تاج نفت ایران در تیررس جنگ / تأثیر حمله آمریکا به خارک بر اقتصاد ایران و جهانی چقدر است؟
انفجارهای مهیبی که کارکنان تأسیسات نفتی آن را به «زمینلرزهای پیوسته» تشبیه کردند، نه فقط یک پایگاه نظامی، که قلب تپنده اقتصاد ایران را به لرزه درآورد. نقش استراتژیک جزیره خارک و تأثیر حمله آمریکا بر اقتصاد ایران و بازار جهانی چیست؟
به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از خبرآنلاین، آسمان جزیره خارک برای نزدیک به دو ساعت پیدرپی میدرخشید. انفجارهای مهیبی که کارکنان تأسیسات نفتی آن را به «زمینلرزهای پیوسته» تشبیه کردند ، نه فقط یک پایگاه نظامی، که قلب تپنده اقتصاد ایران را به لرزه درآورد. جزیره خارک، آن نقطه کوچک بر نقشه جغرافیای خلیج فارس که زمانی «مروارید یتیم» نامیده میشد ، اینک به کانون جنگی تبدیل شده است که میتواند سرنوشت انرژی منطقه و جهان را برای سالهای آینده تعیین کند.
چه آنکه درک قدرت ملی ایران بدون شناخت نقش خارک ناممکن است. این جزیره با مساحت ۸ کیلومتر مربع (حدود یکسوم منهتن)، روزانه حدود ۱.۷ میلیون بشکه نفت خام صادر میکند و نزدیک به ۹۰ تا ۹۵ درصد از کل درآمد ارزی کشور از این مسیر تأمین میشود .
داستان خارک به دهه ۱۹۶۰ بازمیگردد، زمانی که ایران تصمیم گرفت پایانه اصلی صادرات نفت خود را از آبهای کمعمق خلیج فارس به جزیرهای منتقل کند که آبهای عمیق اطراف آن امکان پهلوگیری ابرنفتکشها را فراهم میآورد . از آن زمان تاکنون، خارک به شاهرگ حیاتی اقتصاد ایران تبدیل شده است.
در جریان جنگ هشتساله با عراق (۱۹۸۰-۱۹۸۸)، صدام حسین بهخوبی اهمیت این جزیره را درک کرده بود. نیروی هوایی عراق حملات گستردهای به تأسیسات نفتی خارک انجام داد و خسارات سنگینی به آن وارد کرد. اما ایران توانست با هزینههای هنگفت، این تأسیسات را بازسازی کند . تجربه آن سالها به تهران آموخت که خارک همزمان «قدرت» و «آسیبپذیری» است.
در آستانه جنگ ایران و اسرائیل-امریکا نیز، خارک به اوج ظرفیت عملیاتی خود رسیده بود. بر اساس دادههای Kpler، ایران در فوریه ۲۰۲۶ صادرات خود را به حدود ۲.۱۷ میلیون بشکه در روز افزایش داده بود و در هفته منتهی به ۱۶ فوریه، رکورد خیرهکننده ۳.۷۹ میلیون بشکه در روز را ثبت کرد .
جزیره خارک دارای ظرفیت ذخیرهسازی حدود ۳۰ میلیون بشکه نفت بود و در اوایل مارس ۲۰۲۶، حدود ۱۸ میلیون بشکه نفت در مخازن آن ذخیره شده بود . سه تأسیسات اصلی انرژی در این جزیره فعالیت میکنند که مهمترین آنها شرکت نفت فلات ایران (Falat Iran Oil Company) است که بزرگترین پالایشگاه نفتی کشور محسوب میشود .
نکته مهم دیگر، نقش چین بهعنوان خریدار اصلی نفت ایران است. بر اساس آمار، نفت ایران حدود ۱۱.۶ درصد از واردات دریایی چین را تشکیل میدهد و ۱۳ درصد از کل نیاز نفتی این کشور از ایران تأمین میشود . صادرات نفت به چین معادل ۶ درصد از تولید ناخالص داخلی ایران و حدود نیمی از کل هزینههای دولت را پوشش میدهد .
این نفت از طریق نفتکشهایی که با خاموش کردن سیستم موقعیتیاب، تحریمها را دور میزنند، به چین ارسال میشود. همین وابستگی دوطرفه (ایران به درآمد و چین به نفت ارزان) باعث شده بود تا خارک به نقطه کور استراتژیک در محاسبات آمریکا تبدیل شود.
اما اهمیت خارک فقط به صادرات محدود نمیشود. این جزیره، مرکز تجمیع نفت خام از میادین بزرگ غرب و جنوب غربی ایران است. خطوط لولهای که به خارک منتهی میشوند، نفت میادینی مانند اهواز، مارون و گچساران را به این جزیره منتقل میکنند. اختلال در خارک، بهمعنای توقف تولید در این میادین نیز هست.
آنچه خارک را منحصربهفرد میکند، عمق آبهای اطراف آن است. برخلاف بسیاری از نقاط ساحلی ایران که آبهای کمعمق دارند و اجازه پهلوگیری ابرنفتکشها (VLCC) را نمیدهند، خارک در ۲۶ کیلومتری ساحل اصلی قرار دارد و آبهای عمیق اطراف آن امکان بارگیری سریع نفتکشهای غولپیکر را فراهم میکند . همین ویژگی جغرافیایی، جایگزینی برای خارک را بسیار دشوار و پرهزینه ساخته است.
در سالهای تحریم هم، خارک به نماد «مقاومت اقتصادی» ایران تبدیل شد. علیرغم فشار حداکثری آمریکا در دوره اول ترامپ، نفتکشهای ایرانی از خارک به سمت چین و دیگر مقاصد حرکت میکردند و درآمد ارزی مورد نیاز دولت را تأمین مینمودند. این نمادپردازی، اهمیت روانی خارک را دوچندان کرده است.
از این رو خارک را باید «هسته سخت» اقتصاد مقاومتی ایران دانست. هرگونه آسیب به این هسته، نهتنها جریان درآمدی، بلکه مشروعیت گفتمان مقاومت اقتصادی را نیز نشانه میرود. آمریکا با حمله به خارک، دقیقاً همین نماد را هدف گرفته است.
این در شرایطی است که طی روزهای گذشته، نیروهای آمریکایی عملیات گستردهای را علیه اهداف نظامی جزیره خارک اجرا کردند. سنتکام (فرماندهی مرکزی آمریکا) در بیانیهای اعلام کرد که «نیروهای آمریکایی با موفقیت بیش از ۹۰ هدف نظامی را در جزیره خارک منهدم کردند، در حالی که زیرساخت نفتی را حفظ نمودند» .
این حملات با موشکهای کروز تاماهاوک و بمبهای هدایتشونده دقیق انجام شد و اهدافی مانند انبارهای مهمات، انبارهای مینهای دریایی، پناهگاههای موشکی، پایگاه نیروی دریایی و تأسیسات فرودگاهی را دربر گرفت .
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در پیامهای خود در شبکه اجتماعی تروث سوشال، پیام دوگانهای را مخابره کرد. از یک سو نوشت: «چند لحظه پیش، به دستور من، سنتکام یکی از قدرتمندترین حملات بمباران در تاریخ خاورمیانه را اجرا کرد و تمام اهداف نظامی را در تاج جواهر ایران، جزیره خارک، کاملاً نابود کرد» . اما در ادامه افزود: «بهدلایل اخلاقی، تصمیم گرفتم زیرساخت نفتی را هدف قرار ندهم» . سپس هشدار داد: «اگر ایران یا هرکس دیگری در تردد آزاد و ایمن کشتیها از تنگه هرمز دخالت کند، فوراً این تصمیم را بازنگری خواهم کرد» .
در یک سطح تحلیل، این رویکرد دوگانه، نشاندهنده محاسبه دقیق آمریکاست: از یک سو، نمایش قدرت و ارسال پیام «ما میتوانیم هر زمان که بخواهیم به قلب اقتصاد ایران ضربه بزنیم». چه آنکه یک مقام نظامی آمریکایی نیز بهصراحت اعلام کرد که این حملات «احتمالاً برخی تهدیدات واقعی را از بین میبرد، اما همچنین پیامی نمادین به ایران دارد که آمریکا در صورت تمایل میتواند نفت آن را هدف قرار دهد» .
اما ایران نیز بلافاصله واکنش نشان داد. سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا اعلام کرد که اگر آمریکا به زیرساخت نفتی ایران حمله کند، تهران «تمام تأسیسات وابسته به آمریکا در منطقه» را هدف قرار خواهد داد . مقامات رسمی کشورمان تأکید کردند که پدافند هوایی، پایگاه دریایی و تأسیسات فرودگاهی هدف قرار گرفتهاند، اما زیرساخت نفتی آسیبی ندیده است .
این حمله نمونهای کلاسیک از «بازی بسط یافته» در نظریه بازدارندگی است. آمریکا با این اقدام، مرزهای قرمز جدیدی را تعریف کرد: «ما میتوانیم به هر نقطهای که بخواهیم حمله کنیم، اما فعلاً زیرساخت حیاتی تو را حفظ میکنیم تا بحران غیرقابل کنترل نشود». اما نکته مهم، ابهام عمدی در این پیامرسانی است. این ابهام، خود ابزاری برای افزایش فشار روانی بر ایران است.
چرا که اگرچه زیرساخت نفتی خارک به صورت مستقیم آسیب ندید، اما تأثیر غیرمستقیم حملات بر صادرات ایران بسیار شدید بود. بر اساس تحلیل کارشناسان، حتی تهدید به حمله کافی بود تا شرکتهای خریدار نفت ایران (بهویژه پالایشگاههای مستقل چینی) از بارگیری محمولهها خودداری کنند.
در همین راستا باب مکنالی، رئیس گروه مشاوره انرژی راپیدان، به بلومبرگ گفت: «گمان میکنم کشتیهای باری در شرایطی که جزیره تحت تهدید مستقیم حمله نظامی آمریکاست، برای بارگیری محمولهها تردید خواهند کرد. این مسئله بهویژه در شرایطی که ایران همچنان در حال ایجاد اختلال در ترافیک تنگه هرمز است، بیشتر هم میشود» . برآوردها نشان میدهد که صادرات ایران در پی این حملات، بین ۳۰ تا ۴۰ درصد کاهش یافته است. این بهمعنای کاهش درآمد ماهانه حداقل ۲ میلیارد دلاری برای تهران است.
متغیری که متاثر از کاهش درآمد ارزی بلافاصله بر بازار ارز ایران تأثیر گذاشت. ارزش ریال در برابر دلار د کاهش یافت و تورم که پیش از این نیز در سطوح بالایی قرار داشت، شتاب بیشتری گرفت. بنابراین اگر حملات به خارک ادامه یابد و جزیره برای مدتی از مدار خارج شود، پیامدها فاجعهبار خواهد بود. دن پیکرینگ، مدیرعامل پیکرینگ انرژی پارتنرز، هشدار داده است: «اگر زیرساخت خارک را نابود کنید، بازار برای همیشه روزانه دو میلیون بشکه را از دست خواهد داد و تا زمانی که تنشها فروکش نکند، قابل بازگشت نخواهد بود» .
جیپی مورگان نیز در گزارشی تحلیلی تأکید کرده است که اگر خارک از مدار خارج شود، «به سرعت تولید بالادستی کاهش خواهد یافت و نیمی از تولید نفت ایران به خطر خواهد افتاد» . اقتصاد ایران در شرایطی با این شوک مواجه شده است که پیشتر نیز تحت فشار تحریمهای شدید قرار داشت. این بار، «تهدید موجودیت» جای «تهدید تحریم» را گرفته است. در شرایط تحریم، راههایی برای دور زدن وجود داشت، اما در شرایط تهدید نظامی، بیمهگران از پوشش خطر خودداری میکنند، شرکتهای خریدار عقبنشینی میکنند و عملاً صادرات متوقف میشود.
در آمریکا نیز قیمت بنزین به میانگین ۳.۶۸ دلار در هر گالن رسید که افزایش ۲۳.۵ درصدی از آغاز جنگ را نشان میدهد . عامل اصلی این شوک قیمتی، نه خود حمله به خارک، بلکه ترس از اختلال گسترده در تنگه هرمز است. تنگه هرمز شاهراه حیاتی انرژی جهان است و ۲۰ درصد از نفت جهان از آن عبور میکند . از آغاز جنگ، تردد نفتکشها در این تنگه تقریباً متوقف شده است .
آژانس بینالمللی انرژی این بحران را «بزرگترین اختلال عرضه در تاریخ بازار نفت» خوانده است .چین بهعنوان بزرگترین خریدار نفت ایران، برای حفظ عرضه داخلی، صادرات فرآوردههای نفتی را ممنوع کرده است . کشورهای اروپایی که پس از جنگ اوکراین به شدت به نفت خلیج فارس وابسته شدهاند، با تهدید جدی کمبود انرژی مواجه شدهاند. بنابراین آنچه در بازار نفت رخ میدهد، نمونهای از «بازار روانی» است.
از این رو قیمتها نه بر اساس عرضه و تقاضای واقعی، که بر اساس ترس از آینده تعیین میشوند. آمریکا با وجود حفظ زیرساخت نفتی خارک، نتوانسته بازار را آرام کند، زیرا فعالان بازار میدانند که «مرز قرمز» بعدی ممکن است هر لحظه شکسته شود. نکته جالب توجه، تناقض در سیاست آمریکاست: از یک سو، تلاش برای کنترل قیمتها، و از سوی دیگر، ایجاد تنش بیسابقه در منطقه. این تناقض، ریشه در ناهماهنگی میان اهداف کوتاهمدت انتخاباتی (کنترل قیمت بنزین) و اهداف بلندمدت استراتژیک (تضعیف ایران) دارد.
در مجموع، جزیره خارک، آن نقطه کوچک در نقشه خلیج فارس، به نماد جنگ ۲۰۲۶ تبدیل شد. حمله آمریکا به اهداف نظامی این جزیره، با وجود «حفظ عمدی» زیرساخت نفتی، پیامدهای عمیق و چندلایهای بر جای گذاشت. نقش استراتژیک خارک فراتر از یک پایانه صادراتی است. این جزیره با تأمین ۹۰ درصد درآمد ارزی ایران، «هسته سخت» اقتصاد مقاومتی و نماد تابآوری کشور در برابر تحریمها محسوب میشود.
از این رو، حمله آمریکا نمونهای از «بازی بسط یافته» در نظریه بازدارندگی بود. آمریکا با نابودی ۹۰ هدف نظامی و حفظ عمدی نفت، هم قدرت خود را به رخ کشید و هم از شوک غیرقابل کنترل قیمتی پرهیز کرد. در چنین شرایطی، تأثیر بر اقتصاد ایران بسیار شدیدتر از آن چیزی بود که در ابتدا به نظر میرسید. کاهش ۳۰ تا ۴۰ درصدی صادرات، کاهش ۱۵ درصدی ارزش ریال و تشدید تورم، واقعیتهای تلخی هستند که نمیتوان نادیده گرفت.
آینده این بحران به چند عامل بستگی دارد:
نخست، واکنش ایران به تهدید ترامپ
دوم، توانایی آمریکا در متقاعد کردن متحدان عربی برای جبران کمبود نفت ایران
سوم، نقش چین بهعنوان خریدار اصلی نفت ایران
اگر ایران تنگه هرمز را باز کند و به تهدیدات علیه کشورهای عربی پایان دهد و یا از بسته شدن تنگه هرمز به عنوان اهرم و کارت امتیاز برای چانه زنی دیپلماتیک در جهت آتش بس استفاده کند، شاید بتواند از تشدید بحران جلوگیری کند. اما اگر تنش ادامه یابد، حمله به زیرساخت نفتی خارک نه یک احتمال، بلکه یک قطعیت خواهد بود.







