پسری که بهش علاقه دارم اقدامی برای ازدواج نمی کنه / ۳۴ ساله هستم و فرصت زیادی ندارم / چه جوری درباره خواستگاری باهاش حرف بزنم + پاسخ روانشناس

پس از شناخت مرد مورد علاقه تان مطمعن می شوید که او شریک مناسبی برای زندگی شماست. اما با این حال پیشنهادی برای ازدواج از سوی او دریافت نمی کنید. در این موقعیت باید چه کار کنید؟

پسری که بهش علاقه دارم اقدامی برای ازدواج نمی کنه / ۳۴ ساله هستم و فرصت زیادی ندارم / چه جوری درباره خواستگاری باهاش حرف بزنم + پاسخ روانشناس

به گزارش اقتصادآنلاین؛ ممکن است اطمینان داشته باشید پسری شما را دوست دارد اما با این حال او برای ازدواج هیچ اقدام جدی نمی‌کند. رابطه شما در حالت بلاتکیف باقی مانده است. در این شرایط احتمالا به دنبال راهی برای ترغیب کردن او به ازدواج خواهید بود. اما چطور می‌توان این مساله را با او در میان گذاشت؟

پرسش: رابطه‌ من و هم کلاسیم سه ساله که عالیه و هر دو بسیار خوشحالیم. سلایق مشترک زیادی داریم و به تفاوت‌های هم احترام میذاریم و هیچ مشکل خاصی نداریم. موضوع فقط اینجاست که من الان ۳۴ ساله هستم و می‌خوام در مورد آینده این رابطه اطمینان داشته باشم، چون عاشق بچه‌ام و به لحاظ فیزیکی فرصت زیادی ندارم و نمیشه بلاتکلیف باشم. اما نمی‌دونم چرا پارتنرم هیچ اقدامی برای ازدواج نمیکنه. سوالم اینه که چطور در این مورد باهاش حرف بزنم که احساس نکنه می‌خوام بهش فشار بیارم؟

افکار پارتنرتان را حدس نزنید!

پاسخ: دوست خوبم، از لا به لای جملات‌تون، به نظرم‌ میاد که شما دائما دارید احساسات و افکار پارتنرتون رو صرفا بر مبنای پیش فرض‌های خودتون حدس می‌زنید، بخش‌هایی از واقعیت رو نادیده می‌گیرید و در عین حال، از در میون گذاشتن احساسات واقعی خودتون با ایشون، می‌ترسید. در حالی که در یک رابطه صمیمانه و سلامت، شما باید قادر باشید به جای فرضیه ساختن، با همدیگه حرف بزنید و هر لحظه رو با شناخت واقعی، جلو ببرید؛ در ادامه متوجه منظورم میشید. شما بر مبنای عالی و بی‌مشکل بودن رابطه‌تون نتیجه گرفتید: ۱) شما دو نفر برای ازدواج و رابطه بلند مدت، مناسب هم هستید، ۲) تصور می‌کنید که هم کلاسیتون هم به اندازه شما خوشحاله، ۳) و حدس میزنید که معنای خوشحال بودن در این رابطه، برای هر دوی شما یکسانه!

احساس بلاتکلیفی بعد از سه سال!

در حالیکه من از خودم می‌پرسم: چطور ممکنه بعد از گذشت سه سال از یک رابطه، اون هم با توجه به درجه اهمیتی که مادر شدن برای شما داره، هنوز مکالمه شفافی، در این مورد با پارتنرتون نداشتید؟‌ ‌چطور ممکنه رابطه‌ای بعد از سه سال، همچنان به شما احساس بلاتکلیفی بده و هیچ ایده‌ای در مورد قصد و نیت پارتنرتون نسبت به آینده نداشته باشید؟ چطور ممکنه رابطه‌ای که شما رو بلاتکلیف نگه داشته، محترمانه و فارغ از مشکل خطاب بشه؟ و در نهایت، نکنه این احساس رضایت، صرفا به واسطه فرار از گفتگوهای ناخوشایند بنا شده باشه؟

پس متوجه منظورم شدید، بین توصیف شما از عالی بودن رابطه‌تون و در عین حال وجود همچین ابهامی در رابطه‌، تناقض هست! در خصوص این تناقض لازمه یکم‌ توضیح بدم...

ببینید، من به واسطه کارم، زوج‌های زیادی رو دیدم که یکی از طرفین، چنان در تلاش بوده تا بتونه به هر قیمتی، وضعیت بی‌نقص، بی‌نظیر، خارق‌العاده و آسمانی رابطه رو حفظ کنه، که بنده خدا، طرف مقابلش، اصلا جرات نداشته حتی یه کوچولو راجع به جنبه‌های منفی رابطه اظهارنظر بزنه! چون با بیان کوچکترین کاستی، اون طرف اصلا تاب شنیدن نداشت یا سعی می‌کرد به ضرب و زور، نظر طرف رو عوض کنه، یا یکسره می‌رفت تو فاز قربانی و اشک و قهر!

تعریف متفاوت از رضایت در رابطه

در آخر، حتی اگر پارتنر شما کاملا خوشحال و راضی باشه، ممکنه تعریف شما دو نفر، در مورد رضایت از رابطه، با همدیگه متفاوت باشه. مثلا برای شما، یک رابطه رضایت‌بخش، به ازدواج و بچه‌دار شدن منتهی میشه، اما ممکنه برای ایشون، به معنای حفظ و ادامه رابطه به همین منوال و شرایط امروز باشه.

بنابراین، اگر شما بلاتکلیف هستید، دلیلش اینه که علیرغم همه این سلایق مشترک و رابطه محترمانه و رضایت‌بخشی که دارید، با همدیگه در مورد مسائل جدی و ناخوشایندی که ممکنه کمی فانتزی رابطه بی‌نقص‌تون رو کدر کنه مکالمه نکردید. شما نگرانید که بیان خواسته‌هاتون باعث بشه پارتنرتون احساس فشار کنه، اما آیا شما واقعا می‌خواید با کسی ازدواج کنید که از حرف زدن باهاش می‌ترسید؟ اگر ایشون همون شخص مناسبی باشه که شما باهاش به ازدواج و تشکیل خانواده فکر می کنید، آیا نباید اولین و نزدیک‌ترین شخص به شما برای در میون گذاشتن احساسات و نگرانی‌هاتون باشه و بالعکس، شما برای ایشون، نقطه امنی برای شنیده شدن ترس‌هاش و نیازهاش؟

در حال حاضر، به نظر میرسه که هر دوی شما، خواسته‌ها و تردیدهاتون رو کردید زیر فرش؛ در حالیکه هر دوتون باید ظرفیت درک و پذیرش دیدگاه همدیگه نسبت به نحوه ادامه این رابطه رو داشته باشید. مثلا اگر پارتنر شما برای ازدواج اقدام نمی‌کنه، شما باید بدونید که آیا به طور کلی نسبت به فرآیند ازدواج تردید داره، یا نه، قصد داره ازدواج کنه ولی هنوز در مورد شخص شما به قطعیت نرسیده؟

ممکن است واقعیت چیزی نباشد که دلتان می‌خواهد

پس دست به کار بشید و راجع به این موضوعات با هم حرف بزنید، نیازی هم نیست نگران فشار اومدن به پارتنرتون باشید؛‌ چون در یک مکالمه بالغانه، قرار نیست همه چیز همیشه شیرین و مطابق میل طرفین باشه؛ در نهایت، پاسخ ایشون و گفتگویی که بین‌تون جریان پیدا خواهد کرد، اطلاعات ارزشمندی رو در اختیارتون میذاره. پس از ایشون بخواید که صادقانه نظراتش رو با شما در میون بذاره؛ حتی اگر واقعیت اون چیزی نباشه که دل‌تون می‌خواد بشنوید. چنین گفتگوهایی، مهمترین و بهترین آمادگی هستن که برای یک زندگی مشترک در آینده بهش نیاز دارید؛ چون در فرایند ازدواج، حیاتیه که بتونید در مورد مسائل ناخوشایند، با هم، با شفافیت، صادقانه و مهربون، با همدیگه حرف بزنید.

ارسال نظر

  • ناشناس
    ۰ ۱

    سلام عالی بود

  • عباس
    ۱ ۱

    عزیزم می‌دونی مشکل کجاست ،تنها چیزی که باعث میشه یه مرد نخواد ازدواج کنه نداشتن درآمد مناسب ،نداشتن خونه ،نداشتن آینده و امنیت شغلیه ...
    خود من بارها تا مرز ازدواج رفتم اما بخاطر همین مشکلات زدم زیر همه چی و الان تنهام و محردم و هنوز با مادر زندگی میکنم ...