ترامپ یا کلینتون، پوپولیست کیست؟
رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار دانشآموزان که به مناسبت یوم الله 13 آبان انجام شد، با اشاره به انتخابات ریاست جمهوری امریکا، تصریح کرده بودند: «در مناظره انتخاباتی امریکا، آنکه صریحتر گفت بیشتر مورد توجه مردم قرار گرفت؛ آن مرد (ترامپ) چون واضحتر و صریحتر گفت مردم امریکا بیشتر به او توجه کردند.»
ایشان در ادامه فرمودند: «طرف مقابل(کلینتون) گفت این (ترامپ) پوپولیستی کار میکند؛ چرا عوامگرایانه؟ مردم نگاه کردند دیدند حرف او درست است.»
به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از جوان ، انتخابات پر فراز و نشیب ایالات متحده هر چند از دید بسیاری غیرمنتظره به پایان رسید اما غیرمنتظرهتر از نتایج آن، پیامی است که مردم ایالات متحده در پس این انتخاب برای سردمداران خود ارسال کردند. پیامی که نشان داد مردم ایالات متحده از دروغپردازی و لفاظیهای فانتزی خسته شدهاند و بیشتر مایل هستند به جای ایدئولوژیها و گرایشهای پر طمطراق ولی توخالی غربی در جهانی زیست کنند که حرف آنها شنیده شود و واقعیتها بیان شود حتی اگر از دهان یک فرد مشهور به فساد خارج شود.
ترامپ عوامفریب یا عوامفهم؟
بسیاری از ابتدای انتخابات درونحزبی جمهوریخواهان دونالد ترامپ را نماد اندیشه پوپولیستی یا همان عوامفریبی معرفی کردند. این گروه معتقد بودند ترامپ همانند فاشیستهای آلمانی هدفی جز فریب افکار عمومی با استفاده از سخنان جذاب ولی پوچ ندارد و نتیجه کار او همانند فاشیسم آلمانی جز تباهی و خسارت چیزی نخواهد بود. مخالفان ترامپ در تمام طول رقابتهای درونحزبی و پس از آن در رقابت او با نامزد دموکراتها در انتخابات بر این عنوان تأکید میکردند تا بتوانند سیاست رقیب خود را به شکست بکشانند هر چند در نهایت او پیروز میدانی شد که شاید هرگز فکر آن را نمیکرد.
اما از منطقیاتی که ضمن بررسی پیروزی این شخص نیاز به تأمل دارد، پاسخ به این سؤال است که واقعاً «پوپولیست کیست» و آیا میتوان گفت ترامپ با عوامفریبی به پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده دست یافته است؟
این پرسش از آنجا اهمیت مییابد که روشنفکران وطنی و غیر وطنی مکرراً به استفاده از این لفظ برای تخطئه رقیبان یا اپوزیسیون فکری خود بهره میجویند.
پوپولیسم واژهای در هاله ابهام
پوپولیسم را روش و ایدهای نامیدهاند که با هدف قرار دادن مردم توسط سیاستهای ظاهری و مطلوب تلاش میکند محبوبیت و به تبع آن قدرت را به دست آورد در حالی که در پس شعارها و کلمات عوامپسند جز فریب و دروغ چیزی نهفته نیست و در بلند مدت نتیجهای جز خسران در پی ندارد. مصداق بارز این سیاست فاشیسم ایتالیا و نازیسم آلمان است. محمود سریعالقلم، استاد دانشگاه شهید بهشتی که از روشنفکران غربگرای وطنی به حساب میآید در ارتباط با پوپولیسم معتقد است این ایده به معنای جایگزینی طرحهای عاقلانه و بلندمدت توسط سیاستمداران با طرحهای کوتاهمدت و صرفاً تبلیغاتی است. این طرحهای کوتاهمدت به دنبال ارائه سود و امکانات به مردم است تا بتواند نظر آنها را جلب و به سمت مورد علاقه جهتدهی کند. کنار زدن نخبگان لایق یکی از مهمترین اهداف این سیاست دانسته میشود. در برابر این ایده لیبرال پایه، شهریار زرشناس، مؤلف و مدرس فلسفه غرب درباره دولت پوپولیست چنین میگوید: اساساً دولت پوپولیستی یک مفهوم گنگ و تعریف نشده در ادبیات سیاسی است و به عنوان ناسزا و فحش به کار میرود. لیبرالها وقتی از یک نظام به دلیل حضور مردمی خوششان نیاید این انگ را به کار میبرند. آنها میخواهند بگویند هر نوع گرایش مردم به سمت رهبران تحولگرا و حمایت مردم از آنها و همنوایی رهبران با آنها، نشاندهنده عوامفریبی است و این را تحت عنوان پوپولیسم مطرح میکنند. ذات لیبرالیسم چون با تحول مخصوصاً در نوع انقلابی مغایرت دارد و نمیتواند آن را بپذیرد هر حرکت مردمی و انقلابی را به عنوان مردمفریبی و عوامفریبی تخطئه میکند.
وجه جمع و تعریفی مناسب از پوپولیسم را میتوان اینگونه دانست که عوامفریبی یعنی بیان دروغهای دلنشین و ترسیم آیندهای تخیلی و رؤیایی به واسطه تغییر واقعیتهای موجود به جهت فریب اذهان عمومی برای جلب اعتماد و به دستگیری قدرت.
ترامپ پوپولیست؛ حقیقت یا دروغ
اکثر جمعیت کنونی ایالات متحده دهه 90 میلادی را به یاد دارند؛ زمانی که جنگ سرد به پایان رسیده بود و تنها رقیب فکری و مادی ایالات متحده یعنی شوروی از درون فرو پاشید؛ زمانی که جهان در اختیار ایالات متحده بود و به جز برخی کشورها مانند ایران هیچ رقیبی در برابر آنها وجود نداشت. سازمان ملل و تمامی نهادهای بینالمللی در کنترل آنها بود و اوضاع اقتصادی روز به روز به سمت شکوفایی حرکت میکرد و این چیزی نبود جز تحقق رؤیای امریکایی. رؤیایی که به دنبال تسلط بر جهان و ساختن آیندهای بهتر برای نسلهای آینده امریکا بود. اما هنوز دو دهه از آن زمان نگذشته بود که در دوران حکومت دموکراتها ایالات متحده دچار یکی از سختترین بحرانهای مالی خود شد. هر چند رئیسجمهور سیاهپوست امریکا با وعده تغییر پا به کاخ سفید گذاشته بود اما تغییری که حاصل شده بود نه مثبت که منفی بود و بیش از پیش ایالات متحده در فقر و بیکاری فرو میرفت. نتیجه همین امر در انتخابات 2012 موجب شد بیش از 4 میلیون امریکایی که در سال 2008 به اوباما رأی داده بودند دیگر در انتخابات شرکت نکنند تا نشان دهند از تغییر حاصل شده ناراضی هستند. انتخابات 2016 در حالی برگزار میشد که به گفته یک اقتصاددانان تمامی گزینههای ممکن برای خروج از بحران با شکست مواجه شده بودند و رؤیای امریکایی رنگ خود را از دست داده بود. هر چند دموکراتها علیالخصوص اوباما سعی داشتند با ارائه آمار و نشانههای نادرست نوید فردای بهتر را بدهند اما مردمی که هر روز با بیکاری و گرسنگی دست و پنجه نرم میکردند امیدی به آینده نداشتند.
سیاست رسمی دونالد ترامپ در این برهه سخت برای مردم امریکا فرار از سیاستبازیهای روشنفکرانه بود. آنچه ترامپ انجام داد صرفاً بیان حقایقی بود که تمامی مسئولان اجرایی ایالات متحده میدانستند اما از بیان آن خودداری میکردند. ارائه دقیق آمارهای بیکاری و کاهش رشد اقتصادی در کنار بیان شکست دولت در طرحهای اقتصادی و تأمین اجتماعی صرفاً بیان آن چیزی بود که مردم از آن رنج میبردند. حقایقی که یک بار به قیام 99 درصدیها منجر شد که در نهایت توسط اقدامات امنیتی در هم شکسته شده بود. اینکه این حقایق از دهان یک ثروتمند خارج شود شاید عجیب باشد اما پذیرش آن توسط ترامپ خود امیدی بود برای مردمی که از شعارها و دنیای تخیلی دموکراتها خسته شده بودند. همین بیان حقایق به صورت عریان باعث شد مردم ایالات متحده هر چند ترامپ را به دلایل مختلف مانند رسواییهای اخلاقی دوست نمیداشتند اما به عنوان رئیسجمهور برگزینند.
تأکید عمده ترامپ در تبلیغات انتخاباتی حول بیان حقایق مشمئزکنندهای بود که سیاست واشنگتن را آلوده ساخته بود. او با تأکید بر این نکته که سیاستمداران امریکایی صرفاً به منافع و جیب خود فکر میکنند تأکید کرد برای نابودی این سیستم نمیتوان به کسی اعتماد کرد که توسط همین سیستم انتخاب شده و در درون همین سیستم فاسد رشد یافته است. او هیلاری کلینتون را نماد فریب سیاستبازیهای کثیف دولت معرفی کرد که با فریب افکار عمومی و دروغگویی سعی دارند از مردم برای منافع خود استفاده کنند. وعده ترامپ نیز نه ترسیم آیندهای قطعی که شعاری آشنا و مطلوب برای همه امریکاییها بود؛ «بیایید امریکا را دوباره سربلند و بیهمتا بسازیم.»
بر همین اساس هر چند تمام سیستم فاسد ایالات متحده برای انتخاب یکی از درون آنها بسیج شده بود اما مردم که برای اولین بار حقایق وضعیت موجود را از دهان یک سیاستمدار هرچند بدنام میشنیدند برای اعلام نارضایتی از وعدههای دروغین و آرمانشهرهای تخیلی سرمایهداران حاضر شدند تا فاسدی را برگزینند که حداقل با آنها در مورد شرایط کنونی صادق است. بیشک این حقیقتگویی را نمیتوان عوامفریبی یا پوپولیسم نامید بلکه آن را باید مردمفهمی یا عوامفهمی دانست. این ایده با بیان حقایق به دنبال تخمیر ذهن مخاطبین برای جلب آنها نیست و هدف آن صرفاً استفاده از صداقت برای جلب نظر مردمی است که به صداقت نیاز دارند.
کلینتون پوپولیست واقعی
اگر بپذیریم عوامفریبی یا پوپولیسم کتمان حقایق دردناک و بیان دروغهای تسلیبخش و امیدوارکننده برای جذب افکار عمومی است بیشک میتوان مدعی بود بیش از دونالد ترامپ این هیلاری کلینتون بود که از اقدامات پوپولیستی برای پیروزی بهره جسته است.
کلینتون برای رسیدن به صندلی ریاست جمهوری ایالات متحده خود را میراثدار اوباما معرفی نمود تا شاید از طریق اعتبار او در دو انتخابات گذشته بخشی از بدنه سرخورده جامعه را به پای صندوقهای رأی بکشاند به همین دلیل کلینتون نمیتوانست در قامت یک منتقد به سیاستهای اقتصادی و غیر اقتصادی باراک اوباما ظاهر شود از همین روی او با حمایت از سیاستهای اوباما و ارائه نمایی دروغین از وضعیت فعلی و امید واهی به آیندهای رؤیایی بر اساس شیوه رئیسجمهور قبلی سعی داشت آرای لازم را کسب کند. در واقع این هیلاری کلینتون است که شایسته لقب عوامفریبی در انتخابات ایالات متحده است چراکه او با کتمان حقایق و دروغپردازیهای متعدد سعی داشت جامعه را برای حمایت از خود متحد کند.
استفاده از چهرههای شاخص هنری هالیوود، ورزشکاران، خوانندهها و سایر هنرمندانی که اساساً در جامعه مدرن کارکردی جز تحریک و اغوای تودهها بر عهده ندارند و نیز تحریک فعالان زنان به جمعآوری رأی برای کمپین هیلاری نشانگر این است که پوپولیسم واقعی از افکار به ظاهر روشنفکرانه کلینتون سر برمیآورد.
نشانه دیگر این عوامفریبی را میتوان در کنوانسیون لی دموکراتها و انتخاب کلینتون به عنوان نامزد حزب دموکرات جستوجو نمود. افشای ایمیلهای ستاد مرکزی حزب دموکرات نشان داد این بانوی فاسد با حمایت افرادی به این عنوان دست یافته است که وظیفه داشتند در انتخابات درونحزبی بیطرف بمانند که این کاملاً بر خلاف مرامنامه حزبی و اخلاق انتخاباتی حزب دموکرات است اما او حاضر نشد برای جبران این بیاخلاقی و قانونشکنی انتخاباتی از انتخابات کنار برود. این خود نماد دیگری از دورویی و عوامفریبی کلینتون است چراکه او با تأکید دائم بر قانونمداری و انتخابات سالم سعی داشت در میان مردم حامی دموکراتها چهرهای دروغین از خود ارائه دهد و در پس این چهره دروغین وعدههای رویایی خود را برای مردم قابل قبول کند.
فرجام
رهبر معظم انقلاب در جملاتی که در آغاز این نوشته ذکر شد به درستی و دقت واقعیتی را متذکر شدند که از چشم تمامی تحلیلگران مخفی مانده بود و همین امر موجب شد نتیجه انتخابات برای آنان شگفتانگیز باشد.
ایشان به دور از هیاهوی تبلیغاتی رسانههای وابسته به بنگاههای اقتصادی غرب در رصدی عمیق از جامعه و انتخابات ایالات متحده به این نکته ظریف اشاره نمودند که بیان حقیقت در این انتخابات عامل جلب نظر مردم به یکی از نامزدها شده است. بیان حقیقتی که رسانههای وابسته به فساد نظام سیاسی امریکا تلاش داشتند با برچسبزنی در نطفه خفهاش کنند تا در آینده کسی جرئت نکند با مردم ایالات متحده صادقانه صحبت کند. لیبرالهای امریکایی که تحولخواهی مردم امریکا در جریان جنبش ضدسرمایهداری را تاب نیاورده بودند هیچ تمایل نداشتند شاخههای آن جنبش را در سیاست و سیاستمداران خود ببیند و به همین دلیل از طریق فساد سازمانیافته در گام اول نماد اصلی مقابله با این فساد و دروغگویی یعنی برنی سندرز را کنار زدند و در گام دوم تلاش داشتند این حقیقتگویی را با عنوان عوامفریبی و پوپولیسم لکهدار کنند اما اراده مردم ایالات متحده بر این بود تا نشان دهند از سیستم پرفریب و فاسد خسته شدهاند و حتی شده از طریق یک فرد فاقد صلاحیت تغییر واقعی در این سیستم را جستوجو میکنند.
علیرضا داودی
کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بینالملل