توافق شکننده | «فرامتن» تفاهم ایران و آمریکا چه میگوید؟
اقتصادآنلاین، گروه سیاسی: توافق اسلامآباد میان ایران و ایالات متحده، از همان روزهای نخست انتشار، بیشتر با بندهای حقوقی و سیاسی خود مورد توجه قرار گرفت؛ اما مهدی خراتیان، پژوهشگر مسائل راهبردی، معتقد است تمرکز صرف بر متن توافق، تصویر کاملی از آنچه رخ داده ارائه نمیدهد. از نگاه او، آنچه آینده این توافق را تعیین میکند نه صرفاً مفاد مکتوب، بلکه «فرامتن» آن است؛ یعنی مجموعهای از موازنههای قدرت، رقابتهای ژئوپلیتیکی و اختلاف دیدگاههایی که در پسزمینه این توافق قرار دارند.
خراتیان که پس از چند ماه وقفه در تولید محتوا، تحلیل خود را در قالب یک ویدئو منتشر کرده، تلاش میکند توافق اسلامآباد را نه به عنوان یک سند دیپلماتیک، بلکه به عنوان محصول رقابت چند رویکرد متفاوت در سیاست خارجی ایران توضیح دهد. از نگاه او، فهم آینده روابط ایران و آمریکا بدون شناخت این رویکردهای رقیب ممکن نیست.
متن خوب است، اما کافی نیست
یکی از مهمترین گزارههای مطرحشده در این تحلیل آن است که متن توافق، به خودی خود، سندی قابل قبول و حتی در برخی بندها موفق ارزیابی میشود؛ اما مشکل اصلی از جایی آغاز میشود که این متن در محیط واقعی سیاست بینالملل قرار میگیرد.
به اعتقاد خراتیان، روابط قدرت در منطقه، پروژههای ژئوپلیتیکی، رقابت قدرتهای بزرگ و تحولات خاورمیانه عواملی هستند که میتوانند تفسیر و اجرای توافق را تحت تأثیر قرار دهند. به همین دلیل، او معتقد است ارزیابی توافق تنها بر اساس متن آن، تصویری ناقص از واقعیت ارائه میدهد و باید «فرامتن» توافق نیز همزمان مورد بررسی قرار گیرد.
چهار روایت از آینده ایران
بخش اصلی تحلیل خراتیان به معرفی چهار «پارادایم» یا چهار چارچوب فکری اختصاص دارد که به اعتقاد او در جریان مذاکرات و حتی پس از امضای توافق، در حال رقابت با یکدیگر هستند.
نخستین پارادایم، «نرمالیزاسیون» یا عادیسازی روابط با آمریکا است. به گفته او، طرفداران این دیدگاه معتقدند آمریکا همچنان قدرت برتر نظام بینالملل است و ایران برای خروج از فشارهای اقتصادی و سیاسی باید از طریق یک توافق جامع، اختلافات خود با واشنگتن را حلوفصل کند. در این نگاه، تنشزدایی با کشورهای عربی، محدود کردن برنامه هستهای و تلاش برای کاهش تنش با اسرائیل نیز بخشی از مسیر عادیسازی روابط محسوب میشود.
در مقابل، پارادایم دوم که خراتیان از آن با عنوان «تنفس میان دو جنگ» یاد میکند، بر این فرض استوار است که تقابل ایران و آمریکا پایانپذیر نیست و هر توافق، صرفاً فرصتی برای کاهش فشارها و بازسازی توان کشور پیش از دور بعدی تنشهاست. از نگاه او، بخشی از تیم مذاکرهکننده و برخی نهادهای تصمیمگیر به این رویکرد نزدیکتر هستند.
اما خود خراتیان از پارادایم سومی دفاع میکند که آن را «تقابل دو نظم» مینامد. در این چارچوب، اختلاف ایران و آمریکا صرفاً یک اختلاف دوجانبه نیست، بلکه بخشی از رقابت گستردهتر میان نظم مورد نظر آمریکا و متحدانش با نظم در حال ظهور به رهبری چین و تا حدی روسیه است. به اعتقاد او، بسیاری از بحرانهای منطقه، از کریدورهای ترانزیتی گرفته تا رقابتهای امنیتی، در همین چارچوب قابل تحلیل هستند.
او همچنین از وجود پارادایم چهارمی با عنوان «ایران ابرقدرت» نام میبرد که به گفته وی، بخش مهمی از منتقدان توافق در این چارچوب قرار میگیرند، هرچند خود او فاصله مشخصی با این دیدگاه قائل است.
نقد میانجیگری پاکستان
یکی از محورهای انتقادی این تحلیل، شیوه پیشبرد مذاکرات است. خراتیان معتقد است انتخاب پاکستان به عنوان میانجی، انتخاب مناسبی نبوده و تهران میتوانست با طراحی سازوکاری متفاوت، مذاکرات را در قالبی چندجانبه و با حضور قدرتهایی مانند چین و روسیه دنبال کند.
او میگوید پیشنهادش این بوده که مذاکرات از ابتدا با مشارکت این کشورها پیش برود تا موازنه قدرت به سود ایران تغییر کند، اما این ایده کنار گذاشته شده و در نهایت مسیر اسلامآباد انتخاب شده است. از نگاه وی، این تصمیم یکی از نقاط ضعف فرآیند مذاکرات محسوب میشود.
چین و روسیه؛ حلقه گمشده توافق
در روایت خراتیان، جایگاه چین و روسیه فراتر از دو شریک سیاسی یا اقتصادی است. او این دو کشور را بخشی از موازنه راهبردی جدید جهان میداند و معتقد است هرگونه مذاکره با آمریکا باید همزمان با رایزنیهای راهبردی با پکن و مسکو پیش برود.
به اعتقاد او، ایران نباید ابتدا تکلیف خود را با آمریکا مشخص کند و سپس به سراغ چین و روسیه برود، بلکه این سه مسیر باید به صورت همزمان دنبال شوند. وی با اشاره به اعلام آمادگی روسیه برای ایفای نقش میانجی و همچنین حمایتهای سیاسی مسکو و پکن در برخی مجامع بینالمللی، معتقد است از این ظرفیتها به اندازه کافی استفاده نشده است.
توافقی در سایه رقابتهای ژئوپلیتیکی
یکی دیگر از محورهای اصلی این تحلیل، تأکید بر نقش جغرافیا در سیاست خارجی ایران است. خراتیان معتقد است موقعیت ژئوپلیتیکی ایران باعث شده اختلافات این کشور با آمریکا و اسرائیل، صرفاً ریشه ایدئولوژیک نداشته باشد، بلکه تا حد زیادی ناشی از موقعیت جغرافیایی، مسیرهای ترانزیتی و رقابت بر سر نظم منطقهای باشد.
او در همین چارچوب به موضوعاتی مانند کریدورهای ترانزیتی، تنگه هرمز، رقابت چین و آمریکا، تحولات آسیای میانه و حتی پروژههای تاریخی قدرتهای غربی در منطقه اشاره میکند و همه آنها را اجزای یک تصویر بزرگتر میداند که به باور او، بر سرنوشت توافق اسلامآباد نیز اثرگذار خواهند بود.
نگاه متفاوت به پرونده هستهای
در حوزه هستهای نیز خراتیان از زاویهای متفاوت به موضوع نگاه میکند. او معتقد است تحولات امنیتی اخیر، نگاه ایران به بازدارندگی را دستخوش تغییر کرده و در نتیجه، تصمیمگیری درباره آینده برنامه هستهای را نمیتوان جدا از تحولات نظام بینالملل بررسی کرد.
از دیدگاه او، رقابت فزاینده میان قدرتهای بزرگ و تغییر شرایط امنیتی منطقه، شرایط جدیدی ایجاد کرده که نیازمند بازنگری در برخی رویکردهای گذشته است.
محور مقاومت و کشورهای عربی
خراتیان در بخش دیگری از سخنان خود، حفظ ظرفیتهای محور مقاومت را بخشی از بازدارندگی منطقهای ایران توصیف میکند و معتقد است این شبکه در جریان جنگ اخیر نقش مهمی در کاهش فشار بر ایران ایفا کرده است.
او همچنین نسبت به تحلیل کشورهای عربی به عنوان بازیگرانی مستقل از نظم امنیتی آمریکا هشدار میدهد و معتقد است روابط ایران با این کشورها باید با در نظر گرفتن جایگاه آنها در ساختار امنیتی منطقه ارزیابی شود، نه صرفاً بر مبنای روابط دوجانبه یا پیشنهادهای اقتصادی.
در مجموع، تحلیل خراتیان بیش از آنکه بر جزئیات حقوقی توافق اسلامآباد متمرکز باشد، بر محیط راهبردی شکلگیری آن تمرکز دارد. او معتقد است متن توافق، تنها یکی از اجزای معادله است و بدون درک رقابت قدرتهای بزرگ، جایگاه ژئوپلیتیکی ایران، اختلاف دیدگاههای داخلی و تحولات منطقه، نمیتوان آینده این توافق را پیشبینی کرد.
در این روایت، توافق اسلامآباد نه پایان یک مناقشه، بلکه آغاز مرحلهای تازه از رقابت بر سر تفسیر و اجرای آن است؛ رقابتی که به باور این پژوهشگر، بیش از هر چیز در «فرامتن» توافق جریان دارد و سرنوشت آن را رقم خواهد زد.



