{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} C {{weatherData.main.temp}}
کد خبر 385046

خشونت میان زوجین؛ پدیده‌ای غیرطبیعی است که عوامل روانی و محیطی متعددی در بروز آن نقش دارند. پدیده‌ای که حتی یک کلام خشونت‌آمیز، گاه می‌تواند اثری از خشونت (یک جرقه برای شروع یک آتش گسترده) را ایجاد و گاه حتی بنیان زندگی را ویران کند. با این تفاسیر حال سوالی که مطرح می‌شود، آیا تفکر قدیمی «دعوای زن و شوهر نمک زندگی است» در علم روانشناسی صحت دارد؟

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از آرمان، فریبرز درتاج، معاون پژوهشی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور درباره علت بروز خشونت میان زوجین اظهار کرد: رفتار خشونت‌آمیز با تعداد زیادی از عوامل زیستی از جمله تعیین‌‌کننده‌های ژنتیکی، عملکرد بد سیستم عصبی مرکزی، سیستم‌های درون‌ریز، صرع، انتقال‌دهنده‌های عصبی، انحرافات کروموزومی و عناصر ساختاری پیوند داده شده است. به گفته وی، انتقال‌دهنده‌‌های عصبی زیادی در بسط و ایجاد خشونت شناخته شده‌اند که می‌‌توان به سروتونین، نوراپی نفرین، دوپامین، استیل کولین و اسید آمینوبیوتریک اشاره کرد؛ البته مطابق با تحقیقات به عمل آمده به نظر نمی‌رسد عوامل زیست‌شناختی به‌تنهایی به‌طور کامل رشد پرخاشگری را توجیه کنند. به نظر می‌رسد پرخاشگری تا حدی از عوامل ژنتیکی ناشی می‌شود، اما این رابطه از محیطی که شخص در آن تربیت می‌شود، نیز به شدت تاثیرپذیر است.

تاثیر عوامل روانی و محیطی

معاون پژوهشی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور با بیان اینکه براساس تحقیقات به دست آمده در حوزه روانشناسی اجتماعی، عوامل روانی و محیطی متعددی در به وجود آوردن خشونت‌ تاثیر دارند، یادآور شد: رسانه‌ها و فیلم‌های خشن، مصرف الکل، ناکامی در محیط کار، سردشدن روابط بین زوجین و بسیاری دیگر از مسائل می‌توانند عامل خشونت بین زوجین باشند. بنابر اظهارات رئیس انجمن روانشناسی تربیتی ایران، اساسا تنش و خصومت و خشونت بین هر انسانی با همنوع خود امری نکوهیده محسوب می‌شود و به هیچ‌وجه نمی‌توان آن را امری طبیعی دانست. درتاج در پاسخ به این سوال که آیا اصطلاح «دعوا نمک زندگی زوجین است» در حوزه روانشناسی عبارت صحیحی است، تصریح کرد: به نظر اصل عبارت «دعوا نمک زندگی است» یک قاعده مسموم و مذموم مستعمراتی است تا بنیان خانواده را هدف قرار دهد. شاید در روانشناسی سکولار و منبعث از علوم انسانی غربی این عبارت را بتوان پذیرفت، اما در روانشناسی اسلامی هرگز؛ چراکه عبارت ذکرشده با ادبیات غنی الهی و دینی ما و تاکیداتی که در قرآن کریم و سنت اهل بیت علیهم السلام در راستای احترام بین زن و شوهر و والدین و فرزندان و بالعکس شده در تناقض است.

وی تاکید کرد: در زندگی مشترک یک کلام خشونت‌آمیز، گاه اثری از هاله خشونت(یک جرقه برای شروع یک آتش گسترده) را ایجاد می‌کند و بنیان زندگی را ویران خواهد کرد، بنابراین به هیچ‌وجه دعوا نمک زندگی نیست، بلکه سم کشنده‌ای در زندگی مشترک محسوب می‌شود.معاون پژوهشی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور در ادامه به تشریح تاثیرات خشونت و درگیری میان والدین بر روح و روان فرزندان پرداخت و گفت: والدین اولین عوامل اجتماعی‌شدن فرزندان هستند، در واقع والدین الگوهای اجتماعی کلیشه‌ای را از طرق و رفتارهای مختلف مانند برخورد و رفتار خود با فرزندان، تیپ لباس‌هایی که به فرزندان خود می‌پوشانند، طراحی دکوراسیون اتاق فرزندان و نوع اسباب‌بازی‌هایی که در اختیار آنها قرار می‌دهند، تربیت می‌کنند. همان‌طور که خانواده و والدین به‌عنوان مهمترین عناصر در اجتماعی‌شدن فرزندان و نهادینه‌شدن فرهنگ و آداب و رسوم و نظم شخصی و اجتماعی آنها مطرح هستند؛ به همان نسبت نیز می‌توانند ناقل بین‌نسلی خشونت و پرخاشگری باشند، به همین دلیل است که برخی اندیشمندان معتقدند کودک از راه تقلید و به‌ویژه از طریق رفتار پدر و مادر خشونت و پرخاشگری را می‌‌آموزد. درتاج یادآور شد: هیچ کودکی پرخاشگر به دنیا نمی‌آید، بلکه رفتارهای پرخاشگرانه را از طریق تقلید مبتنی بر تجربه‌های یادگیری مشاهده‌ای رابطه بین پرخاشگری والدین می‌آموزد و این پرخاشگری نیز در خلال دوران بزرگسالی او تبیین می‌شود. بنابر اظهارات رئیس انجمن روانشناسی تربیتی ایران و براساس مطالعات طولی انجام‌شده، برخی کودکان رفتارهای پرخاشگری والدینشان را در زندگی آینده خود منعکس می‌کنند، بنابراین اگر والدین یک کودک با یک یا همه کودکانشان به‌طور پرخاشگرانه رفتار کنند، احتمال دارد کودک در آینده نیز با همسر یا کودکانش به‌طور پرخاشگرانه رفتار کند. وی یکی از پیچیده‌‌ترین و جامع‌‌ترین‌ روش‌هایی که برای درک پرخاشگری در خانواده به‌کاررفته را‌ تحقیق جرالد پاترسون و همکارانش در مرکز یادگیری اجتماعی‌ اوگان دانست و گفت: این محققان خانواده را نظامی تلقی می‌‌کنند که اعضای آن‌ با یکدیگر کنش متقابل دارند و نسبت به رفتار یکدیگر واکنش نشان‌ می‌‌دهند. در خانواده‌‌هایی که فرزندان به‌شدت پرخاشگرند، کنش‌های متقابل غالبا وضعیتی ایجاد می‌‌کنند که الگوی رفتار پرخاشگرانه را در خانواده افزایش می‌‌دهد.

انواع روابط بین والدین و فرزندان

به گفته معاون پژوهشی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور، اگر یکی از اعضای خانواده رفتار خشونت‌آمیز و پرخاشگری از خود بروز دهد، اعضای دیگر خانواده‌ نیز عکس‌العملی از خود نشان می‌‌دهند که همین عمل باعث‌ تشدید این موضوع می‌شود، به‌طور مثال همیشه دیده‌ایم که اگر برادری بر سر خواهر خود داد بزند، خواهر هم بر سر او داد می‌‌زند و ناسزا می‌‌گوید، در این مواقع برادر او را کتک می‌‌زند و او هم برادرش را کتک می‌زند و... این نوع‌ برخوردها ممکن است بین پدر و مادر نیز به وجود آید، در‌ چنین جوی که رفتارهای پرخاشگرانه وجه بارز تعامل و ارتباط متقابل اعضای خانواده را تشکیل می‌‌دهد، کودکان نیز پرخاشگر تربیت می‌شوند. درتاج گفت: برای رابطه بین والدین و فرزندان سه نوع رابطه(والدین خودکامه و مستبد، والدین سهل‌گیر، والدین قاطع و اطمینان‌‌بخش) مد نظر قرار می‌گیرد که دو نوع آن تشدیدکننده خشونت و پرخاشگری هستند و یک نوع آن از بروز خشم و رفتار پرخاشگرانه جلوگیری می‌‌کند. رئیس انجمن روانشناسی تربیتی ایران با اشاره به رابطه والدین «خودکامه و مستبد» و «والدین سهل‌گیر» تصریح کرد: والدین مستبد دستورات پیاپی به فرزند خود می‌‌دهند و لزومی نمی‌‌بینند که‌ برای دستورات خود دلیلی ارائه دهند و نظر آنان اطاعت بی‌‌چون و چراست، این نوع‌ خانواده‌‌ها قطعا به خشم فرزند نوجوان دامن می‌‌زنند. همچنین والدین سهل‌گیر فرزندان خود را کاملا رها می‌‌کنند. آنها اجازه می‌‌دهند فرزندشان هرکاری‌ که می‌‌خواهد انجام دهد. پس در این حالت پرخاشگری تشدید می‌شود، زیرا همان‌طور که وارد آوردن‌ ضربه‌‌های عاطفی سنگین بر فرزند خشم او را برمی‌‌انگیزد، رهاکردن عاطفه و روان او نیز باعث به وجود آوردن فرزندانی پرتوقع، لجام‌گسیخته و پرخاشگر می‌‌شود. وی ادامه داد: همچنین والدین قاطع و اطمینان‌‌بخش‌ هم برای رفتار خودمختارانه و هم برای رفتار منضبط اعتبار قائلند. آنها سعی می‌‌کنند روابط کلامی زیادی با فرزندان‌ خود برقرار کنند. زمانی که از اقتدار خود نسبت به کودک‌ استفاده می‌‌کنند و کودک را از چیزی منع می‌‌کنند یا از او انتظاری دارند برایش دلیل می‌‌آورند. این نوع اقتدار از جانب‌ والدین معمولا از طرف فرزندان به‌ویژه نوجوانان پذیرفته می‌‌شود، حال آنکه اقتدارطلبی‌های غیرمنطقی که صرفا براساس میل‌ بزرگسالان برای تسلط بر نوجوان است احساس طردشدگی به‌ نوجوان می‌‌دهد و گاهی خشم او را برمی‌‌انگیزد و گاهی هم ممکن است به افسردگی او بینجامد.

ضرورت و اهمیت آموزش

معاون پژوهشی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور با تاکید بر اینکه دانش‌آموزان و دانشجویان باید به فراخور سن و سطح تحصیلات در زمینه حل مساله مورد آموزش قرار بگیرند، افزود: اگر بگوییم این مساله باید کامل از دید آنها مخفی باشد آیا در زندگی که خودشان در آینده تشکیل خواهند داد و در معرض اختلاف‌نظر یا هر عامل و عنصر پدیدآورنده خشونت قرار گرفتند توان حل مساله را خواهند داشت؟ به گفته درتاج، فضای حاکم بر خانواده باید فضایی دموکراتیک و عاطفی باشد و والدین به درجه‌ای از آگاهی برسند که در مورد اختلافات هم در حضور فرزندان صحبت کنند و در همان حضور هم مساله را حل کنند. این بهترین شیوه آماده‌کردن فرزند برای ورود به جامعه به‌معنای عام و زندگی مشترک به‌معنای خاص است.

ارسال نظر

آخرین قیمت ها از کف بازار
سایر بخش های خبری