تاثیر ذوالفقار بر معادلات منطقهای / موشک بازدارنده ایران خودنمایی کرد
ذوالفقار با دقت، برد و واکنش سریع، نخستین بار بازدارندگی واقعی ایران را عملی کرد و پیامش واضح است: امنیت کشور به اراده خارجیها وابسته نیست.
به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از تابناک، ذوالفقار نه اولین موشک ایرانی است و نه آخرین، اما جایگاهش در تاریخ صنعت موشکی ایران، جایگاه یک نقطه عطف است؛ جایی که دقت، برد، سرعت واکنش و پیام سیاسی، برای نخستینبار به تعادلی قابل اتکا رسیدند. موشک ذوالفقار محصول دورهای از تاریخ جمهوری اسلامی ایران است که تهدید دیگر فرضی نبود. تجربه جنگ تحمیلی، حملات موشکی شهرها، ناتوانی در پاسخ متقارن و وابستگی کامل به واردات نظامی، همه در ذهن تصمیمسازان دفاعی ایران نقش بسته بود. بعد از پایان جنگ، مسیر مشخص شد؛ اگر قرار است امنیت کشور به اراده دیگران گره نخورد، باید ابزار بازدارندگی بومی ساخته شود. موشک، در این میان، به منطقیترین انتخاب تبدیل شد؛ نه بهعنوان سلاح تهاجمی، بلکه بهعنوان زبان هشدار.
ذوالفقار در ادامه خانواده موشکهای سوخت جامد ایران متولد شد؛ خانوادهای که از فاتح آغاز شد و آرامآرام با اصلاح برد، دقت و قابلیت بقا تکامل یافت. آنچه ذوالفقار را از نسلهای پیشین متمایز میکند، صرفاً عدد برد یا وزن سرجنگی نیست، بلکه فلسفه طراحی آن است. این موشک برای پاسخ سریع طراحی شد؛ برای زمانی که فرصت آمادهسازی طولانی وجود ندارد و تصمیم باید در بازهای کوتاه عملیاتی شود.
از نظر ساختاری، ذوالفقار یک موشک بالستیک زمینبهزمین با سوخت جامد است. استفاده از سوخت جامد، بهخودیخود یک انتخاب راهبردی محسوب میشود. این نوع پیشران، زمان آمادهسازی را به حداقل میرساند، امکان نگهداری طولانیمدت را فراهم میکند و وابستگی به زیرساختهای پیچیده را کاهش میدهد. در کشوری که همواره احتمال حمله پیشدستانه را در محاسبات خود لحاظ میکند، چنین ویژگیهایی حیاتی است.
برد ذوالفقار در منابع علنی، در حدود ۷۰۰ کیلومتر اعلام شده است. این عدد، نه اتفاقی است و نه نمایشی. بردی است که بخش قابلتوجهی از تهدیدات بالقوه منطقهای را پوشش میدهد، بدون آنکه وارد حوزه موشکهای قارهپیما شود. این انتخاب، نشاندهنده نگاه واقعگرایانه طراحان است؛ تمرکز بر نیاز واقعی، نه مسابقه تسلیحاتی نمایشی.
اما آنچه ذوالفقار را بهطور جدی وارد محاسبات نظامی منطقه کرد، دقت آن بود. یکی از نقدهای سنتی به موشکهای بالستیک، خطای اصابت بالا بود؛ موضوعی که آنها را بیشتر به سلاحهای ارعابی تبدیل میکرد تا ابزار دقیق. ذوالفقار، با بهرهگیری از سامانههای هدایت اینرسیایی بهروز شده و اصلاح مسیر در فاز نهایی، این فاصله را کاهش داد. در روایتهای رسمی، از دقتی سخن گفته میشود که آن را در رده موشکهای نقطهزن قرار میدهد؛ تعبیری که فارغ از اعداد، پیام روشنی دارد: این موشک برای هدف مشخص طراحی شده، نه تخریب گسترده کور.
سرجنگی ذوالفقار نیز بخشی از همین منطق است. وزن و طراحی آن بهگونهای انتخاب شده که بیشترین کارایی را در برابر اهداف نظامی مشخص داشته باشد. بحث بر سر نوع دقیق سرجنگی یا جزئیات آن، وارد حوزهای میشود که در گزارش رسانهای ضرورتی ندارد؛ اما همینقدر میتوان گفت که تمرکز بر کارایی هدفمند بوده، نه صرفاً افزایش قدرت انفجار.
نخستینبار که نام ذوالفقار بهصورت جدی وارد فضای رسانهای شد، پس از استفاده عملیاتی آن در حملات موشکی به مواضع گروههای تروریستی در منطقه بود. این استفاده، از چند جهت اهمیت داشت. نخست آنکه نشان داد این موشک صرفاً محصول نمایشگاهها و رژهها نیست. دوم آنکه پیام روشنی به مخاطبان منطقهای و فرامنطقهای ارسال کرد: توان موشکی ایران وارد مرحله عملیاتی پایدار شده است.
در آن مقطع، بسیاری از تحلیلگران خارجی با دقت به نتایج اصابتها نگاه کردند. تصاویر منتشرشده، گزارشهای میدانی و واکنشها، همگی نشان میداد که ذوالفقار توانسته است فاصله میان «ادعا» و «عمل» را کاهش دهد. این همان نقطهای است که یک موشک از ابزار تبلیغاتی به مؤلفه بازدارندگی واقعی تبدیل میشود.
از منظر صنعتی، ذوالفقار نماد بلوغ نسبی زنجیره طراحی و تولید موشک در ایران است. این موشک حاصل همکاری یک بخش یا یک نسل خاص نیست؛ بلکه نتیجه انباشتهشدن تجربه مهندسان، متخصصان مواد، طراحان سامانههای هدایت و مدیرانی است که در شرایط محدودیت شدید، مسیر توسعه را ادامه دادند. تحریمها، بهجای توقف این مسیر، آن را به سمت خودکفایی عمیقتر سوق دادند.
در مقایسه با همردههای منطقهای، ذوالفقار شاید پرزرقوبرقترین موشک نباشد، اما قابل اتکاست. این ویژگی، در دکترین دفاعی ایران اهمیت بالایی دارد. سلاحی که بتوان به عملکردش در شرایط واقعی اعتماد کرد، ارزشمندتر از سامانهای است که تنها روی کاغذ یا در آزمایشهای محدود میدرخشد.
ذوالفقار همچنین نقش مهمی در تکمیل پازل لایهای توان موشکی ایران ایفا میکند. در کنار موشکهای برد کوتاهتر و سامانههای برد بلندتر، این موشک خلأ میانی را پر میکند؛ خلأیی که دقیقاً همان محدودهای است که بیشترین تهدیدات بالقوه در آن تعریف میشوند. این نگاه لایهای، نشاندهنده برنامهریزی بلندمدت است، نه واکنش مقطعی.
از منظر سیاسی-نظامی، ذوالفقار حامل پیامی فراتر از مشخصات فنی است. نامگذاری آن، انتخاب زمان رونمایی و نحوه استفاده رسانهای، همگی بخشی از زبان نمادین بازدارندگیاند. در منطقهای که پیامها گاه مهمتر از خود ابزارند، این جنبه را نمیتوان نادیده گرفت.
در سالهای اخیر، با مطرحشدن نسلهای جدیدتر موشکهای ایرانی، ممکن است ذوالفقار در سایه قرار گرفته باشد؛ اما این بهمعنای کاهش اهمیت آن نیست. برعکس، ذوالفقار را میتوان یکی از ستونهایی دانست که مسیر را برای توسعههای بعدی هموار کرد. بسیاری از مفاهیمی که امروز در موشکهای پیشرفتهتر دیده میشود، نخستینبار در همین نسلها آزموده شدند.
در نهایت، ذوالفقار را باید نه صرفاً یک موشک، بلکه یک مرحله در تاریخ بازدارندگی ایران دانست. مرحلهای که در آن، تجربه جنگ، فشار تحریم و دانش بومی به نقطه تلاقی رسیدند. این موشک، نه برای جنگطلبی ساخته شد و نه برای نمایش قدرت بیهدف؛ بلکه برای این ساخته شد که جنگ رخ ندهد.
ذوالفقار، به زبان ساده، یادآور این واقعیت است که امنیت، حاصل شعار نیست؛ حاصل سالها کار بیوقفه، تصمیمهای سخت و نگاه مستقل به آینده است. و شاید به همین دلیل است که نامش، هنوز هم در محاسبات امنیتی منطقه شنیده میشود.







