عربستان به سمت تجزیه حرکت میکند
در نظر گرفتن موقعیت عربستان در منطقه و نوع نگرش این کشور به رقابت با ایران همواره مورد تحلیل و توجه کارشناسان است اما بخصوص پس از تحولات منطقه و تحولات داخلی عربستان، باید شرایط این کشور را بیش از همیشه مورد بررسی قرار داد.
بسیاری از تحلیلگران نیز معتقدند وضعیت حاکمیت آل سعود در عربستان بهشدت شکننده است و هر لحظه امکان سقوط وجود دارد اما هیچگاه درباره جایگزینهای آل سعود در عربستان تحلیل جامعی صورت نگرفته و همواره این سوال وجود داشته که آیا یک حکومت دموکراتیک، بعد از آلسعود امکان استقرار در عربستان را دارد یا اینکه داعش و القاعده که سیطره فرهنگی زیادی در این کشور دارند، جایگزین آل سعود خواهند شد. البته تحلیل سومی هم مطرح میشود که اعتقاد دارد عربستان بعد از آل سعود دچار از هم پاشیدگی شده و تجزیه خواهد شد.
به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از آرمان ، به بهانه بررسی وضعیت داخلی عربستان و آینده این کشور با فریدون مجلسی، کارشناس برجسته روابط بینالملل به گفتوگو پرداخته ایم که در ادامه میخوانید.
مجلس نمایندگان آمریکا مصوبهای به تصویب رسانده است که بر مبنای آن، خانوادههای قربانیان حادثه ۱۱ سپتامبر میتوانند علیه عربستان شکایت کرده و غرامت دریافت کنند. تصویب این مصوبه در مجلس نمایندگان ایالاتمتحده را چگونه ارزیابی میکنید؟
در زمانی که چنین مصوبهای علیه اموال ایران در آمریکا به تصویب رسید در یادداشتی در همین روزنامه اعلام کردم که هدف از جریمه ایران تحت فشار قرار دادن عربستان سعودی است، زیرا اگر این انفجار نامربوط در جنگی که یک طرف آن آمریکا بود، موجب چنین رایی توسط محافل دادگستری داخلی آمریکا علیه ایران شده باشد، با منطق حقوقی همخوانی ندارد. بنابراین افرادی که با پول و تبلیغات رسمی عربستان بسیج شده بودند و حادثه یازده سپتامبر را به وجود آوردند را میتوان هدف نهایی هشدار آمریکا به عربستان دانست. عربستان نیز آمریکا را تهدید کرده بود که اگر این مورد توسط آمریکا عنوان شود، ۷۲۰ میلیارد دلار از داراییهای خود را از آمریکا منتقل خواهد کرد. البته اگر عربستان بخواهد چنین تهدیدی را عملی کند، آمریکا سکوت نخواهد کرد و پیشاپیش مانع خروج آن مبلغ تا زمانی خواهد شد که تکلیف شکایتکنندگان از عربستان به دلیل حادثه ۱۱سپتامبر مشخص شود. حال باید منتظر ماند که در آینده این مساله به کجا خواهد رسید.
برخی از رسانهها و تحلیلگران معتقدند عربستان در درون خود، با گرفتاریهایی مواجه شده که ممکن است موجب تحولاتی در داخل این کشور شود. بر این اساس، وضعیت داخلی عربستان را چگونه ارزیابی میکنید؟
مساله اساسی این است که امروز تحولات داخلی عربستان منجر به پدیدار شدن دو شاخه بزرگ در این کشور شده است. نخستین شاخه، روشنفکران هستند که دوام خاندان سلطنتی و قبیلهای عربستان را نمیپذیرند. گروه دوم را فرودستترین افراد در عربستان تشکیل میدهند که در طول سالهای گذشته رشد کرده و بهجایی رسیدهاند که مالکیت خاندان سلطنتی بر تمامی داراییهای عربستان را قبول ندارند و داعش و القاعده نیز از این گروه به وجود آمدهاند. بنابراین وضعیت دولت عربستان بسیار متزلزل است و آمریکاییها هم احتمالا نخواهند توانست با یک حکومتی که با بندبازی به ثبات خود ادامه میدهد ارتباط مستحکمی برقرار کنند. زیرا هر روز این حکومت در معرض خطر از سوی هر دو جناح مخالف و منتقد حاکمان عربستان است. هر چند هنوز جامعه مترقی و روشنفکر عربستان درحد و اندازهای نیستند که رهبری اقدامی را در این کشور به دست بگیرند و اگر هم این توان در آنها به وجود بیاید، با مقاومت شدید فرودستان عربستان مواجه خواهند شد. بنابراین با بررسی شرایط داخلی عربستان، این نتیجه حاصل خواهد شد که آنها در وضعیت بیثباتی قرار دارند و برخلاف آنچه تصور میشود که دلارهای نفتی میتواند اشتغال و رشد اقتصادی و ثبات را در عربستان پدید آورد اما اینگونه نیست، چرا که عربستان در یک بیثباتی قرار دارد.
با توجه به آنچه اشاره داشتید، طبقه روشنفکر نمیتواند در معادلات داخلی عربستان در آینده ایفای نقش کند. اگر این کشور دچار تحولاتی در داخل شود، جانشین این خاندان چه گروه و نگرش فکری خواهد بود؟
عربستان دارای دوران پرالتهابی در آینده خواهد بود. البته گروه روشنفکران نیز در این کشور چندان ضعیف نیستند. ضمن اینکه باید در نظر داشت پراکندگی جمعیت بهصورت ناگهانی در این کشور از ۸۰ درصد روستایی و ۲۰ درصد شهری به ۸۰ درصد شهرنشین و ۲۰ درصد روستایی تغییر پیداکرده است که آثار فرهنگی این تغییر با تاخیر در جامعه عربستان مشخص خواهد شد. برای درک بهتر این موضوع باید اذعان داشت که تحولات آینده عربستان به سمتوسوی جامعه مدنی خواهد بود اما اگر در موقعیت فعلی برای حکومت آل سعود مشکلی پدید آید، این کشور به احتمال زیاد به سمت تجزیه حرکت خواهد کرد. از یک سو بخشهای عمده که اختلافات قبیلهای با یکدیگر دارند و از سوی دیگر اختلافاتی که با همسایگانی اعم از قطر، امارات و مسقط وجود دارد، منجر به بیثباتی در عربستان میشود به نحوی که هر یک از بخشهای منتقد داخلی در عربستان به حکومت محلی و منطقهای منتهی میشوند. از این نکته نباید غافل شد، اختلاف در درون خانواده سلطنتی عربستان هم در حال افزایش است زیرا بسیاری از نسلهای جدید آنها در دانشگاههای درجه یک جهان تحصیلکرده و دارای دیدگاههای بینالمللی هستند و با دیدگاههای قبیلهای، واپسگرایانه، القاعده زده عربستانی و داعشی وار هماهنگ نیستند. شاهزاده خانم دختر فقید ملک عبدا... حقوقی را برای خود و برای اولین بار برای زنان عربستان از درون عربستان مطالبه کرده بود و حتی دختر ملک سعود یکی دیگر از این اشخاص تحولخواه است.
برخی بر این اعتقاد هستند که درموقعیت فعلی اگر آل سعود در عربستان حاکم نباشند، بیثباتی در این کشور به وجود میآید بنابراین بهترین حاکمیت در مقطع فعلی آل سعود است. این تحلیل تا چه اندازه منطقی است؟
اگر بهترین حاکمیت را حفظ وضع موجود و قدرت یک دولتی بدانیم که سودی برای ملت ندارد باید این تحلیل را پذیرفت. اما اگر قرار باشد ملت ارتباطی با دولت خود نداشته باشد و رابطه آن حاکمیت با ملت رابطه متعارف دولت و ملت نباشد بلکه رابطه یک شرکت سهامی باشد که کل سهام آن متعلق به یک خانواده است و شهروندان آن کشور حتی جزو سهامداران خرد هم محسوب نمیشوند، آنگاه باید این تحلیل را پذیرفت. اگر رابطه بین مردم و حکومت اینچنین باشد چه باکی از تفکیک این مملکت وجود دارد و چرا هر بخش و قبیلهای سرنوشت خود را خودش در دست نگیرد به این معنی که در چنین شرایطی برای یک شرکت احساسات ملی وجود ندارد که مایل به حفظ و بقای آن قدرت به عنوان بهترین راهحل باشد. اینگونه منطقها که بر اساس حفظ وضعیت موجود است درباره حکومتهایی است که آن حکومتها متعلق به ملت خود هستند، نه کشوری که بین ملت خود و حاکمیت و داراییهای این کشور ارتباط مستحکم و تنگاتنگی وجود ندارد.
برخی از آینده پژوهان بر این اعتقاد هستند که آمریکا برای آینده عربستان نوعی دموکراسی فرمایشی را در نظر دارد که اگر تحولی در داخل این کشور به وجود آمد از طریق این نوع دموکراسی بتواند مردمسالاری را در عربستان حاکم کند، این نوع نگرش اساسا تا چه اندازه با واقعیتهای این کشور سازگاری دارد؟
به هیچ وجه. یک دشمن را نباید فقیر و بیچاره شمرد تا برسد به این نکته که کشور قدرتمندی مانند آمریکا چنین تصورات کودکانهای درباره عربستان داشته باشد. دموکراسی در جامعه عربستان امری است که آمریکاییها بهتر از همه به غیر ممکن و محال بودن آن در شرایط کنونی اذعان دارند؛ یعنی اگر قرار باشد به این معنا که هر نفر یک رای در عربستان داشته باشد، باید مطمئن بود بیش از ۵۰ درصد مردم عربستان به روشهای القاعده و داعش رای خواهند داد و سلطنت را کنار خواهند گذاشت. حال سوال این است که این نگرش که بر مبنای اکثریت است را میتوان دموکراسی نامید و آیا آمریکا خشنود خواهد شد؟ آمریکاییها حداکثر کاری که میتوانند در عربستان انجام دهند این است که ارزشهای آمریکایی را در عربستان رواج دهند و شکل زندگی را در عربستان طوری طراحی کنند که بهجای کلمه دموکراسی زندگی به شیوه غربی و آمریکایی را چنان در این کشور جا بیندازند که بعدها که زمینه فرهنگی به وجود آمد آنگاه شیوههای حکومتی را در عربستان القای کنند. این مورد هم تا بیستتا سی سال آینده امکانپذیر نیست. آنچه در مدارس و دانشگاهها و موسسات فرهنگی عربستان تدریس میشود تفاوتی با مکتب خانهها و روشهای وهابی قدیمی ندارد. در بخشهای آرامکو نوعی زندگی متفاوتی عادی شده است و حتی اتباع عربستانیهایی که در آن قسمتها کار میکنند از ذهنیت بازتری به قضایا نگاه میکنند که تبدیل آنها به یک روحیه ملی و گسترده در سراسر سرزمین قبایلی عربستان در زمان فعلی محال است و آمریکاییها هم در اتاقهای فکر خود که از کارشناسان درجهیک دانشگاهی برخوردار هستند یقینا میدانند عربستان آخرین بخش در کشورهای خاورمیانه است که بهسوی دموکراسی حرکت میکند. لذا بنده این مورد را نه به عنوان یک سیاست داخلی و نه به عنوان یک سیاست القایی و تدریجی عملی نمیدانم و محال است این سیاست اجرایی شود.
در چنین شرایطی چگونه از عربستان و حاکمیت این کشور به عنوان متحد استراتژیک آمریکا در منطقه نامبرده میشود. آیا این سیاست در آمریکا نسبت به عربستان تغییر کرده است؟
یک زمانی مردم در چنان سطح پایینی بودند که تابع محض ملوک خود بودند. ازجمله مردم عربستان سعودی از این قاعده مستثنا نبودند. در زمان سیطره آل سعود در عربستان و بخصوص پیدا شدن نفت در این کشور هیچکسی فکر نمیکرد که مردم عربستان برای خود حقی درقدرت قائل باشند، بنابراین در آن شرایط شرکتهای نفتی تنها با حاکمیت عربستان قرارداد میبستند و در فکر چیز دیگری نبودند. آمریکایی در آن زمان تنها به دنبال اطمینان از دستیابی به منافع انرژی بودند. هرچند منابع انرژی آمریکاییها در همان زمان هم از همه جای دنیا بیشتر بود ولی میدانستند آن منابع در آینده رو به کاهش خواهد بود و درک کرده بودند که اگر منابع انرژی بیشتری در اختیار داشته باشند بربخشهای دیگر دنیا هم نفوذ خواهند داشت لذا دلیل حضور آمریکا در عربستان وجود منابع سرشار انرژی است. کما اینکه یکی از دلایل شکست محروم دکتر مصدق هم این بود که تصور میکرد دنیا نیازمند الزامی به نفت ایران است درحالیکه وقتی نفت ما تحریم شد و خریداری نشد دنیا هیچ آسیبی ندید. زیرا آرامکو در عربستان و وجود نفت در عربستان بود که نبود نفت ایران را پوشش داد. این کشور هنوز هم بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده نفت در جهان است، ولی این اتحاد استراتژیک آمریکا با عربستان هیچگاه جنبه نظامی نداشته است. روش زندگی مردم عربستان و وابستگی مردم به یارانهها طوری این ملت را ضعیف کرده بود که وقتی صدام به کویت حمله نظامی کرد همین عربستانی که امروز اینهمه ادعا دارد و در عرصه بینالمللی نفسکش میطلبد در برابر صدام حسین هیچ عکسالعملی نشان نداد و تنها پایگاههای خود را در اختیار نیروهای آمریکایی گذاشت تا آنها صدام را از کویت بیرون کنند. لذا این عربستان است که متحد استراتژیک آمریکا است و در این مدت خریدهای سلاح خود را افزایش داده است، درصورتیکه خرید سلاح کافی نیست، باید توانایی استفاده از آن وجود داشته باشد. البته عربستان هنوز بزرگترین کشور نفتی است و برای آمریکا این موضوع اهمیت دارد ولی اساس و بنیان حاکمیت در عربستان سست است و این بنیان روزبهروز هم متزلزلتر خواهد شد.
ایران همسایه این کشور است و در قطع کامل روابط دیپلماتیک با این کشور قرار داریم، ایران در این شرایط باید چه رویکردی نسبت به عربستان داشته باشد؟
ایران قربانی حمایت از حقوق اعراب است اما همین اعراب در برابر درخواست عربستان در کنفرانس اسلامی علیه ایرانیان رای دادند و از عربستان حمایت کردند و ایران را متهم میکنند که به چه علت از حقوق مردم فلسطین حمایت میکند. ایران هم حمایت از حقوق مردم فلسطین را مبنای استراتژیک خود قرار داده است و تنها مساله این است که ایران بهتنهایی باید این حمایت را انجام دهد یا سعی داشته باشد این حمایت بهصورت دستهجمعی توسط کشورهای عربی و اسلامی صورت بگیرد تا ایران را بهتنهایی به دام مبارزه نیندازند. با یک دولت اشغالگر با روش اصولیتری باید مبارزه کرد؛ و یکهتازی ایران در این مورد، مورد کمال بهرهبرداری را برای آل سعود داشته است، لذا این مساله نیاز به کار کارشناسی سطح بالا دارد تا ضمن حفظ اصول حمایت از حقوق مردم این اقدام به شکلی صورت بگیرد که این بهانهها از آنها گرفته شود.