ناهار مجانی بانک مرکزی!
استقلال بیشتر بانک مرکزی با تورم کمتر و ثبات بیشتر در اقتصاد ارتباط تنگاتنگ دارد. کشورهایی که بانک مرکزی مستقلی دارند مانند آلمان و هلند و ایالات متحده و سایر کشورهای توسعه یافته به طور متوسط تورم پایینتری داشتهاند و کشورهایی مانند نیوزلند و اسپانیا و ... که بانک مرکزی آنها از استقلال پایینی برخوردار بوده است به طور متوسط تورم بالاتری داشته اند.
1- فرض کنید شما در موقعیتی استثنایی قرار میگیرید و در تدوین یک قانون خاص اختیار تام دارید: آن موقعیت استثنایی چیزی نیست مگر اینکه شما رئیس جمهور هستید و تدوین این قانون با شما است که بانک مرکزی مستقل از دولت باشد یا خیر؟ آیا به بانک مرکزی اجازه میدهید تا مستقل از پیامدهای سیاسی تصمیم گیری هایش اقدام به سیاستگذاری پولی کند؟ به عبارت دیگر شما استقلال بانک مرکزی را انتخاب می کنید یا استقلال کم یا عدم استقلال آن را؟ البته این موضوع وقتی اهمیت پیدا می کند که بدانید بانک مرکزی اگر تصمیمی اشتباه بگیرد ممکن است افراد زیادی شغلشان را از دست بدهند، نرخ تورم میتواند به طور مارپیچی از کنترل خارج شود- ثبات قیمت ها در کوتاه مدت نیز از دست می رود که این به معنای از دست رفتن اعتماد به سیاست گذاری مقامات پولی است- یا ارزش بازار سهام میتواند سقوط کند. بانک مرکزی با هر سیاست گذاری می تواند زندگی روزمزة افراد یک جامعه را متأثر سازد. پاسخ به پرسش فوق می تواند زندگی مردم را تحت تأثیر قرار دهد. البته پاسخ واحدی هم برای این پرسش وجود ندارد و تجارب کشورهای مختلف دنیا نشان میدهد که برای پاسخ به این پرسش، رویکردهای متفاوت و بعضاً متقابلی را به کار گرفته اند.
2- ابتدا به فدرال رزرو در ایالات متحده نگاه کنید: فدرال رزرو را هیئتی هفت نفره از دولتمردان اداره می کنند که توسط رئیس جمهور تعیین و توسط سنا تأیید صلاحیت میشوند. در انتخاب این هفت نفر بدون شک سیاست دخیل است، اما آنها برای یک دورۀ 14 ساله انتخاب میشوند و پس از تأیید هرگز نمیشود آنها را عزل کرد. همین امر که طول عمر کاری رئیس بانک مرکزی فراتر از دو دولت متوالی است به آن استقلالی در تصمیم گیری و سیاستگذاری پولی میدهد که تجارب موفق کشورهای توسعه یافته حکایت از آن دارد که این استقلال می تواند در بلندمدت به اقتصاد کمک کند و جلو بحران ها را بگیرد یا از شدت آنها بکاهد. استقلال بانک مرکزی در بحران های مالی به کار می آید. نقش رئیس بانک مرکزی در اقتصاد به اندازه ای زیاد است میتوان آن را مهمترین شغل حوزة سیاست گذاری پس از رئیس جمهور تلقی کرد. آلن گرین اسپن رئیس فدرال رزرو- از 1987 تا 2006- در دهۀ 1990 به دلیل سیاست گذاریهای اقتصادی خوبی که در واکنش به نوسانات بازار و بحران های پولی طراحی و اجرا کرد لقب «جادوگر اقتصادی» را گرفت. برای مثال در 1987 در ایالات متحدۀ آمریکا بازار سهام سقوط کرد و شوک بزرگی به اقتصاد و اعتماد فعالان عرصة اقتصاد وارد شد. اثرات واقعی این بحران به سقوط های اقتصادی 1929 (رکود بزرگ) و 2008 (بزرگترین رکود بعد از رکود بزرگ) شبیه بود. اما آلن گرین اسپن در این بحران عملکرد فوق العاده ای داشت (البته شانس هم با او یار بود!) و فعالیت های او اعتماد را به بازار بازگرداند و سرمایه گذاران خصوصی هم پول خود را به بازار سهام بازگرداندند.
3- البته همۀ کشورها در تعیین شرایط بانک مرکزی همچون کشورهای توسعه یافته عمل نکرده اند. کم نیستند کشورهای درحال توسعه و کمتر توسعه یافته ای که بانک مرکزی مستقلی ندارند و بانک مرکزی در اجرای سیاستهای پولی هیچ استقلالی ندارد و مرتبا باید تحت تأثیر حوزۀ سیاست، سیاستگذاری پولی کند. اقتصاددانان برای بررسی این موضوعات شاخصی را برای استقلال بانک مرکزی ساخته اند و به بررسی عملکرد بانک مرکزی در کشورهای مختلف پرداخته و به یک نتیجۀ مهم رسیده اند: استقلال بیشتر بانک مرکزی با تورم کمتر و ثبات بیشتر در اقتصاد ارتباط تنگاتنگ دارد. کشورهایی که بانک مرکزی مستقلی دارند مانند آلمان و هلند و ایالات متحده و سایر کشورهای توسعه یافته به طور متوسط تورم پایینتری داشتهاند و کشورهایی مانند نیوزلند و اسپانیا و ... که بانک مرکزی آنها از استقلال پایینی برخوردار بوده است به طور متوسط تورم بالاتری داشته اند.
4- اقتصاددانان به موضوع دیگری هم اشاره میکنند که جالب توجه است: بیشتر مطالعات نشان میدهند که عملکرد اقتصاد -مانند تولید ناخالص داخلی و بیکاری-ارتباط چندانی با استقلال بانک مرکزی ندارد. به عبارت دیگر استقلال بانک مرکزی یک منفعت عالی برای اقتصاد به مثابه یک کل دارد و آن این است که تورم پایینتر را برای اقتصاد به ارمغان می آورد. همین نتایج باعث شده که برخی کشورها اقدام به بازنویسی قوانین مربوط به نحوۀ تعیین استقلال بانک مرکزی کنند. البته اگر از استقلال بانک مرکزی کم شود، سیاست گذاری نادرست آن میتواند به عملکرد منفی اقتصاد کمک کند. اقتصاد ایران هم تجربة خاص خودش را از نحوة استقلال بانک مرکزی دارد. اما میزان بدهی دولت به بانک مرکزی در دوره های گذشته نشان میدهد که این استقلال کمرنگ است. البته در مواردی هم که رئیس بانک مرکزی با دولت همراهی نکرده، سیاست بر قوانین اقتصاد غلبه کرده است.
5- مدیریت عرضۀ پول کشور با بانک مرکزی است و مقدار پول در گردش در اقتصاد را با سیاستهای پولی و مالی انبساطی و انقباظی در حوزۀ اعتبارات داخلی تغییر میدهد. جالب اینکه همین متغیر یعنی میزان عرضۀ پول- حجم نقدینگی- است که در بلندمدت تورم را تعیین میکند. درحال حاضر، اجماعی میان اقتصاددان وجود دارد که نقدینگی در بلندمدت عامل اصلی اثرگذار بر نرخ تورم است. پس اگر بانک مرکزی هدف گذاری تورم از طریق کنترل نقدینگی و پایه پولی را در دستور کار خود قرار ندهد، تورم به طور مارپیچی در یک دور باطل می افتد که مرتباً بی اعتمادی به سیاستگذاری اقتصادی را دامن می زند.
6- البته نقش بانک مرکزی در کشورهای نفتی به موضوع فوق خلاصه نمیشود و استقلال آن از زوایه دیگری هم اهمیت دارد: بانک مرکزی در کشورهای نفتی که اقتصاد تاحد زیادی به نفت وابسته است تنها عرضۀکنندۀ اصلی ارز در بازار است و در این زمینه اطلاعات نامتقارن زیادی دارد. به عبارت دیگر، سیاستگذاری بانک مرکزی در زمینۀ عرضۀ ارز به طور یکطرفه کل بازار ارز را متأثر می سازد و لازم است که در زمینۀ سیاستگذاری ارزی استقلال کامل داشته باشد. موضوع مهم در این زمینه اعتماد فعالان اقتصادی (واردکنندگان و صادرکنندگان بخش خصوصی) به بازار است. اگر بازار ارز به عنوان یکی از مهمترین بازارهای مالی ثبات خود را از دست بدهد و فعالان بازار به عملکرد بانک مرکزی اعتماد نکنند، از یک سو نوسانات شدید نرخ ارز حتی در بازه های زمانی به شدت کوتاه مدت نیز رخ میدهد که چندین اثر دارد: الف: اگر اقتصاد به واردت خو کرده باشد، نوسان قیمتها و فشار تورمی بالایی ایجاد میکند؛ ب: ثبات سرمایه گذاری ها و قیمت کالاها به شدت از دست خواهد رفت. اقتصادی که اعتماد از آن رخت بربندد به این راحتی ها به مسیر تعادلی برنمی گردد. از دست رفتن اعتماد در بازارهای پولی میتواند به یک پیشگویی خودمتحقق(1) تبدیل شود و بر اثر آن فعالیت اقتصادی به سراشیبی بیافتد که فرجامش رکود خواهد بود. وقتی سرمایه گذاری های غیرمولد در بازارمانند خرید و فروش ارز- به فعالیت اصلی سرمایه گذاران اقتصادی تبدیل شود از سر گرفتن سرمایه گذاری در بخشهای مولد خیلی دشوار خواهد شد.
7- تاریخ اقتصادی قرن بیستم بدون کنترل بانک های مرکزی بر نرخ سود و در بسیاری از کشورها بر نرخ ارز می توانست خیلی فاجعه آمیزتر باشد. برای کنترل تورم، ابزار درجۀ اول در اختیار بانک مرکزی نرخ سود است و حجم نقدینگی. به عبارت دیگر نرخ سود را بانک مرکزی برای کنترل کسادی های اقتصادی به کار میبرد؛ اما در این شرایط باید به تورم و وضعیت سایر بازارها -مثل بازار ارز- توجه کند. در ابتدای افزایش نرخ ارز، بانک مرکزی یکبار از سیاست افزایش نرخ سود برای کنترل افزایش نرخ ارز استفاده کرد، اما تورم اثر این سیاست را کمرنگ و سرانجام بیرنگ کرد. بانک مرکزی باید کنترل و هدفگذاری تورم را به اولویت اصلی خود تبدیل کند و تمامی هم و غم خود را بر آن بگذارد. تورم به همگان آسیب میرساند، اما به کم درآمدها بیشتر. در شرایط بروز تورم هم افزایش قیمتها برای کم درآمدها آسیب رسان است و هم میزان افزایش درآمدها کمتر است.
8- بانک مرکزی در ایران از یک سو نیازمند استقلال از دولت است که شاید لازم باشد در قانون آن بازنگری شود. از سوی دیگر، نحوة سیاستگذاری و اجرای سیاست های پولی در مسیر هدف گذاری تورم و ارز هم باید بازنگری شود. بدون انجام این دو امر مهم، اقتصاد ایران از ناهار مجانی وجود بانک مرکزی برای اقتصاد یعنی تورم پایین و ثبات بیشتر قیمت ها نفع نخواهد برد.
1) پیشگویی خودمتحقق پیشگویی است که خودش بهخودیخود باعث محققشدن خودش میشود یا دیگران به نحوی واکنش نشان میدهند که شما پیشبینی میکنید و انتظار دارید که به آن صورت واکنش نشان دهند. یا فرد تحقق رفتار پیشبینیشدۀ خود را به چشم میبیند. مثلاً در سال ۱۹۲۹ در ایالات متحدۀ آمریکا یک بحران مالی پیش آمد و شایعه شد که بانکها ورشکست خواهند شد. به همین دلیل مردم به بانکها هجوم بردند و پولهای خود را بیرون کشیدند. همین موضوع باعث ورشکستگی بانکها شد. در مورد نرخ ارز هم وقتی قیمت ارز برای مثال 2000 تومان بود، تقریباً تمامی فعالان اقتصادی بر این باور بودند که نرخ ارز به 3000 تومان میرسد و همین باور باعث افزایش تقاضا برای ارز (در کنار محدودیت های عرضة آن) و رسیدن قیمت آن به 3000 تومان شد.