اکونومیست: چین چگونه از جنگ ایران سود میبرد؟
با ادامه جنگ علیه ایران، تحلیلگران چینی این درگیری را نشانهای از افول قدرت آمریکا و فرصتی راهبردی برای پکن میدانند؛ جنگی که میتواند توازن جهانی را تغییر داده و زمینههای نفوذ اقتصادی و سیاسی چین را تقویت کند.
به گزارش اقتصادآنلاین، گزارش جلد این هفته نشریه اکونومیست به بهرهبرداری چین از جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران اختصاص داشت. آنچه در ادامه میخوانید، گزارش این نشریه است:
رفتن به جنگ علیه ایران قرار بود خاورمیانه را با تضعیف یک رژیم شرور و ناکام گذاشتن برنامههای هستهای آن دگرگون کند. از نگاه حامیان سرسختتر این اقدام، این جنگ همچنین میتوانست جهان را تغییر دهد، چراکه چینِ در حال اوجگیری را مرعوب میکرد.
این جنگ قرار بود نشان دهد که چگونه کنترل آمریکا بر جریان نفت، چین را در موقعیتی آسیبپذیر قرار میدهد. همچنین میتوانست بازدارندگی را تقویت کند، از طریق ایجاد تقابل میان برتری نظامی آمریکا و تمایل نداشتن یا ناتوانی چین در حمایت از متحدانش.
برداشت چین از جنگ و خطای آمریکا
یک ماه پس از آغاز درگیریها، این منطق همچنان نادرست و مغرورانه به نظر میرسد. دستکم از دید پکن، اوضاع چنین جلوه میکند. نشریه اکونومیست با دیپلماتها، مشاوران، پژوهشگران، کارشناسان و مقامات فعلی و پیشین چین گفتوگو کرده است.
تقریباً همه آنها این جنگ را یک اشتباه فاحش از سوی آمریکا میدانند. آنها میگویند چین کنار ایستاده است، زیرا رهبرانش به اصل معروفی که به ناپلئون بناپارت نسبت داده میشود باور دارند؛ اصلی که گفته میشود او زمانی که دشمنانش در آسترلیتس موقعیت برتر را ترک میکردند بیان کرده بود: «هرگز زمانی که دشمنات در حال اشتباه کردن است، او را متوقف نکن.»
بسیاری از چینیها میگویند این جنگ روند افول آمریکا را تسریع خواهد کرد. آنها تهاجم آمریکا را تأییدی بر تمرکز شی جینپینگ بر امنیت به جای رشد اقتصادی میدانند. همچنین انتظار دارند که صلح، هر زمان که برقرار شود، فرصتهایی برای بهرهبرداری چین ایجاد کند. تنها در پسزمینه این نگاه، نگرانیهایی دیده میشود و نشانهای از احتمال یک محاسبه نادرست از سوی چین.
افول آمریکا از نگاه تحلیلگران چینی
نخست، دیدگاه غالب در پکن این است که آمریکا به ایران حمله کرده، زیرا احساس میکند قدرتش در حال کاهش است. همانند بریتانیا در قرن نوزدهم، نمایش چشمگیر قدرت نظامی آن با فقدان هدف یا خویشتنداری همراه است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، توصیههای کارشناسان را نادیده گرفته است.
او تهدیدهای غیرقابل پیشبینی مطرح کرده و در زمان انتشار این گزارش، قرار بود در حالی با ملت سخنرانی کند که صحبتهایی درباره عقبنشینی مطرح بود. فقدان یک راهبرد مشخص، آمریکا را در مسیر شکست قرار داده است.
کارشناسان چینی امیدوارند این جنگ بحث درباره افول آمریکا را تشدید کند. اظهارات ترامپ درباره احتمال عملیات زمینی نشان میدهد که چگونه یک تصمیم نسنجیده میتواند به تصمیم بعدی منجر شود. اگر ایران دچار هرجومرج شود یا حکومت آن پابرجا بماند، آمریکا ممکن است سالها در خاورمیانه گرفتار بحرانها شود.
اگر ایران به دنبال سلاح هستهای برود، ایالات متحده ممکن است بار دیگر وارد جنگ شود.
پیامدهای جنگ برای شرق آسیا و متحدان آمریکا
تمام این موارد، توجه آمریکا را از شرق آسیا منحرف خواهد کرد؛ منطقهای که اگر چین بتواند، قرن بیستویکم در آن شکل خواهد گرفت. این جنگ همچنین کشورهایی را که به آمریکا وابستهاند نگران خواهد کرد. نهتنها متحد آنها کمتر قابل اتکا شده، بلکه آنها هزینه رفتارهای شتابزده آن را در قالب انرژی و مواد اولیه گرانتر میپردازند.
آیا کشورهای آسیایی در نتیجه، بیشتر از پیش از آزردن چین پرهیز خواهند کرد؟
دوم، مقامات چینی معتقدند این جنگ درستی تأکید شی جینپینگ بر خودکفایی در فناوری و منابع را نشان میدهد، حتی اگر این تلاشها به بهای کاهش رشد اقتصادی تمام شده باشد (رشدی که همچنان بهطور سرسختانه و ناکارآمد پایینتر از ظرفیت بالقوه باقی مانده است).
شی تلاش کرده چین را از بسته شدن گلوگاههای حیاتی محافظت کند. او ذخیره راهبردی ۱.۳ میلیارد بشکهای نفت خام ایجاد کرده که برای چندین ماه کافی است. همچنین منابع تولید انرژی را به هستهای، خورشیدی و بادی متنوع کرده، در حالی که استفاده از زغالسنگ داخلی را حفظ کرده است. چین بهطور عملگرایانهای، تجارت نفت ایران را تسهیل میکند.
راهبردهای اقتصادی و فناوری چین در برابر آمریکا
شی همچنین در گلوگاههای حیاتی خود سرمایهگذاری کرده تا بهعنوان ابزاری بازدارنده در برابر آمریکا عمل کند. سال گذشته، پس از تشدید تعرفهها توسط ترامپ، او تهدید کرد صادرات عناصر کمیاب که برای الکترونیک و فناوریهای سبز حیاتی هستند را محدود کند.
اگرچه این اهرم با یافتن منابع جایگزین توسط آمریکا ممکن است تضعیف شود، اما شی هماکنون در پی نقاط فشار جدیدی از جمله مولکولهای دارویی حیاتی، برخی تراشهها و زنجیرههای لجستیکی است. او میخواهد چین بر فناوریهای نوینی مانند رایانش کوانتومی و رباتیک تسلط یابد.
در نهایت، این جنگ فرصتهایی ایجاد خواهد کرد. کشورهای حوزه خلیج فارس و ایران قراردادهای پرسودی برای بازسازی ارائه خواهند داد. بسیاری از کشورهایی که نگران تحریمهای احتمالی در تنگه هرمز هستند، تمایل خواهند داشت فناوری سبز چینی از جمله تجهیزات خورشیدی، بادی و باتری را خریداری کنند؛ حوزههایی که همگی با مازاد ظرفیت مواجهاند.
در حالی که آمریکا رفتاری متغیر و غیرقابل پیشبینی دارد، نسخه چینی از منافعگرایی عملگرایانه دستکم قابل اتکاست.
چشمانداز مذاکرات و رقابت ژئوپلیتیکی
چین همچنین معتقد است میتواند از آمریکا بهرهبرداری کند. ترامپ که در ایران تضعیف شده، ممکن است در مذاکرات انعطافپذیرتر باشد. در دیدار او با شی جینپینگ در پکن در ماه مه، چین امیدوار است زمینه توافقی را فراهم کند که استفاده آمریکا از تعرفهها و کنترلهای صادراتی را محدود کند و احتمالاً چارچوبی برای سرمایهگذاری چین در آمریکا ایجاد نماید.
در حالت ایدهآل برای چین، ترامپ اعلام خواهد کرد که آمریکا با استقلال تایوان مخالف است و از اتحاد مسالمتآمیز حمایت میکند—تغییری نسبت به ابهام حسابشدهای که هنری کیسینجر در ابتدا مطرح کرده بود.
با این حال، خوشبینی چین با نگرانی همراه است. کارشناسان از نحوه استفاده نیروهای مسلح آمریکا از هوش مصنوعی برای هماهنگی عملیات شگفتزده شدهاند. این موضوع دلیل دیگری برای رد این تصور است که شی جینپینگ برای حمله به تایوان عجله دارد.
همانگونه که ایران نشان داده، جنگ غیرقابل پیشبینی است؛ و اگر آمریکا در حال افول باشد، اساساً نیازی به جنگ نخواهد بود. نگرانیهای دیگر اقتصادی است. اگر جنگ طولانی شود، آسیب به چین و صادرات آن افزایش خواهد یافت، حتی اگر دیگر کشورها بیشتر آسیب ببینند.
نقطه کور راهبردی چین در نظم جهانی
با وجود تحلیل واقعگرایانه چین، این کشور یک نقطه کور راهبردی دارد. متفکران چینی تمایلی ندارند سناریویی را در نظر بگیرند که در آن آمریکا به یک قدرت سرکش تبدیل شود و نظمی را که خود ایجاد کرده، از هم بگسلد.
اگرچه چین از ارزشهای غربی انتقاد میکند، اما در چارچوب قواعدی رشد کرده که آمریکا برای حفظ آنها تلاش کرده است.
یک جهان بیثبات برای چین ناخوشایند خواهد بود. بینظمی جهانی رشد مبتنی بر صادرات آن را تضعیف میکند—نگرانی مهمی برای حزبی که مشروعیت خود را بر پایه رفاه، نظم سختگیرانه و استثناگرایی چینی بنا کرده است.
این سناریو ممکن است با افول آمریکا همراه باشد، اما لزوماً چنین نیست. آمریکا در مواجهه با تغییرات فناورانه و سیاسی بارها توانایی شگفتانگیزی در بازآفرینی خود نشان داده است. در مقابل، چین محتاط، در حال پیر شدن و مقید به ایدئولوژی حزبی است. تاکنون، هرگاه آمریکا امنیت جهانی را تأمین نکرده، چین تمایلی به جایگزینی آن نداشته است.
چین وزن زیادی بر این فرض گذاشته که آمریکا در هرجومرجی که خود ایجاد کرده، موفق نخواهد شد. آیندهای وجود دارد که در آن آمریکا آشوب را میپذیرد و چین خود را منزوی میکند.
ممکن است آن آینده متعلق به آمریکا باشد.







