به گزارش اقتصاد آنلاین، هاتف هاتفیپور-توسعه پژوه در یادداشتی نوشت:در پیش از یک ماه گذشته وضعیت ایران در چارچوب «مدیریت تنش» و زیست در منطقهای میان جنگ و صلح تحلیل شده بود؛ وضعیتی که در آن، نمایش قدرت لزوماً به تقابل مستقیم منجر نمیشد و بازیگران میکوشیدند هزینهها را کنترلپذیر نگه دارند.
تحولات اخیر، اما نشان داد که چنین مناطق خاکستریای همواره پایدار نیستند و گاهی انباشت فشار، ابهام و خطای محاسبه، نظامهای بازدارنده را عبور و منازعه را وارد مرحلهای آشکارتر میکند.
در چنین شرایطی مسئله اصلی دیگر خودِ جنگ نیست، بلکه نحوه پایانیافتن آن و مطلوبیت نظمی است که پس از آن شکل میگیرد.
جنگ همواره فراتر از یک رویداد نظامی صرف تحلیل و گاهی حامل پیام است؛ پیامی درباره ظرفیت، اراده، خطوط قرمز و هزینههایی که هر طرف حاضر است بپردازد.
به همین دلیل، بسیاری از منازعات بزرگ تاریخ، نه با پیروزی مطلق، بلکه با بازتعریف انتظارات متقابل پایان یافتهاند.
از این منظر، آنچه اهمیت دارد، نه شمار ضربات، بلکه تغییری است که در محاسبات راهبردی بازیگران ایجاد میشود.
تجربههای تاریخی نشان میدهد بازدارندگیِ پیش از جنگ و بازدارندگیِ پس از جنگ یکسان نیستند، چون در حالت اول، بازدارندگی مبتنی بر فرضها، برداشتها و نمایشها و در حالت دوم، مبتنی بر تجربه، آزمون عملی و مشاهده پیامدهاست.
کشورهایی که از یک تقابل پرهزینه عبور کردهاند، اگر بتوانند از دل آن الگوی بازدارندگی قابل پیشبینیتری بسازند، معمولاً وارد مرحلهای میشوند که در آن دامنه تهدید کاهش، تصمیمگیری عقلانیتر و امکان گفتوگو بر سر ترتیبات پایدارتر افزایش پیدا میکند.
این نقطه، همان جایی است که سیاست امنیتی میتواند به سیاست توسعه گره بخورد.
توسعه، پیش از آنکه یک پروژه اقتصادی باشد، یک وضعیت نهادی و امنیتی است.
هیچ کشوری در شرایطی که افق امنیتی آن نامعلوم، هزینه ریسک سیاسی غیرقابل محاسبه و تهدید خارجی دائماً بازتولید میشود، نتوانسته مسیر توسعه پایدار را طی کند.
به همین دلیل، در بسیاری از کشورها، نقطه آغاز توسعه نه اصلاح اقتصادی، بلکه تثبیت یک توازن امنیتی قابل دوام بوده است؛ توازنی که به بازیگران داخلی و خارجی علامت میدهد قواعد بازی تغییر کرده و بحران دائمی، قاعده حاکم نخواهد بود.
در چنین چارچوبی، تمایز میان «آتشبس» و «توافق پایدار» اهمیت پیدا میکند.
آتشبس توقف موقت خشونت است، اما توافق پایدار الزاماً نه به معنای صلح آرمانی، بلکه ترتیبی است که در آن حمله نظامی به گزینهای پرهزینه و غیرجذاب تبدیل شده و منطق تعامل، جایگزین منطق آزمون و خطا میگردد.
کشورها معمولاً نه در آرامش، بلکه در بحرانهای بزرگ مسیر خود را بازتعریف میکنند.
تاریخ نشان میدهد آنهایی که توانستهاند از تقابل، قاعده بسازند و از جنگ، نظم استخراج کنند، همانهایی بودهاند که بعدها مسیر توسعه را گشودهاند.
این لحظه، زمانی شکل میگیرد که یک کشور تصمیم میگیرد آینده خود را بر پایه محاسبه، بازدارندگی پایدار و ثبات قابل پیشبینی بنا کند.
در آن نقطه، جنگ دیگر ابزار تعیین مسیر نیست؛ بلکه خاطرهای است که قاعده جدید را معنادار میکند.







