انتقاد ربیعی از درک سطحی سیاستگذاران از رسانه در زمانهای که جنگها به میدان ذهن منتقل شدهاند
دستیار اجتماعی رئیس جمهور در کانال تلگرامی خود در یادداشتی با عنوان رسانه و مسئله وجودی ایران نوشت: چنین دریافتهام که هنوز اهمیت رسانه، نه در سطح جامعه و نه حتی در میان سیاستگذاران، بهطور کامل درک نشده است و برداشتی سطحی و مطلقا ابزاری از آن دارند.
به گزارش اقتصادآنلاین، در متن یادداشت علی ربیعی آمده است.
بنا بر یافتههای علمی از طریق پژوهشهای میدانی و نیز بر اساس گفتوگوهای اجتماعی، اولین و مهمترین دریافت جامعه از اصلاحات، تغییر در شیوه حکمرانی رسانه و به خصوص سیاستهای سازمان صدا و سیما است. علاوه بر اینکه این امر موجب افزایش سرمایه اجتماعی حاکمیت خواهد شد، به اعتقاد من، آزادی رسانه و تغییرات در رویکردهای صدا و سیما آثار مثبتی بر افزایش اعتماد و آرامش داخلی خواهد داشت.
یکی از پیشفرضهای مهم برای فهم وضعیت امروز رسانه در ایران، پذیرش این واقعیت است که بحران دیگر یک وضعیت مقطعی و گذرا نیست. ما در جهانی زندگی میکنیم که زیست اجتماعی و سیاسی آن با سطوح مختلفی از بحران گره خورده است. در چنین شرایطی، سازگاری رسانه با وضعیت بحران نیز نمیتواند امری موقت باشد؛ بلکه باید به یک مهارت و ظرفیت پایدار در نظام رسانهای تبدیل شود. به نظر میرسد در شرایط ایران، همچنان در وضعیتی قرار داریم که نیازمند تداوم ژورنالیسم بحران هستیم. به همین دلیل، توسعه دانش این حوزه، تقویت ادبیات نظری آن و گفتوگو درباره سیاستگذاری رسانهای در شرایط بحران ضرورتی جدی است. بدون شناخت نظامهای بحران و سازوکارهای آنها نیز نمیتوان چشمانداز روشنی برای روزنامهنگاری در چنین شرایطی ترسیم کرد.
چنین دریافتهام که هنوز اهمیت رسانه، نه در سطح جامعه و نه حتی در میان سیاستگذاران، بهطور کامل درک نشده است و برداشتی سطحی و مطلقا ابزاری از آن دارند. این در حالی است که طی یک قرن گذشته رسانه در همه جوامع، متناسب با نوع رابطه میان حاکمیت و جامعه، به یکی از مهمترین نهادهای اثرگذار تبدیل شده و این اهمیت نیز روزبهروز افزایش یافته است. کارکرد رسانهها در نظامهای مختلف سیاسی نیز متفاوت است؛ در برخی کشورهای قدرتمند و هژمونیطلب، رسانه کارکرد تهاجمی و برونمرزی دارد و برخی کشورها هدف این تهاجم قرار میگیرند. در برخی نظامهای سیاسی، رسانه نه به عنوان مفهومی انسجام بخش بلکه به عنوان ابزار سیاستهای محدود داخلی قرار میگیرند. ایران نیز با چالشهایی در هر دو حوزه اخیر مواجه است.
جنگها به میدان ذهن منتقل شدهاند
در دوران مدرن نقش رسانهها در جنگها، جایگاه خاصی دارند. این ابزارها در دوران کنونی نقشی تعیینکننده یافتهاند. افکار عمومی امروز تا حد زیادی از طریق نظام ارتباطات اجتماعی شکل میگیرد؛ نظامی که بخش مهمی از آن بر رسانهها، بهویژه رسانههای نوین و شبکههای اجتماعی، استوار است. در چنین شرایطی، عملیات روانی به یکی از مؤلفههای اصلی جنگها تبدیل شده و پیوندی مستقیم با عملکرد رسانهها پیدا کرده است.
ماهیت جنگها نیز در سالهای اخیر دستخوش تغییر پارادایم شده است. اگر در گذشته جنگها عمدتاً بر نیروی زمینی و سپس توان هوایی و دریایی استوار بودند، امروز اطلاعات، هوش و عملیات روانی نقش تعیینکنندهتری یافتهاند. این بدان معنا نیست که الگوهای کلاسیک جنگ کنار گذاشته شدهاند، بلکه نشان میدهد وزن مؤلفههای اطلاعاتی و روانی بهطور قابلتوجهی افزایش یافته است. در چنین وضعیتی، جامعه خود به یکی از میدانهای اصلی جنگ تبدیل میشود.
رسانه و مسئله وجودی ایران
در یک دهه اخیر، مسئله رسانه در ایران بهشدت با مسئله وجودی کشور گره خورده است. هدف قرار گرفتن روح و روان جامعه ایرانی از سوی دشمنان، در کنار برخی کاستیهای داخلی از جمله بیتوجهی به نقش رسانه و ضعف در برنامهریزی، این پیوند را عمیقتر کرده است.
در حوزه دفاع از تمامیت ارضی، نظام سیاسی پس از انقلاب، عملکرد قابلتوجه و درخشانی داشته است، اما در حوزه بازنمایی و ایجاد ادراک جمعی مقاوم این دستاوردها، آنگونه که باید، موفق عمل نشده است. به بیان روشنتر، در دفاع از «تمامیت ذهنی ایرانیان» موفق نبودهایم.
فقدان سیاست رسانهای واقعی
یکی از دلایل این وضعیت، آشفتگی در سیاستهای رسانهای و حتی فقدان سیاست رسانهای به معنای واقعی آن است. آنچه گاه بهعنوان سیاست رسانهای مطرح میشود، در عمل بیشتر به دستورالعمل و بخشنامه شباهت دارد تا یک چارچوب راهبردی. در واقع، ما در حوزه رسانه بیش از آنکه با سیاست رسانهای مواجه باشیم، با آییننامهها و محدودیتها روبهرو هستیم.
در حالی که کشور نیازمند یک سیاست رسانهای است به نحوی که رسانه را به مثابه عنصر مقاومتساز در شرایط جنگ، و نیز به طور کلی موجب ذهنیت و ارتباطات توسعه و انسجام بخش جامعه باشد. وظیفه نهاد علم نیز پرداختن به تولید ادبیات و نظریهپردازی در حوزههایی مانند روزنامهنگاری جنگ، روزنامهنگاری توسعه، هویت بخش ملی، روزنامهنگاری بحران، روزنامهنگاری صلح و... و حتی مفهوم «تمامیت ذهنی ایرانیان» است.
مسئله مغفول جریان خاکستری
یکی دیگر از چالشهای مهم، الگوی تولید محتوا و توزیع رسانهای در کشور است. جریان اصلی رسانه در ایران عمدتاً بر کارکرد تحکیمی برای تفکری خاص متمرکز بوده است؛ یعنی حفظ و تقویت مخاطبانی که از پیش همراه هستند. این کارکرد در جای خود ضروری است، اما خطر از آنجا آغاز شد که رسانه جریان اصلی در همین کارکرد متوقف مانده است
خارج از این کارکرد، بخش مهمی از جامعه قرار دارد که میتوان آن را جریان خاکستری نامید؛ مردمی که نه در گروه اول قرار میگیرند و نه کاملا مخالف هستند، بیشتر همراه با ثباتگرایی خواهان تغییرات در طیفی از آنها هستند. این بخش از جامعه نقشی تعیینکننده در شکلگیری افکار عمومی دارد. اگر این گروه مورد توجه قرار نگیرد، عملاً بخش مهمی از میدان اثرگذاری رسانه از دست رفته خواهد بود. رسانهها بهطور کلی سه کارکرد اصلی دارند: تحکیمی، توجیهی و تهاجمی.
رسانه امنیتی شده یا امنیت ساز
یکی از مسائل مهم در ایران امنیتی شدن میدان فعالیت رسانه است. در این زمینه لازم است خود مفهوم امنیت بازتعریف شود. امنیت مفهومی ذهنی، نسبی، فراخ و حتی توخالی است. هرچیزی میتواند به نام امنیت درون این ظرف جای گیرد. اساسا باید مشخص شود امنیت برای چه کسی و در چه سطحی تعریف میشود و چه نسبتی با امنیت جامعه دارد. مطالعات نشان میدهد به نام امنیت، از ظرفیت امنیتساز رسانه غافل شدهایم و شنیدن صداهای متکثر، متنوع و نقادانه از اعتماد به داخل کاسته و زمینه مهاجرت مرجعیت رسانه از داخل را فراهم ساخته است.
در برخی نگاهها، رسانه نه بهعنوان یک عامل قدرت، بلکه بهعنوان یک مزاحم دیده میشود. چنین نگاهی مانع از شکلگیری سیاستگذاری جامع در حوزه رسانه و بهرهگیری از ظرفیت آن در تقویت قدرت ملی و امنیت میشود. در بزنگاههایی مانند جنگ و بحران _مانند این روزها_ حسرت رسانههای تاثیرگذار با صداهای داخلی نمایان میشود.
روزنامهنگاری در میانه جامعه و حاکمیت
هنر روزنامهنگاری در شرایط امروز آن است که بتواند میان دیدگاههای حاکمیت، درک جامعه و الزامات جنگ توازن برقرار کند. روزنامهنگار نمیتواند صرفاً از یک زاویه به موضوع نگاه کند؛ بلکه باید همزمان تحولات اجتماعی، مطالبات مردم و تهدیدهای موجود را در نظر داشته باشد.
جامعه ایران جامعهای متکثر است؛ بخشی از آن خواهان تغییرات در چارچوب موجود است و بخشی دیگر خواستار تغییرات بنیادین است. در چنین شرایطی، روزنامهنگاری باید بتواند میان این واقعیت اجتماعی و الزامات ناشی از تهدید خارجی نقش میانجیگرانه، واسطهای، روشنگرانه و افقگشا ایفا کند.
رسانه بهمثابه پدافند ذهنی جامعه
جنگهای اخیر تا حد زیادی بر عملیات روانی متکی بودهاند و در این میان تلاش شده نوعی گسست ذهنی میان ایران، جامعه و نهادهای آن ایجاد شود؛ گویی ایران از مردم و مؤلفههای واقعی خود جدا شده است. در برابر این وضعیت، روزنامهنگاری باید بتواند این گسست ذهنی را ترمیم کند و تصویر واقعبینانهتری از جامعه ارائه دهد.
در سالهای گذشته، مرجعیت خبر و روایت بهتدریج از رسانههای داخلی خارج شده و بازیگران خارجی توانستهاند در شکلدهی به ذهنیت عمومی نقش پررنگتری ایفا کنند. در چنین شرایطی، مسئله روزنامهنگاری تنها انجام وظایف حرفهای مرسوم نیست، بلکه رسانه با مسئولیتی گستردهتر در قبال آینده ایران و یکپارچگی ملی مواجه است.
انظام رسانهای باید بتواند بهمثابه نوعی پدافند ذهنی برای جامعه عمل کند و از ذهنیت ایرانیان در برابر روایتهای مخرب دفاع کند. البته این نه تنها به معنای چشمپوشی از نقد سیاستهای داخلی نیست بلکه چالشی برای یافتن توازنی میان حفظ نقش انتقادی رسانه و تقویت انسجام ذهنی جامعه است.
فهم پیچیدگی رخدادهای اجتماعی
دفاع از ذهنیت ایرانیان زمانی باورپذیر خواهد بود که امکان نقد درونزا نیز حفظ شود. مدیریت افکار عمومی در نهایت به این بازمیگردد که رسانه چگونه میتواند در میان گفتارهای متکثر، مسیر تحلیلی خود را پیدا کند.
در تحلیل رخدادهای دیماه سال گذشته نیز با واقعیتی پیچیده مواجه شدیم. با نگاهی به روایتها میشد دریافت، روایتهای مسلط در برخی رسانههای مطرح، همه ابعاد ماجرا بازنمایی نشدهاند. در برخی روایتها، همه ماجراهای دیماه را به انتهای ماجرا (دخالت خارجی) گره زده و عوامل علتساز اقتصادی، اجتماعی و روانی نادیده گرفته شدهاند. برخی نیز بیشتر سیاستها و عملکردهای حکومت را بازنمایی میکردند در صورتیکه در فهم درست از این ماجرا، علاوه بر عوامل علی، سیاستهای جاری نمیتوان نقشهای براندازانه و قراخوانهای خون طلبانه را نادیده گرفت و یا فقط همین نقطه را دید. اساسا در این یادداشت، برخی رسانهنماهای فارسیزبان مزدور را مدنظر ندارم (تکلیف آنها معلون است) بلکه منظورم روایتسازیها در درون مرزهای ملی است.
درک واقعیت اجتماعی نیازمند آن است که زمینهها، پیامدها و لایههای مختلف اجتماعی و سیاسی بهطور همزمان دیده شوند. یکی از آسیبهای جدی فضای رسانهای و تحلیلی ما نیز همین جایگزین شدن برچسبزنی به جای گفتوگوی تحلیلی است.
توجه به رسانه در بحران، سیاستهای رسانهای، امنیتساز بودن رسانه و هنر روزنامهنگاری در میانه جامعه، حاکمیت و تهاجم خارجی و ضرورت حفظ ذهنیت جامعه مسائلی که بیش از هر زمان دیگری نیازمند پراختن اصلاحگرایانه به آن هستیم.





