به گزارش اقتصادآنلاین، خبرآنلاین در یادداشی نوشت: اگر آن گونه که ترامپ فکر میکرد جنگ پس از سه روز تمام میشد در این صورت هر کس که صریح و ضمنی از تجاوز آمریکا دفاع کرده بود حداقل در کوتاه مدت از این موضع خود مشعوف و به آن مفتخر بود. البته در کوتاه مدت، چون به مرور که آثار وحشتناک دخالت خارجی را میدید عقبنشینی میکرد و میگفت آنها در هر حال حمله میکردند و به حرف ما گوش نکردند. همچنان که نیز همین حرف را میگویند تا بلکه خود را از زیر بار این اتهام سنگین رها کنند.
واقعیت این است که حکومتها بویژه آمریکا به درخواست مردم هیچ کشور دیگری جنگی را آغاز نمیکنند. آمریکا هم اکنون نیز بر خلاف نظر اکثریت مردمش علیه ایران میجنگد، پس چگونه ممکن است مطابق نظر اقلیت یک کشور دیگر وارد جنگ شود یا ان را ترک کند؟ چنین تصوری ابلهانه است، زیرا هیچ دولتی تعهد اخلاقی و سیاسی در حد مداخله نظامی در برابر مردم کشور دیگر ندارد و هر گونه مداخلهای در این زمینه غیرقانونی است و مصداق تجاوز است، مگر مصوبه شورای امنیت را داشته باشد. (تا کنون حدود ده مورد مجوز بوده که در برخی موارد حتی نتایج بدتر از وضعیت اولیه شده است) اتفاقا ترامپ به یکی از چیزهایی که اصلا اعتقاد ندارد حقوق بشر است و بشدت از کاربرد این کلمه پرهیز میکند.
نتانیاهو هم که خودش تحت تعقیب دادگاه کیفری است چه ربطی به حقوق بشر دارد؟ رفتار و گفتار ترامپ هم در این مدت نشان داده به این حرفها هیچ اعتقادی ندارد و فقط دنبال تسلیم شدن ایران است، البته به هر قیمتی حتی اگر بمباران پل و مدرسه و کارخانه و بیمارستان باشد. پس از این نظر طبیعی است که کوچکترین توجهی به درخواستهای کسی، بجز نتانیاهو برای حمله به ایران نکرده است و پس از این هم کمترین توجهی را نمیکند. برای او آن قدر دموکراسی و حقوق بشر بیارزش است که اگر جایی را فتح کند بدترین آدمها را مصدر کار میکند، چون بدترینها، بهترین گوش به فرمانها هستند. پس جنگ طلبان ایرانی از این نظر هیچ تاثیری بر جنگ نداشتهاند. ولی از دو نظر دیگر قطعا نقش و مسئولیت دارند.
اول ارزیابی از افزایش احتمال موفقیت تجاوز است. گرچه رضایت و استقبال از حمله خارجی، انگیزه اصلی متجاوز نیست ولی در تقویت آن خیلی موثر است. استقبال را به معنای سهولت پیروزی میگیرند و جنگ را آغاز میکنند در حالی که اگر عکس ماجرا باشد ممکن است از حمله منصرف شوند، چون هزینه آن را بالا ارزیابی میکنند. این ماجرا تا کنون بارها در دنیا تکرار شده. مهمترین آن حمله هیتلر به اوکراین بود که بسادگی آنجا را اشغال کرد و بسوی سرزمینهای داخل شوروی سرازیر شدند.
نکته دوم وجه اخلاقی ماجرا است. ممکن است کسی از زدن ساختار سیاسی که مخالف آن است به دست متجاوز خوشحال شود ولی واقعیت این است که دشمن در درجه اول با کشور مسأله دارد و نه با حکومت. متمایز کردن این دو تا حدی غیرممکن است. تصفیههای استالین در دهه پیش از جنگ دوم وحشت ایجاد کرده بود و از این نظر او مسئولیت مستقیم و اصلی را در افزایش گرایش مردم به استقبال از هیتلر داشت، ولی در نهایت این استقامت افتخار آمیز مردم روسیه در لنینگراد (سنپطرزبورگ کنونی) و استالینگراد (ولگوگراد کنونی) و مسکو بود که سرنوشت هیتلر را رقم زد. مسأله روسیه و شوروی فراتر از حکومت استالین بود. بنابر این استقبال کنندگان از تهاجم خارجی از این حیث هم مسئولیت اخلاقی و سیاسی دارند.
البته اغلب این افراد بسرعت و هنگامی که با واقعیت تجاوز روبهرو میشوند؛ تغییر نظر میدهند. در همین جنگ نیز نظرسنجی از ایرانیان ساکن آمریکا نشان داد که ۳۰ روز پس از جنگ و دیدن واقعیت ترامپ و نتانیاهو مخالفین جنگ دوبرابر موافقان آن شدهاند در حالی که نظرشان نسبت به حکومت ایران تغییر چندانی نکرده است.
البته این نکته روشن را باید یادآوری کرد که حساب سیاسیونی که برای حمله کشور تبلیغات کردند و اکنون هم دست به توجیه میزنند، جداست. اگر آنها عمر سیاسی داشته باشند، همواره ناگزیر خواهند بود پاسخگوی مواضعشان باشند.







