آیا آمریکا به دنبال حمله زمینی به ایران است؟/ گمانهها و واقعیتها
ورود نیروی زمینی آمریکا به ایران، برخلاف ورود نیروی هوایی این کشور به ایران، کار آسانی نخواهد بود، اما قسمت دشوارتر ماجرا، خروج نیروی زمینی آمریکا از ایران است.
به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از عصر ایران؛ احتمال ورود نیروی زمینی آمریکا به خاک ایران، موضوعی است که در هفتههای اخیر در کانون تحلیلهای نظامی و سیاسی قرار دارد. برای پاسخ به این سؤال که آیا آمریکا با نیروی زمینی وارد ایران میشود، باید مؤلفههای متعددی را بررسی کرد که بعضی از مهمترین آنها را میتوان چنین برشمرد و واشکافت:
چالشهای جغرافیایی و نظامی: ایران کشوری پهناور با پستی و بلندیهای بسیار (کوهستانهای زاگرس و البرز) است. اکثر کارشناسان نظامی معتقدند ورود نیروی زمینی به عمق خاک ایران برای آمریکا بسیار پرهزینه و حتی "ناممکن" به نظر میرسد. برخلاف عراق یا افغانستان، ایران دارای یک ساختار دفاعی منسجم و نیروهای نظامی باتجربه است که جنگ را برای هر متجاوزی به یک فرایند فرسایشی و خونین تبدیل میکنند.
سناریوی "عملیاتهای محدود": آنچه در گزارشها و تحلیلهای گوناگون دربارۀ احتمال ورود نیروی زمینی آمریکا به ایران بیشتر به چشم میخورد، احتمال انجام عملیاتهای آبی-خاکی (Amphibious) یا حملات برقآسای تکاوران در مناطق ساحلی و جزایر خلیج فارس است. هدف از این نوع مداخلات زمینی محدود، نه اشغال کل کشور بلکه فلجکردن بنادر، تاسیسات نفتی یا زیرساختهای نظامی در جنوب ایران برای تکمیل محاصرۀ اقتصادی و دریایی است.
تمرکز بر حملات هوایی و موشکی: استراتژی آمریکا در جنگ با ایران، تکیه بر "برتری هوایی و تکنولوژیک" بوده است. دولت آمریکا ترجیح میدهد به جای درگیر کردن مستقیم هزاران سرباز بر روی زمین، اقدامی که با خطر تلفات بالا توأم است، از طریق موشکهای دوربرد، پهپادها و حملات سایبری به اهداف استراتژیک و ستونهای قدرت نظامی ایران ضربه بزند.
بازدارندگی و واکنش ایران: مقامات نظامی ایران هشدار دادهاند هر گونه تعرض زمینی با پاسخی بسیار شدید و حتی فرامنطقهای روبهرو خواهد شد. این تهدید که در حکم تشدید و توسعۀ جنگ است، به عنوان یک عامل بازدارندۀ قوی عمل میکند که مقامات پنتاگون را از اعزام نیروی زمینی بر حذر میدارد.
با این حال این سناریو هم مطرح است که شاید آمریکا با نیروی زمینیاش صرفا در صدد اشغال جنوب ایران برآید. یعنی جنوب استانهای هرمزگان و بوشهر یا شاید هم به تدریج کل این دو استان را به علاوۀ جنوب استان سیستانوبلوچستان (چابهار و ...). تحلیلگران نظامی از این سناریو با عنوان "استراتژی قطع دسترسی" یا "ایجاد منطقۀ حایل ساحلی" یاد میکنند.
در چشماندازی صرفا نظری، این فرضیه که آمریکا با جای تلاش برای اشغال کل کشور (که عملا غیرممکن است)، روی نوار ساحلی جنوب متمرکز شود، محتملتر از حرکت به سمت تهران است. چنین طرحی در دولت جرج دبلیو بوش مطرح بود ولی نهایتا بوش و دیک چنی و مقامات نظامی آمریکا، آن را کنار گذاشتند. به هر حال دلایل و موانع این سناریوی احتمالی را میتوان این طور تشریح کرد:
تلاش برای خفهکردن اقتصاد ایران: بیش از ۹۰ درصد صادرات نفت و واردات کالای ایران از این سه استان (بوشهر، هرمزگان و سیستانوبلوچستان) انجام میشود. تلاش برای اشغال این مناطق در واقع اقدامی در راستای قطع شریان حیاتی اقتصاد ایران بدون نیاز به پیشروی در کوهستانهای مرکزی است.
تسلط بر انرژی جهان: با اشغال فرضیِ بوشهر (نیروگاه اتمی و عسلویه) و هرمزگان (تنگۀ هرمز)، آمریکا عملا کلید انرژی جهان را در دست میگیرد و میتواند جریان جهانی نفت را به نفع خودش و متحدانش مدیریت کند.
ایجاد پایگاه استراتژیک: سواحل مکران و چابهار از نظر ژئوپلتیک برای کنترل اقیانوس هند و دریای عمان حیاتی هستند.
باید افزود در این سناریو، آمریکا ممکن است از مدل "پریدن روی مجمعالجزایر" استفاده کند؛ یعنی بکوشد که فقط نقاط کلیدی مثل جزایر استراتژیک (قشم، کیش، ابوموسی)، بنادر اصلی (بندرعباس، چابهار) و تاسیسات نفتی (خارک، عسلویه) را تصرف کند.
موانع و چالشهای بزرگ نقشۀ "اشغال جنوب ایران"
با وجود جذابیت این طرح بر روی کاغذ، اجرای آن با چالشهای مرگباری مواجه است:
پدافند ساحلی و موشکی: ایران در دهۀ اخیر بخش قابل توجهی از توان نظامی خود را روی "دفاع ساحلی" متمرکز کرده است. وجود تونلهای موشکی، شهرهای زیرزمینی شناوری و قایقهای تندرو در آبهای جنوب ایران، هر گونه عملیات آبی-خاکی را برای ناوگان آمریکا بسیار پرهزینه میکند.
"شهرهای زیرزمینی شناوری" یعنی پایگاههای نظامی بسیار خاص و استراتژیکی که در اعماق زمین و در دل کوههای ساحلی جنوب ایران (خلیج فارس و دریای عمان) ساخته شدهاند. کلمۀ "شناور" دلالت دارد بر قایقها و کشتیهای نظامی (بویژه قایقهای تندرو) است. پس "شهر زیرزمینی شناوری" یعنی یک پایگاه وسیع زیرزمینی که برای نگهداری، تجهیز و اعزام قایقهای تندروی موشکانداز و اژدرافکن طراحی شده است. برخلاف شهرهای موشکی، در این پایگاههای زیرزمینی "شناورها" مستقرند.
جنگ نامتقارن: حتی اگر آمریکا بتواند ساحل را بگیرد، نگهداری آن زیر آتش دائمی توپخانه و پهپادهای ایران که از عمق خاک شلیک میشوند، کار دشواری است.
واکنش مردم محلی: اشغال خاک، حس ملیگرایی را به شدت تحریک میکند و نیروهای اشغالگر را با مقاومتهای مردمی و محلی روبهرو میسازد که هزینههای انسانی و مالی جنگ را برای واشنگتن به شدت بالا میبرد.
تأثیر زیانبار بر معادلات بینالمللی: اشغال جنوب ایران قطعا با واکنش تند چین و روسیه روبهرو خواهد شد. چین به شدت به نفت این منطقه وابسته است و اشغال آن توسط آمریکا را به مثابه تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی خود میبیند.
جمعبندی
اگرچه آمریکا در جنگ اخیر، در قیاس با جنگ ۱۲ روزه، فشار نظامی بر ایران را افزایش داد، اما اشغال حتی یک استان جنوبی ایران هم پروژهای بسیار سنگین برای ارتش ایالات متحده است. احتمالا راهبرد آمریکا بیشتر بر "محاصرۀ دریایی و ضربات نقطهای" متمرکز خواهد ماند تا "اشغال بخشی از سرزمین ایران"؛ چراکه اشغال جنوب ایران، یعنی بازشدن جبههای که ممکن است دههها طول بکشد و سربازان آمریکایی را در باتلاق جدیدی، بدتر از باتلاقهای افغانستان و عراق، گرفتار کند.
در مجموع اکثر تحلیلگران نظامی و سیاسی بر این باورند که آمریکا به دنبال "تغییر رفتار یا ساختار حکومت ایران از طریق فشار حداکثری و حملات نقطهای" است، نه یک جنگ کلاسیک زمینی برای اشغال سرزمین. ورود نیروی زمینی آمریکا به ایران، برخلاف ورود نیروی هوایی این کشور به ایران، کار آسانی نخواهد بود، اما قسمت دشوارتر ماجرا، خروج نیروی زمینی آمریکا از ایران است.
خروج آمریکا از جنگی که با زد و خورد هوایی توام بود، چندان آسان نبود و اگر این جنگ دوباره آغاز شود بعید است ایران این بار آتشبس را با چانهزنیها و تهدیدهای ترامپ بپذیرد. وقتی که حکم جنگ هوایی چنین است، جنگ زمینی قطعا دشوارتر خواهد بود. یعنی آمریکا به راحتی نمیتواند نیروی زمینیاش را وارد خاک ایران کند و سپس هر وقت که صلاح دانست، جنگ را مختومه اعلام کند.








