چه محصولات کشاورزی را وارد کنیم؟
تولید محصولات کشاورزی ما اضافه شده ولی نمیگوییم با چه هزینهیی؟ نمیگوییم خشک شدن بخشی از دریاچه ارومیه چه هزینههای زیادی را به مردم و محیط زیست تحمیل کرده است. به نظر بنده انتقال آب بین حوضهیی آخرین آلترناتیو ممکن باید باشد و در اکثر موارد پرهزینه ترین و از نظر زمان طولانیترین راه است. بهترین کار این است که ما برنامههای توسعه هر منطقه را صرفاً با توجه به توان اکولوژیکی و ظرفیت منابع آبی پیریزی کنیم مهمترین فایده واردات محصولات نیازمند آب زیاد ، واردات آب به صورت مجازی به داخل کشور است
«واردات محصولات کشاورزی که تولید آن در کشور مستلزم مصرف زیاد آب است یک سیاست استراتژیک است زیرا به صورت غیرمستقیم آب وارد کشور میشود و به این طریق میتوانیم از منابع آب محدود در کشور بهتر حفاظت کنیم.» آنچه خواندید بخشی از دیدگاههای دکتر «احمدعلی کیخا» معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت از محیط زیست کشور و نایبرییس کمیسیون آب، کشاورزی و منابع طبیعی مجلس هشتم است.
او که تخصص «اقتصاد آب» از دانشگاه نیوانگلند استرالیا دارد در پاسخ به این سوال که افزایش تولید کشاورزی در آذربایجان غربی و شرقی به چه قیمتی به دست آمده توضیح میدهد: «علت اصلی بحران دریاچه ارومیه افزایش تقاضا و مصرف آب در بخش کشاورزی در طول 2-3 دهه گذشته بوده است. تولید محصولات کشاورزی ما اضافه شده ولی نمیگوییم با چه هزینهیی؟» اینک در آستانه تشکیل دولت یازدهم و در حالی که عمده نگاهها به چگونگی تشکیل کابینه به وزارتخانههای سیاسی معطوف شده کمتر به چگونگی مدیریت آب و اقتصاد کشاورزی پرداخته میشود. یکی از مهمترین چالشهای دولت یازدهم آن هم در شرایطی که همه کشاورزان به دریافت یارانه نقدی عادت داده شدهاند چگونگی کیفیتبخشی به کشاورزی و دامداری با توجه به محدودیت منابع آب در کشور است.
این استاد 46 ساله دانشگاه زابل که علاوه بر تدریس، مسوولیتهایی اجرایی در استانداری سیستان و بلوچستان نیز داشته است میگوید: «یکی از ضعفهایی که در مدیریت کشاورزی و منابع آب وجود دارد این است که برنامهریزی در کشور براساس «دشت» نیست و برای همه مناطق کشور یک نسخه پیچیده می شود در حالی که شرایط آنها از نظر ترکیب منابع و عوامل تولید متفاوت است». گفتوگوی پیشرویتان که توسط روزنامه اعتماد انجام شده و اقتصاد آنلاین آن را بازنشر می کند به نیازهای وزارت جهادکشاورزی برای تغییر ساختار و چگونگی به صرفه شدن کشاورزی برای کشاورزان پرداخته است که میخوانید. به تازگی کارشناسان محیط زیست اعلام کردهاند تراز آب دریاچه ارومیه پایینتر آمده است. ایران جزو مناطق خشک محسوب میشود اما در مناطقی مثل آذربایجان که وضع بهتری نسبت به نقاط دیگر از نظر بارش و منابع آب داریم شاهد وخیم شدن اوضاع این زیست بوم هستیم. اگر بخواهید درباره وضعیت آب و مدیریت آن در این منطقه تحلیل بدهید به چه موضوعی اشاره میکنید؟ علت اصلی بحران دریاچه ارومیه افزایش تقاضای آب در بخش کشاورزی در طول 2-3 دهه گذشته بوده است. براساس آمارهای مدیران بخش کشاورزی استانهای آذربایجان در حوضه دریاچه ارومیه قبل از انقلاب2.5 میلیون تن تولید محصول کشاورزی داشتیم و برای آن 1.5 میلیاردمترمکعب آب مصرف کردیم. اما اینک 10 میلیون تن محصولات کشاورزی تولید میکنیم و نزدیک به 5 میلیارد متر مکعب مصرف آب داریم.یعنی در یک قلم 3.5 میلیارد مترمکعب آب در بخش کشاورزی بیشتر استفاده میشود، در حالی که براساس مطالعات انجام شده در سالهای اخیر «حقابه» سالیانه دریاچه ارومیه 3 میلیارد متر مکعب آب برآورد شده است. نتیجه این میشود که شما تقریبا معادل نیاز آب محیط زیست تالاب را سالیانه گرفتید و به بخش کشاورزی دادید. با این وضع باید گفت افزایش میزان تولید محصولات کشاورزی نهتنها موجب توسعه و پیشرفت نبوده که زمینه ورود ضرر به زیست بوم را هم فراهم کرده است؟ تولید محصولات کشاورزی ما اضافه شده ولی هیچوقت نگفتهایم با چه هزینهیی؟ نمیگوییم خشک شدن بخشی از دریاچه ارومیه چه هزینههای زیادی را به مردم و محیط زیست تحمیل کرده است. این هزینهها هزینههای ناشی از افزایش تولید محصولات کشاورزی است. حالا هر چند شما در بخش کشاورزی افزایش تولید و درآمد داشتید اما در ارزیابی این توسعه کشاورزی هیچ وقت هزینههای تحمیلی به محیط زیست چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیرمستقیم را لحاظ نکردیم. هر آنچه شما تاکنون از محل خشک شدن دریاچه ارومیه هزینه به کشور هزینه تحمل شده یا خواهد شد و یا هر هزینه دیگری را که برای تامین این حقابه زیستمحیطی متحمل بشوید قبل انتقال آب از سایر حوضهها در حقیقت هزینه افزایش تولید در حوضه دریاچه است به این مفهوم نیست که ما نمیتوانستیم در این منطقه افزایش محصول کشاورزی داشته باشیم بلکه راه مناسبی برای تحقق این هدف انتخاب نشده است. مردم آذربایجان غربی و شرقی در مدتی که زمان تبلیغات کاندیداهای ریاستجمهوری بود مهمترین خواستهشان بهبود و احیای دریاچه ارومیه بود. در آن زمان بحث انتقال آب از دریای خزر مطرح و به آنها وعده داده شد. این مساله را در سایر نقاط آبخیز کشور هم شاهدیم. مثلا سدی در خوزستان ساخته میشود آب آن را به قم انتقال میدهند. یا در مورد زایندهرود میبینیم که اصفهان با مشکل مواجه است تا آب به یزد برسد. آیا این کار از نظر مدیریت منابع آب صحیح است؟ به نظر بنده انتقال آب بین حوضهیی آخرین آلترناتیو ممکن باید باشد و در اکثر موارد پرهزینه ترین و از نظر زمان طولانیترین راه است. بهترین کار این است که ما برنامههای توسعه هر منطقه را صرفاً با توجه به توان اکولوژیکی و ظرفیت منابع آبی پیریزی کنیم. شما به عنوان کسی که تخصص مدیریت منابع آب را دارید چه راهحلی پیشنهاد میدهید؟ برای رفع مساله دریاچه ارومیه باید آب مورد نیاز این دریاچه را در مقیاسی که میخواهید آن را حفظ کنید تامین کنید و چارهیی غیر از این نداریم و برای این تامین راههای مختلفی وجود دارد. ممکن است از آبهای نامتعارف، پسابهای تصفیه شده، فاضلاب حاشیه یا بهطور مستقیم یا غیرمستقیم استفاده کنید. شما میتوانید با افزایش راندمان آبیاری یا عملیات کمآبیاری تغییر الگوی کشت و در نهایت کاهش سطح زیرکشت و بستن چاههای غیرمجاز زمینه تامین بخشی از آب مورد نیاز تالاب را فراهم کنید. در صورتی که از آن طریق نتوانستیم آن وقت به نظر بنده باید برویم دنبال انتقال آب بین حوضهیی. انتقال آب بین حوضهیی زمان بیشتری میخواهد اما این روشها زمان کوتاهتری میطلبد و هم با هزینه کمتری قابل تامین است. یکی از مسائلی که در مورد مدیریت منابع آب در چگونگی حل مسائل کشاورزی و محیط زیست مطرح است ایجاد تعادل بین تولید و حفاظت است. کارشناسان محیط زیست میگویند کشاورزی بر محور تولید بیشتر منابع حیاتی نظیر آب و خاک را تخریب میکند و مساله کشاورزی یک مساله اقتصادی و اشتغال و تامین معاش است. چگونه میتوان به موازنه این موارد پرداخت؟ یکی دیگر از نکات مبهمی که در سیاستها و توسعه کشاورزی وجود دارد این است که ما به صورت شفاف هنوز بین امنیت غذایی و خودکفایی تفکیک قایل نشدیم. یعنی آیا امنیت غذایی به این مفهوم است که ما هر محصولی که نیاز داریم بایستی خودمان تولید کنیم. هرچند از منظر سیاسی و امنیتی شاید این هدفگذاری خوب باشد که ما هر محصولی که میخواهیم را خودمان تولید کنیم ولی وقتی به واقعیتهای بخش کشاورزی در کشور مراجعه میکنیم، میبینیم تحقق چنین هدفی بسیار سخت است. بهتر است که تعریف خودمان را تعدیل کنیم. یعنی به جای اینکه امنیت غذایی را معادل خودکفایی بدانیم، بگوییم امنیت غذایی به این مفهوم که آنچه را شهروندان نیاز دارند بتوانیم برای آنها تامین کنیم. لذا این به مفهوم تولید نیست. منابعی که در بخش کشاورزی داریم اختصاص بدهیم به محصولاتی که تولید آنها در کشور منحصر به فرد و دارای مزیتی نسبی است. مثل پسته، زعفران، زرشک و انگور درختی در برخی مناطق. ما کشوری هستیم با اقلیم متنوع. در این صورت ما وقتی با هدف صادرات تولید میکنیم میتوانیم هم نیاز بخشی از محصولات کشور را تامین کنیم و هم از طریق مبادله با جهان خارج سایر نیازهای خودمان را تامین کنیم. این کار چه فایدهیی برای مدیریت منابع آب کشور ما دارد؟ مهمترین فایده آن واردات آب به صورت مجازی به داخل کشور است به این مفهوم که وقتی ما محصولی را با نیاز آبی زیاد در کشور تولید نمیکنیم و از خارج وارد میکنیم مفهوم این است که همراه واردات این محصول بخش قابل توجهی آب وارد کشور میشود که با توجه به شرایط خشکی که ما در کشور داریم یک هدف مهم است این اقدام استراتژیک هم میشود به این دلیل که شما منابع آب داخلی را حفظ می کنید. با این وصف نیازمند تغییر اساسی در ساختار وزارت جهاد کشاورزی هستیم. زیرا آنچه به آن اشاره میکنید با ساختار کنونی وزارتخانه یادشده کمی غریب به نظر میآید؟ برای ساماندهی در ساختار وزارت جهاد کشاورزی باید به یک سوال اساسی پاسخ داد و آن این است که اگر فرض کنیم وزارت جهادکشاورزی از فردا تعطیل بشود چه مشکلاتی برای کشاورزان و بخش کشاورزی به وجود میآید که نیازمند دخالت دولت باشد یا چه بخشی از قوانین و مقررات و اسناد بالادستی مثل سند چشمانداز در نبود آن معطل میماند که ما نیازمند ایجاد یک دستگاه دولتی برای آن هستیم. آن وقت با توجه به پاسخ این سوالات باید آمد و ساختار را تعریف کرد. تا زمانی که ما این نوع نگاه را نداشته باشیم دچار معضل خواهیم بود در واقع باید از نظر تئوری و سیاست کلی حاکم بر این وزارتخانه رابطه بین توسعه کشاورزی و توسعه روستایی مشخص و شفاف شود. از نظر بنده این دو کاملا با هم همپوشانی دارند اگر چنین چیزی را بپذیریم بایستی سیاستهای توسعه روستایی در جهت تقویت توسعه کشاورزی باشد و این مجموعه سیاستها در یکجا تهیه، تدوین و تصویب شود و همه ملزم به اجرای آنها باشند. این دو مقولهیی که از آن به عنوان «توسعه روستانی» و «توسعه کشاورزی» یاد کردید چه ارتباطی با هم دارند و شما فکر میکنید کدام بر دیگری مقدم است. به ویژه آنکه کشاورزی از یک سو در معیشت ما نقش دارد و از سوی دیگر شیوههای کشاورزی، منابع آب را به نوعی تهدید میکنند که گفته میشود بحرانهای بعدی دنیا و جنگهای بعدی دنیا بر سر منابع آب است. شما کمتر کشور توسعهیافتهیی را میبینید که دارای توسعه کشاورزی پیشرفته نباشد یا به عبارتی دیگر کمتر کشوری است که مسیر توسعه اقتصادی آن از توسعه کشاورزی نگذشته باشد. بحث کشاورزی برای هر دولتی هم از این حیث مهم است هم به دلایل انسانی. آنهایی که در روستاها مشغول به کار هستند از سطح رفاه اجتماعی کمتری برخوردار هستند. بنابراین پرداختن به این مقوله برای دولت هم میصرفد و هم ضرورت دارد. اما پرسش این است که چرا تا حالا موفق نشدهایم کشاورزی اقتصادی در روستاها ایجاد کنیم. مقام معظم رهبری هم در اینباره فرمودند سعی کنید و کاری کنید که کشاورزی برای کشاورزان بصرفد. اما چرا تا حالا این اتفاق نیفتاده است؟ به نظر بنده دلایل متعددی دارد یکی از این دلایل مهم این است که هنوز در کشور ما یک تئوری یا یک مدلی در توسعه کشاورزی تعریف شده نداریم یعنی بهطور خلاصه برای ما شفاف نیست و وقتی میگوییم توسعه کشاورزی یعنی چه و چه مسیری باید برویم مثلا اگر شما دقیق بشوید، در تعریف رابطه بین توسعه کشاورزی و توسعه روستایی هنوز مشخص نیست که آیا توسعه کشاورزی بر توسعه روستایی مقدم است یا توسعه روستایی بر توسعه کشاورزی. تاکنون آنچه به عنوان توسعه در این زمینه مطرح بوده چه سمت و سویی داشته و نتیجه آن چه بوده که الان فکر میکنید این رویه به مطلوب نرسیده و آنطور که باید کشاورزی برای کشاورزان بصرفد چنین نشده است؟ اگر به برنامههای توسعه روستایی دولت در کشور دقت کنید عمده مشخصهیی که دارد این است که متوجه کانون جمعیتی بوده، یعنی هرجا تعداد جمعیت بیشتر بوده آنجا خدمات بیشتری ارائه کرده است. یعنی مهمترین ویژگی مکانیابی برای ایجاد مراکز خدماتی این بوده که کجا جمعیت بیشتری بوده نه اینکه کجا تولید بیشتر بوده است. بنابراین شما عملا میبینید مردم برای دسترسی به خدمات از مراکز تولید به مراکز جمعیت مهاجرت کردهاند. قبل از انقلاب بسیاری از روستاها طرح هادی نداشتند؛ برق، آب، خانه بهداشت و اینترنت نداشتند اما تولید داشته و به دلایل وجود همین تولید، میبینید افراد در محل کارشان مستقر بودند. اما بعد آمدیم، گفتیم هرجا جمعیت بیشتر باشد امکانات میفرستیم و زمانی که جمعیت بیشتر شد و به 3 هزار و 500 نفر رسید آنجا را به شهر تبدیل کنیم و این جریان حرکت نیروی انسانی از بخش کشاورزی به مراکز جمعیتی چه به درون مناطق روستایی و چه بین مناطق روستایی میبینیم. به همین دلیل شما میبینید ما در شهرهای بزرگ مثل تهران مثلا حاشیههای شهر تهران را بررسی کنید عمده آنها از مناطق کشاورزی و دورافتاده کشور آمدهاند. من اطلاع دارم مثلا در مورد پاکدشت، شهریار یک بخش قابل توجهی از مهاجرین از حوزه سیستان هستند در حالی که شما اگر به حوزه سیستان یک نگاه کلی داشته باشید میبینید حداقل 250 هزار هکتار اراضی قابل کشت دارد و بهطور سالانه یک میلیارد مترمکعب آب دارد ولی با این وجود میبینید که فقر آن قدر گسترده است بهطوری که نیمی از جمعیت آنجا تحت پوشش نهادهای حمایتی مثل کمیته امداد امام هستند لذا به نظر من نخستین مشکل در این عرصه این است که مدل نظری و پایهیی برای توسعه کشاورزی کشور ندارد. آنچه الان به آن اشاره کردید به نوعی نشان از آن دارد که وزارت جهادکشاورزی هیچ برنامه شفافی برای مناطق مختلف براساس جغرافیا و ویژگیهای خاص آن منطقه ندارد. به عبارت دیگر سیاستی برای تولید محصول در مناطق مختلف وجود ندارد؟ این که بگوییم اصلا برنامه ندارد یا فاقد برنامه است درست نیست. یکی از ضعفهایی که در این زمینه وجود دارد این است که برنامهریزی در کشور براساس «دشت» نیست. یعنی اگر شما به ردیفهای اعتباری مثلا وزارت جهاد کشاورزی در قوانین بودجه نگاه کنید میبینید که به صورت موضوعی برای موارد مختلف مطرح شده است. در حالی که اگر بخواهیم بهدرستی نگاه کنیم برای هر یک از دشتهای کشاورزی کشور باید یک برنامه جامع توسعه کشاورزی داشته باشیم. یعنی بیاییم و چندین برنامه به تناسب هر دشت تعریف کنیم و به کشاورزان بگوییم چه کاری بکنند؟ لزوما قرار نیست به کشاورز بگوییم چه کار بکند. او با امکاناتی که دارد همان کاری را میکند که میتواند انجام دهد و اگر هر کس دیگری هم جای او بود بعید نبود بهتر از او بتواند کاری کند. به نظر بنده نیازی نیست که ما مثلا در استان فارس از اعماق 400-300 متری زمین آب زیرزمینی را استخراج کنیم و بگوییم گندم و ذرت تولید کنیم. ما با انجام چنین کارهایی آبهای زیرزمینی که ذخایر احتیاطی ملل هستند را روز به روز کمتر و کمتر میکنیم. جدای از اثرات زیانبار خالی شدن سفرههای آب زیرزمینی در آینده کشور را با تهدیدات جدی روبهرو خواهد کرد. در حالی که همجوار ما در کشورهای تازه استقلال یافته شمال هم زمین و هم آب فراوان وجود دارد و میتوانیم بخشی از نیازهای خودمان را تامین کنیم. مثلا در استان یزد یا استانهای جنوبی اولویت با آب است. در حالی که در دشتهای شمالی کشور در گیلان و مازندران اولویت با زمین است. در یک جایی مثل استان فارس کشاورزان از سطح دانش فنی بالاتر برخوردارند ضمن آنکه قدمت کشاورزی در آن خطه بالا است و به دلیل وجود مرکز آموزشی دانش و آگاهی بیشتری دارند تا جایی مثل جنوب خراسان، سیستان و بلوچستان و جنوب کرمان. بنابراین به نظر بنده یکی از ضروریات توسعه کشاورزی این است که در کشور برای هر دشتی یک برنامه توسعه داشته باشیم. و با توجه به ترکیب منابع، فرصتها و چالشهایی که در هر دشت وجود دارد خاص همان هم نسخهیی را بپیچیم. ما نمیتوانیم و نباید برای همه دشتها نسخه کشاورزی یکسانی بپیچیم. این مساله در مورد واحدهای دامداری هم وجود دارد. شما به توسعه کشاورزی اشاره میکنید. آیا تاکنون ما به مولفههای آن دست نیافتهایم؟ این توسعه کشاورزی چه مشخصههایی دارد که ما باید آن را در برنامههای خود بگنجانیم؟ آیا سودی به آن نظریه که میگوید کشاورزی برای کشاورزان بصرفد، دارد؟ ببینید در توسعه کشاورزی معمولا وقتی اهداف را مطرح میکنیم به صورت خیلی مبهم عنوان میشود و هنوز به صورت گویا و مشخص نیست که ما در توسعه کشاورزی دنبال چه چیزی هستیم معمولا اگر بخواهیم سادهسازی کنیم کشاورزی دو هدف عمده و اصلی دارد: 1- افزایش تولید 2- افزایش درآمد روستاییان و کشاورزان که خود افزایش درآمد کشاورزان تابعی است از افزایش تولید. برای افزایش تولید ما دو راهکار بیشتر نداریم. یا بایستی منابع بیشتری را به خدمت بگیریم یعنی سطح زیرکشت را افزایش دهیم و منابع آبی کافی و بیشتری را به بخش کشاورزی اختصاص میدهیم و سرمایه و نیروی کار که تقریبا این راه به بنبست رسیده است یعنی ما اغلب اراضی قابل کشت را به بخش کشاورزی اختصاص دادیم. بنابراین خیلی امیدی به این روش نیست برای توسعه کشاورزی اما راه دوم افزایش بهرهوری در واحد سطح است یعنی در واحد سطح ما محصول بیشتری را تولید کنیم. خود این از دو جزء تشکیل میشود: 1- در شرایط موجود ممکن است کشاورزان ما به برخی نهادهای تولید مثل بذر، کود، آب و سرمایه در زمانی که نیاز دارند بهراحتی دسترسی نداشته باشند یعنی کشاورز میداند کود میخواهد اما در دسترسیاش نیست و پول برای تامین آن را ندارد و یا بقیه نهادها به همین ترتیب. 2- با این نهادها و منابع که کشاورز در اختیار دارد بیشتر از این نمیتوان تولید کرد بنابراین باید کود جدید و تکنولوژی جدیدی خلق کنیم تا تولید را افزایش دهیم. این راه دوم مخصوصا در بخش دوم زمانبر است چیزی نیست که ما امروزه اراده کنیم که یک بذر اصلاح شده یا یک دام اصلاح شده را به بازار بدهیم. برای اینکه بلافاصله انجام شود باید برای آن ساختار تحقیقاتی ایجاد کنیم. محققین مدتی کار کنند تا دسترسی به منابع را ساماندهی کنند. بنابراین راههای اساسی و اصولی برای دستیابی به تولید بیشتر چیزی غیر از این نیست. اما همانطور که گفتم هدف غایی افزایش درآمد روستاییان است و پرداخت می شود. یعنی درآمد کشاورز مساوی است با حاصلضرب قیمت تولید ضرب در قیمت محصول. وقتی بررسی میکنیم میبینیم که در برخی مواقع قیمتی که کشاورزان برای محصول خودشان کمتر از یک چهارم قیمت پرداختی مصرفکننده است. خب این بحثها چه سودی به حال کشاورز دارد؟ اینکه هنوز سیاست شفافی وجود ندارد یا اینکه به نحوه مدیریت در وزارت جهادکشاورزی بپردازیم. شما میگویید کشاورزی برای کشاورز بصرفد تا او در روستایش بماند و بعد اینگونه مهاجرت هم نمیکند و آسیبهای بعدی هم رقم نمیخورد؟ بله سوال این است که اگر ما به دنبال افزایش درآمد و رفاه حال روستاییان و کشاورزان هستیم کدام راه برای ما دسترسی آن آسانتر است و تمرکز روی افزایش تولید یا تمرکز روی بهبود عملیات بازار رسانی و افزایش سهم کشاورزان از قیمت محصولات کشاورزی تمرکز بازار رسانی و افزایش سهم کشاورزان از قیمت محصولات کشاورزی؟ به نظر بنده اگر هدف ما افزایش درآمد و رفاه کشاورزان است بخش قابل ملاحظهیی از نگاه وزارت جهاد کشاورزی باید متمرکز شود بر بهبود مسائل بازاررسانی چه در عرصه داخلی، چه خارجی و صادرات. به عبارت دیگر اگر مسئله بازاررسانی محصولات کشاورزی یکی از چالشهای اصلی برای رسیدن به اهداف توسعه کشاورزی است ساختار و دیدگاه حاکم بر وزارت کشاورزی بایستی با این معنا شکل بگیرد که نهایتا منجر به حل این مسأله شود. میتوان گفت که برنامههای توسعه روستایی و توسعه کشاورزی تا کنون متولی نداشته و وزارت جهادکشاورزی صرفا به گذران کارهای روزمره مشغول بوده تا سیاستگذاریهای کلان و ایفای نقش در مدیریت منابع آب یا مسائلی که به نوعی در کشاورزی به امنیت ملی ما برمیگردد؟ نگوییم متولی ندارد. الان به صورت پراکنده انجام میشود ما نیامدهایم که بگوییم که توسعه روستایی در جهت توسعه تولید و کشاورزی باشد. شاید در یک روستا شما به جای اینکه اعتبارات را بگذارید برای یک طرح هادی روستا اگر عملیات لایروبی و پوشش انهار انجام دهید به مراتب تاثیر آن بیشتر باشد اما الان برنامهریزیها منفک از هم انجام میشود. به نظر بنده باید در یکجا سیاستگذاری و تصمیمگیری شود. با این وضع اگر بخواهیم در مدیریت منابع آب و کشاورزی اولویتبندی برای کار انجام دهیم چه باید تدارک ببینیم؟ به نظر بنده توسعه کشاورزی نیازمند یک بسته سیاستی مناسب است که ممکن است در درون دستگاههای مختلف و یا سازمانهای تابعه وزارتخانه صورت بگیرد اما همه با هم و به صورت یکپارچه و منسجم باید انجام شود.