحله سفر استانی چهارمحال گفت که تا می‌توانید آب را اینجا مصرف کنید و اگر اضافه آمد به پایین‌دست برود. این رویه همه نسق‌ها و نظامات را به هم می‌ریزد و امنیت ملی را به خطر می‌اندازد. کمااین‌که مشکلات زیادی درست کرده است. باید تدبیر کلانی صورت بگیرد، اما باید بگویم با بازشدن آب در فروردین ماه مسئله حل نمی‌شود، چون مسئله مهم کشت غله و کشت پاییزی است و مسئولین سازمان آب اصفهان رسماً گفته‌اند، آبی برای آن موقع نخواهد بود و این هشداری است.

مورد دیگری که از این نوع تصمیم‌های بی‌پشتوانه است، این‌که یک لوله دومی از یزد به‌سوی اصفهان می‌کشند که آب بیشتری را از زاینده‌رود ببرند. این لوله دوم درحالی‌که هنوز تونل سوم و بهشت‌آباد افتتاح نشده، غیرمنطقی و حساسیت برانگیز می‌باشد.

¡ این لوله به کجای زاینده‌رود وصل می‌شود؟

£ معمولاً از باباشیخ‌علی بالادست زاینده‌رود، قبل از ذوب‌آهن برداشت می‌شود. اینجا بحثی مطرح است که این طرح‌های انتقال آب واقعاً در چه چارچوبی باید صورت گیرد؟ انتقال آب حوضه به حوضه را باید تعریف کرد. به هر حال قابلیت توسعه هر منطقه را هم باید در نظر گرفت. در هر حال باید بدانیم آیا اصفهان یا استان‌های دیگر تا چه حد باید از نظر توزیع جمعیت تنظیم شود. صاحب نظران می‌گویند هر چه آب را از حوضه‌های دیگر مثلاً‌ زاگرس یا حوضه البرز به داخل فلات مرکزی ایران بکشید کافی نیست، چون هرچه آب بیشتر بیاورید جمعیت و فعالیت بیشتر می‌شود. توزیع جمعیت نسبت به منابع آب شیرین، نامتوازن می‌شود و مشکلات بعدی به‌وجود می‌آید. جایی باید مسئله حل شود. اینجاست که می‌گویند مدیریت مصرف، توزیع جمعیت و فعالیت‌ها کنترل شود. یک مثال بزنم؛ در اصفهان با آقای نعمت‌زاده مدیرعامل پتروشیمی در مورد آوردن طرح‌های پایین‌دستی پتروشیمی به اصفهان مذاکره کردیم. ایشان هم اعلام آمادگی کرد. من مطالعه بیشتری کردم و دیدم اگر این صنایع را در شعاع 50 کیلومتری اصفهان (تا شعاع 50 کیلومتری ممنوع است) بیاورند تعادل جمعیتی اصفهان بیشتر به هم می‌خورد و منصرف شدیم. یکی از قوانین خوب شورای انقلاب همین بوده است که استقرار صنایع در شعاع 50کیلومتری اصفهان را ممنوع کرده که فعالیت‌های صنعتی و کارخانجات در خارج آن فاصله صورت گیرد.

ممنوعیت تهران نیز 110 کیلومتر از تهران است. در گذشته برخی از مدیران اسبق اصفهان خیلی دنبال این بودند که این تصمیم را بشکنند تا بتوانند بعضی از کارخانجات و فعالیت‌ها را داخل اصفهان بیاورند. وقتی آقای دکتر بایزید مردوخی از صاحبنظران توسعه و مدیران سازمان مدیریت را به اصفهان دعوت کردم که از نظرات مشورتی ایشان استفاده کنیم. ایشان توصیه کرد، مبادا موافقت کنی که سیاست محدودیت شعاع 50 کیلومتر شکسته شود و همچنین اجازه نده کس دیگری این تصمیم را بشکند، زیرا این تصمیم بسیار خوبی برای اصفهان است. ایشان از موضع کارشناسی و کاربردی این حرف‌ها را زد. در هر حال مصرف آب را باید کنترل کرد. جمعیت را تنظیم کرد. به‌جای گسترش جمعیت، فعالیت‌های داخل اصفهان و سطح عملکردی فعالین را ارتقا داد، از این‌رو در طرحی که به‌نام «برنامه توسعه اصفهان» نوشته شد، این مطلب دیده شده است، یعنی اصفهان اجماع مرکز مدیران، تحصیل‌کردگان، فرهیختگان، فناوران، صنعتگران و سرمایه‌گذاران شود. ادامه سیاست‌های توسعه‌ای قبلی باعث افزایش جمعیت شد و منابع آب موجود بخصوص آب شیرین، پاسخگوی این توسعه نامتوازن نمی‌باشد. مشاهده می‌کنیم که تراکم جمعیت استان در هفت شهر اصفهان که اطراف زاینده‌رود هستند، متمرکز شده و خود این تمرکز هم مسائل خاص خود را اعم از اقتصادی، اجتماعی و آسیب‌های اجتماعی همچنین زیست‌محیطی به‌وجود آورده است.

¡ در دوران اصلاحات چه اقداماتی برای تأمین و مدیریت منابع آب اصفهان صورت گرفت؟

£ در جهت تأمین آب، تونل چشمه‌لنگان با 120 میلیون مترمکعب آورد به بهره‌برداری رسید، طرح بزرگ تصفیه‌خانه آب شرب اصفهان بزرگ به نتیجه رسید. همچنان در پیشبرد تونل سوم، گام‌های اساسی برداشته شد. طرح خدنگستان با 80 میلیون مترمکعب آورد آب، شروع شد و پروژه بزرگ بهشت‌آباد به تصویب رسید و آماده اجرا گردید. شورای مدیریت کیفی زاینده‌رود برای حفاظت از آلودگی تشکیل شد. به‌علاوه به مدیریت درست بر توزیع آب، اهتمام جدی می‌شد، به‌طوری‌که حتی در شرایطی‌که با تنش آبی روبه‌رو بودیم، هیچ‌گاه آب شرق اصفهان بسته نشد و حقوق آنها مدنظر بود. متأسفانه در هشت سال گذشته در امر اجرای تونل سوم از سوی دولت، حمایت لازم نشد و اعتبار لازم تخصیص داده نشد به‌طوری‌که تاکنون نیز به بهره‌برداری نرسیده و در اجرای طرح بهشت‌آباد هم ازسوی دستگاه‌های مرکز هم مانع‌تراشی شد و بعد از یک تأخیر هشت‌ساله تازه در آستانه اجرایی‌شدن است.

* استاندار اسبق سیستان و بلوچستان و اصفهان

پی‌نوشت:

1ـ چشم‌انداز ایران، شماره 74 (تیرومرداد).

x