روزها کارگر بود وقت اذان پیش‌نماز مسجد

روزها کارگر بود وقت اذان پیش‌نماز مسجد

۴ دهه پیش بود که به محله شهید اسدی آمد و مسئولیت امامت جماعت قدیمی‌ترین مسجد محله را به عهده گرفت. اهالی می‌گویند روحانی متواضع مسجد صاحب‌الزمان(عج) از همان بدو ورودش به محله با اخلاق پسندیده و زندگی ساده و بی‌ آلایشش هواخواه زیادی پیدا کرد. کسی که روزها لباس کارگری به تن می‌کرد و با دست‌های خودش آجر روی آجر مسجد می‌گذاشت خیلی زود تبدیل به چهره محبوب اهالی محله شد.

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از همشهری محله، اکنون حجت‌الاسلام محمدباقر منتظری در آستانه 93 سالگی است و گذر عمر توان روزهای جوانی را از او گرفته است.

حاج آقا با وجود کهولت سن، به محض ورود مهمان‌ها از جایش بلند می‌شود و با لبخند آشنا و همیشگی‌اش به استقبال ما می‌آید. اگرچه رد و نشان پیری روی دست‌ها و پیشانی‌اش نشسته اما حاج آقا دل جوانی دارد. در همان بدو ورود یکی یکی از مهمان‌هایش احوالپرسی می‌کند و تا نگاهش به جوانان دیروز مسجد محل می‌افتد که حالا دیگر مویی سفید کرده‌اند، خاطرات شیرین و مشترکش را با هر کدام از آنها در میان می‌گذارد. وقتی با مرور آن خاطرات لبخند روی صورت مهمان‌هایش می‌نشیند، می‌گوید: «ماه رمضان ماه مهمانی خداست. حالا که همه ما مهمان خدا هستیم باید خنده و شادی هم روی لب‌هایمان باشد.» حاج آقا منتظری با دیدن مهمان‌ها به یاد گذشته‌ها می‌افتد و حرف‌هایش را از زمانی آغاز می‌کند که تازه مسئولیت امامت جماعت مسجد قدیمی محله را به عهده گرفته بود: «جوان بودم که برای تحصیل به قم رفتم و از درس علمای بزرگی همچون آیت‌الله‌العظمی بروجردی، آیت‌الله ‌گلپایگانی، امام خمینی(ره) و دیگر علما و مجتهدان برجسته حوزه کسب فیض کردم، از همان موقع در ایام مختلف سال مثل محرم و ماه رمضان در مجالس تهران هم منبر می‌رفتم اما اوایل پیروزی انقلاب بود که به‌عنوان امام جماعت به مسجد صاحب‌الزمان(عج) آمدم و همسایه ساکنان مهربان این محله شدم.»

 

پیشنماز مسجد

 

خرج تحصیل و زندگی‌اش را با بنایی تأمین می‌کرد

حاج آقا منتظری تازه به محله شهید اسدی آمده بود که در نخستین اقدامش مسئولیت بازسازی اساسی مسجد قدیمی محله را به عهده گرفت. اما چیزی که پس از سال‌ها در حافظه مشترک اهالی محله باقی مانده و هنوز هم الگویی برای نمازگزاران و اهالی قدیمی محله شهید اسدی است، تواضع و فروتنی روحانی دوستداشتنی محله‌شان است. تا جایی که تقریباً همه اهالی قدیمی محله روزها و شب‌هایی را به یاد می‌آورند که حاج آقا منتظری لباس روحانیت را از تن درآورده و در کسوت یک بنّای ماهر آجر روی آجر دیوارهای مسجد می‌گذاشته است. وقتی یکی از مهمان‌ها این موضوع را پیش می‌کشد، حجت‌الاسلام منتظری با همان لبخند همیشگی‌اش می‌گوید: «مگر نمی‌شود که یک روحانی بنّا هم باشد؟ آن‌ هم وقتی که قرار است در خانه خدا خدمت کند.» حاج آقا این را می‌گوید و حرف‌هایش را این‌طور ادامه می‌دهد: «پدرم کشاورز بود اما کتاب‌های دینی بسیاری خوانده و یکی از معتمدان روستا بود. همه او را به‌عنوان یکی از مخالفان کشف حجاب در زمان خودش می‌شناختند. وقتی از دنیا رفت نوجوان بودم و شدم سرپرست برادرها و خواهرهایم. همان موقع بود که بنایی را یاد گرفتم.» احمد آقا فرزند حجت‌الاسلام منتظری هم که در این جلسه حاضر است، می‌گوید: «از همدرسان پدرم شنیده بودم که در زمان طلبگی هم کارش بنّایی بود. با همین کار هم خرج تحصیل و هم خانواده‌اش را تأمین می‌کرد. در روستای پدری هم با دست خودش مسجدی بنا کرد.»

همه شیفته رفتارش می‌شدند

حرف ساخت و تعمیر مسجد که می‌شود عباس کردبچه یکی از قدیمی‌های مسجد صاحب‌الزمان(عج) از خسارت‌هایی که در موشکباران تهران در ایام جنگ تحمیلی به مسجد محله وارد شده و تلاش‌های حاج آقا برای بازسازی دوباره آن می‌گوید. موضوع را که با خود حاج آقا در میان می‌گذاریم، اتفاقات آن روز را این‌طور برایمان تعریف می‌کند: «مسجد در حال باز‌سازی بود و روز و شب با کمک اهالی مشغول انجام کارهای آن بودیم. آن روز بعد از اقامه نمازجماعت و رفتن نمازگزاران، یکی از ساختمان‌های نزدیک مسجد مورد اصابت موشک قرار گرفت. در اثر آن انفجار، سقف مسجد فرو ریخت و خرابی‌های زیادی به بار آمد. خدا را شکر که جز من کسی در مسجد نبود.» محمدی یکی دیگر از اهالی قدیمی مسجد می‌گوید: «حاج آقا قلب رئوفی دارد با وجود اینکه خودش کار می‌کرد، به دیگر کارگران هم سرکشی می‌کرد تا مبادا کم و کسری داشته باشند. بعد از آن اتفاق هم با تلاش بیشتری مشغول بازسازی مسجد شد. هر روز مثل یک کارگر ماهر، آستین‌هایش را بالا می‌زد و دیوارهای مسجد را بالا می‌برد. خیلی از جوان‌ها هم با دیدن او پای کار می‌آمدند. وقت نماز هم که می‌شد لباس روحانیت می‌پوشید و کارها را دوباره از سر می‌گرفت. یادم هست یکی از کسبه‌های محله‌های اطراف که برای نماز به مسجد ما آمده بود، با دیدن کارگری که لباس روحانیت پوشید و پیشنماز مسجد شد، شیفته حاج آقا شده بود. تا جایی که هزینه‌های ساخت گنبد و بازسازی دوباره مسجد را به عهده گرفت. مثل این کاسب خیلی‌ها بودند که شیفته رفتار روحانی محله ما می‌شدند.»

زندگی ساده و بی‌آلایش

خانه و زندگی ساده حاج آقا هنوز هم زبانزد اهالی محله شهید اسدی است. آنها می‌گویند با وجود اینکه او یکی از محبوب‌ترین چهره‌های محله شهید اسدی بود و با کمک خیّرانی که به او اعتماد داشتند گره از مشکلات نیازمندان محله باز می‌کرد اما خودش زندگی ساده‌ای در یک خانه اجاره‌ای داشت. یکی از مهمان‌ها با اشاره به این موضوع می‌گوید: «تا سال‌ها حاج آقا در محله ما اجاره‌نشین بود. همان‌طور که در منبرهایش از ساده زیستی می‌گفت، خودش هم الگوی عملی ساده زیستی بود این‌طور برایتان بگویم تا عبای تنش قابل استفاده بود از آن استفاده می‌کرد.» حرف‌ها که به اینجا می‌رسد یکی دیگر از مهمان‌های جلسه رشته کلام را به دست می‌گیرد و می‌گوید: «شرایط مالی حاج آقا در تهران مناسب نبود برای همین مجبور می‌شد مدت کوتاهی برای زندگی به قم برود. محبوبیت حاجی اما آنقدر زیاد بود که اهالی محله و نمازگزاران مسجد خیلی زود راهی قم شدند و در دیدار با آیت‌الله ‌گلپایگانی از ایشان خواستند تا شرایطی فراهم کنند که خانه‌ای برای امام جماعت محبوب‌شان تهیه شود. آیت‌الله ‌گلپایگانی هم دستور دادند از محل وجوهات ویژه این کار، خانه‌ای در نزدیکی مسجد خریداری شود. وقتی حاج آقا با اصرار اهالی محله و آیت‌الله ‌روبه‌رو شد از ایشان خواست که آن خانه به نام مسجد محله باشد.» با خود حجت‌الاسلام منتظری که در این‌باره همکلام می‌شویم، تنها به گفتن این نکته بسنده می‌کند: «ما آمدیم که به مردم خدمت کنیم نه اینکه چشم به مال دنیا داشته باشیم.»

 

پیشنماز مسجد

حجت‌الاسلام محمدباقر منتظری

سن: 92

ویژگی: سال‌ها امام جماعت قدیمی‌ترین مسجد محله شهید اسدی و منشأ تحولات فرهنگی بسیاری در این محله بود. درس‌های اخلاقی‌اش هنوز در خاطر اهالی محله به یادگار مانده و به نسل‌های بعدی منتقل شده است. قدیمی‌ترین مسجد این محله به دست او ساخته شده است.  

این روحانی سال‌ها در محله محروم شهید اسدی مستأجر بود. به علت تنگدستی دوباره به قم رجعت می‌کند. اما اهالی محله که شیفته‌اش بودند به قم نزد آیت‌الله ‌گلپایگانی می‌روند تا خانه‌ای برایش در محله در نظر بگیرند. آیت‌الله گلپایگانی با این خواسته موافقت می‌کنند اما حجت‌الاسلام محمدباقر منتظری می‌گوید به شرطی دوباره به تهران باز می‌گردد که خانه خریداری شده از وجوهات شرعی اهالی، نه به نام او، بلکه به نام مسجد باشد.

عذرا صالحی همسر حجت‌الاسلام منتظری

هیچ‌وقت چیزی را به بچه‌ها تحمیل نمی‌کرد

همیشه می‌گوید این نماز اول وقت است که گره از همه مشکلات مادی و معنوی ما باز می‌کند، حتی همان موقع که بچه‌ها کوچک بودند همیشه می‌گفت از تو می‌خواهم به نماز اول وقت بچه‌ها توجه کنی. جالب است که هیچ‌وقت چیزی را به بچه‌ها تحمیل نمی‌کرد، اگر رفتاری از نظرش درست بود خودش با عملش آن رفتار صحیح را به بچه‌ها آموزش می‌داد. برای همین هنوز هم هر وقت صدای اذان شنیده می‌شود و بچه‌ها در خانه هستند، صف نماز جماعت و اول وقت نخستین‌کاری است که در هنگام اذان انجام می‌دهند.

احمد منتظری فرزند حجت‌الاسلام منتظری

سن: 53

باید مثل دیگران خدمت کرد

فرزند حجت‌الاسلام منتظری خاطره‌ای از پدرش برایمان می‌گوید: «حاج آقا مدت کوتاهی امام‌جمعه هرسین بوده وقتی به قم برگشت اهالی هرسین همچنان پیگیر بازگشت او به شهرشان بودند چون در همان مدت کوتاه توانسته بود برخی اختلافات قومی را حل کند. مسئولان مربوطه تصور کردند حاجی به خاطر فرزندانش راضی به برگشت به هرسین نیست برای همین پیشنهاد کردند که من دوران سربازی‌ام را در همان شهر بگذرانم تا شاید حاجی راضی به بازگشت به هرسین شود. وقتی من هم این موضوع را با او در میان گذاشتم، با حالتی بسیار جدی گفت: اگر‌کاری کنم که تو در کنار من خدمت سربازی‌ات را انجام دهی، جواب کسی را که پدرش در جایگاه من نیست و باید مثل دیگران خدمت کند، چه کسی می‌خواهد بدهد؟»

حسن محمدی

سن: 55

نمازگزار مسجد صاحب‌الزمان(عج)

مراسمی که درخانه خودش برگزار کرد

یکی از فعالیت‌های فرهنگی حاج آقا منتظری که سنگ بنای دوستی و محبت را در محله ما گذاشت، از خودگذشتگی و توجه به مشکلات همسایه‌ها بود. هر وقت کسی بیمار می‌شد حاجی برای عیادت او به منزلش می‌رفت و برای حل مشکلش چاره‌اندیشی می‌کرد. یادم هست روزی یکی از اهالی محله که تنها زندگی می‌کرد و کسی را نداشت از دنیا رفت. وقتی خبر به حاج آقا رسید تمام کارهای تدفینش را انجام داد و با هزینه شخصی‌اش مراسمی درخور برای او در خانه خودش برگزار کرد. این رفتار حاج آقا خیلی زود زبانزد اهالی محله شد و روحیه همبستگی را در محله ما تقویت کرد.

عباس کردبچه

سن: 57

نمازگزار مسجد صاحب‌الزمان(عج)

لباس کارگری‌اش مسیر زندگی ما را تغییر داد

زمانی که حاج آقا منتظری به مسجد محله ما آمد نوجوان بودم. فروتنی و تواضعی که در رفتار حاجی وجود داشت باعث شده بود با ورودشان به محله ما نه تنها جمعیت نمازگزار چندبرابر شود بلکه جوان‌های زیادی هم جذب او شدند. نخستین تصویری که از حاج آقا در ذهن دارم باعث شد که بیش از پیش جذب مسجد شوم. وقتی دیدم روحانی مسجد ما، لباس کارگری پوشیده و با بیلی که در دستش گرفته مشغول کار در مسجد است از همان موقع شیفته او شدم. خیلی از جوان‌های محله هم با دیدن امام جماعت مسجدشان در لباس کارگری، پایشان به مسجد باز شد و مسیر زندگی‌شان تغییر کرد.

 

x