جنگ اسراییل و نیهیلیسم پهلوی
ایران ما روزهای سختی را پشت سرمیگذارد. اسراییل و آمریکا در یک ماه گذشته حملات گستردهای را علیه غیرنظامیان، زیرساختها، کارخانهها، دانشگاهها و مراکز پژوهشی و درمانی درپیش گرفته اند. با اینحال، آنچه همراهی بخشی از هموطنان (خصوصا در روزهای پیش از شروع جنگ) بیش از همه مایه تاسف است.
اقتصادآنلاین؛ احمد بستانی مدیر گروه علوم سیاسی دانشگاه خوارزمی: میل به حمله بیگانه البته از جنگ دوازده روزه درمیان گروهی از مردم آغاز شد و به ویژه پس از کشتار خونین دیماه به طور قابل توجهی گسترش پیدا کرد. گسترشی به صورت یک پروژه برای ویران کردن ایران که توسط اسرائیل ساخته و پرداخته شد و موفقترین بخش این پروژه قبولاندن این ایده به بخشی از مردم بود که حمله بیگانه به تاسیسات و کشتار غیرنظامیان با هدف خیرخواهی و برای رهایی و آزادی مردم ایران صورت خواهد پذیرفت.
تجزیه طلبی با پیام رسانی پهلوی
این هدفی بود که اسراییل برای آن سرمایهگذاری و پولپاشی گستردهای انجام داد و یک شبکه ماهوارهای تجزیهطلب را به ارگانی اصطلاحا "ملیگرا' بدل کرد و کسانی را که اغلب سابقه "تجزیه طلبی، اصولگرایی، سمتهای حکومتی و حضور در رسانههای تندروی داخل" را داشتند، اینبار با ژست مضحک ملیگرایی و وطندوستی به عنوان خبرنگار و کارشناس و کارمند جلوی دوربین برد تا از "عملیات نظامی اسراییل در حمایت از مردم ایران" بگویند.
در این میان نقش پهلوی هم صرفا این بود که پیامرسان یکسویه و مطیع اسراییل باشد. درحدی که ضروری میداند از کشته شدن چند سرباز آمریکایی ابراز شرمساری کند، ولی حق ندارد هیچکدام از جنایات امریکا و اسراییل از جمله کشته شدن دهها کودک خردسال بیگناه را محکوم کند.
اسراییل در سالهای اخیر پی برده بود که نفرت بخشی از مردم از جمهوری اسلامی برای توجیه حمله نظامی و ویران کردن کشور کافی نیست، بنابراین سرمایهگذاری وسیعی روی وطندوستی ایرانیان انجام داد و با "هایجک" کردن ملیگرایی ازطریق مزدوران اینترنشنال و پهلوی، ویرانیطلبی را با یک ملیگرایی قلابی بزک کرد و البته متاسفانه موفق به جلب عده قابل توجهی از مردم هم شد.
البته حساب مردم عادی و خشمگین از وقایع دیماه با بخشی از -به اصطلاح- نخبگان جامعه جداست. مردم عادی تحت تاثیر رسانه و تبلیغات مستقیم و غیرمستقیم اسرائیل قرار میگیرند و هنگامی که با واقعیات سخت میدانی (در اینجا عملکرد کثیف و سخنان بیشرمانهی ترامپ و نتانیاهو) مواجه شوند، نگاه خود را تعدیل میکنند، چنانکه بسیاری از آنان از ابتدای جنگ چنین کرده اند.
اما تاسفبارتر رفتار بخشی از نخبگان (جز مزدوران استخدام موساد) است که در خارج و داخل کشور از هجوم بیگانه استقبال میکنند. برای اینان، کفه نفرت از جمهوری اسلامی چنان سنگین است که علاقه به میهن را قربانی میکند. به همین دلیل در میان این جماعت اشخاصی با سابقه روشن وطندوستی تقریبا وجود ندارد، اما تا دلتان بخواهد آخوند سابق و اصلاحطلب اسبق و بسیجی پشیمان و اصولگرای فراری و تجزیهطلب مخفی مییابید.
موافقین و مخالفین جنگ چه کسانی هستند
این نکته ساده ولی مهم را باید تکرار کرد که ایرانیان خارج از کشور از نظر اخلاقی نباید برای مردم ایران نسخه پایداری و مقاومت در برابر بمباران خارجی بپیچند. این حق از آن کسانی است که باید این هزینه ها را در داخل کشور بپردازند. طُرفه اینکه بسیاری از ویرانیطلبان به هنگام حضور در ایران هزینه چندانی متحمل نشده و هزینهدادهها عمدتا مخالف جنگاند.
مقایسه مواضع سردبیر سابق کیهان (پدر معنوی تروریسم مطبوعاتی و مشاور فعلی پهلوی و حامی اسراییل) با خانم پرستو فروهر که پدر و مادرش مظلومانه سلاخی شدند و از روز نخست موضع ضدجنگ داشت بسیار عبرت آموز است.
داریوش و پروانه فروهر همان ایامی کاردآجین شدند که هفتهنامه صبح به سردبیری مهدی نصیری، با افکار ارتجاعی معتقد بود کیهان شریعتمداری در برابر روشنفکران مرعوب شده و کارش را به درستی انجام نمیدهد! و تمام تمرکزش بر پروندهسازی بیشرمانه برای روشنفکران و دگراندیشانی چون فروهر و مختاری و پوینده بود. شخصا معتقدم کسی که وجدان و عرق وطندوستی داشته باشد، متوجه خواهد شد که کشور کلنگی و ویرانه نمیتواند "آزاد" باشد. اگر هم به خطا قانع شده باشد، قطعا ضرب سیلی تحولات آتی او را به خود خواهد آورد.
نیچه، نیهیلیسم مدرن و جمهوری اسلامی
نیچه در کتاب "تبارشناسی اخلاق،" تحلیل درخشانی از نیهیلیسم مدرن دارد که به گمان من به عنوان یک متخصص علوم سیاسی برای توضیح هر شکلی از نیهیلیسم به کار میآید.
از نظر نیچه نیهیلیسم (آنچه او کینتوزی مینامدش) بر نفی و سلب استوار است، اما به دلیل همین سلبیت قادر به حرکات موثر نیست، اما هنگامی که شکلی ایجابی به خود میگیرد بدل به نیهیلیسم میشود.
با همین الگو میتوان نیهیلیسم پهلویگرایان و پروژه موفق اسراییل در دستکاری ذهنی بخشی از ایرانیان را توضیح داد. نفرت از جمهوری اسلامی به خودی خود نمیتوانست حمله خارجی و کشتن بیگناهان و تهدید بازگشت به عصر حجر و حتی تغییر تقشه ایران را برای یک ایرانی توجیه کند، چنانکه در دهههای اخیر نکرده است.
اما اگر این نفرت را با تفسیر جدید از ملیگرایی عرضه و به فروش برسانند چطور؟ اگر اصولا شرط تحقق این وطنپرستی جدید تخریب وطن و کشتار غیرنظامیان باشد؟
در این نیهیلیسم پهلویگرا هر اقدام و پیامدی، (دقیقا هر اقدام و پیامدی)، که از حمله اسراییل و آمریکا برآید به سود مردم ایران است. سادهدلان و ابلهان در این میان معتقدند باید به ترامپ و بیبی اعتماد کرد و برایشان هورا کشید و پرچمشان را برای قدردانی بالا برد.
اما آن دست افرادی که ضریب هوشی بالاتری دارند، میدانند این دو به هیچ چیزی به اندازه سرنوشت ایران بیاعتنا نیستند. پس اینگونه توجیه میکنند که این چیزها مهم نیست و درمقابل هدف نهایی (که آرزوهایشان را در بر میگیرد) این "تلفات" طبیعی است.
نیهیلیسم ماله به دست!
مشکل این نیهیلیسم این است که چون در نهایت بر سلب و نفی استوار است، قادر به ایستادن بر اصول و پرنسیپ نیست و تلاش میکند سینهخیز و هر چه پیش آید را توجیه کنیم پیش برود.
ابتدا قرار است عملیات محدودی انجام شود و مردم آزاد شوند، سپس غیرنظامیان به خاک میافتند و توجیه میشود که مردم عادی نبودند، اگر مشخص شود مردم عادی هستند، توجیه میکنند که نظام مردم را سپر انسانی کرده است.
اگر سخن از تخریب زیرساختها شود میگویند آمریکا به مردم ضربه نمیزند، بعد که ترامپ از انهدام زیرساخت میگوید، مدعی میشوند که تهدید و بلوف برای ترساندن رژیم است و وقتی واقعا زیرساختها هدف قرار میگیرند، ماله به دستان میگویند ایران ۴۷ سال است که در عصر حجر است!
البته این مالهکشانِ بازگشت به عصر حجر، کسانی هستند که وقتی سرنوشت عراق و لیبی پس از حمله خارجی به آنها گوشزد میشد، به کمتر از ژاپن و آلمان پس از جنگ جهانی رضایت نمیدادند! و معتقد بودند که ایران لیبی نخواهد شد و ژاپن در انتظار ماست!
محکومیت جنگ حتی چپها و قومگرایان
نکته قابل توجه اینکه وطندوستان راستین همگی به سهم خود در برابر کشته شدن هموطنان و تخریب زیرساخت و محیط زیست توسط اسراییل و آمریکا موضعگیری کردند. بخش زیادی از افراد با گرایشهای چپ و حتی قومگرایانه هم در این هفتهها مواضعی کمابیش شایسته داشتند. نخست از روی عقل سلیم و وجدان بشری و سپس به دلیل اینکه دو جریان یادشده دستکم پایبند به اصولی هستند.
چپگرایان در همهجای دنیا درمجموع به نیات قدرت خارجی در مداخله نظامی بدبیناند و قومگرایان هم حتی اگر ایران را دوست نداشته باشند دستکم برای منطقه و قومیت خود کشتار و ویرانی نمیطلبند. این دو جریان مواضعی به مراتب بهتر از جنگستایان پهلویچی گرفتند که بخش مهمی از آنها حتی یک روز هم سابقه وطنپرستی نداشتهاند.







