مثقال طلا
وی ایکس اکستریم
کیان.
x
فونیکس
قهوه امکان
منطه
۱۳ / فروردين / ۱۴۰۵ ۰۹:۵۶

سناریوی تلاقی «هرمز» و «باب‌المندب»: اهرم فشار استراتژیک در انتظار غرب

سناریوی تلاقی «هرمز» و «باب‌المندب»: اهرم فشار استراتژیک در انتظار غرب

تجربه موفق صنعا در مدیریت تنگه باب‌المندب، پرسش‌هایی درباره تأثیر ایران بر تنگه هرمز مطرح کرده است؛ کارشناسان هشدار می‌دهند که هماهنگی محور مقاومت می‌تواند بحران انرژی و تجارت جهانی را تشدید کند.

کد خبر: ۲۱۲۹۱۹۳
a market

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از ایلنا، با وجود افزایش تهدید‌های آمریکا برای بازگشایی اجباری تنگه هرمز، ایران همچنان بر سیاست «کنترل مدیریت‌شده» عبور و مرور کشتی‌ها در این گذرگاه راهبردی تأکید دارد؛ چراکه معتقد است حتی یک عملیات نظامی گسترده نیز نمی‌تواند کنترل واقعی این تنگه را از دست تهران خارج کند.

الاخبار در ادامه این مطلب نوشت: این ارزیابی تنها محدود به تهران نیست، بلکه در پایتخت‌های غربی، به‌ویژه واشنگتن نیز کم‌وبیش پذیرفته شده است. همین امر، دلیل اصلی تردید آمریکا در ورود به یک رویارویی نظامی گسترده تلقی می‌شود. تلاش‌های مکرر دونالد ترامپ برای جلب حمایت متحدان در ناتو نیز با مخالفت کشور‌های اروپایی روبه‌رو شده؛ کشور‌هایی که با توجه به ملاحظات اقتصادی، امنیتی و راهبردی، هزینه‌های سنگین و نتایج نامطمئن چنین درگیری‌ای را به‌خوبی درک می‌کنند.

این نگاه با تجربه اخیر در یمن نیز تقویت شده است؛ جایی که نیرو‌های صنعا در چارچوب حمایت از غزه، توانستند مدیریت عبور و مرور کشتی‌ها در تنگه باب‌المندب را با درجه‌ای بالا از انسجام و کارآمدی در دست بگیرند. آنها محاصره‌ای کامل علیه کشتی‌های مرتبط با اسرائیل اعمال کردند و دامنه فشار را به کشتی‌های آمریکایی و اروپایی نیز گسترش دادند. در مقابل، عبور کشتی‌های برخی کشور‌ها مانند چین، روسیه و شماری از کشور‌های در حال توسعه مجاز اعلام شد. واشنگتن همچنین صنعا را متهم کرده که از برخی شرکت‌های کشتیرانی غیرمرتبط با اسرائیل، در ازای اجازه عبور، هزینه‌هایی دریافت کرده است؛ اقدامی که به‌عنوان بهره‌برداری سیاسی و اقتصادی از گذرگاه‌های دریایی تفسیر شد.

این تحولات شباهت زیادی به فشار‌های کنونی بر ایران دارد؛ چه از حیث استفاده از ادبیات انسانی و اخلاقی، و چه در قالب تهدید‌های لفظی. این ابزار‌ها پیش‌تر در پرونده یمن نیز به‌کار گرفته شدند، اما به نتیجه قاطعی نینجامیدند. در آن زمان، غرب نتوانست به موضعی یکپارچه دست یابد: آمریکا «ائتلاف نگهبان رفاه» را برای تأمین امنیت دریانوردی تشکیل داد و حتی گزینه حملات هوایی به داخل یمن را مطرح کرد، در حالی‌که اتحادیه اروپا مسیر متفاوتی را با راه‌اندازی مأموریت «آسپیدس» در پیش گرفت که هدف آن صرفا اسکورت کشتی‌ها تا کانال سوئز، بدون مشارکت در عملیات تهاجمی بود.

نکته قابل توجه در پرونده یمن آن است که نیرو‌های صنعا کنترل مستقیم ساحل باب‌المندب را در اختیار ندارند و نزدیک‌ترین مواضع آنها حدود ۱۰۰ کیلومتر با ساحل فاصله دارد؛ این نوار ساحلی در اختیار نیرو‌های «حراس الجمهوریه» به رهبری طارق صالح است. با این حال، حملات انصارالله تنها به محدوده تنگه محدود نماند، بلکه به خلیج عدن و حتی دریای عرب گسترش یافت؛ جایی که کشتی‌هایی در فاصله صد‌ها کیلومتری هدف قرار گرفتند. همچنین در دریای سرخ نیز عملیات‌هایی در محدوده تماس مستقیم انجام شد.

با ناکامی ائتلاف آمریکایی «نگهبان رفاه» و مأموریت اروپایی «آسپیدس» در شکستن محاصره دریایی علیه اسرائیل، دونالد ترامپ به‌طور غیرمنتظره به گزینه تفاهم با صنعا روی آورد- آن هم بدون دربرگرفتن اسرائیل. این تحول، نشانه‌ای دیگر از محدودیت کارایی گزینه نظامی در چنین منازعات پیچیده‌ای تلقی شد. در نهایت، با توقف جنگ غزه، «جنگ پشتیبانی» یمن نیز پایان یافت و صنعا به‌عنوان یک بازیگر نظامی در حال صعود در منطقه ظاهر شد؛ بازیگری که با وجود کنترل نداشتن بر بخش بزرگی از خاک یمن، توانست حضور خود را تثبیت کند و توانمندی‌های قابل توجهی را به نمایش بگذارد.

در این چارچوب، این پرسش مطرح می‌شود: اگر یمن با امکانات محدود به چنین نتایجی دست یافته، وضعیت در مورد ایران- با توان نظامی بیشتر، وسعت جغرافیایی گسترده‌تر و انسجام جمعیتی بالاتر- چگونه خواهد بود؟ و در صورت شکل‌گیری هماهنگی میان تهران، صنعا و دیگر بازیگران محور مقاومت، موازنه قوا چگونه تغییر خواهد کرد؟

آنچه تاکنون روشن است این‌که اگر تنش‌ها از خطوط قرمز عبور کند، تنگه‌های مهمی مثل هرمز و باب‌المندب می‌توانند همزمان به اهرم فشار تبدیل شوند؛ وضعیتی که هم بحران انرژی و تجارت جهانی را تشدید می‌کند و هم فشار بیشتری بر کشور‌های درگیر وارد خواهد کرد.

ماپرا
ارسال نظرات