ترامپ و قمار روی رهبران قدرتمند خاورمیانه | آیا این راهبرد شکست میخورد؟
اقتصادآنلاین: دولت دونالد ترامپ در حال شکلدهی به رویکردی جدید در خاورمیانه است که بر حمایت شخصی از رهبران قدرتمند در عراق، سوریه و لبنان استوار است؛ راهبردی با هدف مهار نفوذ ایران و گشودن اقتصادهای منطقه به روی آمریکا که با خطر شکست مواجه است.
گروه سیاسی: اواسط تیر ماه، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در کنار نخستوزیر جدید عراق در دفتر بیضی کاخ سفید ایستاده بود و با شور و حرارت از او تمجید میکرد.
گرمی این برخورد اتفاقی نیست. این رویکرد بازتابدهنده سیاست در حال ظهور آمریکا در قبال شامات است؛ سیاستی که بیش از همه توسط تام باراک، فرستاده ترامپ و دوست قدیمی او، شکل گرفته است: شناسایی رهبرانی که میتوانند قدرت دولت را متمرکز کنند، حمایت شخصی از آنها و سپس حساب کردن روی این رهبران برای تأمین منافع آمریکا از طریق مقابله با نفوذ ایران و گشودن اقتصادهایشان به روی شرکتهای آمریکایی.
ترامپ و حمایت از رهبران قدرتمند خاورمیانه
دولتهای اخیر آمریکا هنگام سخن گفتن درباره حکمرانی در خاورمیانه، اغلب از تقسیم قدرت و راهحلهای سیاسی مبتنی بر مذاکره سخن میگفتند؛ اما دولت ترامپ آشکارا روی رهبران قدرتمند و اقتدارگرا شرطبندی کرده است. الزیدی تنها نمونه نیست. ترامپ اوایل تابستان با احمد شرع، رئیسجمهور سوریه، در حاشیه نشست سران ناتو دیدار کرد. ترامپ با بیان اینکه سوریه «مکانی بسیار ازهمگسیخته» بوده است، از الشرع به دلیل اینکه «در مدت زمانی بسیار کوتاه کشور را متحد کرده» تمجید کرد. ترامپ گفت الشرع «فردی قدرتمند» و «رهبر بزرگی» است.
در نهایت، ترامپ میزبان ژوزف عون، رئیسجمهور لبنان، بود؛ نخستین رئیسجمهور لبنان که طی بیش از ۱۵ سال به کاخ سفید دعوت شده است. او آشکارا مشتاق بود عون را نیز وارد همین پروژه کند و گفت: «شما روحیه فوقالعادهای در کنار خود دارید.» سپس هنگامی که از ترامپ پرسیده شد رهبر لبنان را در مقایسه با الزیدی چگونه میبیند، او گفت که عون نیز «خوشقیافه» است.
اما همزمان با اینکه ترامپ بر حمایت از رهبران قدرتمند خاورمیانه تأکید بیشتری میکند، این پرسش از هماکنون مطرح شده است: آیا این شرطبندیها نتیجه خواهند داد؟ تاریخ اخیر و بلندمدت منطقه نشان میدهد که پاسخ منفی است.
برای ترامپ، جذابیت این رهبران در وعده آنها برای دوام و کنترل نهفته است. یک طرف مذاکره که کنترل دولت، نیروهای امنیتی و اقتصاد آن را در اختیار دارد، برای واشنگتن ارزشمندتر از یک ائتلاف متزلزل است؛ زیرا چنین رهبری میتواند شخصاً منافع آمریکا را پیش ببرد. برای ترامپ، این به معنای عقب راندن متحدان ایران و همسو شدن با آمریکا، از جمله اسرائیل، است.
این رویکرد همچنین به معنای امضای قراردادهای نفتی و بازسازی با شرکتهای آمریکایی و حفظ ثبات بدون نیاز به حضور یا توجه نیروهای آمریکایی است. در این شکل از دیپلماسی شخصیمحور، که در آن روابط جایگزین نهادها میشوند، معیار سنجش یک شریک این نیست که چگونه حکومت میکند، بلکه این است که چه چیزی میتواند ارائه دهد.
سوریه؛ الگوی تمرکز قدرت برای واشنگتن
باراک که همکاری نزدیکی با دمشق دارد، برای ایجاد یک دولت متمرکز تلاش کرده است. او در خرداد ۱۴۰۴ اعلام کرد: «همه ما باید به این نتیجه برسیم و با آن کنار بیاییم: یک ملت، یک مردم، یک ارتش، یک سوریه» و استدلال کرد که «فدرالیسم در منطقه کار نمیکند». این موضع با دیدگاههای اولیه پس از سرنگونی بشار اسد تفاوت دارد؛ دیدگاههایی که بر این باور بودند ثبات سوریه مستلزم تضمین سهمی از قدرت و میزان مشخصی از خودمختاری برای جوامع مختلف، از جمله کردها، دروزیها و علویهاست.
البته برای الشرع نیز متمرکز کردن دولت و بازگشت به اقتصاد جهانی، به همان اندازه که در خدمت طرحهای واشنگتن بود، در خدمت پروژه شخصی او برای تحکیم قدرت قرار داشت.
لبنان؛ تلاش برای وارد کردن عون به پروژه ترامپ
در لبنان، حملات اسرائیل علیه حزبالله توان نظامی این گروه را در هم شکست و حق وتوی دیرینه آن بر سیاست لبنان را تضعیف کرد. در این خلأ، دولت جدیدی متشکل از تکنوکراتهای مستقل روی کار آمد که انتقاد بیشتری نسبت به «دولت درون دولت» حزبالله دارند.
یک چهره بیش از همه توجه دولت ترامپ را به خود جلب کرد: ژوزف عون. عون در دی پس از فرماندهی ارتش لبنان، که یک نیروی نظامی ملی و مورد حمایت جامعه بینالمللی است و مدتها بهعنوان جایگزینی برای زرادخانه حزبالله تصور میشد، به ریاستجمهوری انتخاب شد. عون پس از آغاز به کار، روشن کرد که خلع سلاح حزبالله یکی از اهداف دولت او خواهد بود؛ موضعی که با تلاش برای عقب راندن نفوذ ایران در لبنان نیز ارتباط داشت.
باراک با سفرهای مکرر به بیروت تلاش کرده بود عون را به خود نزدیک کند. در مرداد ۱۴۰۴، دولت عون متعهد شد تمام گروههای دارای سلاح سنگین، بهویژه حزبالله، را خلع سلاح کند و ارتش را مأمور کرد تا پایان سال انحصار سلاح را برقرار کند. نقشه راه مورد حمایت آمریکا همچنین عون را به سمت مذاکره با اسرائیل سوق داد؛ اقدامی که چند سال پیش تصور آن غیرممکن بود، حتی در شرایطی که اسرائیل بخش بزرگی از جنوب لبنان را ویران کرده و در مقاطعی بیش از یک میلیون نفر را آواره کرده است. همانند سوریه، یک مشوق اقتصادی نیز در میان است: وعده بازسازی پس از جنگ با حمایت آمریکا برای کشور بحرانزده عون.
عراق؛ واشنگتن چگونه «گزینه خود» را پیدا کرد
در عراق، جستوجوی واشنگتن برای یافتن فرد مورد نظر خود با یک وتو آغاز شد. پس از انتخابات آبان ۱۴۰۴، چارچوب هماهنگی شیعیان حاکم برای ماهها در بنبست قرار داشت تا اینکه در اواخر دی، نوری المالکی، نخستوزیر پیشین، را نامزد کرد. ترامپ که او را بیش از حد نزدیک به تهران میدانست، علناً نامزدی او را وتو کرد. از آنجا که درآمدهای نفتی عراق در حسابی نزد بانک مرکزی فدرال آمریکا قرار دارد و بهصورت محمولههای نقدی به بغداد منتقل میشود، واشنگتن بر دسترسی عراق به پول خود کنترل دارد. هنگامی که وزارت خزانهداری آمریکا این مسیر حیاتی را مسدود کرد، فشار ناشی از آن قابلتوجه بود.
طبقه سیاسی عراق پیام را دریافت کرد و الزیدی را نامزد کرد. الزیدی که آن زمان یک بانکدار ۴۰ ساله فاقد پایگاه سیاسی و تجربه حکمرانی بود، در واقع نقطه قوتش همین ضعف او بود. نخبگان حاکم در بغداد او را نامزدی مصالحهای میدیدند که سیاست آنها را اجرا خواهد کرد و مستقل عمل نمیکند؛ در حالی که واشنگتن فرد مورد نظر خود را در بغداد پیدا کرده بود. باراک از «رهبری تازه» و «دستورکار جدید و جسورانه» الزیدی تمجید کرد و ترامپ نیز تماسهای اولیهای با او برقرار کرد تا موقعیتش را تقویت کند.
ترامپ و حامیانش این رویکرد در قبال خاورمیانه را نمونهای از واقعگرایی هوشمندانه و بدبینانه معرفی کردهاند. اما دلایل بسیاری وجود دارد که نشان میدهد این رویکرد در نهایت سادهلوحانه خواهد بود. واقعیت این است که دکترین ترامپ درباره رهبران قدرتمند پیشتر نیز در همین کشورها آزموده شده و شکست خورده است.
عراق؛ محدودیتهای تمرکز قدرت و خلع سلاح گروهها
پس از تجربه صدام، نظام سیاسی عراق عمداً به شکلی چندپاره طراحی شد تا هیچ بازیگر واحدی نتواند بر آن مسلط شود. تلاش الزیدی برای خلع سلاح گروهها نیز احتمالاً شکست تلاشهای گذشته برای ادغام گروههای مسلح را تکرار خواهد کرد: اعطای حقوق دولتی و امتیازات به آنها، در حالی که وفاداریشان همچنان به فرماندهان خودشان باقی میماند، نه دولت مرکزی.
در حالی که گروههای نزدیک به دولت، مانند جریان صدر و عصائب اهل الحق، کمیتههایی برای ثبت و شمارش سلاحهای خود و هماهنگی با دولت تشکیل دادهاند، گروههای نزدیکتر به ایران، یعنی کتائب حزبالله و حرکت النجباء، از این کار خودداری کردهاند. این گروهها نهتنها آمادگی حمله به منافع آمریکا در عراق و منطقه را دارند، بلکه نشان دادهاند اگر دولت عراق بیش از حد پیش برود، ممکن است علیه خود دولت نیز اقدام کنند. کشته شدن یک افسر اطلاعاتی دولت در که برخی مقامهای دولتی آن را به گروههای مقاومت نسبت دادهاند، خطر ادامهدار این وضعیت را برجسته میکند.
در حالی که «محور مقاومت» طی سالهای اخیر غیرمتمرکزتر شده بود، جنگ با ایران این روند را معکوس کرده است: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نقش فعالتر و فرماندهیکنندهتری در عراق بر عهده گرفته، گروههای مقاومت را هدایت میکند و از این کشور بهعنوان سکوی پرتابی در راهبرد منطقهای تهران استفاده میکند.
بسیاری در دولت عراق میخواهند گروههای شبهنظامی را مهار کنند: گروههای مسلح خارج از زنجیره رسمی فرماندهی، حاکمیت بغداد را تضعیف میکنند و خطر کشاندن کشور به جنگهایی را افزایش میدهند که عراق هیچ تمایلی به ورود به آنها ندارد. اما خواستن حاکمیت و توانایی اعمال آن دو چیز متفاوت هستند. برای بغداد، بهویژه در چارچوب زمانی مورد نظر واشنگتن، این دو مسئله با یکدیگر سازگار نیستند.
سوریه؛ چالشهای حکومت متمرکز الشرع
سوریه متفاوت است، زیرا الشرع در عمل بیش از دیگران در مسیر تحکیم قدرت پیش رفته است. اما او حاکمی جدید است که تلاش میکند کشوری را متمرکز کند که همواره در برابر حکومت مرکزی مقاومت کرده است. در تیر ۱۴۰۴ درگیریها در استان سویدا که اکثریت جمعیت آن را دروزیها تشکیل میدهند، صدها کشته بر جای گذاشت و هنگامی که الشرع نیروهای خود را اعزام کرد، رهبران محلی آنها را به ارتکاب نقض گسترده حقوق متهم کردند. در همین حال، اسرائیل با معرفی خود بهعنوان حامی دروزیها، نیروهای دولتی سوریه را بمباران کرد. از آن زمان، اسرائیل حقوق برخی از حدود ۳ هزار نیروی شبهنظامی دروزی را پرداخت کرده و به آنها سلاح داده است؛ اقدامی که به متحد شدن همان گروههایی کمک میکند که قرار است الشرع آنها را در ساختار دولت ادغام کند.
از نظر بنیادیتر، بعید است الشرع صرفاً با چشمانداز ترامپ همسو شود. در واقع، او از هماکنون شروع به مخالفت با واشنگتن کرده است. ترامپ پیشتر ایده ورود سوریه به درگیری با حزبالله در لبنان را مطرح کرده بود، اما الشرع با آن مخالفت کرد و روشن ساخت که دمشق برای هیچ مداخله نظامی آماده نمیشود. درباره اسرائیل نیز الشرع پیشنهاد باراک را رد کرده و به این فرستاده گفته است که سازش بر سر جولان به معنای پایان حکومت او خواهد بود. به گفته یکی از مقامهای سوری، «عناصر اساسی اعتماد اساساً وجود ندارند.» الشرع از حمایت آمریکا برای تحکیم حکومت خود استفاده میکند، نه اینکه حکومتش را تابع طرحهای آمریکا کند.
لبنان؛ ساختاری که در برابر تمرکز قدرت مقاومت میکند
در نهایت، لبنان در مقولهای متفاوت و چالشبرانگیزتر قرار دارد. این کشور از ابتدا بهگونهای ساخته شده است که از سلطه سیاسی متمرکز جلوگیری کند. در عوض، نظام فرقهای لبنان قدرت را چنان پراکنده کرد که هنگامی که این توازن فروپاشید، نتیجه آن ۱۵ سال جنگ داخلی بود.
امروز نیز کشور همچنان غیرمتمرکز است و خطر جنگ داخلی واقعی است. بهطور مشخص درباره حزبالله، نه این گروه و نه حامیان ایرانی آن بهآسانی تسلیم نخواهند شد. حزبالله با وجود شکستهای گسترده، از خلع سلاح خودداری کرده است. در عوض، نیروهای سپاه پاسداران ایران وارد لبنان شدهاند تا بر بازسازی زیرساخت نظامی حزبالله نظارت کنند و خلأهای ایجادشده در پی از میان رفتن بخش مهمی از رهبری این گروه را پر کنند.
در همین حال، شرایط میدانی موقعیت عون را تضعیف میکند. اسرائیل با وجود آتشبس آبان ۱۴۰۲، حملات تقریباً روزانه خود را ادامه داده و همچنان چندین موضع را در جنوب لبنان در اشغال دارد. در همین حال، شیعیان لبنان، یعنی جامعهای که بیشترین آسیب را از جنگی دید که بیش از ۴ هزار نفر را کشت و ۱.۲ میلیون نفر را آواره کرد، دولتی را میبینند که برای حفاظت از آنها یا نمایندگی منافعشان با مشکل مواجه است. ارتش لبنان نیز خود اذعان کرده که تواناییهای محدودی برای اجرای خلع سلاح دارد. اقدام تهاجمی علیه حزبالله در شرایطی که اسرائیل کشور را بمباران و اشغال میکند، اقتدار دولت را گسترش نخواهد داد؛ بلکه آن را دچار شکاف خواهد کرد. افزون بر این، مذاکره با یک قدرت اشغالگر تنها به تقویت گفتمان مقاومت حزبالله منجر میشود.
تنشها از هماکنون خود را نشان دادهاند: هنگامی که باراک هشدار داد اگر لبنان در زمینه خلع سلاح پیش نرود، دیگر بهعنوان یک کشور وجود نخواهد داشت، عون علناً این اظهارات را رد کرد و تأکید کرد که این روند با سرعت ارتش لبنان پیش خواهد رفت، نه با سرعت مورد نظر واشنگتن.
قمار ترامپ و خطر تضعیف منافع آمریکا
رویکرد ترامپ اساساً معاملهمحور است و پیروزیهای سریع و قابل مشاهده را بر راهحلهای بلندمدت ترجیح میدهد. با این حال، پویاییهای سیاسی ریشهدار منطقه لزوماً پذیرای پیروزیهای سریع نیستند. این کشورها نمیتوانند طبق جدول زمانی واشنگتن متحول شوند و افراد ترامپ در منطقه نیز هزینه تلاش برای چنین تحولی را متحمل نخواهند شد. در نتیجه، احتمال اینکه قمار ترامپ به شعلهور شدن دوباره درگیریها و تضعیف منافع آمریکا منجر شود، بیشتر از آن است که تغییر سیاسی پایدار ایجاد کند.
منبع: فارین پالیسی