دو سیاست ناسازگار؛ سوخت ارزان و فناوری گران
اقتصادآنلاین: قیمت پایین بنزین در ایران، سرمایهگذاری برای کاهش مصرف سوخت را بیتوجیه کرده و فناوری کممصرف را به هزینهای بدون بازگشت تبدیل نموده است.
به گزارش اقتصادآنلاین، در ایران، بنزین ارزان یکی از آن واقعیتهایی است که آنقدر عادی شده که دیگر اثر اقتصادیاش نادیده گرفته میشود. به زبان ساده وقتی مصرف سوخت برای مشتری ارزان است، سرمایهگذاری برای کمکردن آن هم سختتر توجیه میشود.
قیمت، فقط قیمت نیست. قیمت به مصرفکننده و تولیدکننده میگوید چه چیزی ارزشمند است و چه چیزی نیست.
وقتی هزینه استفاده از یک خودروی پرمصرف پایین باشد، صرفهجویی در مصرف سوخت ارزش اقتصادی کمتری پیدا میکند. در چنین شرایطی، مشتری ممکن است هنگام خرید خودرو به قیمت اولیه، قدرت موتور، امکانات و ظاهر خودرو بیشتر از اختلاف مصرف سوخت توجه کند.
بنزین ارزان فناوری را از مزیت به هزینه تبدیل میکند.
اما ماجرا به مصرفکننده ختم نمیشود. خودروساز نیز بازار را میبیند. توسعه یک موتور جدید، سیستم هیبریدی یا فناوری تزریق پیشرفته، پروژهای چندساله و پرهزینه است. اگر مشتری حاضر نباشد برای خودروی کممصرف پول بیشتری بپردازد و سیاستگذار نیز استاندارد یا مشوق قدرتمندی برای کاهش مصرف ایجاد نکند، بازگشت سرمایه چنین پروژهای دشوارتر میشود. در حقیقت، بنزین ارزان میتواند فناوری را از یک مزیت اقتصادی به یک هزینه اضافی تبدیل کند.
هزینهای که روی کاغذ دیده نمیشود
فرض کنیم دو خودرو از نظر قیمت و کاربری مشابه باشند؛ یکی در هر ۱۰۰ کیلومتر ۵ لیتر و دیگری ۸ لیتر مصرف کند. در کشوری که قیمت سوخت بالاست، این سه لیتر اختلاف در طول عمر خودرو میتواند به رقم قابل توجهی تبدیل شود؛ بنابراین مصرف کمتر برای خریدار ارزش اقتصادی دارد. اما در بازاری که قیمت سوخت پایین است، این صرفهجویی ممکن است آنقدر بزرگ نباشد که مشتری حاضر شود برای فناوری کممصرف، هزینه اولیه بیشتری پرداخت کند.
تناقض سیاستی؛ نگرانی از مصرف، بدون پاداش به صرفهجویی
اینجاست که یک تناقض شکل میگیرد؛ دولت از یک سو نگران مصرف بالای بنزین است، اما از سوی دیگر قیمت سوخت به اندازهای نیست که صرفهجویی در مصرف را به یک مزیت اقتصادی قدرتمند تبدیل کند.
فناوری بدون مشتری، سرمایهگذاری پرریسک است
هیچ بنگاهی صرفاً برای زیبایی فناوری سرمایهگذاری نمیکند. اگر قرار باشد خودروساز میلیاردها تومان برای موتور جدید، هیبرید یا سامانه مدیریت مصرف هزینه کند، باید بداند محصول نهایی بازار دارد و میتواند هزینه توسعه را برگرداند. این همان جایی است که سیاستگذاری اهمیت پیدا میکند.
وقتی کاهش مصرف، قانون بازار میشود
کشورهایی که کاهش مصرف سوخت را جدی گرفتهاند، معمولاً به یک ابزار اکتفا نکردهاند. استانداردهای مصرف سوخت، مالیات، مشوق خرید خودروهای کممصرف و محدودیت برای خودروهای پرمصرف، در کنار یکدیگر به بازار سیگنال دادهاند.
اما در ایران، بخش مهمی از سیاست انرژی هنوز بر ارزان نگه داشتن سوخت استوار است، در حالی که از صنعت خودرو انتظار میرود با فناوری گرانتر، مصرف را پایین بیاورد.
این دو سیاست اگر با یکدیگر هماهنگ نباشند، نتیجه چندان عجیب نیست.
قیمت بنزین همه تقصیرها را توضیح نمیدهد
البته تقلیل همه مشکلات صنعت خودرو به قیمت بنزین نیز اشتباه است. خودروساز ایرانی ضعفهای جدی در فناوری، طراحی محصول، بهرهوری و تحقیق و توسعه دارد و نمیتواند تمام عقبماندگی خود را با استناد به قیمت سوخت توجیه کند.
آیا کاهش مصرف پاداش دارد؟
اما سؤال سیاستگذاری چیز دیگری است؛ آیا قواعد اقتصادی کشور به اندازه کافی به خودروساز و مصرفکننده برای کاهش مصرف پاداش میدهند؟ به وضوح مشخص است که پاسخ منفی است، پس نمیتوان انتظار داشت بازار بهتنهایی موتورهای کممصرف، خودروهای هیبریدی و فناوریهای جدید را فراگیر کند.
اصلاح قیمت بدون اصلاح زیرساخت، راهحل نیست
افزایش قیمت سوخت بدون ایجاد حملونقل عمومی مناسب میتواند فشار اجتماعی ایجاد کند. حمایت مالی بدون اصلاح ساختار صنعت نیز ممکن است به رانت تبدیل شود؛ و فشار بر خودروساز بدون ایجاد امکان سرمایهگذاری، صرفاً یک مطالبه اداری باقی میماند.
مصرف کمتر باید انتخاب اقتصادی باشد
بنابراین مسئله اصلی شاید این نباشد که بنزین چقدر ارزان است. مسئله این است که آیا سیاست انرژی کشور میخواهد مصرف کمتر را به یک انتخاب اقتصادی تبدیل کند یا نه.
آنچه مشخص است، تا زمانی که پاسخ روشن نباشد، فناوری کممصرف همچنان کالایی گران در بازاری خواهد بود که مصرف زیاد، ارزان تمام میشود.