دیکتاتورهای مورد علاقه غرب!

نشنال اینترست نشریه ای آمریکایی است که عمده تحلیل هایش در راستای منافع ایالات متحده آمریکاست.

به گزارش نشنال اینترست، ناظران سیاست های کنونی جهان عرب خیلی زود نکته ای مهم را در می یابند: سلطنت های مطلقه جهان عرب، مراکش، اردن، عربستان سعودی، عمان، امارات متحده عربی، قطر، بحرین و کویت، نشان داده اند که بیشترین قابلیت سازگاری با مشکلات سیاسی را دارند: حتی یک حکومت پادشاهی هم در دوران موسوم به بهار عربی سقوط نکرد.

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از ساعت ۲۴، نشنال اینترست نوشت: «تقریباً به اثبات رسیده است که در دراز مدت، تمام رژیم های دموکراتیک، نظامی و تک حزبی در جهان عرب ناپایدار بوده اند و این تنها رژیم های پادشاهی بوده اند که دست کم حدی از ثبات سیاسی را تجربه کرده اند. افزون بر این ثبات سیاسی، رژیم های سلطنتی قادر بوده اند ژستی از ثبات نهادی و مرّ قانون را هم به خود بگیرند. آنها به این ترتیب قادر بوده اند ثبات مورد نیاز برای اقتصاد و در نهایت توسعه اجتماعی را در عین پایبندی به سنت هایشان در اختیار داشته باشند. این همان حد تعادل طلایی در میانه بنیادگرایی شدید و غرب گرایی افراطی است. افزون بر این ها، بسیاری از پادشاهی های سابق عربی تقریباً محبوب بودند و تنها در شرایطی از قدرت ساقط شدند که گروه های کوچکی از افسران نظامی بر آنها شوریدند، چیزی که نمونه مثالی اش را می توان در کودتای رییس جمهور مصر، جمال عبدالناصر و بعد از او نیز در لیبی، یمن و عراق مشاهده کرد. نخستین مزیت حکومت های مطلقه پادشاهی در جهان عرب را می توان در نقش وحدت پخش و پدرسالارانه ای دید که پادشاهان این کشورها در به هم متصل کردن قبایل از هم جدا ایفا می کنند، چیزی که اگر نمی بود، به سختی ممکن بود بتوان برای آن جایگزینی مناسب پیدا کرد. این پادشاهان، چه «ملک» نامیده بشوند، چه «سلطان» چه «امیر»، معمولاً عناصری از برابری طلبی را هم با خود دارند که در نظر مردمانشان به آنها مشروعیت می دهد و جذابشان می کند. البته پول همیشه حاضر نفت هم به حکومت های پادشاهی در حاشیه خلیج فارس این امکان را داده که برای عوام پول زیادی خرج کنند. مردم عادی در کشورهای عربی هم اما چندان از قدرت دور نیستند. حکام عرب معمولاً با خویشاوندان، روحانیان و رهبران قومی مشورت می کنند و به این ترتیب یک الیگارشی غیر رسمی ایجاد می کنند. این وضعیت همین امروز هم در کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و کویت جریان دارد. در کنار این، وراثت تاج و تخت همواره از طریق پدر به پسر نمی رسد و معمولاً این امکان وجود دارد که اعضای شایسته تر خاندان سلطنتی هم از نردبان قدرت بالا بروند. در واقع، اگر بنا بر مقایسه باشد، می توان گفت رژیم های پادشاهی عربی نه فقط بر دموکراسی ها، که بر رژیم های سلطنتی اروپایی مشابه خود هم برتری دارند. به عنوان مثال، در مراکش، پادشاه نقشی محوری در ایجاد تعادل میان گروه های اسلام گرا و سکولارها ایفا می کند. این همان چیزی است که مصر در دوران بعد از حسنی مبارک فاقد آن بود و همه گروه ها می خواستند قدرت را به تنهایی در اختیار داشته باشند. در حقیقت، بر خلاف مراکش، مصر هیچ نهاد یا چهره چتر مانندی ندارد که بتواند میان عناصر مختلف سیاسی به رایزنی و ایجاد تعادل بپردازد. اوضاع در بزرگترین و مهمترین کشور عربی در منطقه هم به نظر می رسد که بر همین سیاق باشد. خاندان سلطنتی آل سعود، پس از شکل گیری این کشور توسط ابن سعود در سال ۱۹۰۲، مناطق و بخش های مختلف کشور را در کنترل خود داشته اند: از منطقه بسیار محافظه کار نجد در مرکز این کشور گرفته تا ناحیه چند فرهنگی حجاز و مناطق شیعه نشین در شرق این کشور. هر چند این خود سعودی ها بوده اند که به دلیل نزدیکی شان به وهابیت موجب رشد اقدامات افراطی و رادیکال شده اند، باید گفت این تنها خاندان سلطنتی سعودی است که می تواند سدی جلوی افراطی گرایی وهابی ها قرار دهد. سایر اقسام رژیم های سیاسی در جهان عرب، مانند نسخه های غیر پادشاهی مرسومی که در آنها پسر به جای پدر به ریاست جمهوری می رسد، هرگز تا این حد موفق نبوده اند. در این شرایط نهادی برای تنظیم بازی های قدرت وجود ندارد و کشور را موجی از هرج و مرج فرا می گیرد، مانند حزب بعث در عراق. نگاهی به وضعیت این کشورهای فاقد نهاد هم البته مؤید همین قضیه است و تنها کافی است نگاهی به اوضاع کشورهایی مانند مصر، عراق، لیبی و یمن، در فردای سقوط دیکتاتورهایشان بیندازیم. با فرض شبکه ارتباطی میان ثبات، مشروعیت و پادشاهی های عربی، به نظر می رسد این به نفع ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورهای غربی باشد که از اتخاذ سیاست های بی ثبات کننده در قبال این کشورها بر حذر باشند. جهان عرب راهی طولانی رو به جلو دارد، اما به نظر می رسد اگر این راه را پادشاهان عرب ادامه دهند، وضعیت بهتری برای این کشورها رقم بخورد.»

x